شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۶:۳۵
منبع: نمایندگی قزوین
ایران؛ تمدنی که پیش از اسکندر هم می‌درخشید

ایران؛ تمدنی که پیش از اسکندر هم می‌درخشید

قزوین (ایسنا) - پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران گفت: دیاکونوف، خاورشناس برجسته روس نظریه مورخان اروپایی و فرنگی تا قبل قرن بیستم را رد می‌کند؛ آن‌ها معتقد بودند که ایرانی‌ها از اقوام بربرها یعنی قومی نیمه‌وحشی بوده و تحت تأثیر هلنیسم دارای فرهنگ و تمدن شدند و اسکندر شخصی بود که بعد از ورود به ایران به ایرانیان فرهنگ، هنر و فلسفه را بخشید؛ درحالی‌که ایرانیان در آن زمان تفکر و هنر خاص خود را داشتند.

محمدعلی حضرتی در چهارمین نشست از سلسله نشست‌های کتاب‌گردی که با حضور علاقه‌مندان در جهاد دانشگاهی قزوین برگزار شد؛ درخصوص منابع قابل اعتنایی که در زمان اتحاد جماهیر شوروی درباره دوره هخامنشیان در ایران چاپ شده، اظهار کرد: روس‌ها با غارتی که از کتابخانه‌های ایران مانند کتابخانه بقعه شیخ صفی، اعیان قفقاز و خانات سمرقند و بخارا و خوارزم و خیوه کردند؛ منابع خوب و دست اول فارسی و عربی را برای خود به‌دست آوردند.

وی برای آشنایی بیشتر با آثار تاریخ‌پژوهانه نویسندگان آکادمی علوم شوروی به معرفی کتاب‌های «ایران در دوره نخستین پادشاهان هخامنشی» و «تاریخ سیاسی هخامنشیان» نوشته «داندامایف»، «تاریخ ایران باستان» اثر میخائیل میخائیلویچ دیاکونوف و «تاریخ ایران از دورهٔ باستان تا سدهٔ هجدهم» اثر «نینا پیگو لوسکایا» و همکارانش پرداخت و گفت: کتاب «تاریخ سیاسی هخامنشیان» یکی از ویژگی‌های مطالعات روس‌ها در چهارچوب نگرش مارکسیستی مبنا قرار دادن اقتصاد در تحولات اجتماعی است که تمام رویدادهای سیاسی، نظامی و فرهنگی دوره هخامنشیان را بر مبنای دگرگونی‌های اقتصادی در این سلسله پادشاهی ارزیابی می‌کردند.  

این پژوهشگر با اشاره به ویژگی دوم سبک مطالعاتی روس‌ها در بررسی دوران هخامنشی گفت: ویژگی دیگر چپ‌ها توجه به جنبش‌های اجتماعی است. کتاب‌ها و نوشته‌های زیاد چپ‌ها درباره مقولاتی مثل شورش ساتراپی‌ها در دوره هخامنشیان، جنبش مزدک در دوره ساسانی و یا اثر پتروشفسکی درباره نهضت سربداران در عهد ایلخانی نشانگر چنین رویکردی‌ست.

وی سومین ویژگی مطالعات تاریخی چپ‌ها را در بررسی دوره‌های مختلف ایران، انطباق فرضیه‌های مارکسیستی با تاریخ سیاسی میهن ما دانست و افزود: برای مثال دوره آریایی‌ها  را دوره کمون اولیه؛ دوره مادها و هخامنشیان را دوره برده‌داری و دوره اشکانیان، ساسانیان و تمام دوران اسلامی را همان دوران فئودالیسم می‌پندارند و تلاش می‌کنند این تطبیق‌ها را وارد ذهن مخاطب کنند.

حضرتی با اشاره به ویژگی‌های مثبت مورخان روسی در مطالعات تاریخ ایران از جمله کار گروهی و بهره‌گیری از متخصصان هر دورهٔ تاریخی تشریح کرد: نقد مهمی که به داندامایف و همکارانش وارد است قدیمی بودن منابع مطالعاتی‌شان است. آن‌ها با مطالعات جدید انتقادی تاریخ هخامنشیان که بعد از ۱۹۷۰ میلادی منتشر شده آشنایی نداشته و منابع آن‌ها عمدتأ منابع فارسی و عربی بوده و از منابع یونانی و اروپایی هم از آنچه تا قرن ۱۷ و ۱۸ ترجمه و معرفی‌شده استفاده کرده‌اند.

وی خاطرنشان کرد: تفاوت دیدگاه دیاکونوف و داندامایف در مقوله اهمیت تمدنی ایران است؛ دیاکونوف نگاه معاصرتری نسبت به این موضوع دارد. وی تلاش کرده تا فرهنگ، هنر و صنعت ایرانیان را محترم شمرده و برتری ویژه‌ای به هنر ایرانیان دهد. نینا ویکتوروونا پیگولوسکایا و گروهش نیز همچون دیاکونوف روی فرهنگ و هنر ایرانیان تمرکز کرده است. احسان نراقی ضمن بیان محاسن این کتاب نقدهایی مفید هم نسبت به آن وارد کرده و نقد مرحوم محمدعلی خنجی بر دیدگاه مارکسیستی دیاکونوف هم خواندنی‌ است. به صورت کلی می‌توان گفت در بین کتاب‌های فراهم‌شده با روش آکادمی علوم شوروی کتاب «تاریخ ایران از دورهٔ باستان تا…» به‌دلیل استفاده از متخصصان ادوار مختلف جامع‌تر است.

پایان دردناک هخامنشیان

این نویسنده با اشاره به حمله اسکندر مقدونی به ایران، اظهار کرد: سقوط امپراتوری ۲۲۰ ساله بزرگ هخامنشی با ساختار عظیم سیاسی و دیوان‌سالارانه، قدرت مسلط نظامی، تساهل مذهبی نهادینه‌شده و بهره‌مندی از شبکه‌های ارتباطی پیشرفته؛ در یک دوره کوتاه ۶ ساله هنوز یکی از مباحث دشوار و حل نشدهٔ تاریخی باقی مانده و هر یک از صاحب‌نظران با روشمندی خاص خود و تکیه بر مستندات متفاوت به آن می‌پردازند. 

وی افزود: درست است که فیلیپ مقدونی توانست با ایجاد اتحادیه‌ای از جزایر و دولت‌شهرهای یونانی و سازماندهی لشگری بزرگ و دمیدن روح برتری قومی و نژادی علیه ایرانیان، زمینه‌های قدرت‌یابی اسکندر برای ورود به ایران را فراهم کند. پس از کشته شدن فیلیپ مقدونی، فرزند جوان او اسکندر توانست در سه جنگ مهم و استراتژیک گرانیک،  ایسوس و گوگمل و تصرف شهرهای ایرانی در ساحل مدیترانه داریوش سوم هخامنشی را شکست دهد و  بابل، شوش و سپس تخت جمشید و درنهایت همه ایران را به تصرف خود درآورد. 

این پژوهشگر تاریخ افزود: برخلاف تصور بسیاری، شکست‌های نظامی لزوماً به معنای فروپاشی نیست.  وقتی کوروش درنبرد با ماگات‌ها کشته شد، یا وقتی کمبوجیه تا مصر و لیبی پیش رفت با تلفاتی سنگین به‌زانو درآمد یا داریوش بزرگ در برابر سکاها شکست خورد، امپراتوری هنوز با قدرت و توانمندی کار می‌کرد. حتی وقتی خشایارشاه که بالاخره شکست‌های فاحشی از یونانیان خورد و به ایران برگشت هنوز هژمونی ایران آسیب ندیده بود و حرف اول را در جهان آن روزگار می‌زد و ساخت‌وسازهای باشکوه دروازهٔ ملل، تالار صد ستون و کاخ اختصاصی خشایارشا در تخت جمشید و آپادانا در این دوران انجام گرفت.  

وی تأکید کرد: این به این معنا است که بنیان‌های سیاسی-نظامی و اقتصاد امپراتوری، از طریق سی ساتراپی، به‌درستی نفس می‌کشید و حتی دولت‌شهرهای یونانی همچنان داشتند به ایران باج می‌دادند. اما در پسِ این شکوه و عظمت، یک سرطان در حال رشد بود که معطوف به بحرانی ساختاری در رأس حاکمیت می‌شد و آن فقدان مکانیزم نهادینه‌شده برای تعیین جانشین شاه بود. 

حضرتی با تشریح نظریه انحطاط، قدرت بی‌پایان حرمسرا و توطئه‌های درباریان با همدستی خواجگان، چالش‌های سیستم ساتراپی و تقابل سانترالیسم و گریز از مرکز، رکود اقتصادی و فشار مالیاتی و افزایش تورم، وابستگی استراتژیک نظامی به سربازان مزدور ناایرانی را از عوامل داخلی فروپاشی هخامنشیان دانست و افزود: دو عامل در از بین رفتن هخامنشیان موثرتر بود. یکی مسئله بحران جانشینی و دیگری بهم خوردن ناگهانی ژئوپلیتیک در اثر تحولات اقتصادی بود. 

وی افزود: بحران جانشینی به اندازه‌ای جدی شد که بعد از خشایارشاه مسئله برادرکُشی مطرح و اجرا شد و تا پایان هخامنشیان ادامه یافت. هرچند برخی از مورخان ایرانی و اروپایی تحت تأثیر کلیشه‌های ادبی و داستان‌پردازی‌های یونانی- رومی دلیل زوال هخامنشیان را به نابسامانی‌های اخلاقی و جنسی شاهان و حرمسرا تقلیل داده‌اند؛ اما نمی‌توان از واقعیت‌های میدانی و عینی بسیار مهم شورش‌های ساتراپی‌ها، فشارهای مالیاتی و نداشتن وفاداری ارگانیک ملی در میان نیروهای نظامی امپراتوری چشم‌پوشی کرد.

این پژوشگر تأکید کرد: مقوله برادرکُشی دو جریان را قدرت می‌بخشد. جریان اول زنان حرمسرا هستند و جریان دیگر به نهاد خواجگان برمی‌گردد. اعتماد بیش‌ازحد به این خواجه‌ها گاهی به قیمت جان شاه تمام می‌شد؛ مانند اردشیر دوم و اردشیر سوم که هر دو با زهر همان خواجگان دربار از پای درآمدند. 

این پژوهشگر در خصوص آخرین پادشاه هخامنشیان تشریح کرد: داریوش سوم به‌عنوان آخرین پادشاه سلسله هخامنشیان خود را از نوادگان داریوش دوم معرفی می‌کند. قابل‌ذکر است که داریوش سوم یکی از سرداران شجاع هخامنشیان در دوره اردشیر سوم بوده و در مقطعی ساتراپی ارمنستان و کیلیکیه را بر عهده داشته است.  

وی با اشاره به مسئله به هم خوردن ژئوپلیتیک به عنوان عامل دیگر زوال این پادشاهی گفت: در آن زمان درحالی‌که در مرکز، خون‌ها ریخته می‌شد، در مرزها هم اوضاع آرام نبود. امپراتوری که زمانی یکپارچه بود، حالا با شورش‌های پیاپی ساتراپی‌ها بخصوص در شمال‌غرب و مصر دست‌وپنجه نرم می‌کرد.  

به گزارش ایسنا، به نقل از روابط عمومی جهاد دانشگاهی استان قزوین در روز شنبه ۱۴ شهریور، حضرتی تأکید کرد: مهم‌ترین اشتباهی که از زمان خشایار شاه تا دوره داریوش سوم اتفاق می‌افتد، تاکتیک سرکوب است. سرکوب باعث گسست و شکاف بین ساتراپی‌ها و مرکز حکومت و در ادامه به چالشی حل نشدنی تبدیل شد. 

وی تصریح کرد: برای درکِ چرایی شورش‌ها، باید به مفهوم «بوم و بَر» نگاه کرد. در زبان ما، «بوم» به معنی زمین هموار و در مرکز کشور است؛ اما «بر» سرزمین‌های در حاشیه هستند. در امپراتوری هخامنشی، سرزمین‌هایی که در «بر» قرار داشتند، ازنظر جغرافیایی و فرهنگی، بیش از آنکه به «بوم» و مرکزِ قدرت وابسته باشند، با همسایگان خود در ارتباط بودند. این «بر»، به دلیل باز بودن مرزها و ارتباط سرزمینی با همسایگان، همواره مستعد شورش بوده است. 

این پژوهشگر اشاره کرد: کشور ایران درگیر جنگ‌های دائم بود و جنگ بیشترین تأثیر را بر مسائل اقتصادی می‌گذارد. اما مهم‌ترین علت شورش ساتراپی‌ها مالیات‌های سنگینی بود که حکومت از آن‌ها برای مسائل نظامی می‌گرفت، بود. روشی که در آن زمان به‌کار گرفتند این بود که برای کمتر کردن فشار از «بوم» مالیات‌های سنگین را از «بر» که اصالتاً ایرانی نیستند بگیریم.  

حضرتی تشریح کرد: سرزمین‌هایی که هخامنشیان تصرف می‌کردند هرکدام تمدن خود را داشتند اما چون هخامنشیان به آن‌ها امنیت و آرامش داده بود ایرانی‌ها را می‌پذیرفتند ولی وقتی فشار مالیاتی طاقت‌فرسا بر آن‌ها وارد می‌شد شورش می‌کردند و ناامنی را به وجود می‌آوردند. این مسئله منجر به لشکرکشی‌های فراوان و سرکوب و تشدید نارضایتی‌ها شد. انشقاق حاصل از سرکوب‌ها به این انجامید زمانی که بندرهای صور، صیدون، غزه و … در مقابل اسکندر باید از هخامنشیان دفاع می‌کردند دست از مقابله با تجاوز اسکندر بکشند.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها