به گزارش ایسنا، تا پیش از این، نشان دادن بیبی چک (تست بارداری) و نتیجه آن برای اعلام بارداری، به یکی از شیوههای رایج میان بلاگرها تبدیل شده بود؛ اما اخیرا یکی از بلاگرها یک قدم جلوتر رفت و نه فقط نتیجه تست را نشان داد، بلکه خودِ تست را هم جلوی دوربین انجام داد! ظرف ادرار روی میز ناهارخوری قرار گرفت، قطرهای روی بیبی چک ریخت. تا همین جا ظاهرا همه چیز برای یک کار عجیب برای وایرال شدن فراهم بود، اما او به همین اندازه هم رضایت نداد. سه فرزند خردسالش هم دور میز نشستند تا ببینند نتیجه چه میشود و بخشی از سناریوی مادرشان را با سوالهایی که طبیعتا برای هر کودکی که چنین صحنهای را ببیند، پیش میآید، تکمیل کردند!
پیش از این هم بلاگرها با بیبی چک جلوی دوربین آمده و خبر بارداریشان را اعلام کردهاند. مسئله این یادداشت هم قرار نیست این باشد که چرا کسی خبر بارداریاش را منتشر کرده است؛ اما مسئله از جایی شروع میشود که یک اتفاق کاملا شخصی، از اعلام خبر فراتر میرود و یک فرایند خیلی خصوصی هم به محتوای عمومی تبدیل میشود.
هرچیزی که امکان نمایش دارد برای نشاندادن نیست!
اگر بخواهیم شفاف باشیم، این کار درست نیست. نه از آن جهت که قرار باشد پای «حیا و آبرو» را وسط بکشیم یا برای زندگی خصوصی دیگران تعیین تکلیف کنیم؛ مسئله روشنتر از این حرفهاست. هر چیزی که امکان نمایش آن جلوی دوربین وجود دارد، لزوما موضوع مناسبی برای نمایش عمومی نیست. تست بارداری یک اتفاق شخصی است و میتوان نهایتا نتیجه آن را با مخاطب در میان گذاشت، اما اینکه خودِ فرایند در حضور کودکان خردسال، با ظرف ادرار و جزئیات آن، به محتوای قابل انتشار تبدیل شود، دیگر صرفا اطلاع دادن از یک خبر نیست؛ بلکه دستاویزی برای بیشتر دیده شدن به هر قیمتی است.
حضور بچههای کوچک هم این ماجرا را جدیتر میکند. کودکی که هنوز نمیداند بارداری چیست، چگونه اتفاق میافتد و اصلا این ظرف و وسیلهای که جلوی چشمش قرار گرفته چه کاربردی دارد، طبیعی است که سؤال داشته باشد و کنجکاو شود. اما این کنجکاوی به این معنا نیست که باید کودک را مستقیم وارد موقعیتی کرد که هنوز آمادگی فهم آن را ندارد. آموزش درباره بدن، بارداری و تولد، اگر قرار است اتفاق بیفتد، باید متناسب با سن و فهم کودک باشد؛ نه اینکه کودک ناگهان با یک صحنه واقعی که تناسبی هم با سن و سالش ندارد، مواجه شود و بعد هم همان موقعیت جلوی دوربین ثبت شود. مسئله این نیست که کودک نباید درباره بارداری چیزی بداند؛ مسئله این است که هر چیزی را نمیشود بدون مقدمه و متناسب با دنیای بزرگسالان، جلوی چشم یک کودک گذاشت.
نشان دادن «همهچیز» برای وایرال شدن
اما شاید مهمتر از خود این ویدیو، چیزی باشد که پشت آن قرار گرفته است؛ تغییری که طی سالهای اخیر در فرهنگ بلاگری دیدهایم. حالا دیگر یکی از برگهای برنده بلاگرها «واقعی بودن» است. مخاطب دیگر فقط قرار نیست عکسهای مرتب، خانههای بینقص و لاکچری و لحظههای خوش را ببیند. قرار است پشت صحنه را هم ببیند؛ دعوا، گریه، بیماری، رابطه خانوادگی، مشکلات شخصی و هر چیزی که صفحه را از یک ویترین ساده دور کند و به زندگی واقعی نزدیکتر نشان دهد. اما مشکل از جایی شروع میشود که واقعی بودن، کمکم با نشان دادن «همه چیز» اشتباه گرفته میشود.
در این فضا، هرچه مخاطب بیشتر به زندگی خصوصی بلاگر راه پیدا کند، احساس صمیمیت بیشتری شکل میگیرد. انگار بلاگر دیگر فقط کسی نیست که برای ما محتوا تولید میکند؛ کسی است که به خانهاش سر میزنیم، خانوادهاش را میشناسیم، از حال بچههایش خبر داریم و در جریان اتفاقات خصوصی زندگیاش قرار میگیریم. همین نزدیکی هم میتواند یک جا مرزهای معمول را جابهجا کند.
چند وقت دیگر قرار است چه چیزی را نشانمان بدهید؟!
بخش دیگری از ماجرا اما به خود مخاطب برمیگردد. شبکههای اجتماعی با جلب توجه کار میکنند و تولیدکننده محتوا هم برای دیده شدن، مدام به چیزی نیاز دارد که مخاطب را چند دقیقه بیشتر پای محتوا نگه دارد. چیزی که چند سال پیش برای مخاطب تازه بود، بعد از مدتی تکراری میشود. نمایش خانه و خانواده عادی میشود، نشان دادن مشکلات شخصی هم به مرور عادی میشود و حتی بعضی از خصوصیترین اتفاقات زندگی هم کمکم از حالت استثنا خارج میشوند. در چنین شرایطی، عجیبتر شدن محتوا میتواند به راهی برای دوباره دیده شدن تبدیل شود. اگر یک بار واکنش همسر و خانواده جذاب بوده، بار بعد شاید لازم باشد اتفاق دیگری به آن اضافه شود. اگر نشان دادن نتیجه بیبی چک قبلا مخاطب را غافلگیر میکرد، این بار خودِ انجام تست میتواند به سوژه تبدیل شود.
برای همین است که ماجرای اخیر را نمیشود فقط به یک بلاگر و یک ویدیو محدود کرد. این صحنه محصول فرهنگی است که در آن، نمایش زندگی خصوصی هر روز بیشتر به بخشی از کار تبدیل میشود و شاید بد نباشد اگر کمی جلوتر را هم ببینیم. طی سالهای گذشته، هر بار فکر کردهایم دیگر چیزی برای عجیبتر شدن نمانده، چند وقت بعد نمونه تازهای از راه رسیده است. یک روز اعلام بارداری با بیبی چک تازگی داشت، امروز انجام خودِ تست جلوی دوربین هم ممکن است بخشی از محتوا باشد.
برای بلاگری که قرار است هر بار مخاطب را بیشتر غافلگیر کند، بعد از این قرار است چه چیزی را از زندگی خصوصی بیرون بکشد و جلوی دوربین بگذارد؟ آیا باید منتظر بمانیم تا یک اتفاق حتی خصوصیتر از این هم به «محتوای جذاب» تبدیل شود؟ یا شاید اصلا وقت آن رسیده که بلاگر از خودش بپرسد «واقعا برای دیده شدن، قرار است تا کجا پیش بروم؟» و مخاطب هم از خودش بپرسد: «چرا باید تا آخرین لحظه پای دیدن چنین محتوایی بنشیند و آن را لایک کند؟»
دو میلیون بازدید و موج انتقادها
نکته قابل تامل اما فقط محتوای ویدیو نیست؛ عدد بازدیدش هم بخشی از ماجراست. ویدیو در کمتر از ۲۴ ساعت نزدیک به دو میلیون بار دیده شده و این عدد احتمالا بیشتر هم خواهد شد. نکته مهمتر اما جنس واکنشهاست؛ بخش زیادی از کامنتها انتقادی است و کاربران درباره این رفتار نوشتهاند، اما همین اعتراضها هم به بیشتر دیده شدن محتوا کمک کردهاند.
اینجا همان تناقضی شکل میگیرد که شبکههای اجتماعی بارها پیش روی ما گذاشتهاند؛ محتوایی که مخاطب از آن ناراضی است، لزوما با انتقاد او از بین نمیرود؛ گاهی درست برعکس، با موج انتقادها بزرگتر میشود و حتی گاهی اگر انگشت اتهام را به سمت آنها بگیریم خودمان هم متهم میشویم به اینکه به بیشتر دیدهشدن آنها کمک کردهایم، اما تا چه زمانی میتوان در مقابل چنین محتواهایی سکوت کرد به بهانه اینکه «صحبت نکنید که بیشتر دیده نشوند»؟
هر کامنت، هر بازنشر برای نقد کردن و هر فرستادن ویدیو برای دیگری، یک بار دیگر محتوا را به چرخه دیده شدن برمیگرداند. در چنین شرایطی، تولیدکننده محتوا فقط از تشویق مخاطب سود نمیبرد؛ اعتراض مخاطب هم میتواند برایش دیده شدن بیاورد. بنابراین عجیب نیست اگر در این فضا، جنجال خودش به یک امتیاز تبدیل شود و محتوایی که بیشترین واکنش منفی را میگیرد، اتفاقا شانس بیشتری برای ماندن در مرکز توجه پیدا کند. نتیجه این چرخه، تغییر معیارهای تولید محتوا است. دیگر فقط مهم نیست مخاطب چیزی را دوست داشته باشد؛ کافی است نتواند به سادگی از کنارش بگذرد و همینجا است که مرز میان محتوای جذاب و محتوای صرفا جنجالی کمکم باریکتر میشود؛ چون وقتی دیده شدن هدف اصلی باشد، حتی «بد دیده شدن» هم میتواند یک موفقیت محسوب شود.
انتهای پیام