دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ | ۰۹:۴۳
راز ملت‌بودگی و قدرت تاب‌آوری ایران

راز ملت‌بودگی و قدرت تاب‌آوری ایران

چه جنگ را ادامه دهند و چه آتش‌بس شود، بهترین راه تقویت تاب آوری ملی، در کنار ایستادگی مرزداران دلیر کشور، افزایش انسجام و هبستگی داخلی و اتحاد میان حاکمیت و ملت است. هرچه عقلانیت حکمرانی و جمهوری حاکم بر کشور بتوانند جامعیت، وزن و دامنۀ بیشتری یابند، عمق و وسعت «ملت بودگی » ایران گسترش پیدا می‌کند و بخت بقای ایران و پشیمانی هر متجاوز افزایش می‌یابد.

به گزارش ایسنا، جهان مطلوب امریکا و صهیونیسم در «قرن سیاسی جدید »، به تدریج، چهرۀ واقعی خود را آشکارتر می‌کند. آنچه این روزها در جنگ نابرابر و تقابل نامتقارن برضد ایران شاهدیم، فقط تمدن، تمامیت و استقلال ایران را هدف نگرفته است؛ طراحان این جنگ به تغییر نقشۀ ایران اعتراف کرده‌اند و با توجه به رویکردهای آنان در قبال گرینلند، ونزوئلا و کوبا، تردیدی نمی‌ماند که در سودای بازآرایی ژئوپلیتیک وبازتعریف مرزهای قدرت در منطقه و فراتر از آن هستند.

نفت، منابع، مواد نادر، جغرافیا، گلوگاه ها، همه و همه، اهداف واقعی این جنگ برای کسانی هستند که روزی سرزمین‌های دوردستی را در قارۀ امریکا با استعمار کلاسیک فتح کرده و ازجنگ جهانی دوم تاکنون، مردمان و سرزمین‌های بسیاری را برای امپریالیسم منابع و اقتصاد انرژی به نابودی کشانده‌اند.
فعلاً منافع بسیاری از قدرت‌ها و ملت‌ها به این جنگ گره خورده است؛ روسیه ازحاشیه رفتن جنگ اوکراین و افزایش نرخ نفت، چین از گرفتارشدن امریکا در باتلاق منطقه، اروپا از فشارهای پی درپی ترامپ دربارۀ گرینلند، و امریکای جنوبی و آسیا از فشارهای تعرفه‌های ترامپ درحال حاضر خلاصی یافته‌اند؛ اما این وضعیت تا زمانی ادامه دارد که توازن جنگ برهم نخورده باشد.

این جنگ صرفاً جنگ استقلال ایران نیست؛ بلکه نبردی بر سر بازآرایی نظم منطقه و حتی سرنوشت جهان در دوران گذار است. بر هم خوردن توازن این جنگ، می‌تواند آغاز دومینوی ژئوپلیتیک در مقیاس منطقه‌ای و حتی جهانی باشد. قرن سیاسی جدید یا قرن ترکتازی امریکا و صهیونیسم خواهد بود یا امریکا و صهیونیسم در نظم جدید جهانی، به شدت به چالش کشیده خواهند شد. ازاین روست که به تدریج، قطب‌بندی جدید جهانی درحال شکل‌گیری است و همۀ آنان که سرنوشت‌شان را به امریکا گره زده‌اند، ازجمله اروپا و برخی کشورهای عربی و آسیای جنوب‌شرقی، و همۀ آنان که خود را در تهدید امریکا می‌بینند، ازجمله چین، روسیه وکره شمالی، آشکار و نهان به هم پیوند خواهند خورد.

اما رژیم صهیونیستی که با وجود فناوری پیشرفته و اتحاد امنیتی با غرب، با فقر جمعیتی و تنگنای جغرافیایی و منابع مواجه و در محاصرۀ ملت‌هایی است که از او زخم خورده‌اند، با ورود به فاز تقابل مستقیم در جنگ اخیرتلاش می‌کند - چنان که روزی صدراعظم آلمان هم اذعان کرد - نخست، با عهده دارشدن نقش«بازیگر کثیف‌تر» این جنگ، به بازتولید غزه و نابودی منابع و فرسایش زیرساخت‌های ایران، به ویژه تهران به عنوان نماد کشور، بپردازد و انتقام دهه‌های اخیر را از ایران بگیرد. در بلندمدت نیز با تضعیف موجودیت ایران و دیگر مخالفان منطقه‌ای، و در پیوند با دیگران، دامنۀ ژئوپلیتیک خود را گسترش دهد. پیوند با ناسیونالیست‌های افراطی هند که در سفر مودی (نخست وزیر کنونی هند) آشکارتر شد، و پیوند با گروهی از اپوزیسیون ایرانی، که در دو سال اخیر در اجتماعات غرب با پرچم اسرائیل علنی شده است و اقلیت‌های کُرد و دروزی سوریه و کردستان عراق و دیگر نقاط جهان برای توسعۀ جمعیتی صهیونیسم از مسیحیان به صهیونیست‌های «هندو » و ایرانی و دروزی ها و کُردها و دیگر اقوام و ادیان، برای جبران همان فقر جمعیتی و توسعۀ قدرت ژئوپلیتیکی است.


ممکن است ترامپ از همۀ ابعاد برنامه‌ای که راست افراطی امریکا او را به سوی آن سوق داده، آگاه نباشد و به تدریج و مرحله به مرحله، به آن کشانده شود. ضمن آنکه جنگ، آتش است و ماهیت سرایت شونده دارد و لزوماً در محدوده و سطحی که معماران آن در نظر می‌گیرند، متوقف نخواهد شد.

ترامپ در اوهامش با یک پیروزی سریع، به دنبال کنترل ایران، تملک وتغییر نقشۀ «خلیج فارس » و چه بسا تغییر نام آن به «خلیج ترامپ » است. او می‌خواهد اگر بتواند بر همۀ منابع نفتی منطقه سیطره یابد و از هر کشتی‌ای که از تنگۀ هرمز عبور می‌کند، مالیات دریافت کند. وقتی چنین طمعی در ذهن سیاستمدارانی تاجر مسلک و فاقد تعهد اخلاقی شکل می‌گیرد، در برابر هرگونه مقاومت، به تهدید و فشار متوسل می‌شوند و اگر مجال یابند - همانطور که تراژدی مدرسۀ دخترانۀ میناب یا به بیان ترامپ، برای تفریح، فاجعۀ غرق کردن ناو دنا را پدید آوردند - ممکن است تا به کارگیری بمب اتم نیز پیش بروند. اگر کارشان پیش برود،تا هرجا بتوانند، می تازند و هیچ اصل و معیار حقوقی یا انسانی را به رسمیت نمی شناسند وآن گاه که دیگر نتوانند و به بن بست برسند، همان نقطه را هدف اعلام می کنند و آن را «پیروزی » می‌نامند؛ چه بسا پایان کار را نیز با جنایتی جنگی و فجیع رقم بزنند.

از اشتباهات قدرت‌ها در این منطقه آن است که حتی اگر کارشان پیش برود و رهبران را هدف قرار دهند یا ساختارهای رسمی را فرو بریزند، جنگ کنترل شده به جنگی کنترل نشده تبدیل خواهد شد. در آینده نیز ممکن است جنگ در کشورهای دیگر منطقه توسعه یابد. بعید است امریکایی ها حتی درصورت تفوق در این منطقه، آب خوشی از گلویشان پایین برود و صرفاً اهداف اسرائیل در نابودگری و تضعیف منطقه تأمین خواهد شد.
اما روی دیگر این جنگ، آشکارشدن ظرفیت «ملت بودگی » و انسجام تاریخی جامعۀ ایران است. حدود نُه ماه پیش، در میانۀ مذاکرات، به ایران شبیخون زدند و بسیاری از فرماندهان را به شهادت رساندند. در مدل ذهنی آنان، چنین وضعیتی باید به فروپاشی ارادۀ ملی و تسلیم یک ملت بینجامد. آن جنگ نیمه تمام ماند و تضمین‌های لازم برای تکرارنکردن آن داده نشد.
مطابق پیش بینی‌ها، شبیخونی را بار دیگر طراحی کردند. این بار، در اقدامی محکوم، مغایر با همۀ مقررات بین‌المللی و با هتک همۀ حریم‌ها، رهبر انقلاب و عالی ترین مقام رسمی ایران را به همراه خانواده و همزمان با فرماندهان ارشد هدف قرار دادند و به شهادت رساندند. این اقدام در ایامی انجام شد که ایران از شکا ف‌های داخلی و زخم‌های عمیق بحران دیماه به شدت رنج می‌برد. در قواعد جنگ‌های کلاسیک، با حذف سطوح عالی رهبری و فرماندهی، آن هم درچنین سطحی و فعال شدن شکاف‌ها، در تصور متجاوزان، ایران می‌بایست بدون قیدوشرط تسلیم می شد.

معمولاً بسیاری از کشورها با انقلاب داخلی، تهاجم خارجی، حذف فرماندهی و شکاف ساختاری فرو می‌پاشند؛ اما این جنگ ثابت کرد که ایران از ظرفیت‌های منحصربه فردی برخوردار است که نمی‌توان با مدل‌های رایج و حتی به کارگیری همزمان فشار نظامی و مداخلۀ خارجی و بحران داخلی، آن را به آسانی از هم فرو پاشید.یکی از دلایل آن این است که در فرایند شکل گیری انقلاب اسلامی، برای نخستین بار در تاریخ ایران، بخش فراگیری از جامعه با سرنوشت کشور پیوند خوردند و برای آحاد مردم، آنچه بر سر کشور می‌آید، اهمیت یافت.

در جریان جنگ تحمیلی هشت ساله نیز از هر قشر و قوم و دین و منطقه‌ای برای صیانت از تمامیت کشور بسیج شدند و در مرزهای غربی و چندین کشور، جان‌های خود را فدا کردند. یعنی عملاً تمامیت ارضی ایران با تمامیت ملت ایران پیوند خورد و مفهوم استقلال به سرعت ریشه دواند. این، تحولی مهم در مقایسه با دو قرن اخیر بود که یک سوی ایران از تفلیس و هرات و بحرین را با مردمانش واگذار کردند و درسوی دیگر ، شاید فقط سری به تأسف تکان داده باشند.

بدون تردید، جمهوری اسلامی به یک خانواده یا یک قوم محدود نیست؛ نظامی است که درصدی بالا و شبکۀ مهمی از جامعه را از هر قشر و قوم و در هر منطقۀ جغرافیایی در خود جای داده است، چنانکه فشار بر هر قسمت، قسمت دیگر را فعال میکند. ضمن اینکه این جمهوری پیوندی فرهنگی با گروه‌های منسجمی، به ویژه شیعیان منطقه، دارد و با آنان در ارتباط است.
علاوه براین، بسیاری از مردم می‌دانند، مشکل بیگانه، از نقاط قوت و توانمندی‌های ایران است.اینها همان چیزهایی است که در محاسبات غرب کمتر لحاظ می‌شود. آنها بیشتر اطلاعات خود را از فضای مجازی،اپوزیسیون خارج از کشور و سرویس‌های جاسوسی دریافت می‌کنند که عموماً به ظرفیت‌های تاب‌آوری سیستم و بدنۀ اجتماعی و فرهنگی آن اشاره‌ای نمی‌کنند و تأکیدشان صرفاً بر شکاف‌ها و نقاط ضعف است.

خطای دیگر غرب آن است که تاب‌آوری این جریان فرهنگی را با تاب‌آوری خود مقایسه می‌کند؛ حال آنکه غربی‌ها از شکاف بزرگی بین قدرت ضربه زدن و طاقت ضربه خوردن رنج می‌برند. دراین صورت، اگر بپذیریم که جنگ ترکیبی اخیر با اهدافی در اندازۀ تغییر ژئوپلیتیک منطقه و نظم آتی جهانی طراحی شده است، احتمال طولانی شدن جنگ بعید نیست. حتی اگر در پی دلاوری استثنایی مرزداران ایران، به رغم نابرابری‌های تکنولوژیک، در برابر غول اتمی امریکا و ماشین نابودگر اسرائیل، آتش بسی سریع انجام شود، ممکن است در قالب و چهره‌ای دیگر ، از نقطه ای دیگر آغاز شود.

این جنگ فقط درصورتی به واقع متوقف خواهد شد که دستگاه محاسباتی امریکا به مؤلفه‌های پیش بینی نشدۀ جدی چه در صحنۀ جنگ و چه درسطح جهانی و داخلی امریکا برخورد کند. به این معنی که پیامدهای ساختاری نظم جهانی و منطقه ای، همچنین تأثیرات ویژۀ اقتصادی و امنیتی این جنگ به همراه تاب آوری راهبردی ایران، امریکا را به این نتیجه برساند که هزینۀ اقتصادی و سیاسی و انسانی این جنگ درمحاسبات اولیه، بیش از حد تصور، خطا بوده است و در بلندمدت، امریکا را در رقابت جهانی بازمی‌دارد و صحنه را به کلی تغییر خواهد داد. دراین صورت، از لوازم آتش بس پایدار، به رسمیت شناختن حقوق و تمامیت ایران، تکرارنکردن تهاجم و پایان مخاصمه خواهد بود.


ایران به سبب موقعیت ژئوپلیتیک، دژ منطقه و دروازۀ ورود به شرق است. امریکا و اسرائیل تحمل استقلال و قدرت چنین سرزمینی را ندارند. بنابراین، به آسانی از ایران منصرف نمی‌شوند. پس راه حل بنیادی چیست؟ چه جنگ را ادامه دهند و چه آتش بس شود، بهترین راه تقویت تاب‌آوری ملی، در کنار ایستادگی مرزداران دلیر کشور، افزایش انسجام و هبستگی داخلی و اتحاد میان حاکمیت و ملت است. هرچه عقلانیت حکمرانی و جمهوری حاکم بر کشور بتوانند جامعیت، وزن و دامنۀ بیشتری یابند، عمق و وسعت «ملت بودگی » ایران گسترش پیدا می‌کند و بخت بقای ایران و پشیمانی هر متجاوز افزایش می‌یابد. این همان رویکردی است که حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، رهبری جدید انقلاب، در گام نخست به سرعت اتخاذ کرده و آن را به رسمیت شناخته‌اند.
منبع:

کیان ایران؛ فصلنامه تخصصی دفاع مقدس و مطالعات نظامی و راهبردی(شماره5)،سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، تهران 1405 صص،236،237،238،239

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری