دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۱:۰۹
کفش‌های کودکی هیچگاه به پایش تنگ نشده است!

برای زادروز هوشنگ مرادی‌کرمانی

کفش‌های کودکی هیچگاه به پایش تنگ نشده است!

محمدباقر رضایی ـ نویسنده برنامه‌های ادبی رادیو ـ یادواره‌ای آهنگین برای هوشنگ مرادی کرمانی نوشته است؛ برای کسی که او هم در سال‌های دور نویسنده برنامه‌های ادبی رادیو بوده است.

این یادواره که به مناسبت ۱۶ شهریور، سالروز تولد نویسنده «قصه‌های مجید» نوشته شده، اختصاصی در ایسنا منتشر می‌شود و در سه پرده به شرح زیر است:

پیش پرده:

مرادی کرمانی می‌گوید: من کسی هستم که در سیزده ـ چهارده سالگی مانده‌ام. پیری هستم که کودکی‌ام از من دور نشده است و به اصطلاحِ خودم، کفش‌های کودکی هیچ‌وقت به پایم تنگ نشده است.

پرده اول:

آن نویسنده‌ی دغدغه‌های انسانی
آن افتخار ایران و ایرانی
آن شهره به تواضع و مهربانی
آقای هوشنگ مرادی کرمانی.
خالق قصه‌های مجید بود
و قلمش قابل تمجید بود.
رادیویی‌ها به او می‌نازیدند
و به وجودش می‌بالیدند.
نوشته‌هایش در رادیو سیاسی نبود
و حتی نصیحت‌گونه و احساسی نبود.
اغلب اعتراضی و انتقادی بود
و درباره مسائل اجتماعی بود.
سال‌ها در رادیو قلم زد
و با بزرگان ادب و هنر قدم زد.
تا این که قصه‌های مجیدش سریال شد
و برای پروازهای او پَر و بال شد.

کفش‌های دوران کودکی هیچگاه به پایش تنگ نشده است!



پرده دوم:

بسیار معتقد و باخدا بود
و حضور فیزیکی‌اش در رادیو بی سر و صدا بود.
ولی قصه‌هایش شنیده می‌شد
و برای نویسنده‌های جوان ایده می‌شد.
برای شنونده‌ها هم لذت داشت
و در زندگی‌شان اثر مثبت داشت.
برای جامعه هم سود داشت
و در زندگی مردم نمود داشت.
خودش هم رِندیِ خاصی در چَنته داشت
و هر سخنش نکته‌هایی برای خنده داشت.
در رادیو با هیچکس درگیری نداشت
و حتی گِله از بی‌توجهی نداشت.

هیچگاه به برنامه‌های گل و بلبلی ورود نکرد
و خودش را به نوشتن برای رادیو محدود نکرد.
داستان‌ها و رمان‌هایی را رقم می‌زد،
که اغلبشان را در خیابان‌ها و کوچه‌ها قلم می‌زد.

سوژه‌های مردمی شکار می‌کرد
و با آنها داستان‌هایش را پُربار می‌کرد.

کفش‌های دوران کودکی هیچگاه به پایش تنگ نشده است!



پرده سوم:

در رادیو کرمان نویسنده‌ی برنامه‌های ادبی و اجتماعی بود
و رویکرد قلمش در آن زمان هم انتقادی بود.
با این که در طرح این مسائل نبوغ داشت،
هر چقدر می‌نوشت حقوق نداشت.
نظرش درباره این بیگاری، تمرین بود
و دلش خوش به شنیدن آفرین بود.
تمرین هایش -- البته -- عاشقانه بود
و تلاشش برای این تمرین‌ها قاطعانه بود.
گرچه مدتی از رادیو دور شد
ولی کارش دوباره در این رسانه جور شد.
قصه‌های مجیدش چنان گُل کرد،
که زندگی‌اش را دچار تحول کرد.
با این حال وقتی قصه‌هایش از چاپ درآمد،
حوصله‌اش از حقوقِ کمِ رادیو سر آمد.
رادیو را به امان خدا رها کرد
و فقط با نوشتنِ کتاب، صفا کرد.
چون خودش هم باصفا بود
و در تعهدش به مردم، باوفا بود.
هر جا هست خدا پشتیبانش باشد
و نگهدار قلب مهربانش باشد.
آمین یارب العالمین»
 

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری