زهرا صالحی، در نشست تخصصی در میدان که با موضوع «امنیت، بحران و طرحواره رهاشدگی» که به همت جهاددانشگاهی واحد قم، امروز سهشنبه ۱۷ شهریور بهصورت مجازی و در بستر رویتاب برگزار شد، با اشاره به ابعاد روانشناختی تجربه بحران، تأثیر آن بر احساس امنیت، نقش فقدان و ترس از دست دادن و همچنین چگونگی فعال شدن طرحواره رهاشدگی در افراد، بیان کرد: تجربه بحران برای همه افراد پیامدهای یکسانی ندارد، شدت و مدت بحران، میزان حمایت اجتماعی پس از آن، ویژگیهای شخصیتی فرد و طرحوارههای پیشین، از جمله عواملی هستند که میتوانند در نحوه مواجهه افراد با بحران و پیامدهای روانی آن مؤثر باشند.
این روانشناس بالینی افزود: بحران تنها امنیت بیرونی انسان را تهدید نمیکند، بلکه یکی از مهمترین آسیبهای بحران میتواند از بین رفتن احساس امنیت درونی باشد. تجربه ناگهانی و غیرقابل بازگشت فقدان، به فرد این پیام را منتقل میکند که ممکن است کسی که به او تکیه دارد، در هر لحظه از دست برود. در چنین شرایطی ترس تنها به مرگ یا آسیب دیدن خود فرد محدود نمیشود بلکه ترس از دست دادن عزیزان نیز به آن اضافه میشود؛ ترسی که ممکن است حتی پس از پایان بحران نیز در ذهن فرد باقی بماند.
وی با اشاره به سازوکار مغز در مواجهه با خطر گفت: مغز انسان برای تشخیص تهدید و حفظ بقا طراحی شده است. بهطور نمونه صدای انفجار میتواند نشانه مرگ باشد، یک تماس بیپاسخ ممکن است حامل خبر بدی تلقی شود و محیط آشنا نیز ناگهان ناامن شود، مغز بهتدریج به این نتیجه میرسد که امنیت پایدار نیست و فقدان میتواند ناگهانی اتفاق بیفتد. این تجربه ممکن است حتی پس از پایان خطر واقعی نیز ادامه پیدا کند و فرد را در وضعیت آمادهباش نگه دارد. در چنین شرایطی، فرد ممکن است در محیطی امن زندگی کند، اما همچنان احساس خطر و ترس از دست دادن افراد مهم زندگی خود را داشته باشد.
صالحی با اشاره به مدار بقا اظهار کرد: این مدار زنجیرهای از واکنشهای ذهن و بدن است که برای محافظت از فرد در برابر تهدید شکل میگیرد. زمانی که بحران پایان مییابد، ممکن است خطر واقعی از بین رفته باشد، اما مدار بقا همچنان فعال بماند. در این حالت، فرد در روابط روزمره نیز گویی همچنان در میدان خطر قرار دارد و دائماً مراقب از دست دادن آدمهای مهم زندگی خود است.
وی بیان کرد: یکی از پیامدهای مهم بحران، تغییر معنای اتفاقات روزمره است. بهطور نمونه، پیش از تجربه بحران، دیر پاسخ دادن یک فرد به تلفن ممکن است صرفاً به معنای مشغله یا ناتوانی او در پاسخگویی باشد، اما پس از تجربه یک بحران شدید، همین اتفاق میتواند معنای متفاوتی پیدا کند و این فکر را ایجاد کند که «نکند اتفاقی افتاده باشد؟» یا «نکند او را از دست داده باشم؟» به این ترتیب، خطر از محیط بیرونی به دنیای درونی فرد و روابط او منتقل میشود. مغز دیگر تنها مراقب خطرهای بیرونی نیست بلکه مراقب رفتن آدمهاست.
طرحواره رهاشدگی لزوماً در جریان یک بحران ایجاد نمیشود
این روانشناس با بررسی مفهوم طرحواره رهاشدگی گفت: طرحوارهها الگوهای عمیق فکری، هیجانی و رفتاری هستند که معمولاً در نتیجه تجربههای مهم و تکرارشونده زندگی، بهویژه تجربههای دوران کودکی، شکل میگیرند. در طرحواره رهاشدگی، فرد ممکن است به این باور برسد که «آدمها میروند»، «هیچکس برای همیشه کنار من نمیماند» و «در نهایت تنها میمانم»؛ این طرحواره لزوماً در جریان یک بحران ایجاد نمیشود، اما بحران میتواند طرحوارهای را که از گذشته وجود داشته، فعال یا تشدید کند.
صالحی افزود: تجربههای شدید بزرگسالی نیز ممکن است باورهای عمیقی درباره امنیت، ناپایداری و روابط ایجاد کنند که از نظر بالینی شبیه طرحواره عمل کنند، بنابراین باید میان طرحوارههای شکلگرفته در سالهای اولیه زندگی و باورهایی که در پی تجربههای شدید بزرگسالی ایجاد میشوند، تفاوت قائل شد. نباید همه واکنشهای روانی پس از یک بحران را به طرحواره رهاشدگی نسبت داد. فرد ممکن است پس از یک تجربه تروماتیک دچار علائمی مانند مرور مداوم خاطرات، کابوس، اجتناب از عوامل یادآور حادثه، بیخوابی، عصبانیت و گوشبهزنگی شدید شود. در صورتی که این علائم ادامهدار و مختلکننده زندگی فرد باشند، باید احتمال اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را نیز در نظر گرفت. همچنین ممکن است یک فرد همزمان با PTSD، طرحواره رهاشدگی نیز داشته باشد. در چنین شرایطی، ابتدا باید برای ایجاد ثبات و کاهش علائم شدید ناشی از تروما اقدام کرد و سپس به سراغ طرحوارهها رفت.
صالحی بیان کرد: بحران میتواند آثار خود را پس از پایان یافتن نیز در روابط عاطفی فرد باقی بگذارد. رفتارهایی مانند چک کردن مداوم تلفن، حساسیت نسبت به دیر پاسخ دادن، وابستگی شدید یا حتی سردی و اجتناب از صمیمیت، ممکن است در ظاهر کنترلگری، وابستگی یا بیعلاقگی به نظر برسند، اما در لایههای عمیقتر میتوانند ناشی از ترس از دست دادن باشند. فردی که مدام تلفن همراه همسر خود را بررسی میکند، ممکن است در ظاهر رفتاری کنترلگرانه داشته باشد، اما در درون خود با این ترس مواجه باشد که «میخواهم مطمئن شوم هنوز کنار من هستی.»
آغاز درمان طرحواره رهاشدگی با اعتباربخشی به تجربه فردی
وی با اشاره به مسیر درمان گفت: درمان ترس ناشی از رهاشدگی با اعتباربخشی به تجربه فرد آغاز میشود. فرد باید احساس کند واکنشهایش، با توجه به تجربههایی که پشت سر گذاشته، قابل فهم هستند. در مرحله بعد، باید میان گذشته و حال تمایز ایجاد شود؛ فرد یاد بگیرد تشخیص دهد کدام بخش از واکنش او به شرایط کنونی مربوط است و کدام بخش از تجربههای گذشته سرچشمه میگیرد.تنظیم هیجان و بدن نیز اهمیت زیادی دارد زیرا زمانی که بدن در وضعیت تهدید قرار دارد، استدلال منطقی بهتنهایی نمیتواند اضطراب فرد را کاهش دهد و در نهایت، هدف درمان بازسازی معنای امنیت است؛ بهگونهای که فرد بهتدریج از این باور که «اگر تو نباشی، من از بین میروم» فاصله بگیرد و به این درک برسد که: «بودنت برای من ارزشمند است اما تمام امنیت من تنها به حضور تو وابسته نیست.»
صالحی تأکید کرد: تغییر طرحوارهها فرآیندی تدریجی است. این الگوها طی سالها شکل گرفتهاند و نمیتوان انتظار داشت در مدت کوتاهی از بین بروند. هدف درمان نیز این نیست که به فرد وعده داده شود هیچکس او را ترک نخواهد کرد یا هیچ فقدانی در زندگی او رخ نمیدهد بلکه هدف آن است که فرد به امنیتی درونی دست پیدا کند و بداند حتی در صورت از دست دادن یک فرد یا رابطه مهم، زندگی او پایان نمییابد.
وی گفت: یکی از مهمترین دستاوردهای درمانی آن است که فرد بتواند به این باور برسد: «اگر کسی رفت، من از بین نمیروم؛ من همیشه هستم و میتوانم به زندگی ادامه دهم.» این نگاه، نقطه آغاز بازسازی امنیت درونی و عبور از ترس عمیق رهاشدگی است.
انتهای پیام