نشست تخصصی چالشهای پیش روی رسانههای ایران با حضور حمید ضیاییپرور (استاد ارتباطات)، جلال خوشچهره (روزنامهنگار پیشکسوت) و مهدی شکیبایی (فعال رسانه و مدیر فرهنگسرای رسانه)، در محل خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) برگزار شد.
در این نشست، حمید ضیاییپرور با اشاره به رسانه به عنوان پل میان قدرت و مردم، سه کارکرد اطلاعرسانی، سرگرمی و نقد قدرت را برشمرد و نقد قدرت را در ایران بسیار مغفول دانست. او صداوسیما را نه صدای مردم و نه سیمای مردم خواند و با انتقاد از ناکارآمدی ساختاری آن، بر لزوم اصلاح قوانین و زیربناهای مربوط به صداوسیما به عنوان پیششرط هر اصلاح دیگر تأکید کرد.
همچنین جلال خوشچهره با تفکیک ابزار مدرن از کارکرد مدرن، بحران مرجعیت رسانه را ناشی از پرهیز سیستم حاکمیتی از کارکرد مدرن دانست و به جیرهخواری رسانهها، اجاره امتیاز روزنامهها، ادغام تحریریه با بخش بازرگانی و فقدان نهاد صنفی روزنامهنگاران اشاره کرد.
مهدی شکیبایی با تأکید بر تغییرات جهانی رسانه و ظهور هوش مصنوعی، بر ضرورت بازاندیشی در ساختار رسانهها و توجه به اقتصاد رسانههای نوین تأکید کرد و خواستار تنوعبخشی به کارکردها و خدمات رسانهای برای بقا در پنج سال آینده شد.
ضیاییپرور در بخشی دیگر، رسانههای جریان اصلی ایران را در حالت احتضار و رسانههای مکتوب را دچار مرگ مغزی توصیف کرد که با دستگاههای احیا زنده نگه داشته شدهاند.
رسانه پل میان قدرت و مردم
دکتر حمید ضیاییپرور ـ استاد ارتباطات ـ در بخش اول این نشست، در پاسخ به این پرسش ایسنا که «رسانه امروز در نقطهای قرار گرفته است که همزمان با تحولات شتابان فناوری و تغییر الگوی مصرف مخاطبان، با چالشهای جدی در حوزه اعتماد، اقتصاد، حرفهایگری و مرجعیت اجتماعی مواجه است و به نظر میرسد برای چنین وضعیتی نیاز به بازاندیشی نسبت رسانه با جامعه، مخاطب و تحولات تکنولوژی ضرورتی انکارناپذیر است، نگاه او برای رسیدن به کارکرد اصلی رسانه چیست»، با یادآوری این مطلب که رسانهها در دنیا پل ارتباطی میان قدرت و مردم هستند، معتقد است: اگر نظریه یورگن هابرماس را بررسی کنیم، مثلث یا هرمی ترسیم میکند که در ضلعِ بالا قدرت، همه نهادهای حاکمیت، دولت، قوه قضاییه و دستگاههای اجرایی به طور کلی حاکمیت و قدرت قرار دارند و در سطوح پایین مردم، اقشار، گروهها و قشرهای مختلف. در میانه این دو، عنصری قرار دارد که رابط میان آنهاست: رسانه و جامعه مدنی و احزاب و تشکلها و سندیکاها. این نقشی است که در دنیای مدرن امروز برای رسانهها در کنار سایر نهادهای جامعه مدنی دیده شده است.

ضیاییپرور در ادامه با اشاره به تفاوت این نقش در برخی نظامهای رسانهای، با بیان این مطلب که در جاهایی مانند ایران که البته نظامهای رسانهای متعدد وجود دارد، این نقش واسطه را میانجی نمیدانند، بلکه بلندگو میدانند، اظهار کرد: یعنی رسانه را در خدمت قدرت میدانند، نه در خدمت مردم. در حالی که در بحثهای فلسفی و نظریههایی که در این حوزه وجود دارد، رسانه و کلاً جامعه مدنی به طبقه پایین و مردم نزدیکتر است و بیشتر منعکسکننده دیدگاه مردم به حاکمیت است تا برعکس. در سیستم کمونیستی و نظامهایی مانند شوروی سابق یا بعضی از کشورهای دیگر که اکنون نیز در دنیا وجود دارند، رسانه در خدمت قدرت است و اصلاً بلندگوی قدرت است. قدرت تعیین میکند کدام رسانه اجازه فعالیت دارد، قدرت تعیین میکند کدام رسانهنگار صلاحیت دارد حرف بزند، قدرت تعیین میکند چه محتوایی منتشر شود و چه محتوایی جرم است و مجاز نیست. بایدها و نبایدها را قدرت تعیین میکند.

سه کارکرد اساسی رسانه
این استاد ارتباطات در ادامه با اشاره به کارکردهای اصلی رسانه، اظهار کرد: در نظریههای ارتباطات طی ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال اخیر، طیفی از دیدگاهها مطرح شده است، ولی خلاصه و تجمیعشده این نظریات این است که رسانه از هر ورژن و فرمتی که باشد، سه کارکرد اساسی دارد. کارکرد اول تحت عنوان اطلاعرسانی، آموزش، آگاهیرسانی و توسعه مطرح میشود. دهها تئوری میتوان نام برد که وظیفه رسانه را این تلقی کردهاند. کارکرد دوم اینترتینمنت یا سرگرمی است. اصلاً در تمام دنیا رسانه یکی از اجزای کارکردی مهم سرگرمی است؛ چیزی که در ایران بسیار کم به آن توجه میشود و تصور میشود رسانه آمده است برای اینکه مردم را به راه راست هدایت کند، آمده است که مردم خطا نکنند و آگاهیرسانی کند. لذا مردم را همیشه صغیر میداند. کارکرد سوم که در ایران بسیار مغفول مانده است، انتقاد و نقد قدرت است. اگر رسانهای را از کارکرد انتقاد خالی کنیم، یکی از ستونهای این پل فرو خواهد پاشید.
ضیاییپرور با تشریح مفهوم نقد قدرت، افزود: فرقی ندارد نقد اجتماعی باشد، سیاسی باشد یا دیپلماتیک، فرهنگی و یا اقتصادی؛ مهم نظارت بر قدرت است. در دنیای آزاد امروز یک رسانه میتواند علیه رئیسجمهور آن کشور افشاگری کند. در آلمان، روزنامه دیولت تیتر میزند که صدراعظم این وزیر را برکنار کن! چرا؟ چون این وزیر از خانههای سازمانی غیرمجاز استفاده کرده است. پیش از آنکه اصلاً برود در کمیسیون مجلس بررسی شود، با این افشاگری که رسانه کرده است، آن وزیر استعفا میدهد و میرود. بعضاً ممکن است خود صدراعظم زیر سؤال برود که چرا نظارت نکرده است. رسانه وظیفهاش نظارت است. بنابراین اگر سیاستمداری دست از پا خطا کرد، او را از قدرت پایین میکشد.
نظارت؛ کارکرد مغفول رسانه
وی در ادامه با اشاره به ضرورت توجه بیشتر به کارکرد نظارتی رسانه، اظهار کرد: در حوزه نظارت، رسانه دماسنج اجتماعی و سیاسی جامعه است. نگاه میکند، کسی دست از پا خطا کند، هشدار میدهد، افشاگری میکند، مطلب میزند یا نشت اطلاعات میدهد و به این وسیله در کنار نهادهای نظارتی که معمولاً سیستم پلیس و امنیتی و قوه قضاییه دارد، رسانه هم یک ناظر جدی است. در فیلمها دیدهاید (در ایران کمتر داریم) اگر یک موضوع درباره یک سیاستمدار رسانهای شود، از حکم دادگاه برایش بدتر است. چرا؟ چون هویت، اعتبار و آبرویش زیر سؤال میرود. این بحث نظارتی در دنیای آزاد بسیار جدی است.
تفاوت رسانه مکتوب یا رسانه آنلاین
ضیاییپرور در بخش دیگری از سخنان خود، در پاسخ به پرسش ایسنا درباره تغییر تعریف قدرت بر اساس نظریه جامعه شبکهای کاستلز، به مقایسه رسانههای مکتوب و آنلاین پرداخت و با بیان این مطلب که رسانههای آنلاین بسیار قویتر از بقیه هستند، گفت: نحوه اطلاعرسانی در رسانههای آنلاین متفاوت است. برای نمونه، اگر امروز صبح در تهران زلزله احساس شده باشد، رسانه مکتوب تا بخواهد خبر بزند، کسی گوش نمیکند، چون بیست و چهار ساعت گذشته است. رسانه آنلاین فوراً خبر میدهد اما رسانه مکتوب باید تحلیل ارائه دهد و بیاید بگوید اگر روزی زلزله بالای هفت ریشتر در تهران آمد، چه میشود.
انگار تمایل به این است که ما خودمان را محکوم کنیم
جلال خوشچهره ـ روزنامهنگار باسابقه ـ درباره بخش دوم بحث با موضوع شبکههای اجتماعی و تغییر فرمت قدرت، در پاسخ به پرسش ایسنا که «آیا قدرتگیری شبکههای اجتماعی نتیجه ضعف رسانههای سنتی است یا ضرورتی گریزناپذیر که جهان را به این سو کشانده و این روند در ایران با تفاوتها و تغییراتی همراه بوده است؟» گفت: این اتهامی که زده میشود که رسانهها از سوشال مدیا عقب ماندند یا همکاران ما در رسانهها ضعیف عمل میکنند، خیلی قائل به آن نیستم.
او اظهار کرد: ما معمولاً با بحران مشروعیت، مرجعیت و تأثیرگذاری رسانه روبهرو هستیم. معمولاً وقتی به مشکلات میپردازیم باید دو عامل را در نظر بگیریم: یکی علت بروز مشکل، یکی ریشه مشکل. اما انگار تمایل به این است که ما خودمان را محکوم کنیم. من قائل به این قضیه نیستم و معتقدم که وقتی طرح مسئله میکنیم، بحران رسانه در کنار بحران تورم، جنگ، بحران محیط زیست و همه اینهاست. دیگری طرح مسئله است؛ اینکه ما بیایم بنشینیم راجع به مسائل صحبت کنیم و تبیین کنیم و سوم اینکه بیایم و بگوییم راهحلها کدام است. اما مسئله اصلی ریشه بروز این مسائل است.

وی افزود: امروز ما حداقل با دو سؤال درخصوص رسانه روبهرو هستیم: نخست اینکه رسانه چگونه عمل میکند و دوم رسانه چگونه باید عمل کند. رسانههای ما در ایران از تکنولوژی ارتباطی عقب نیستند؛ شما الان در رسانه خودتان فعالیت میکنید، مشکلی از این بابت ندارید. مشکل شما ابزارهاست مشکل شما امکاناتی است که بتوانید به چرایی و چگونگی یک اتفاق بپردازید و بعد به مخاطب چشمانداز بدهید. وقتی نمیتوانید این کار را کنید، با ضربالمثل آفتابه لگن هفت دست مواجه میشویم. واقعیت این است که ما رسانهایها مدتهاست که کارکرد اصلی خودمان را کنار گذاشتهایم و دو سیاست است که ما را وادار میکند، بنشینیم کارهای خودمان را در چارچوب سیاستهای «ابلاغی» و «تبلیغی» نشان دهیم. این در حالی است که قرار است ما در عصر مدرن نظارت کنیم و در همه جای دنیا رسانه، ابزرور (Observer) است.
گرفتار ۲ سیاست ابلاغی و تبلیغی شدهایم
خوشچهره در ادامه با بیان این مطلب که «گرفتار دو سیاست ابلاغی و تبلیغی شدهایم»، در این زمینه توضیح داد: به ویژه در شرایط بحرانی به تدریج مرجعیت خودمان را از دست دادیم. همین حالا برای مردم، همین بحثهایی که مطرح میشود چقدر موضوعیت دارد؟ روزنامهها بسته شوند، سایتها بالا بیایند و بعد تعطیل شوند. الان در رسانهها یکسری نیروها را ممکن است تعدیل کنند، یکسری را دورکار کنند، اصلاً روزنامه دو روز درنیاید، حداکثر یک خبر میآید، آن هم برداشت و سوءاستفاده سیاسی است. بقیهاش برای مردم خیلی موضوعیت ندارد. چرا؟ چون به نیازهایشان پاسخ نمیدهیم. به نظر من رسانهها دارند کار خودشان را میکنند. این مساله در شرایط عادی طبیعی است؛ مثلاً در شرایط عادی اینکه رئیسجمهور چه کسی باشد، معاونش چه کسی باشد، خیلی اهمیتی ندارد اما در شرایط بحرانی است که باید آدمی را سرکار بگذاری که بتواند مدیریت کند. در وضعیت بحرانی، عملکرد رسانه هم همینطور است.

با بحران مرجعیت روبهرو هستیم
خوشچهره با انتقاد از رسانههای سیاسیکار، تصریح کرد: الان خبرگزاریهای ما مثل حزب هستند. همهی گرایشهای سیاسی، خبرگزاری دارند، سایت دارند، دستگاه فیلمبرداری و ضبط دارند، تکنولوژی ارتباطی به اندازه کافی برای همه هست؛ اما وقتی میخواهید بیایید به موضوع بپردازید، با مشکل روبرو میشوید. به عنوان روزنامهنگار معتقدم ما با بحران جدی مرجعیت روبهرو هستیم. آن هم در وضعیت فعلی که شرایط جنگی است. هر روز از هر سو میگویند به وحدت فکر کنید، بعضا میگویند بدیها را نگویید، سختیها را مطرح نکنید، این را نگو، آن را نگو، از وزیر ایراد نگیر، از رئیسجمهور ایراد نگیر، از امام جمعه ایراد نگیر. در کنارش منِ رسانهای نگاه میکنم در برابر یکسری مطالبات محدود و تاریخمنقضی، یکسری مطالبات دیگر هم هست و منِ رسانهای نمیتوانم خیلی آن را بازتاب بدهم. اینجا کار رسانه خیلی سخت است.
در بدنه رسانههایمان فعال سیاسی شدهایم
خوشچهره با تاکید بر اینکه در شرایط بحرانی، باید آدمهای بحرانی روی کار بیایند که بتوانند کشور را اداره کنند، از بلاتکلیفی رسانهها گفت و اینکه بعضا صورت مسئله را پاک میکنیم. او تصریح کرد: ما شاهد خیزش یا فعال شدن یکسری خردهگروهها هستیم که فقط مطالبات و منافع خودشان را دارند. به جنگ نگاه دارد، منافع خودش را میبیند، به مذاکره نگاه میکند، پی منافع خودش است. نگاه به تحریمها میکند، نگاه میکند به منافع خودش. میگوید اگر کشور در وضعیت عادی قرار بگیرد جایگاه من کجا قرار میگیرد؟ منافع من در کجاست؟ از همین رو مشکل ما اصلاً ابزار رسانه نیست، مشکل ما این است که الان در بدنه رسانههایمان از مدیرمسئول گرفته تا سردبیر و خبرنگارها، همگی فعال سیاسی شدهایم. در حالی که منِ روزنامهنگار، شمای خبرنگار، ما میتوانیم خبرنگار سیاسی باشیم، میتوانیم مفسر یا تحلیلگر سیاسی باشیم اما سیاستمدارِ روزنامهنگار شدن یعنی اینکه مرجعیت را از دست دادیم.
همین مشکل صداوسیمای ما را فاکسنیوز هم دارد
مهدی شکیبایی ـ فعال رسانه و مدیر فرهنگسرای رسانه ـ در ادامه نشست ایسنا در پاسخ به این پرسش که رسانهای عریض و طویل مانند صداوسیما با ابزار و نیروی انسانی گسترده، همچنان درگیر مرجعیت خبری است و رسانههای مکتوب و خبرگزاریها نیز همینطور؛ نگاه او به کدام سمت است و آیا این مسئله در کوتاهمدت حلشدنی است یا خیر، با بیان این مطلب که رسانه یک پدیده غربی است و ما آن را نساختهایم، اظهار کرد: فرشی پهن شده است، این فرش را ما خریداری کردیم، آوردیم اینجا و روی آن کار و صحبت میکنیم. برای مثال میخواهم صداوسیما را نقد کنم، من به شما میگویم همین مشکل صداوسیمای ما را فاکسنیوز هم دارد. وقتی از خبرنگاری مثل آقای باراک راوید زیاد میشنوید یا رسانه تازه تأسیسی به نام آکسیوس که دو سال است راهاندازی شده، خبر جنگ ایران را دارد و به هر نحوی که خودش میخواهد دنبال میکند، شما از صداوسیمای ما با همان فضایی که دارد، چه انتظاری میتوانید داشته باشید؟ جهان تغییر کرده است، رسانه به سمتی دیگر میرود. دیگر فاکسنیوز هم نمیتواند در برابر یک خبرنگار، یک انسان رسانه، آن چیزی که میخواهد را مثل قدیمها به درون جامعه انتشار بدهد. یک انسان رسانه میآید خبری را میدهد و یک جنگ را بالا و پایین میکند یا قیمت نفت و قیمت ارز را بالا میبرد و پایین میآورد. فاکسنیوز و بیبیسی که ظاهرا قویتر از صداوسیمای ما هستند. اصلاً شما بیبیسی را در جنگ اخیر میبیند؛ فید است، سیانان هم فید است. آقایی به نام ترامپ با رسانهای که اصلاً عمومیت ندارد، به نام تروثسوشال کار رسانهای میکند. بنابراین تغییرات جهانی خیلی زیاد شده است.

هر کسی بالای سر صداوسیما بنشیند خروجی همین خواهد بود/هوش مصنوعی آمد، ما کجا باید برویم
شکیبایی در ادامه با اشاره به تأثیر هوش مصنوعی بر عملکرد رسانه، معتقد است: در شرایط فعلی هرکسی بالای سر صداوسیما بنشیند، خروجیاش همین خواهد بود. شما بالا سر صداوسیمای ما هر انسانی که احساس میکنید توانایی این کار را دارد و رسانه را میشناسد، بگذارید، باز درگیر مسائل دیگری است. عوامل خیلی زیادی هستند که میتوانند دخیل باشند.
او تصریح کرد: ما که از فضای رسانه در دنیا عقب افتادیم. صداوسیمای ما، خبرگزاری ما و ... همهمان عقب هستیم. یکی از مهمترین مسائلی که در خبرگزاریها مطرح است، تحریریه هوش مصنوعی است. خیلی از همکاران نگران این هستند که هوش مصنوعی آمد، ما کجا باید برویم. الان مدیران ما در رسانهها در این فکر هستند که نیروهایشان را تعدیل کنند؛ چراکه باید از هوش مصنوعی استفاده کنند تا بتوانند خیلی دقیقتر کار را انجام دهند. در حالیکه باید برعکس باشد. اتفاقاً بحث من این است که عوامل زیادی دخیل است. ما همیشه از تحولات عقبیم. هنوز هم در داخل ایران سعی میکنیم که از همان نسل وب اول استفاده کنیم. اصرار داریم که خبرگزاریهایمان با این شکل باشند. در حالی که دغدغه هر خبرگزاری از جمله ایسنا، باید این باشد که پنج سال دیگر چگونه میخواهد بماند، نه اینکه چگونه خبر بدهد. چند سال دیگر مخاطب دیگر نه به ایرنا سر میزند نه به ایسنا، همه مطالب را در همین هوش مصنوعی گیر میآورد. چگونه میخواهیم با اینها مقابله بکنیم؟ صداوسیما هم همین مشکل را دارد. حالا هر چقدر هم نیرو داشته باشد، دغدغه اصلیاش باز باید این باشد که پنج سال آینده میماند یا نمیماند.
نقد ساختار صداوسیما
حمید ضیاییپرور در ادامه این نشست با اشاره به مبحث نیوزوایرها یا همان توزیعکنندگان خبر که یک دستهبندی مهم از رسانهها در ایران محسوب میشوند، گفت: در ایران الان «خبرفوری» که دو تا از آنها سبز و قرمز است، «آخرین خبر» و بعضی دیگر از پلتفرمهای اینچنینی، در این دسته قرار میگیرد. اینها نه خبرگزاریاند، نه وبسایتاند، نه شبکه اجتماعی. اینها نیوزوایرند، یعنی توزیعکننده خبر و اگر تولیدکنندهها چیزی منتشر نکنند، اینها چیزی برای منتشر کردن ندارند.
وی همچنین با اشاره به اصطلاح میناستریم (Main Stream) یا همان رسانههای جریان اصلی که شامل شبکههای رادیو و تلویزیون هم میشود، گفت: شبکههای مهم که جزو رسانههای جریان اصلیاند و بعضی مطبوعات تأثیرگذار و بزرگ در دنیا جزو اینها طبقهبندی میشوند.

او افزود: مدتهاست در ایران رسانه جریان اصلیمان که صداوسیما بوده، قدرت خودش را از دست داده است. در حال حاضر صداوسیما نه صدای مردم است و نه سیمای مردم. من این را در آنتن زنده تلویزیون هم گفتهام و اصلاً پیشنهاد کردم اسمش را عوض کنید، نگذارید صداوسیما، بگویید رادیو و تلویزیون ملی ایران. بعد فهمیدم شهید لاریجانی هم ظاهراً نظرشان همین بوده است و سال گذشته در جمعی این را گفته بودند. چرا میگویم نه صدا و نه سیمای مردم است؟ چون صداوسیما همین الان این امکان این را ندارد که دوربینش را ببرد میدان ونک، یعنی دو کیلومتر پایینتر از مرکزش و پنج دقیقه پخش زنده از مردم بگیرد. صدای مردم هم نمیتواند پخش کند. شما سوار بر بیآرتی از تهرانپارس تا انقلاب بنشینید و ببینید مردم چه میگویند، آیا صداوسیما میتواند یک هزارمش را پخش میکند؟ نه. آن چیزی که دارد از صداوسیما پخش میشود نظرات منسوب به حاکمیت است، یعنی همان چیزی که در آن تئوریها گفتم، نظرات مردم نیست. حالا این رسانه به عنوان اصلیترین رسانه حکومتی در ایران که قبلاً رسانه جریان اصلی بوده است، قدرت خودش و مرجعیت خودش را از دست داده است. وقتی راجع به مرجعیت رسانه میگوییم بیشتر این بخش مدنظر است.
ناکارآمدی ساختار صداوسیما
ضیاییپرور در ادامه با بیان این مطلب که در ارتباط با صداوسیما، رسالههای متعدد دانشجویی داشتیم که با شبکههای تلویزیونی خارجی، مقایسه شده است، گفت: ما به اصطلاح انبار نیروی انسانی هستیم؛ اینها که به شدت هزینهبر هستند و ناکارآمد. یعنی شبکههای بزرگ رادیو و تلویزیون در دنیا با یکصدم امکانات، نیرو و بودجه صداوسیما کار میکنند. این در حالی است که هواپیمای اوکراینی در بیست کیلومتری تهران سقوط میکند، رسانههای ما نمیتوانند بروند گزارش تهیه کنند. در جنگ دوازدهروزه و جنگ چهلروزه، برخی رسانههای ایران حتی اجازه اعزام عکاس و خبرنگار به صحنه جنگ را نداشتند.
ضیاییپرور یادآور شد: دکتر محسنیانراد نزدیک به ۲۰ سال قبل دلسوزانه به مسوولان سیاستگذار کشور توصیه کرد راه ایجاد رادیو و تلویزیون خصوصی در ایران را از لحاظ قانونی هموار کنند. میدانید که باید اصل ۴۴ دوباره تفسیر شود. بخشهایی درباره نیروگاهها و پالایشگاهها تفسیر شده و خصوصیسازی شد، ولی راجع به صدا و سیما نشد. الان وقتش است که این کار انجام و موانع برطرف شود. اجازه بدهند بخش خصوصی رادیو و تلویزیون فعالیت کند. تحقق این امر صداوسیما را به رقابت وادار میکند. الان تنظیمگر فضای مجازی هم به نوعی صداوسیما شده است. من به نظرم میرسد که این بخش یکی از آسیبهای جدی است که ما دیدیم و اگر نظام رسانهای ایران را داریم بررسی میکنیم، بدون اصلاح در ساختار و قوانین و زیربناهای مربوط به صداوسیما هیچ اصلاحات دیگری در این بخش صورت نخواهد گرفت. بقیه رسانهها پوشش خیلی گستردهای ندارند.

شبکههای اجتماعی؛ سرگرمی یا رسانه؟
ضیاییپرور در بخش دیگری از سخنان خود درباره شبکههای اجتماعی، با بیان این مطلب که به دلایل بسیار زیادی اینها بیشتر جنبه سرگرمی و تفریح و اشتراکگذاری اطلاعات هستند، گفت: خیلی از آسیبهای فضای مجازی، فیکنیوزها و اخبار نادرست هم از همینجا نشأت میگیرد. چراکه بحث انسانرسانه و روزنامهنگار شهروندی و اینها اینجا مطرح است. یعنی اینها حرفهای نیستند. اصلاً در اطلاق کلمه رسانهها به این پلتفرمها یا فعالینشان هم هنوز شک و شبهه است. حتی خیلیها واژه انسانرسانه را قبول ندارند. یعنی من خودم از آنهایی هستم که معتقدم این واژه، واژه مندرآوردی است. بنابراین من فکر میکنم که برای آسیبشناسی وضعیت رسانهها در ایران، اول باید از رادیو و تلویزیون شروع کرد.

در ادامه نشست ایسنا، خوشچهره با انتقاد از عملکرد صداوسیما، این رسانه را در مواردی به تحریف خبر و بیاعتنایی به مخاطب متهم کرد و با طرح این ادعا که رسانههای خارجی با وجود جناحبندی و برجستهسازی، دروغ نمیگویند، رسانه را ناظر بیطرف و شریک منصف میان افکار عمومی و حاکمیت دانست و افزود، صداوسیما باید چرایی و چگونگی وقایع را به مخاطب منتقل کند.
شکیبایی نیز با اشاره به تکثر رسانهای پس از دهه ۷۰، بر ضرورت بازگشت به الگوی رسانهای دوران جنگ تأکید کرد و گفت در شرایط بحرانی، رسانه باید همانند اقتصاد، جنگی اداره شود.
وی همچنین با نقد دیدگاه خوشچهره، تأکید کرد رسانههای خارجی در مسئله فلسطین نیز دروغ گفتهاند و طرفداری سیاسی به دروغگویی میانجامد.
آسیبشناسی رسانه؛ ضرورت اصلاح ساختار
جلال خوشچهره در ادامه نشست با بیان این مطلب که ابتدا باید نگاهی آسیبشناسانه به وضعیت رسانه داشت، این پرسش را مطرح کرد که آیا حاکمیت نیز درصدد رفع این آسیبها هست و اینگونه ابراز عقیده کرد: در عالم سیاست، نخستین مسئلهای که مطرح میشود انتخاب است؛ آیا حاکمیت میخواهد رسانهای داشته باشد. نکته دوم اینکه کارکرد رسانه چیست. مطرح شد که رسانههای دنیا جناحبندی خود را دارند، اما من معتقدم آنها تحریف نمیکنند. خبر را منتشر و برجستهسازی میکنند، ممکن است ادبیاتشان متفاوت باشد، ولی خبر را ارائه میدهند. او در عین حال نقدهایی را در این زمینه به صدا و سیما وارد دانست.

مرجعیت رسانه و تأثیرگذاری
خوشچهره در ادامه با اشاره به کارکرد رسانه گفت: رسانه باید چه کاری انجام دهد؟ باید بر نگرش ما تأثیر بگذارد. یعنی وقتی شما مطلب من روزنامهنگار را میخوانید یا من را میبینید یا حرفهای من را میشنوید، باید در مورد فلان موضوع بر نگرش شما تأثیر بگذارد. دوم، در انتخابهای شما نه به طور مستقیم و تبلیغی، بلکه به شکل توجیهی و ترغیبی عمل کند. این چه زمانی اتفاق میافتد؟ وقتی که مرجعیت من تأیید شده باشد. الان رسانههای بیرون از کشور ما مشکل مرجعیت ندارند و کارکرد خودشان را دارند. به همین دلیل نیز فردی مانند ترامپ، وقتی نیویورک تایمز مطلبی را مینویسد عصبانی میشود، چون میداند بر مخاطب تأثیر دارد. وقتی با سیانان درگیر میشود، میداند این رسانه تأثیر دارد. سیانان وقتی راجع به موضوعی صحبت میکند، چیزی را برجسته میکند، آن سیاستمدار حساب میبرد اما در صدا و سیمای ما تمام برنامهها برای اقلیت پخش میشود؛ بارها گفتهام شما تمام مخاطبانتان را از دست دادهاید، ۱۰ درصد یا هشت درصد برایتان باقی مانده است. گفتند ما برای همان هشت درصد برنامه اجرا میکنیم، بقیه برایمان مهم نیستند.
رسانه ملی و بحران اعتبار
خوشچهره، روزنامهنگار باسابقه در ادامه سخنانش افزود: مطرح شد که تلویزیون باید سرگرمی هم داشته باشد اما طرف برایش مهم نیست. مهم این است که آن چهار نفری که پشتیبان جریانی خاص هستند، برایشان برنامه پخش کند. این ما را متفاوت میکند از آنچه آقای شکیبایی میگوید. در دنیا امروز این اتفاق افتاده که جناحبندی میشود اما جناحبندیشان بر اساس تولید محتواست و اعتبار رسانهای شکل گرفته و از همان راه نیز امرار معاش میکنند. ولی میبینیم که صداوسیمای ما فردی را از طرف سیاسی خاص به آنتن میآورد که اظهاراتی عوامفریبانه دارد و بابت دروغهایی که گفته و پیشبینیهایی که کرده، عذرخواهی نکرده است. دستگاه صداوسیما نیامده یقه طرف را بگیرد و بعد به مردم بگوید من از شما معذرت میخواهم، این فرد دروغ گفت. این دیگر فاصله زمین تا آسمان است. در اینجا اگر بگوییم رسانه ملی با بحران روبهروست، درست است؛ بله به خاطر این مسائل و مواردی که وجود دارد.
نقش رسانه به عنوان ناظر بیطرف
خوشچهره با بیان این مطلب که رسانه باید چرایی و چگونگی یک اتفاق را به عنوان یک ناظر بیطرف، یک شریک منصف و یک نماینده منطقی و واقعی میان افکار عمومی و حاکمیت منتقل کند، در این زمینه گفت: واسطه بودن و فراهم کردن زمینه مناظره از کارکردهای رسانه است. آیا صداوسیمای ما این کار را میکند؟ اصلاً رئیسجمهور میگوید من نمیدانم میتوانم این تلویزیون را ببینم یا نه. شما ببینید الان تلویزیون و رسانههایی که غالباً قدرت در دستشان است، به آب کر هم وصل هستند. در میان خردهگروههایی که هستند، نگاه میکنی میبینی دیگر یک مرکز حاکمیت قدرتمند را نمیتوانی ببینی، چون همه را خراب میکنند. البته شاهد خردهگروههای موازی هستیم که با یکدیگر در تعارضاند. بعد شما به عنوان فرد رسانهای در خبرگزاری خودتان وجداناً میتوانید نقد کنید؟ احساس امنیت میکنید؟ دیگری امنیت دارد، هر چه دلش بخواهد میگوید، ولی شما میتوانید این را بگویید؟
تحریف واقعیت در رسانه
وی در ادامه با ذکر مثالی گفت: یکی از نمایندگان آقای قالیباف آمده و گفته بود تحریمها بر پوشک بچه نیز تأثیر گذاشته است. من دقیقاً این جمله را نشنیدم اما دیدم یکی از روزنامههایی که همیشه بحرانزا بوده و بعد یکسری از این سیاسیون، درخواست کمک برای خرید پوشک برای آن نماینده آقای قالیباف جمع کردند! در حالی که به شکل واقعی که نگاه میکنی، اتفاقاً آن فرد درست گفته است. او رفته و نگاهی مویرگی داشته و گفته این تحریم و این جنگ بر چه چیزهایی تأثیر گذاشته است. اما این تبدیل میشود به چه؟ به تمسخر، به تحریف. نشان میدهد آنکه دارد چنین رفتاری را میکند اصلاً با مردم و بدنه اجتماعی ارتباطی ندارد. او دارد حرف خودش را میزند، چون پشت ماشین نشسته، راننده دارد، ماشین ضدگلوله است، شیشهها دودی است، کسی را هم به اصطلاح نمیبیند. او هیچوقت نرفته کنار یک ویترین یا بخواهد گوشت و مرغ بخرد یا برای بچهاش چیزی بخرد و جیبش درد بگیرد. چون این کارها را ندارد، پس نمیتواند تشخیص بدهد. حالا یک بابایی میآید برای اولین بار به شکل واقعی این معضل رت مطرح میکند. من وقتی شنیدم، خیلی خوشم آمد و گفتم این، اتفاقاً دید واقعی است. چون بحران در زندگی عادی مردم است و به شکل مویرگی باید در آنجا ببینی.
بازگشت به الگوی رسانهای دوران جنگ
مهدی شکیبایی در ادامه اظهارات خوشچهره درباره بحران و مدیریت بحران در رسانه به ویژه صداوسیما، با بیان این مطلب که باید توجه داشت صدا و سیما تمام رسانه نیست، گفت: بالاخره کمکاستیهایی که دوستان اشاره میکنند احتمالاً وجود دارد که صدای رسانهها را درآورده یا مخاطب را آزرده است. من بحثم این نیست. من میخواهم رسانه را به عنوان یک کلیت نگاه کنم. ما پس از انقلاب روندی را طی کردیم. از نیمه دوم دهه هفتاد تغییراتی صورت گرفته که صحبتهایی که الان میکنم به نظر من ادامه همان اتفاقات است. ما قبلاً یک واحد مرکزی خبر در صدا و سیما داشتیم و یک خبرگزاری ایرنا داشتیم که به کار پختوپز خبر مشغول بودند و خبر را به دست مخاطب میرساندند. تغییراتی ایجاد شد، سیاستگذاریهایی صورت گرفت، تکثر رسانهای که پس از نیمه دوم دهه هفتاد و به ویژه اوایل دهه هشتاد در رسانههای ایران شروع شد، برای شکستن همین انحصار بوده است. الان تصور نکنید ایسنا یا خود ایرنا که بالاخره معمولاً با دولتها دست به دست میگردند، رسانه کوچکی هستند. حالا درست است به اندازه صدا و سیما نیستند، میپذیرم. نکاتی هم که درباره صدا و سیما وجود دارد، ممکن است عزیزان حتماً مطلع باشند و ما هم میبینیم. ولی این تغییرات بوده، سیاستگذاری بوده، فردی در بالا نشسته و گفته برای اینکه انحصار صدا و سیما را خارج کنم، اجازه بدهم ایسنا متولد شود، فارس متولد شود، ایرنا متولد شود، چه میدانم خبرگزاری دیگری که الان میشنویم و میبینیم مانند خبرآنلاین و بازتاب بسیاری چیزهای دیگر. اینها نیز تغییرات بوده است.

مدیریت رسانه در شرایط بحرانی
شکیبایی در ادامه با اشاره به ضرورت بازگشت به الگوی رسانهای دوران جنگ گفت: بالاخره کارهایی صورت گرفته و اینها را باید دید. در مواضع بحران، به نظر خودم باید به همان دوره جنگ برگردیم. دوره جنگ است دیگر. چگونه موشک میآید، اقتصادمان جنگی است، رسانهمان هم باید جنگی باشد. در دوره دفاع مقدس چگونه رسانه اداره میشد؟ یعنی پختوپز میشد، یک قرارگاهی داشتیم، یک ستاد تبلیغاتی داشتیم. اینها اتفاق افتاده است. میخواهم بگویم اگر قرار باشد صداوسیمایی را نیز بشود سر جایش نشاند که کارش را مؤدبانه انجام دهد، باید جایی باشد که بتواند این کار را انجام دهد. کاری که ما در دوره دفاع مقدس انجام دادیم. کسی آن موقع اعتراضی برای صداوسیما نمیکرد، کار خودش را انجام میداد. احتمالاً یک بزرگتری در جایی بوده، دستورات از آنجا میآمده و کارها به نحو احسن انجام میشده است. در دوران بحران باید برگردیم به تجارب همان دورهای که گذراندهایم. البته سخت است، چون دیگر الان تکثر رسانهای شده، صداها بیشتر شده است. شما هم در ایسنا به رغم همه محدودیتها، میتوانید صدایی را برسانید. چگونه ایسنا میتواند یک موضوعی را ملی کند؟ یک بحرانی، یک چیز کوچکی در جایی اتفاق افتاده، بارها شده خود صدا و سیما از ایسنا یا از ایرنا یا از فارس سوژههایش را گرفته است. پس شما اثرگذاریها را داشتهاید. میخواهم بگویم اتفاقاتی افتاده، از سه دهه پیش تغییراتی شده، صداهایی آمده و حالا قطعاً با توجه به اینکه در ایران دولتها دست به دست میگردند و سیاستها الان تند و در هر مرحله رادیکال میشود، این مشکلات را هم ممکن است به وجود بیاورد.

نقد دیدگاه خوشچهره درباره رسانههای خارجی
شکیبایی در ادامه با اشاره به ادعای خوشچهره درباره اینکه رسانههای خارجی در انتشار خبر دروغ نمیگویند بلکه برجستهسازی انجام میدهند، گفت: ما در همه سالها در رسانه خارجی کار کردهایم. یعنی من دائماً در همه این سالها تمرکزم روی رسانههای خارجی بوده، به خاطر اینکه مترجم بودهام و باید خبر را از آنسو در میآوردم. من بحث ایران را مطرح نمیکنم ولی در مسئله فلسطین در رسانههای خارجی دائماً دروغ گفته شده است. نمیخواهم بحث مسئله فلسطین را الان مطرح کنم ولی خودتان هم میدانید که هیچ رسانهای در دنیا بیطرف نیست؛ پس وقتی طرفداری میکنی، دروغ هم میگویی. سیاست وقتی بر این بنا شده که ایران را در اینجا مثلاً فرو بپاشانند، مگر میشود راست بگویند؟ بالاخره دروغ هم داخلش میگویند، راست هم میگویند، بخشی از موضوع را هم ممکن است نگویند. من هم معتقدم اغلب بخشی را نمیگویند. ولی من در تمام این سالها در مورد مسئله فلسطین فقط دروغ دیدم. چرا؟ چون سیاست نظام سلطه اینگونه بوده که بیاید و بر اساس آن چیزی که میخواهد مطالب را در رسانهها مطرح کند؛ روبهرویش هم کشوری به نام ایران و چند کشور دیگر بودهاند که میخواستند سیاستی که غرب یا شرق میخواسته به اصطلاح اعمال کند، جلوی آن بایستند. حالا خوب یا بدش را اصلاً کار ندارم. آن طرف دارد طبق برنامه میآید، طبق برنامه هم خبر میدهد، ولی ما فکر میکنیم که دروغ نیست، چون بالاخره بلندگویشان و صدایشان را میشنویم.
خاطرهای از روزهای نخست روزنامهنگاری
خوشچهره در ادامه با نقل خاطرهای از دوران آغاز فعالیت خود گفت: اوایل که وارد روزنامه شده بودم، سال ۱۳۶۱ بود. سه روزنامه هم بیشتر نبود؛ اطلاعات، کیهان و جمهوری اسلامی. تلویزیون هر شب ما را نشان میداد. تعدا محدودی خبرنگار وجود داشت و ما مدام کنار نخستوزیر و رئیسجمهور و دیگران بودیم و خیلی چهره شده بودیم. مادر من لاهیجانی هستند. رفته بودیم خانه خانواده مادری، آنها فرهنگی بودند. یعنی خیلی افتخار میکردند که بالاخره خبرنگاری شغل مهمی است و جزو نخبگان محسوب میشد. من نیز جوان جویای نام بودم. وقتی تحویلم میگرفتند، خیلی خودم را گم کرده بودم. طرف میآمد حرف بزند، من میپریدم وسط حرفهایش و اظهار نظر میکردم. هر کسی میآمد حرف بزند، در مورد همه چیز، اظهار نظر میکردم. خودم را گم کرده بودم. چند روزی که آنجا بودم، وقتی میخواستم خداحافظی کنم و به تهران بیایم، دایی من گفت پسرم من خیلی خوشحالم که تو الان خبرنگاری و با رئیسجمهور، وزیر، رئیس مجلس ارتباط داری. ما این تصاویر را میبینیم و اینجا هم شهر کوچکی است و همه همدیگر را میشناسند. ولی من میخواهم چیزی به تو بگویم، این را آویزه گوشت کن. گفت ببین این شغل آدم نیست که آدم را بزرگ میکند، این خود آدم است که شغلش را بزرگ میکند. تو اگر در اندازه یک خبرنگار نباشی، عنوان خبرنگاری را هم نابود کردهای. بعد از جملات دایی، واقعاً دنیا بر سرم ریخت. یعنی بعد از آن یاد گرفتم که حداقل خودم را بکشانم به اندازه سقفی که این عنوان میتواند به من بدهد.
این روزنامهنگار باسابقه خاطرنشان کرد: چرا الان بسیاری از افراد جامعه، خبرنگاران را دیگر تحویل نمیگیرند؟ به این دلیل که طرف میآید و اولین چیزی که از خبرنگار میپرسد این است که چه خبر؟ میبیند از عوام، مثلاً مغازهدار یا میوهفروش محله، سوادش کمتر است! میگوید آقا جان چرا این اتفاق افتاد؟ نمیداند. میگوید خب قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ نگاه میکنی و میبینی اصلاً خبرنگار حرف زدن بلد نیست. بعد پیش خودش میگوید من قرار است بروم بنشینم مطالب این خبرنگار را بخوانم؟! در همین تلویزیون ما، وقتی نگاه میکنید، آدمی نشسته که فحش رکیک میدهد، مانند یک لمپن حرف میزند و شما جلوی خانوادهات خجالت میکشی حرف زدنش را نگاه کنی!
در ادامه نشست ایسنا، ضیاییپرور با ارائه هشت آسیب اصلی نظام رسانهای ایران، دولتی بودن رسانههای اصلی، مجوزی بودن نظام رسانهای، بینالمللی نبودن رسانهها، تکثر رسانهای، هوش مصنوعی و ابهام در نسبت رسانه و قدرت را از جمله این آسیبها برشمرد و گفت در ایران رسانهها تحت نظارت قدرت هستند، نه ناظر بر قدرت.
۸ آسیب اصلی نظام رسانهای ایران

ضیاییپرور در تشریح نخستین آسیب، با بیان این مطلب که مسئله اول همان بحث دولتی بودن رسانههای اصلی در ایران است، اظهار کرد: در این زمینه هیچ شکی وجود ندارد. صداوسیما که تکلیفش روشن است، ولی حتی مطبوعات ما نیز همینگونهاند، خبرگزاریهایمان نیز همینطور هستند. یعنی یک دستگاه دولتی پشتشانشان است. اصلاً سیستم مبتنی بر دخل و خرج نیست که بود و نبود مخاطب برایش مهم باشد. این سیستم رسانهای دولتی است و بود و نبودش به استقبال یا عدم استقبال مخاطب وابسته نیست. این اولین نکته است.
این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به دومین آسیب، از مجوزی بودن نظام رسانهای در ایران یاد کرد و گفت: ما در دنیا سه نوع ساختار رسانهای داریم. آنهایی که کاملاً آزادند. برای مثال، در جایی مثل آمریکا اصلاً وزارت فرهنگ وجود ندارد و برای راهاندازی رسانه، شبکه رادیو و تلویزیون، انتشار کتاب و ساخت فیلم و سریال اصلاً نیاز نیست از جایی بروی اجازه بگیری. اصلاً برای خیلیها قابل باور نیست، ولی شما بروید در سایت دولت آمریکا فهرست وزارتخانهها را که به آن دپارتمان میگویند، نگاه کنید. اصلاً دپارتمان فرهنگ وجود ندارد؛ در حالی که بزرگترین صنعت فرهنگ، هالیوود و سینما، در آمریکاست. خیلی کشورهای دیگر هم همینطور هستند. ساختار دوم نظام رسانهای، نظام کمونیستی است که شوروی فروپاشید، ولی چین و بعضی از کشورهای دیگر همچنان با آن ساختار اداره میشوند. در ایران نیز شکل سومی وجود دارد که بیشتر به همان نظام چینی شبیه است. یعنی ما هم یک مراحل مجوز داریم؛ حتی کسی میخواهد برود مجوز بگیرد، از مراجع چهارگانه استعلام میکنند که صلاحیتش را دارد یا ندارد. آخرین شاهکاری هم که انجام شد، مدیرعامل یک پلتفرم را دو ـ سه سال پیش صلاحیتش را برای ورود به بورس تأیید نکردند و گفتند یکی دیگر باید مدیرعامل پلتفرم شود که ما تأیید کنیم. یعنی میخواهم بگویم نظام سیاسی در ایران در ریزترین مسائل نظارت میکند. حالا هیأت نظارت هم که دبیرخانهاش در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و به باید و نباید و چگونه بنویسیم و فارسی را پاس بداریم مشهور شده است، یعنی بخشنامه میکند که شما این کار را بکنید، این کار را نکنید. این سیستم رسانه را کوچک بار میآورد.
ضیاییپرور افزود: من در روزنامه خراسان سالها پیش یک سردبیری داشتم که میگفت شما وقتی رسانه را موشبار میآوری، در بزنگاه انتظار اینکه شیر باشد نداشته باش. شما وقتی تا این اندازه روزنامهنگار و رسانه را میپیچانی، میخواهی وقتی جنگ میشود شجاعانه برود وسط میدان؟ این یکسری تبعات دیگر هم دارد که در یکی از بندها به بینالمللی نبودن رسانههای ایران اشاره میکنم.
از بینالمللی نبودن رسانههای ایران تا تکثر رسانهای
این استاد ارتباطات در تشریح سومین آسیب، با بیان این مطلب که ما اصلاً رسانه جهانی نداریم، اظهار کرد: کسی برای شنیدن هیچ رسانه ایرانی منتظر نیست؛ در حالی که برای شنیدن رسانههای جهانی تمام مسئولان، مدیران و سیاستگذاران روز به روز پول میدهند و اشتراک میگیرند. ما رسانه جهانی نداریم، ما اصلاً خبرنگار بینالمللی در اشل جهانی نداریم. یک زمان داشتیم؛ مثلاً اگر میپرسیدند ما خبرنگاری داریم که بتواند برود با رئیسجمهور آمریکا مصاحبه کند، میگفتند بله اگر اجازه بدهد، داریم. ولی آیا واقعاً چنین کسی را در ایران داریم؟ حالا به آن بحثهای آموزشی هم برمیگردد. اصلاً سیستم رسانهای ما، نگاه بینالمللی و رسانه بینالمللی تربیت نکرده است. آسیب شناسی این موضوع جای یک جلسه مفصل دیگری دارد.
ضیاییپرور در تشریح چهارمین آسیب، با بیان این مطلب که تکثر رسانهای یکی از آسیبهای جدی است، گفت: ما تا دلتان بخواهد رسانه داریم. تعداد خبرگزاریهای ایران رسمی ۳۲ در وزارت ارشاد ثبت شده است. بر اساس آماری که من یادم است، این تعداد از اتحادیه اروپا بیشتر است. یعنی ما در ایران ۳۲ خبرگزاری داریم. چرا؟! چه کسی گفته این تعداد خبرگزاری مورد نیاز ماست؟ همه دستگاهها برای خودشان یک خبرگزاری دارند و یک پسوند «نا» هم به آن چسباندهاند. وزارت کشاورزی، وزارت ورزش، وزارت میراث فرهنگی، تمام اینها آژانس خبری دارند. آیا ما به این تکثر رسانهای نیاز داریم؟ آیا وضعیت مناسب است؟ باج نیوزها هم که دیگر به جای خودش.
وی افزود: ما پدیدهای داریم به نام مجتمعهای رسانهای. در همین کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس شما تشریف ببرید، یک کمپلکس رسانهای هست، یعنی یک ساختمانی که رادیو تلویزیون دارد، مطبوعات دارد، انتشارات دارد، فیلم تولید میکند، پلتفرم اجتماعیاش فعال است، در صنعت سینما و مجله و اینها هم هست. این کمپلکسهای رسانهای نوعی همگرایی رسانهای هم ایجاد کردهاند. تحقیقات دانشگاهی ما نشان میدهد که در ایران رسانههای ما تکمحورند. روزنامه ما فقط روزنامه است، رادیو و تلویزیون فقط رادیو تلویزیون است. ولی ایراناینترنشنال و بیبیسی و سیانان فقط شبکه تلویزیونی نیستند، مجموعهای از رسانهها را به عنوان همگرایی رسانه در کنار خودشان دارند. به همین دلیل الان در زبان فارسی پربینندهترین صفحات پلتفرمهای اجتماعی فارسیزبان مال همانهاست با حدود۱۹ ـ ۲۰ میلیون فالوور. سومی هم متعلق به حسن ریوندی است که در کار طنز و اینستاگرام فعال است. ببینید ما در بحث همگرایی رسانهای که می توانیم از ظرفیت اینها استفاده کنیم، کار نکردهایم.
از هوش مصنوعی تا ابهام در نسبت رسانه و قدرت
ضیاییپرور در تشریح پنجمین آسیب، با بیان این مطلب که موضوع هوش مصنوعی نیز به نظر من یک جلسه مستقل باید برای آن گذاشته شود، گفت: تحولات جدی در این حوزه وجود دارد و رو به آینده نیز هست. الان خبرگزاریهای بزرگی در حال کاهش نیرو هستند. این مساله جدی شده است. اصلاً رسانه کارش تولید محتوا به وسیله ابزارهاست. من الان کارگاههای متعددی برای دوستان روابط عمومی دارم که در حوزه تولید محتوا به آنها آموزش میدهم، تحولات در این حوزه خیلی جدی است. اصلاً یکی ـ دو تا از همین نهادهای صنفی روزنامهنگاری جهانی، پروتکل برای آن تدوین کردهاند که اگر رسانهنگاری ویدئوی هوش مصنوعی تولید و از آن استفاده کرد، چه باید قرار بدهد، مخاطب چه حق و حقوقی دارد، ویژگیهای فنی چه باید باشد. منتها ما در ایران نهاد صنفی نداریم و وزارت ارشاد ما نیز پر از این محتواهاست، لذا حتی صداوسیمای ما یک فیلم فیک هوش مصنوعی را به عنوان فیلم واقعی پخش میکند، بعد مسئولان هم راجع به آن اظهار نظر میکنند. من میتوانم فراوان برایتان مثال بزنم.
ضیاییپرور در تشریح آسیبهایدیگر رسانهای اظهار کرد: ببینید اولاً نظام تصمیمگیری در ایران تکلیف خودش را با این سؤال باید روشن کند: آیا رسانه ناظر قدرت است یا قدرت، ناظر رسانه؟ اگر پاسخ به این سؤال روشن نشود، خیلی از مسائل دیگر تحت شعاع این قرار خواهد گرفت. واقعیتش این است که در ایران رسانهها تحت نظارت قدرت هستند.

در بخش پایانی این نشست که به موضوع اقتصاد رسانه اختصاص داشت، خوشچهره با انتقاد از جیرهخواری رسانهها به واسطه سهمیه کاغذ، یارانه و آگهیهای دولتی، از اجاره امتیاز روزنامهها و ادغام تحریریه با بخش بازرگانی به عنوان عوامل خالی شدن محتوای رسانهها یاد کرد و فقدان نهاد صنفی روزنامهنگاران را از خلأهای جدی این حوزه دانست.
شکیبایی با تأکید بر ضرورت اندیشیدن به بقای پنج سال آینده رسانهها، اقتصاد رسانههای نوین را مطلوب ارزیابی کرد و بر لزوم تنوعبخشی به کارکردها و خدمات رسانهای تأکید کرد.
ضیاییپرور نیز رسانههای جریان اصلی ایران را در حالت احتضار توصیف کرد و رسانههای مکتوب را دچار مرگ مغزی دانست که با دستگاههای احیا زنده نگه داشته شدهاند.
آسیبشناسی اقتصاد رسانه؛ از جیرهخواری دولتی تا سوداگری
خوشچهره در پاسخ به این پرسش که آیا در بخش اقتصاد رسانه میتوان این نگاه را داشت که رسانههای دولتی باید بسته شوند، با بیان این مطلب که مشکل کنونی تنها رسانه دولتی نیست، بلکه غالب رسانهها را دربرمیگیرد، اظهار کرد: امروز وقتی از رسانه صحبت میکنیم، ویترینی از انواع روزنامهها، مجلات و فصلنامهها وجود دارد. من مسئله را در دو بخش میبینم. یک وجه آن این است که رسانههای ما جیرهخوار دولت شدهاند. یعنی سهمیه کاغذ، یارانه و آگهیهای دولتی، آنها را به جیرهخوار دولت تبدیل کرده است. از طرفی از وقتی تحریریه با بخش بازرگانی یکی شد، محتوای روزنامهها خالی شد.
وی در تشریح این وضعیت افزود: فردی که نه سواد رسانهای دارد و نه سابقه رسانهای، آمده و امتیاز یک سایت، روزنامه و ... را گرفته است. دیگر برایشان مهم نیست چه چیزی چاپ میشود. حتی افرادی را داریم که چندین روزنامه را اجاره کردهاند! ماهی صد و پنجاه میلیون یا دویست میلیون تومان به صاحبامتیاز میدهند، به این دلیل که هم سهمیه کاغذ بگیرند، هم بتوانند یارانه بگیرند و هم کاغذ را در بازار آزاد بفروشند. اگر مثلاً دویست میلیون تومان در ماه به صاحبامتیاز میدهد، برای خودش حداقل پانصد میلیون تومان باقی میماند. تحریریهها را که نگاه میکنید، اصلاً تحریریهای وجود ندارد! من در چند جا با این موضوع برخورد کردهام که یک صفحهآرا روزی هفت صفحه میبندد و تحریریهای هم ندارد. یعنی فرد تنها آگهیها را میداده و میگفته جایگذاری کن، بقیهاش را مطلب بریز و برود. همین الان تعداد اینها بسیار زیاد است. نه تنها در تهران، بلکه در استانهای ما به مراتب بدتر است.

ادغام تحریریهها با بخش بازرگانی
خوشچهره در ادامه با اشاره به دومین وجه این مشکل گفت: وقتی رسانهها جیرهخوار شدند، قاعدتاً دیگر چیزی از آنها خواسته نمیشود. نکته بعدی این است که در رسانه ما، از زمانی که تحریریه با بخش بازرگانی یکی شد، محتوای روزنامهها خالی شد. خبرنگار ما را مدیرمسئول یا سردبیر میفرستد و میگوید برو آگهی بگیر، کاری کن که آگهی بدهند. خبرنگار برای بازاریابی میرود، به جای اینکه خبریابی کند، به جای اینکه برود چرایی چیزی را پیدا کند. گاهی اوقات حتی اگر میروند یقه یک نهاد یا یک مسئول را میگیرند، صرفاً برای این است که به آن نهاد نرسیدهاند.
فقدان نهاد صنفی روزنامهنگاران
وی در ادامه با اشاره به ضرورت وجود نهاد صنفی رسانه گفت: این را چه کسی باید درست کند؟ ما باید نهاد صنفی روزنامهنگاران داشته باشیم. انجمن صنفی روزنامهنگاران که نداریم. سندیکا نداریم، در حالی که همه سندیکا دارند. کلهپز سندیکا دارد، بنا و نقاش سندیکا دارد. یک باشگاه داریم که آن هم معلوم نیست چه وضعی دارد و دفترش را گرفتهاند. در شهرستانها که به مراتب وضعیت بدتر است. در کنارش یک تعاونی مطبوعات و رسانه داریم که آن هم درگیر همین بدهبستانهای پشتپرده است.
نمایشگاه مطبوعات و آمارهای نمایشی
خوشچهره تصریح کرد: حالا در اینجا باید چه کار کرد؟ چقدر حاکمیت در این زمینه نقش داشته است؟ ما میگوییم نمایشگاه مطبوعات گذاشتهایم که خوشبختانه امسال نگذاشتند. سال گذشته رسانههایی در نمایشگاه غرفه گذاشته بودند که من تا حالا از آنها چیزی نشنیده بودم. ولی آنجا غرفه گرفته و ایستاده تا مثلاً نمایش بدهیم که این همه روزنامه و مجله و ... دارد کار میکند. این مشکل باید حل شود. هم خود روزنامهنگاران، خبرنگاران و نهادهای خبری باید در این مسیر قدم بردارند و هم دولت باید بداند که در بزنگاهها به رسانه نیاز دارد و به جای اینکه مردم با دیشهای ماهوارهای بخواهند اخبار را دریافت کنند، به سایتهای خبری ما مراجعه کنند. این فاجعه است که مثلاً یک خبرگزاری بزرگ میگوید بازدید خبرهایش ۵۰ یا ۱۰۰ نفر است! برای من به عنوان یک روزنامهنگار قدیمی دردآور است؛ زمانی که کار خودم را شروع کرده بودم، فقط روزنامه اطلاعات و کیهان بود، ظهر که میشد، مردم میآمدند صف میایستادند که روزنامه را بخرند یا در کیوسکهای مطبوعات میایستادند تا تیترها را ببینند که کیهان چه زده، اطلاعات چه زده، جمهوری چه زده.
وی در ادامه با انتقاد از وضعیت کنونی توزیع و تیراژ مطبوعات گفت: الان کیوسکهای ما به مکانی برای سیگارفروشی و ... تبدیل شده است. تیراژ روزنامههای ما چقدر است؟ صد نسخه یا دویست نسخه. این هم فقط به وزارت ارشاد داده میشود تا بارگذاری شود و یارانه و کارانهاش را بگیرد. دغدغهای ندارد که بخواهد کاری انجام دهد. روزنامهنگار و خبرنگار ما کجاست؟! یک جا کار میکند آن هم با یک حقوق محدود. اگر حرف بزند، یا تعدیل میشود، یا دورکار میشود، یا اخراج میشود. کار دیگری نمیتواند بکند. من میگویم دو نوع خبرنگار داریم: یک خبرنگار که خبر میآورد و یک خبرنگاری که مولف است، یعنی بلد است چرایی و چگونگی یک اتفاق را تفسیر و تحلیل کند و به شما پیشبینی بدهد؛ ما این افراد را خیلی کم داریم. بسیاری از همین روزنامهنگاران و خبرنگاران ما هم به دلیل درآمد پایین و وضعیت ناگوار معاش، یا به روابط عمومی های سازمان رفتند و استخدام شدند، یا وارد کار خصوصی شدند و دارند کار میکنند. طبیعتاً رسانه ما نمیتواند خیلی کار کند.
کارمندی به جای خبرنگاری
خوشچهره با بیان این مطلب که در تحریریهها بسیاری از همکاران خود را بیشتر کارمند میبیند تا خبرنگار، گفت: ضابطه از درون رسانههای ما خارج شده است. هوش مصنوعی باعث شده آن مقدار کاری هم که خبرنگار ما میکرد، دیگر انجام نشود. همه چیز سطحی شده است. طرف میآید مینشیند چهارتا اطلاعات را میگیرد و همان را به هوش مصنوعی میدهد تا برایش تنظیم کند. نه هنر تیتر زدن بلد است، نه هنر لید زدن بلد است، نه هنر تولید محتوا بلد است. میآید میگوید میشود راجع به ترافیک تهران برای من یک گزارش بنویسی؟ هوش مصنوعی فوراً به او میدهد و میگوید این هم گزارش من. ببینید اینها بحران است.
سوداگری در رسانه سایه انداخته است
وی در ادامه با اشاره به رابطه ساختار رسانه و حاکمیت گفت: رسانههای ما هم از درون و هم از بیرون بیچارهاند. یک رابطه دیالکتیک بین ساختار رسانهای ما (اعم از صداوسیما، رسانههای دولتی و خصوصی و رسانههای مکتوب) و ساختار حاکمیتی شکل گرفته است. اینها با همدیگر رابطه دیالکتیکی دارند و در ایجاد وضعیتی که مرجعیت، مشروعیت و اعتبار را از رسانه گرفته، همدیگر را تکمیل کردهاند. یک موقع هست که ما علت یک اتفاق را میبینیم، یک موقع هست که باید برویم ریشه کار را ببینیم. سوداگری در رسانه سایه انداخته است ... بپذیریم که سایه انداخته است.
ابراز تاسف از سرنوشت خبرنگاران پس از جنگ
خوشچهره در ادامه با اشاره به سرنوشت خبرنگاران پس از جنگ با دفتع از این قشر، گفت: همین خبرنگاران در دوران جنگ کارهایی مهمی کردند. اما بعد از جنگ چه کردند؟ آمدند تعدیلشان کردند. به جای اینکه جایزه بدهند، بچههای رسانهای ما کجا آمدند چیزی را افشا کردند که دشمن از آن استفاده کند؟ کدام جمله را نوشتند که دشمن از آن سوءاستفاده کند؟ پاداشی که به آنها دادند چه بود؟ حقوقشان را ندادند و برخی را هم اخراج کردند. من در خبرگزاریها دیدم که بچههای روزنامه و خبرگزاری را تهدید کردند، گفتند برو خانهتان یا گفتند از این به بعد اگر قرار باشد به شما چیزی بدهیم، کلمهای به شما پول میدهیم. این پاداش آن بچههاست که رفتند و در جنگ گزارش تهیه کردند، سختیها را تحمل کردند، حقوقشان چند ماه عقب افتاده است. بعد میآییم اینجا میرسیم به این که خبرنگار چه باید بکند. انجمن صنفی روزنامهنگاران برای تعدیل آنها چه کرد؟ در جلسهای از همین جلسات پیشنهادی از انجمن آمدند و به خبرنگارها پیشنهاد دادند، بروید و درباره لایفاستایل مطلب تهیه کنید؛ چگونه لباس بپوشیم، چگونه غذا درست کنیم و ...! چشمان من باز ماند. خبرنگاری که تعدیلش کرده بودند، این پیشنهاد را به او دادند. حالا ما بیاییم بگوییم رسانهها چه باید بکنند.

رسانههای نوین و اقتصاد رسانه
شکیبایی نیز در ادامه این نشست ایسنا با بیان این مطلب که پرسش ما اهالی رسانه باید این باشد که برای پنج سال دیگر چه کنیم و برای بقای خود چه باید انجام دهیم، اظهار کرد: رسانهها باید به بقای خود فکر کنند. امروزه رسانهها در حوزه رسانه نوین تعریف میشوند و اتفاقاً اقتصاد خوبی نیز دارند. الان دیجیکالا رسانه است، اسنپ رسانه است. اینها رسانههای نوین هستند و اقتصاد خوبی نیز دارند. اقتصاد ما خراب است. برای همین میگویم پنج سال دیگر احتمالاً برخی این خبرگزاریها وجود نخواهند داشت. چون دیگر مردم اخبارشان را جای دیگر گیر میآورند و دیگر به رسانههای سنتی به این شکل، فکر و مراجعه نمیکنند. اقتصاد هم الان همینطور است.
ضرورت تنوع کارکرد برای بقای رسانه
شکیبایی در ادامه با بیان این مطلب که نگرانی اصلی او بقای رسانههاست، گفت: ترسم از این است که دیگر روزی نیاید که خبرنگار برای ورود به خبرگزاری انگشت بزند و حقوقی بگیرد. این خطر برای رسانهها وجود دارد. باید برای بقای خودشان از الان فکر کنند. مسیر رسانه در حال تغییر است. از دهه هفتاد بود که تلکسها با آمدن خبرگزاریها از جمله ایسنا تمام شدند. آن تلکسها اتفاقاً در جریان اقتصاد رسانه بودند. از زمانی که عصر گردش آزاد اطلاعات مطرح شد، اینها را هم برداشتند. رسانههای ما دیدند، رویترز همینطور مداوم خبر مخابره میکند، آن یکی همینطور. منِ روزنامهنگار بلافاصله میرفتم خبرگزاری رویترز را باز میکردم، اینترنتم هم آزادتر بود و اخبار را از آنجا میگرفتم. تنها منبع درآمد رسانهها از آن طریق بود که آن هم بسته شد. بعد آمدند گفتند خب اگر آن بسته شده، ما میتوانیم از طریق آگهی بازرگانی کسب درآمد کنیم اما آگهی بازرگانی هم نیاز به مخاطب دارد. هنوز هم همینطور است. یعنی هر رسانهای که مخاطب خوبی داشته باشد، آگهی بازرگانی خوبی دارد.
زنجیره وابستگی مرجعیت، اقتصاد و سرمایه انسانی
شکیبایی در ادامه با اشاره به ارتباط میان مرجعیت، اقتصاد و سرمایه انسانی گفت: ما در مورد مرجعیت صحبت کردیم، در مورد اعتماد به رسانه صحبت کردیم، در مورد فناوری هوش مصنوعی صحبت کردیم، در مورد سرمایه انسانی صحبت کردیم، در مورد اقتصاد هم صحبت کردیم. ولی واقعیت این است که رسانهای که مخاطب نداشته باشد، اقتصاد ندارد. رسانهای که اقتصاد نداشته باشد، خبرنگار حرفهای و منابع انسانی حرفهای نخواهد داشت. رسانهای که خبرنگار حرفهای نداشته باشد، منابع انسانی حرفهای نداشته باشد، طبیعتاً نه مرجعیت میتواند داشته باشد و نه میشود به آن اعتماد کرد. اینها همگی به یکدیگر وابستهاند. ولی من معتقدم باز اقتصاد همانطور که در خانواده میتواند اثر بسیار زیادی در کیفیت زندگی فرد داشته باشد، بدون شک در رسانه هم همینطور است.
ضرورت تنوع خدمات رسانهای
وی در ادامه با بیان این مطلب که همچنان معتقد است رسانههای نوین، اقتصاد خوبی دارند، گفت: ایسنا و رسانههایی مشابه آن پنج سال دیگر فقط نباید خبر منتشر کنند، باید کارهای دیگر بکنند، خدمات دیگر به مردم بدهند که بتوانند اقتصاد خودشان را قویتر کنند. روزنامهها که دیگر ساقط شدهاند، اما رسانههای برخط هنوز اقبالی بین مردم دارند و از طریق همین شبکههای اجتماعی، رسانه باید کارکردهای خودش را متنوعتر کند و خدمات بیشتری به جامعه مخاطب خودش بدهد تا بتواند اقتصادش را قوی کند. اقتصاد که قوی باشد، آن بحث امنیت شغلی خبرنگاران که مسئله مهمی است، برطرف میشود.
تفاوت مصرف رسانه و اعتماد به رسانه
حمید ضیاییپرور نیز در پایان این نشست با بیان این مطلب که گاهی صحبت میشود مرجعیت رسانهای از بین رفته و صداوسیما آماری میدهد که مثلاً ۶۰ تا ۸۰ درصد مخاطب دارد، در این زمینه اظهار کرد: دو اصطلاح وجود دارد؛ آقای دکتر فرقانی در جلسهای بهخوبی تشریح کردند، بین مصرف رسانه و مرجعیت و اعتماد تفاوت وجود دارد. شما به هر دلیلی ممکن است بیننده رادیو و تلویزیون باشید، این لزوماً به معنای آن نیست که به آن اعتماد دارید. اعتماد به یک رسانه با شاخصهای دیگری سنجیده میشود.
رسانه به عنوان مولفه قدرت
ضیاییپرور در ادامه با اشاره به جایگاه رسانه در افزایش قدرت ملی گفت: رسانه در تمام دنیا از مولفههای قدرت است. حالا بعضی میگویند قدرت نرم. مثلا یکی از مولفههای قدرت قطر در جهان، شبکه الجزیره است. در آمریکا یکی از مولفههای قدرت آمریکا، رسانههای قدرتمندی است که دارد. در انگلستان همینطور، در کشورهای دیگر هم همینطور. ما در ایران رسانه قَدَر نداریم.
رسانههای جریان اصلی در حالت احتضار
وی در جمعبندی سخنان خود با بیان این مطلب که به ویژه رسانههای جریان اصلی در ایران در حالت احتضارند، گفت: رسانههای مکتوب در ایران دچار مرگ مغزی شدهاند. با این دستگاههای احیا و اینها که در اتاق عمل میزنند، مریض را زنده نگه داشتهاند. یعنی اگر سیمش را بکشی، اینها قطع میشوند و میمیرند. رسانهها در ایران اینگونه زنده نگه داشته شدهاند.

توانمندی خبرنگاران ایرانی
دکتر ضیاییپرور در پایان یادآور شد: در دفاع از جایگاه خبرنگاران ایرانی، این را میگویم که بسیاری از خبرنگاران برجسته رسانههای فارسیزبان در خارج از کشور، همینهایی بودند که در ایران کار میکردند. یعنی هیچکدام از اینها غریبه نیستند. حداقل برای نسلهای ما، اینها را میشناسیم که در همین رسانههای خودمان بودند. نسل قدیمتر همکاران ما بودند، همانهایی که دارند تاپترین گزارشهای این شبکهها را در مطبوعاتشان، در خبرگزاریهایشان و در شبکههای تلویزیونیشان ارائه میدهند. بنابراین ما ضعف نیروی انسانی نداریم. در واقع میخواهم به شما بگویم شرایط حاکم بر سیستم رسانهای در ایران، اینها را اینگونه بار آورده است. اگر خبرنگار در ایران قدرت کافی ندارد، به خاطر این است که دستش باز نیست و محدودیتهای خاص خودش را دارد. اگر شرایط فراهم شود، حتماً اینها توانمندیهای بسیار قدرتمندی دارند.
در بخش پایانی این گزارش میتوانید ویدئوی بخشهایی از نشست ایسنا را مشاهده کنید:
انتهای پیام