در حالی که کشور از تحریمهای دریایی دشمنان در رنج است، مرزهای زمینی اهمیت دو چندان یافتهاند. این مرزها فقط یک نقطه جغرافیایی برای عبور کالا نیستند و هرچه زیرساختهای مرزی، قوانین گمرکی، سامانههای دیجیتال و هماهنگی میان دستگاهها کارآمدتر باشد، امکان افزایش تجارت، کاهش هزینههای مبادله و توسعه بیشتر خواهد شد.
یکی از این مرزهای زمینی در گستره شرقی کشور، مرز دوغارون است؛ گذرگاهی مرزی بین ایران و افغانستان که در شهرستان تایباد خراسان رضوی قرار دارد.
خبرنگار ایسنا برای پیگیری وضعیت این گذرگاه مرزی یک روز را همراه اعضای اتاق بازرگانی مشهد در این معبر گذرانده و مشاهدات و شنیدههای خود را به رشته تحریر درآورده است؛ امری که پاسخگویی مسئولان را میطلبد و ایسنا در بازتاب نظرات آنها مشتاق است.
هزاران کامیون، تریلی و خاور که هفتهها و ماهها بی هیچ امکانات و امنیتی پشت درهای مرز میمانند
ساعت ۴ صبح از مشهد حرکت کردیم و حوالی ساعت ۹ به تایباد رسیدیم. در راه، محل ساماندهی خودروهای حامل اتباع افغانستانی کنار کشتارگاه شهر است. از حاجیآباد گذشتیم. موضوعی همان ابتدا توجهمان را جلب کرد: ارگانهای مختلف فقط یک دستگاه کارتخوان دارند و هرکسی به هر بهانهای از رانندهها پول میگیرد، بیآنکه کسی بپرسد این پول برای چیست.
تابلوی «دوغارون ۲۵ کیلومتر» هنوز از جلوی چشممان رد نشده بود که به اولین ایست بازرسی رسیدیم و ماشینهای سواری صف کشیده بودند. کمی جلوتر، ایست دوم مختص به مرزبانی بود، اینبار کامیونها نیز متوقف میشدند. بعد از آن دو ایست دیگر بود و در آنجا متوجه شدیم که دوغارون کجاست: تا چشم کار میکند، کِشنده و کامیون در جاده است. نیروهای اتاق بازرگانی میگویند که اولین توقفگاه مرز در سمت راست جاده و برای پارکینگ فخریزاده است. کابین بیشتر کامیونها خالی است. گرد و غبار زیاد صورت و چشم را اذیت میکند. به درب ورودی نزدیک میشویم، چیزی حدود ۴۰۰ راننده وسط محوطه سرگردان هستند.

ایستگاه اول پارکینگ فخریزاده؛ جایی که فسادپذیر بودن بار نیز فرقی نمیکند
یک راننده خاور جلو آمد و گفت: یک ماه است اینجا هستم. خاورها کماند و بین این همه تریلی و کامیون گم شدهاند. گازوئیل لیتری ۵۰ هزار تومان است، آنهم بهزور پیدا میشود. به رانندگان میگویند یا ۲۰ لیتر اضافهشان را به قیمت ۴۰۰ تومان بفروشند، یا جریمه اضافهسوخت بدهند؛ برای همین یک منبع مخصوص گذاشتهاند که سوخت اضافه را همانجا خالی کنند. اگر کسی سوختش را جای دیگری بفروشد، ۲۰۰ میلیون تومان جریمه میشود.
راننده دیگری که بار گیاهان دارویی دارد و ماشینش یخچالی است، از چهارشنبهشب به پارکینگ آمده است و میگوید: به من میگویند بارت فسادپذیر نیست، صبر کن. انگار فرقی نمیکند ماشین یخچالی است یا نه؛ فقط میوه و ترهبار حق تقدم دارند.
رانندهای یک هفته، دیگری ۱۳ روز، فرد دیگری ۲۰ روز و برخی از آنها ۴۰ روز در مرز گرفتار شدهاند. بعضیها فقط به این دلیل که کد سفرشان دیر ارسال شده، فراخوانشان را از دست داده بودند و دوباره باید از صفر میایستادند. یک راننده بندرعباسی از ۳۱ مرداد بیرون آمده بود، هنوز همانجا بود، نصف کرایهاش را هم باید بابت پارکینگ میداد. میگفت ماشینهایی که همزمان با او در حرکت بودند الان بار دومشان را هم زدهاند. یکی از رانندگان با یک لحن خسته و درمانده میگوید: «گوشیهای ما آنتن نمیده. بعضی وقتها آنتن داره، بعضی وقتا نه. خانواده زنگ میزنه، ۱۰بار میگه کجایی تو، چرا گوشیت خاموشه؟»
او ادامه میدهد: قبلاً روزی یک سرویس سیمان از تربت حیدریه تا اسلامقلعه میزدم؛ حالا هر سرویسش ۲۰ روز طول میکشد. نه سرویس بهداشتی هست نه رستوران نه جای اسکان؛ برای همین رانندگان مجبورند بروند تایباد، و وقتی برمیگردند با دزدی قطعات ماشین یا قاچاق کالا روبهرو میشوند. حتی یک سایبان برای نشستن هم نیست.
رانندگان افغان و ویزایی که تمام شده
یک راننده افغان با صدایی ضعیف گفت ۱۳ روز است ویزایش تمام شده و هنوز فراخوان نیامده؛ نمیداند چطور باید از مرز رد شود و برگردد کشورش. روزی ۵۵۰ هزار تومان پول پارکینگ میدهد. همسرش در افغانستان است، خودش به دلیل نداشتن ویزا نمیتواند برود. میگوید: «اینجا نه حمام داره نه سرویس بهداشتی، نه مغازه، هیچی نداره. ۳۵۰ هزار تومان هر شب کرایه میدم که شب در تایباد غذا بخورم. من کافر نیستم. سه ماهه از افغانستان راه افتادم. تا الان ۱۵۰ میلیون تومان بهعلاوه ۳۰۰ دلار خرج کردم. میرم میگم بابا تموم شد اقامتم میگه برو ماشین رو پارک کن، برو ویزا تمدید کن بیا. این کار خوب نیست خدا شاهده. تو پاکستان کار کردم، تو تاجیکستان ترانزیت کار کردم، تو ایران هم ترانزیت کار کردم؛ هرجا میری میگن پول. تا دو ماه پیش، فراخوانها یک دقیقهای صادر میشد و ماشینها راحت رد میشدند؛ همین دو ماه اخیر است که اوضاع روزبهروز بدتر شده.»
راننده افغان دیگری ۴۰ روز منتظر بود و میگفت اصلاً نمیدانم تقصیر کیست. یکی گفت آتشسوزیهای پارکینگ خواب را از چشمشان گرفته است. یکی هم گفت راهداری از یک کامیوندار افغان هزار دلار گرفته، اما هیچ مسئولی قبول نمیکند: «چرا باید پول بگیرن اما ۱۵ شب در پارکینگ بمانم؟ امنیت، جان و مال در خطر است. ما فقط فراخوان میخواهیم.»
۲۵ روز، ۴۰ روز، ۳۰ روز وقتی میگویی، انگار عدد سادهای است. اما آنجا که ایستاده بودم، فهمیدم این اعداد یعنی چند هفته زندگی که در گرد و خاک تلف میشود. یک راننده با ناله میگفت: «درد همه رانندهها گمرک است؛ اگر گمرک درست شود، همهچیز درست میشود. روزی فقط ۲۵ تا ۳۰ کامیون فراخوان میشود. ماشینهای سوخت همانجا، زیر آفتاب، آماده آتش گرفتن هستند. پارکینگ هیچ مسئول مشخصی ندارد؛ در یک هفته اخیر چند بار آتش گرفته و خود رانندگان خاموشش کردهاند، چون آتشنشانی اصلاً وجود ندارد. هزینه خواب هر ماشین ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار است، بیمه ۶ روزه است، هر ۶ روز باید تمدید کرد و باز هزینه پرداخت کنیم.»
ساعت نزدیک ۹:۳۰ صبح است و هنوز هیچ فراخوانی صادر نشده است. پنج کیلومتر مانده به دوغارون، صف کامیونها برای سوختگیری کشیده شده بود؛ میگفتند گازوئیل ایران بهتر است، برای همین چند روز در صف پمپ میمانند تا با باک پر رد شوند. از روز گذشته گمرک فراخوان زده، اما ماشینها هنوز در صف پمپ گیر کردهاند. قاچاق کالا نیز آشکارا جلوی چشم بود، بیآنکه کسی نظارت کند. ۲۳ دسته کالای ترانزیتی و ترانشیپ در مرز است که فراخوانشان بسته به ظرفیت صادر میشود و برای عبور همه اینها -بهعلاوه هشت دسته سوخت- فقط دو گلوگاه و پنج باسکول وجود دارد؛ چهار تا برای فخریزاده، یکی برای شرکت نفت.
"فرجامی"؛ جایی که یک جرقه کافی است
از فخریزاده به سمت پارکینگ فرجامی رفتیم، جایی که ماشینهای حامل سوخت جمع میشوند، پنج کیلومتر مانده به گیت مرزبانی. ۵۰۰ متر مانده به ورودی، چند نفر با صورت پوشیده ایستاده بودند، دبههای سفید پلاستیکی دستشان بود. راهنما میگوید اینها قاچاقچی سوخت هستند؛ اضافهسوخت ماشینها را میگیرند و لیتری ۲۵۰ هزار تومان میفروشند. اجازه خروج به ما نمیدهند، اما بعد از هماهنگی، ماشین وارد پارکینگ میشود.

بر روی تابلوی ورودی نوشته شده فاصله ماشینهای سوخت باید ۶ متر باشد اما در واقعیت چند سانتیمتر بیشتر نبود. درست کنار تابلوی «پیکنیک ممنوع» یک بنر دیگر بود که تبلیغ میکرد پیکنیکپرکن وجود دارد.
سمت راست، یک سوپرمارکت و یک نانوایی است. قیمت یک آب معدنی نیملیتری در سوپر مارکت ۷۵ هزار تومان است. در نانوایی دو نفر کار میکنند، نان ماشینی میپزند و قیمت هر نان ۲۰ هزار تومان است. کنارش بنر «حمام گرم و آبجوش» است. هر پنج دقیقه حمام ۱۵۰ هزار تومان، حمامی که نه در دارد نه بهداشت!
به پای درد دل رانندههای سوخت نشستیم. یکی میگوید دیروز نوبت ۵۳ بود، امروز ۴۹؛ تعداد کمی فراخوان میشود. یکی دیگر گفت منطقی پشت این نوبتها نیست، بعضیها با پارتیبازی بینوبت فراخوان میگیرند. یکی، درحالیکه رانندگان کنار ماشینهایشان پیکنیک روشن کرده بودند تا غذا بپزند، گفت یک جرقه کافی است تا اینجا مثل بمب اتم منفجر شود. یکی دیگر گفت یک باسکول جواب این حجم ماشین سوخت را نمیدهد: «نشتی یک ماشین کافی است کل منطقه بسوزد؛ در این شرایط جنگی داریم برای اقتصاد کشور جون میدیم، اما عدالتی نیست. قبل از آزاد شدن منطقه اینقدر سخت نبود. خواب ماشینها قبلاً سه روز بود، حالا به بیشتر از ۱۰ روز رسیده.» یکی گفت ۱۰ روز است فقط نان و ماست میخورد. یکی دیگر حساب کرد: «روزی ۲۵۰ برای پارکینگ، برای هر ورود و خروج ۵۰۰ به منطقه آزاد، بعد گمرک، اسکن، نگهبانی، باسکولکشی، دیپزنی -همه پول میخواهند؛ روی هم حدود ۱۰ میلیون تومان در روز برای هر ماشین، وقتی روزانه فقط ۳۰ ماشین سوخت از مرز رد میشود.»
یکی درباره سوختی که روی زمین میریزد میگوید: «اگر یک مسئول وجدان داشته باشد میفهمد این اسراف است.» یکی دیگر گفت جا برای این حجم ماشین سوخت نیست، اما هر روز بیشتر میشوند؛ رانندگان مجبورند توی همان ماشین آشپزی کنند، کاری خطرناک، وقتی نه سرویس بهداشتی هست نه حمام نه نمازخانه نه سوله استراحت. شبها هم همانجا، توی ماشین، میخوابند. وقتی به مرز افغانستان میرسند، آنطرف تمام گازوئیل باقیمانده را از ماشین خالی میکنند.
به سمت یکی از همان افراد با صورت پوشیده رفتم. میگوید اهل تایباد است: «اینجا راننده مجبوره یا بریزه بیرون یا مابهالتفاوتشو بده. چه اشکالی داره این سوخت اضافه رو ما بگیریم ازشون؟ وقتی قراره روی زمین بریزه بهتره به ما بده. لیتری ۲۵۰ (هزار تومان) میفروشیم. الان کشور با کمبود گازوئیل مواجهه. وقتی کار نیست چارهای نیست.»
صف دیپزنی؛ دریاچهای از گازوئیل روی خاک
از فرجامی به سمت پمپ گازوئیل منطقه آزاد حرکت کردیم. ۴۰۰ الی ۵۰۰ ماشین در صف هستند، صفی که توی جاده اصلی افتاده و تردد را قفل کرده است. جلوتر، ایست شرکت فرآوردههای نفتی است؛ چهار لاین برای دیپزنی. بوی گازوئیل همهجا پیچیده است. زمین خاکی از ریختن گازوئیل به گل تبدیل شده بود؛ رد گازوئیل روی زمین از اول تا آخر صف قابل دنبالکردن بود. رانندگان خسته و عصبی هستند.
یک ماشین به نقطه دیپزنی رسید. نیروی گیت گفت «۹۲ لیتر اضافه داری، یا خالی کن یا مابهالتفاوت بده.» راننده رفت سراغ باک، پیچش را باز کرد، گازوئیل مثل آب ریخت روی زمین. چند دقیقه بعد یک دریاچه کوچک گازوئیل جلوی پایمان بود. شروع به فیلمگرفتن کردم. نیروی گیت تازه فهمید خبرنگارم؛ فوری حرفش را عوض کرد: «اینها سرمایه ملیه، باید مابهالتفاوت بدی!» درحالیکه تا لحظهای قبل همین دو راه را جلوی همه رانندگان گذاشته بود.

میگوید: «راننده تعهد محیطزیستی داده که سوخت اضافه نیاره حالا که آورده باید پول بدهد.» راننده میگوید: «پول ندارم، چارهای جز دادن به قاچاقچی یا خالیکردن روی زمین ندارم.» یکی از نیروهای اتاق بازرگانی توضیح میدهد: «ماشین ترانزیت تا ۲۰۰ لیتر و ترانشیپ تا ۱۰۰ لیتر مجازند، اما چون لاینکشی درستی نیست، یک سرباز همه را بیدستهبندی وارد یک صف میکند. بهازای هر لیتر اضافه، ۱۶۴ هزار تومان باید بدهند؛ همان اختلاف قیمت گازوئیل ایران و افغانستان. حدود ۹۰ درصد رانندگان ترجیح میدهند خالی کنند روی زمین تا این پول را ندهند.»
یک راننده میگوید: «با دستور فرماندار قرار بود ماشینهای سوخت زودتر رد شوند، اما هنوز چند روز در صف هستیم. برای یه مسیر چندمتری چند روزه اینجاییم. اینا کمکاری شرکت نفته؛ مگه دیپزنی یه ماشین بیشتر از پنج دقیقه طول میکشه؟ حتی برای هشت لیتر هم اجازه خروج نمیدن، میگن بریز رو زمین. برای ماشین به این بزرگی ۱۰۰ لیتر خیلی کمه، با ۱۰۰ لیتر ماشین خاموش میشه.»
پرسیدم فکر میکند علتش چیست؟ میگوید: «شما باید به ما بگید علتش چیه!»
با وجود دستور فرماندار، از فرجامی تا گیت اصلی چند متر بیشتر فاصله نیست، اما رانندگان تا ۲۴ ساعت همانجا میمانند، بدون سایبان. ماشینهای بازارچه و پایانه همه در یک لاین هستند. درحالیکه باید از ماشینهای فخریزاده جدا شوند. ۱۰۰ متر آنطرفتر، وسط همین زمینهای خیس از گازوئیل، کارگرها بی هیچ تمهید ایمنی جوشکاری میکنند!
بازارچهای که فقط خاک دارد
چند متر جلوتر تابلوی «به بازارچه مرزی دوغارون خوش آمدید» است اما در بازارچه خبری از جنس ایرانی و افغانستانی نیست؛ تا چشم کار میکند فقط خاک است. با خودم فکر کرده بودم شبیه بازارچههای مرزی دیگر کشور است، اما زمین تا آسمان فرق داشت.
اتاقهای در بسته؛ چهار روایت، یک بحران، هیچ متهم
از بازارچه رد شدیم و به سراغ سازمان منطقه آزاد تجاری-صنعتی دوغارون رفتیم، همان ساختمانی که قبلاً «مجتمع تختجمشید» بود. رئیس سازمان نبود؛ دو نفر از مسئولان اصلیاش حضور داشتند.
"راهی"، رئیس حوزه مدیرعامل، اول از سن این سازمان میگوید: «براساس قانون در شهریور ۱۴۰۲ سازمان منطقه آزاد تجاری صنعتی دوغارون تصویب شد، اما فعالیت واقعی از ابتدای ۱۴۰۴ شروع شده است. در همین مدت کوتاه ۱۳۰ تا ۱۴۰ نیرو جذب شده، و برای محصور کردن کامل منطقه ۴۰ کیلومتر دیوار لازم است که بخشیاز آن شروع شده است.»
اما وقتی حرف اصلی را زد، همهچیز روشنتر شد: «یکی از چالشهای موجود، تکمیل همکاری دستگاهها و سازمانهای مستقر در محدوده منطقه آزاد است. با گمرک، پایانهها و راهداری اختلاف داریم. حتی با ادارهکل راهداری خراسان رضوی سر گرفتن پول از کامیونها به شکایت رسیدیم.»
نکتهای که همهچیز را توضیح میدهد: «فراخوان و تردد ناوگان هنوز دست منطقه آزاد نیست، دست گمرک است. یعنی همان نهادی که قرار بود مدیریت یکپارچه بیاورد، کلید اصلیترین مشکل رانندگان را در دست ندارد.»
حسنزاده، معاون توسعه مدیریت سازمان منطقه آزاد تجاری صنعتی دوغارون، میگوید: حدود ۱۶ دستگاه در این محدوده کار میکنند و مشکل از آنجا شروع میشود که هرکدام فقط از زاویه وظایف خودشان نگاه میکنند. نبود مدیریت واحد باعث میشود یک تصمیم ساده -مثل جابهجایی چند کامیون- چند مرحله استعلام بخواهد.
برآوردش این بود که با حذف کنترلهای موازی، سرعت تردد تا ۵۰ درصد بالا برود و ظرفیت خروجی مرز به ۲۰۰۰ دستگاه در روز برسد. بخشی از زمینهای داخل منطقه آزاد هنوز دست گمرک است و همین، توسعه را عقب انداخته است.
گیج و مبهوت از ساختمان سازمان بیرون آمدیم و به سمت قلمرو گمرک دوغارون حرکت کردیم. دری سفید که آرزوی هزاران راننده است که به اینجا برسند.
ابتدا به سمت ساختمان پایانه مرزی دوغارون میرویم. تعدادی راننده افغانستانی جلوی درب ساختمان خواب هستند.
محسن رکنی، مدیر پایانه مرزی دوغارون قریب به یک ساعت حرف زد. میگوید: «دوغارون مهمترین مرز ترانزیتی شرق کشور است و بیشتر مشکلاتش با هماهنگی بین مدیریت پایانه و گمرک حل میشود. راهداری ۵۸۰ میلیارد تومان برای زیرساخت این مرز هزینه کرده است. درحال حاضر ۶۱۷۹ دستگاه ناوگان در دو پایانه متوقف هستند یا به صورت اینترنتی در کل کشور منتظر فراخوان هستند. پایانه محل عبور است، نه توقف و درآمدزایی.»
به سمت گمرک حرکت کردیم. ساختمان دوطبقه و رانندگان زیادی جلوی در منتظر بودند. مدیر گمرک، طبق بنر جلوی در، برای مراسمی خانوادگی مرخصی رفته بود. فقط "علی تکمیل"، معاونت ترانزیت گمرک دوغارون در ساختمان حضور دارد. او میگوید: «مشکلات این مرز تقصیر یک دستگاه نیست. فراخوان بر اساس ظرفیت روزانه است. در ۲۰ سال گذشته چنین حجمی از مشکل در مرزهای کشور کمتر دیده میشد.»
از گمرک که بیرون آمدیم، یک راننده با ذوق به سمت ما آمد: «خدا خیرتون بده، کاش همیشه بودید، اینقدر خوب ما رو رد میکردند.» یکی دیگر میگوید: «در یک هفته گذشته دو مرتبه بار کامیونهای جوجه توی گرما تلف شده، چون ساعتها پشت مرز مانده بودند.»
برای گفتوگو با فرماندار تایباد، به سمت این شهرستان حرکت کردیم. حسین جمشیدی در گفتوگو با ایسنا میگوید: «تردد نسبت به سال ۱۴۰۳، صد درصد بالا رفته است. با هماهنگی میشود ظرفیت را به ۲۰۰۰ دستگاه در روز رساند؛ درحال حاضر ۲۸۰۰ کامیون در دو پارکینگ مرز ماندهاند. مهمترین چالش، ابهام در تقسیم وظایف بین منطقه آزاد و دستگاههای حاکمیتی است.»

کسی مسئول نیست
قریب به سه الی چهار ساعت در سطوح مختلف از مسئولان گفتوگو کردیم. منطقه آزاد، پایانه، گمرک، فرمانداری شهرستان تایباد. هرکدام یک تکه از همان حرف را تکرار کردند: «هماهنگی لازم است، تعارض منافع سازمانی مشکل است، باید مدیریت واحد شکل بگیرد» اما وقتی این چهار روایت را کنار هم میگذاری، یک چیز روشن میشود: هیچکدام از این چهار نهاد، خودش را مسئول نمیداند. منطقه آزاد میگوید فراخوان دست گمرک است. گمرک میگوید مشکل تقصیر یک دستگاه نیست. پایانه میگوید پایانه محل عبور است نه توقف، انگار خودِ توقف مال جای دیگری است! فرماندار میگوید ابهام قانونی است که باید بالادستی حل شود. همه درست میگویند و همین «همه درستگفتن» است که باعث میشود هیچکس جوابگو نباشد.
آنطرف این میزها، واقعیتی جریان دارد که با هیچکدام از این جملهها همخوانی ندارد. عدد ۶۱۷۹ دستگاه ناوگان معطل، عدد ۵۸۰ میلیارد تومانی که خرج زیرساخت شده، عدد ۹۰ درصدِ رانندگانی که ترجیح میدهند سوختشان را دور بریزند تا مابهالتفاوت ندهند - اینها آمار نیستند، مدرکاند. مدرک اینکه ظرفیتی که مسئولان از آن حرف میزنند ۲۰۰۰ کامیون در روز و ۵۰ درصد افزایش سرعت، روی کاغذ مانده، درحالیکه همین امروز، همین لحظه، صدها راننده زیر آفتاب دوغارون در حال آبشدناند.
شاید مشکل دوغارون این نیست که هیچکس نمیداند چه باید کرد. مشکل این است که چهار دستگاه، چهار تفسیر متفاوت از «مسئولیت» دارند و در فاصله همین چهار تفسیر است که رانندگان ۴۰ روز آب میشوند، سوخت ملی روی زمین میریزد و یک جرقه ساده کافی است تا آنچه امروز یک بحران آرام است، فردا به یک فاجعه تبدیل شود.
انتهای پیام