باید برگشت به روزهایی که جوانی، انگیزه و عشق به ورزش، مسیر زندگیشان را شکل میداد؛ روزهایی که شاید کسی تصور نمیکرد این جوان ورزشکار، سالها بعد در بالاترین سطوح ورزش کشور و فوتبال ایران، پشت میزهای مهم مدیریتی بنشیند.
حمیدرضا گرشاسبی از همان آدمهاست؛ مدیری که قصهاش از دل ورزش شروع شد و آرامآرام از میدان ورزش به عرصه مدیریت رسید. مدیری که ورزش را ابتدا با پوست و استخوان لمس کرد، بعد در جایگاه مربی و مسئول ورزشی ایستاد و سرانجام به مدیریت باشگاههای بزرگ فوتبال رسید.
اما برای فهمیدن گرشاسبی امروز، باید گرشاسبی دیروز را شناخت؛ همان مردی که سالهای زیادی از عمر خود را در ورزش گذراند و در هر ایستگاه، بخشی از تجربه و خاطرهاش را جا گذاشت.
از اندیمشک؛ جایی که قصه آغاز شد
داستان از اندیمشک آغاز شد؛ از شهری که ورزش در آن برای بسیاری از جوانان فقط یک سرگرمی نبود، بلکه بخشی از زندگی بود؛ گرشاسبی تحصیلات خود را در رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی در دانشگاه تربیت معلم تهران دنبال کرد و در همان سالها، مسیر حرفهای او نیز در ورزش شکل گرفت.
فعالیت در حوزه تربیت بدنی اندیمشک، نخستین فصل جدی حضور او در ساختار ورزش بود. کار اداری، اجرایی، مالی و ورزشی، حضور در ورزش آموزشگاهی و ارتباط با ورزشکاران و مربیان، آرامآرام تجربهای را برای او ساخت که بعدها در مسئولیتهای بزرگتر به کار آمد.
او از همان ابتدا تنها به پشت میز نشستن فکر نمیکرد. ورزش را در میدان دیده بود؛ با ورزشکار و مربی نشست و برخاست کرده بود و میدانست پشت هر نتیجه، پشت هر مدال و پشت هر موفقیت، انسانهایی ایستادهاند که گاهی دیده نمیشوند.
شاید همین نگاه بود که بعدها شخصیت مدیریتی او را شکل داد؛ مدیری که میدانست ورزش فقط جدول مسابقات و نتیجه بازی نیست، بلکه مجموعهای از آدمها، خاطرات، امیدها و سالهایی است که گاهی تمام زندگی یک ورزشکار را میسازد.

کشتی؛ مدرسهای که مدیریت را به او آموخت
کشتی بخش مهم دیگری از زندگی گرشاسبی بود؛ ورزشی که خودش آن را تجربه کرد، در آن به میدان رفت و طعم رقابت و قهرمانی را چشید. بعدها از جایگاه ورزشکار فاصله گرفت و در قامت مربی و مدیر به فعالیت ادامه داد. ریاست هیأتهای کشتی خوزستان و تهران نیز بخشی از همین مسیر بود.
کشتی برای او فقط یک رشته ورزشی نبود؛ مدرسهای بود برای شناخت آدمها، سختیها و مسئولیتها؛ روی تشک، نتیجه را نمیتوان با حرف و وعده به دست آورد. آنجا باید ایستاد، تلاش کرد، شکست خورد، دوباره بلند شد و ادامه داد. شاید سالهای حضور در کشتی، بخشی از همان روحیهای را در گرشاسبی ساخت که بعدها در مدیریت نیز همراهش ماند؛ روحیهای که او را با فراز و نشیبهای ورزش آشنا کرد.
او از دل همان ورزش به مدیریت رسید؛ نه مدیری که یک روز از بیرون وارد ورزش شده باشد و بخواهد ورزش را از روی کاغذ بشناسد.
خوزستان؛ سالهایی که فقط یک مسئولیت نبود
یکی از مهمترین فصلهای زندگی مدیریتی گرشاسبی، مدیریت ورزش و جوانان خوزستان بود؛ مسئولیتی سنگین در استانی که ورزش در تار و پود زندگی مردمش تنیده شده است.
خوزستان همیشه سرزمین استعدادها بوده؛ سرزمین فوتبال، کشتی، وزنهبرداری، شنا و رشتههای مختلفی که قهرمانان بزرگی را به ورزش ایران معرفی کردهاند؛ مدیریت چنین استانی فقط اداره چند مجموعه و امضای چند نامه نیست. پشت هر هیأت، ورزشکار، مربی و سالن ورزشی، قصهای وجود دارد؛ قصهای که مدیر باید آن را بفهمد.
گرشاسبی در آن سالها با بخشهای مختلف ورزش استان درگیر بود؛ از مدیریت و ساماندهی امور ورزشی گرفته تا توسعه زیرساختها و پیگیری وضعیت مجموعههای ورزشی.
ورزشگاه غدیر اهواز نیز در دوره مدیریت او به بهرهبرداری رسید؛ مجموعهای که سالها نامش در میان پروژههای ورزشی استان مطرح بود و سرانجام به مرحله استفاده رسید. اما شاید مهمتر از ساختمانها و پروژهها، ارتباطی بود که او با بدنه ورزش برقرار کرد. او زبان ورزشکار را میفهمید، دغدغه مربی را میشناخت و میدانست یک مدیر ورزشی اگر از جامعه ورزش فاصله بگیرد، بخشی از واقعیت را از دست خواهد داد.

رفتن از خوزستان؛ اما نه جدا شدن از خوزستان
مسیر زندگی اما همیشه در یک نقطه نمیماند؛ گرشاسبی بعدها مسئولیتهای دیگری را در تهران و در ساختار ورزش کشور تجربه کرد و وارد مجموعههای مدیریتی بزرگتری شد. حضور در مدیریت ورزش تهران و فعالیت در وزارت ورزش، فصل تازهای از زندگی حرفهای او بود. از خوزستان دور شد، اما گذشته از او جدا نشد.
آدمهایی که سالها در ورزش خوزستان شناخته بودندش، همچنان او را به یاد داشتند؛ همان مدیری که روزگاری در میان ورزشکاران و مدیران استان رفتوآمد داشت و حالا در سطح دیگری از ورزش کشور فعالیت میکرد.
گاهی فاصله جغرافیایی زیاد میشود، اما بعضی تعلقها از بین نمیروند. خوزستان برای گرشاسبی از آن تعلقها بود.
فوتبال؛ جایی که نام گرشاسبی بیشتر شنیده شد
ورود جدیتر گرشاسبی به فوتبال حرفهای، فصل دیگری از کارنامه مدیریتی او را رقم زد.
مدیریت باشگاه پرسپولیس یکی از مهمترین ایستگاههای این مسیر بود؛ باشگاهی بزرگ، پرهوادار و پرحاشیه که هر تصمیم مدیریتی در آن میتواند ساعتها و روزها موضوع بحث فوتبال ایران باشد.
در دوره مدیریت گرشاسبی، پرسپولیس قهرمانی لیگ و سوپرجام را تجربه کرد و به فینال لیگ قهرمانان آسیا رسید.
برای مدیری که سالها در ورزش فعالیت کرده بود، حضور در چنین باشگاهی تجربهای متفاوت بود؛ جایی که فشار هواداران، رسانهها، نتیجهگرایی و حساسیتهای فوتبال حرفهای در بالاترین سطح خود قرار داشت.
بعد از پرسپولیس نیز مسیر او در فوتبال ادامه یافت؛ از پیکان تا استقلال اهواز و استقلال خوزستان. هر باشگاه، تجربهای تازه و هر مسئولیت، بخشی دیگر از پازل مدیریتی او شد.

بازگشت؛ وقتی یک مدیر دوباره به خانه رسید
و سرانجام نوبت به فولاد خوزستان رسید. بازگشت حمیدرضا گرشاسبی به خوزستان، فقط بازگشت یک مدیر به یک باشگاه نبود. برای کسی که سالهای مهمی از زندگیاش را در این استان گذرانده بود، این اتفاق رنگ و بوی دیگری داشت.
گاهی آدم بعد از سالها رفتن، وقتی دوباره به نقطه آغاز برمیگردد، فقط یک مسیر را طی نکرده است؛ تمام سالهای گذشته را با خودش به آنجا میآورد. گرشاسبی نیز با سالها تجربه مدیریتی، بعد از عبور از تهران، وزارت ورزش، پرسپولیس و دیگر باشگاهها، دوباره به خوزستان رسید؛ این بار برای مدیریت فولاد.
فولاد برای او تنها یک باشگاه نبود. نام فولاد با فوتبال خوزستان گره خورده است؛ با نسلی از بازیکنان، مربیان و استعدادهایی که از دل این استان بیرون آمدهاند.
در دوره حضور او در فولاد، قهرمانی در سوپرجام رقم خورد و این تیم به مرحله یکهشتم نهایی لیگ قهرمانان آسیا رسید. در کنار این نتایج، موضوع فوتبال پایه و توجه به استعدادهای جوان نیز اهمیت ویژهای پیدا کرد؛ موضوعی که برای فوتبال خوزستان، شاید از هر جامی ماندگارتر باشد.
چون جامها روزی از ویترین پایین میآیند، اما بازیکنی که از دل یک آکادمی رشد میکند و سالها بعد پیراهن تیم بزرگسالان یا حتی تیم ملی را میپوشد، میتواند سالها نام یک باشگاه را زنده نگه دارد.

مدیری که محبوبیتش را از ورزش گرفت
درباره گرشاسبی نمیتوان فقط از سمتهای مدیریتی حرف زد. او سالها در کنار جامعه ورزش بوده و همین حضور طولانی، ارتباطی متفاوت میان او و اهالی ورزش ایجاد کرده است.
محبوبیت در ورزش با یک حکم اداری به دست نمیآید. با یک عنوان مدیرعامل هم ساخته نمیشود؛ محبوبیت واقعی، اگر شکل بگیرد، حاصل سالها رفتوآمد، شناختن آدمها، شنیدن حرفهایشان، حضور در روزهای سخت و شریک شدن در شادی موفقیتهاست.
انتهای پیام
