به گزارش ایسنا، نیلوفر چینیچیان، فعال صلح، پژوهشگر و مشاور ارشد مناسبات صلح، اخلاق و اندیشه سیاسی و استاد دانشگاه آزاد اسلامی، در نهمین همایش سالانه انجمن علمی مطالعات صلح ایران با ارائه مقالهای با عنوان «تطبیق هرمنوتیکی صلح در مکتب ایرانی و جماعتگرایی معاصر»، با تأکید بر اینکه صلح را نمیتوان صرفاً به معنای نبود جنگ دانست، اظهار کرد: اگر صلح را تنها نبود جنگ تعریف کنیم، ممکن است جامعهای سالها درگیر جنگ نباشد، اما شهروندان آن احساس نکنند که در جامعهای صلحآمیز زندگی میکنند. در چنین جامعهای ممکن است بیعدالتی، تبعیض، گسستهای اجتماعی، تعارضهای هویتی و ناتوانی گروههای فرهنگی در همزیستی مسالمتآمیز وجود داشته باشد و حتی بنیان خانوادهها نیز در معرض فروپاشی قرار گیرد.
وی افزود: در چنین شرایطی نمیتوان صرفا به دلیل نبود جنگ، آن جامعه را برخوردار از صلح دانست. صلح با عدالت، فضیلت، خیر مشترک و کیفیت روابط انسانی پیوند دارد و نمیتوان آن را به فقدان خشونت یا عملیات نظامی تقلیل داد. نقطه آغاز پژوهش من نیز همین پیوستگی میان مفهوم صلح و دیگر ارزشهای یک جامعه فضیلتمند بوده است.
این پژوهشگر صلح با اشاره به دغدغههای پژوهشی خود در حوزه عدالت و اخلاق سیاسی ادامه داد: از زمان نگارش رساله دکتری، این پرسش برای من مطرح بوده است که چرا برای تبیین مفاهیمی مانند عدالت، باید صرفاً از منظر سیاسی، عدالت توزیعی یا عدالت اقتصادی به موضوع نگاه کنیم و چرا نباید عدالت را بهمثابه یک فضیلت نیز بررسی کنیم. همین دغدغه باعث شد در مسیر پژوهشی خود به دنبال ایجاد ارتباط میان مفاهیم کلان عرصه سیاست، مانند مشروعیت، مشارکت، عدالت، صلح، جنگ و اخلاق باشم. فهم سیاست نباید به عرصهای صرفا فنی برای کسب، حفظ و اعمال قدرت محدود شود؛ سیاست فرایندی هنجارمند و غایتمدار است که باید به پرسشهای انسان درباره چگونگی زیستی سالم و فضیلتمند پاسخ دهد.
چینیچیان با اشاره به دلایل انتخاب مکتب ایرانی صلح و جماعتگرایی معاصر برای پژوهش خود گفت: جماعتگرایی معاصر از دهه ۱۹۹۰ میلادی، با طرح دیدگاههایی از سوی متفکرانی مانند السدیر مکاینتایر، مایکل سندل، مایکل والزر و چارلز تیلور، به یکی از جریانهای فکری مطرح در نقد برخی مبانی فردگرایانه لیبرالیسم تبدیل شد. این جریان بر اهمیت اجتماع، سنت، هویت جمعی و خیر مشترک تأکید دارد و انسان را در بستر شبکهای از روابط اجتماعی، فرهنگی و ارزشی بررسی میکند.
وی افزود: متفکران جماعتگرا این پرسش را مطرح میکنند که چرا انسان مدرن از برخی ابعاد انسانیت فاصله گرفته و چگونه میتوان زمینه زیستی سالمتر و معنادارتر را فراهم کرد. برای نمونه، مکاینتایر در کتاب «در پی فضیلت» بر اهمیت تاریخ و روایت زندگی در شکلگیری هویت انسان تأکید میکند. انسانی که از تاریخ و روایت هویتی خود جدا شود، ممکن است پیوندهای اخلاقی و اجتماعی خود را از دست بدهد و آسانتر به سوی پرخاشگری، زیر پا گذاشتن حقوق دیگران و خشونت سوق پیدا کند.
این استاد دانشگاه با اشاره به ظرفیتهای مکتب ایرانی صلح اظهار کرد: سنت فکری ایرانی، با برخورداری از لایههای متنوع تاریخی، فلسفی و اخلاقی، ظرفیتهای قابل توجهی برای اندیشیدن به صلح در جهان معاصر دارد. عدالت، اعتدال، دوستی، عشق، صدق، مدارا و اصلاح روابط انسانی و اجتماعی از جمله مفاهیمی هستند که در بازخوانی این سنت اهمیت دارند. از آنجا که مکتب ایرانی صلح در دورههای تاریخی گوناگون شکل گرفته و با یک نظریه کاملاً یکدست و صورتبندیشده مواجه نیستیم، در پژوهش خود به دنبال شناسایی ظرفیتهای معنایی و اخلاقی موجود در سنت فکری ایرانی بودهام؛ ظرفیتهایی که میتوان آنها را بازخوانی کرد و برای مواجهه با مسائل جهان معاصر به کار گرفت.
چینیچیان با بیان اینکه میان مکتب ایرانی صلح و جماعتگرایی معاصر نقاط اشتراک قابل توجهی وجود دارد، گفت: احساس کردم این دو سنت فکری، با وجود تفاوتهای تاریخی و فرهنگی، در برخی مبانی به یکدیگر نزدیک هستند. جماعتگرایی بر اهمیت اجتماع، سنت، هویت جمعی و خیر مشترک تأکید میکند و در سنت ایرانی نیز میتوان ظرفیتهایی مرتبط با این مفاهیم را شناسایی کرد. از این رو، مکتب ایرانی صلح میتواند از طریق بازخوانی و تبیین دوباره، وارد گفتوگو با نظریههای معاصر بینالمللی شود.
وی درباره پرسش اصلی مقاله خود افزود: پرسش اصلی این بود که بر مبنای هرمنوتیک فلسفی هانس گئورگ گادامر، چه نسبتها و اشتراکاتی میان مکتب ایرانی صلح و جماعتگرایی معاصر در تبیین مفهوم صلح وجود دارد. فرضیه من این بود که این دو سنت، با وجود تفاوتهای فرهنگی، در مؤلفههای بنیادینی مانند اجتماعمحوری، خیر مشترک، مدارا، نوعدوستی و نقد فردگرایی افراطی، همگرایی مفهومی دارند. هدف من صرفا یافتن شباهتهای میان این دو اندیشه نبود، بلکه میخواستم نشان دهم چگونه میتوان با استفاده از یک چارچوب تفسیری مناسب، ظرفیتهای معنایی سنت ایرانی را در گفتوگو با نظریههای معاصر بینالمللی قرار داد.
این پژوهشگر حوزه صلح با اشاره به انتخاب هرمنوتیک فلسفی گادامر بهعنوان چارچوب نظری پژوهش اظهار کرد: مسئله پژوهش صرفاً کنار هم قرار دادن دو سنت یا مجموعهای از مفاهیم نبود، بلکه چگونگی فهم یک سنت فکری از منظر سنتی دیگر اهمیت داشت. هنگامی که دو سنت تاریخی و فرهنگی متفاوت را بررسی میکنیم، با مفاهیمی مواجه میشویم که در بسترهای خاصی شکل گرفتهاند و نمیتوان معنای آنها را بهسادگی از زمینه تاریخی و فرهنگیشان جدا کرد.
چینیچیان افزود: هرمنوتیک فلسفی گادامر یادآوری میکند که فهم، فرایندی مستقل از تاریخ، زبان، سنت و افق معنایی و فرهنگی نیست. ما همواره از جایگاه تاریخی خود و با پیشفهمهای خاص به موضوعات نزدیک میشویم. برخلاف دیدگاهی که کنار گذاشتن همه پیشفرضها را برای فهم ضروری میداند، از نظر گادامر پیشفهمها بخشی از شرایط آغازین فرایند فهم هستند و امکان بازاندیشی در جریان مواجهه با موضوع اهمیت دارد.
وی با اشاره به مفهوم «امتزاج افقها» در اندیشه گادامر ادامه داد: امتزاج افقها به این معنا نیست که دو سنت متفاوت، تفاوتهای خود را کنار بگذارند، در یکدیگر حل شوند یا الزاماً به نتیجهای یکسان برسند؛ بلکه به فرایندی اشاره دارد که در آن مواجهه و گفتوگو میان افقهای فکری متفاوت، امکان فهم تازهای را فراهم میکند. در این فرایند، دیگری را صرفاً با معیارهای خود ارزیابی نمیکنیم، بلکه تلاش میکنیم با افق فکری او نیز آشنا شویم و از این طریق، پرسشهای خود را بهتر بفهمیم و پاسخهای مناسبتری بیابیم.
این استاد دانشگاه با اشاره به روش پژوهش خود گفت: روش کار من توصیفی و تحلیلی بود. در این چارچوب، اندیشه سیاسی غرب و اندیشه سیاسی ایران درباره صلح را در بسترهای تاریخی آنها بررسی کردم و تلاش داشتم سیر تحول مفهوم صلح را در دورههای مختلف تاریخی ایران، از دوران باستان تا دورههای بعد، واکاوی کنم. البته بررسی جامع همه ابعاد این مفهوم در تمامی دورهها به پژوهشی گستردهتر نیاز دارد و مقاله ارائهشده را میتوان گامی آغازین در این مسیر دانست.
وی مهمترین نقاط همگرایی دو سنت فکری افزود: اهمیت اجتماع در شکلگیری هویت و ارزشهای انسانی، توجه به خیر مشترک، پیوند صلح با اخلاق فضیلت، اهمیت مدارا و همزیستی مسالمتآمیز و نقد فردگرایی افراطی و تأکید بر پیوندهای انسانی، از مهمترین زمینههای اشتراک مکتب ایرانی صلح و جماعتگرایی معاصر هستند. بازخوانی این ظرفیتها میتواند زمینه گفتوگوی میان سنت فکری ایرانی و نظریههای معاصر را فراهم کند و به فهم گستردهتری از صلح بهعنوان شیوهای از زیستن و نظمی اخلاقی و اجتماعی بینجامد.
انتهای پیام
