به گزارش ایسنا، هومن محمودی، کارگردان فیلم کوتاه «بیدرکجا» در چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، با الهام از مفهوم بیتعلقی در اندیشه ادوارد سعید و تجربههای شخصی خود، به سراغ موضوع مهاجرت، هویت و غربت رفته است؛ روایتی که به گفته او، به ملیت و جغرافیای خاصی محدود نمیشود و میتواند تجربه مشترک انسانهایی در نقاط مختلف جهان باشد.
او که تحصیلات خود را در رشته ادبیات نمایشی در دانشگاه هنر گذرانده، فیلمنامه «بیدرکجا» را حدود پنج سال پیش نوشت؛ اثری که در سال ۱۴۰۱ و در جریان جلسه پیچینگ جشنواره سایه امکان جذب سرمایه برای تولیدش فراهم شد. با این حال گویا پیچیدگیها و دشواریهای تولید از جمله نیاز به حضور تعداد زیادی از بازیگران افغانستانی، ساخت فیلم را چند سال به تعویق انداخت. سرانجام این پروژه با همراهی حسین کاکاوند، تهیهکننده فیلم، به مرحله تولید رسید.
در ادامه این مصاحبه را میخوانیم:
این کارگردان درباره مسیر فیلمسازیاش گفت:
در دانشگاه هنر تحصیل کردم. در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد، ادبیات نمایشی خواندم و بیشتر در حوزه نوشتن و فیلمنامهنویسی فعالیت داشتم.
فیلمنامه «بیدرکجا» را حدود پنج سال پیش نوشتم. اگر اشتباه نکنم، این فیلمنامه در سال ۱۴۰۱ در جشنواره سایه جایزه گرفت. در آن دوره، جشنواره جلسات پیچینگ فیلمنامه داشت و توانستم از این طریق دو سرمایهگذار جذب کنم تا مسیر تولید فیلم را پیش ببریم.
با این حال، از آن زمان تا تابستان امسال امکان ساخت فیلم فراهم نشد. «بیدرکجا» پروژه سنگینی بود و فیلمنامه به امکانات تولیدی قابلتوجهی نیاز داشت. اگر حسین کاکاوند بهعنوان تهیهکننده در کنار این پروژه نبود، احتمالاً امکان ساخت آن فراهم نمیشد. در نهایت، در سال ۱۴۰۴ توانستیم بودجه فیلم را تأمین کنیم.
وی خاطرنشان کرد: از نظر لوکیشن و شرایط تولید نیز با دشواریهای زیادی مواجه بودیم. بخشی از داستان در فضای قطارهای اسقاطی میگذرد. ابتدا محلی را در محدوده رود شور، نزدیک قم، برای فیلمبرداری در نظر گرفته بودیم، اما بعد از جمعآوری و فروش قطارهای اسقاطی، پروژه متوقف شد تا اینکه مدتی بعد، فضای موردنظر را در اسلامشهر پیدا کردیم.
از طرف دیگر، فیلم به حضور تعداد زیادی از هنرمندان افغانستانی نیاز داشت و کار با آنها، بهویژه برای ورود به برخی فضاهای مرتبط با نهادهای دولتی و ایستگاه قطار، پیچیدگیهای اجرایی خاصی داشت. مجموعه این مسائل باعث شد سه تا چهار سال طول بکشد تا بتوانیم فیلم را بسازیم.
محمودی درباره ایده اصلی فیلم خاطرنشان کرد:فیلم اقتباس مستقیم از کتاب «بیدرکجا» نیست، اما عنوان و ایده مفهومی آن از کتاب خاطرات ادوارد سعید تأثیر گرفته است. سعید، منتقد ادبی و نظریهپرداز فلسطینیتبار، سالهای زیادی در انگلستان و آمریکا زندگی کرد و در آثارش درباره تجربه زیستن میان فرهنگها، نگاه غرب به شرق و مسئله هویت صحبت کرده است.
در کتاب خاطراتش، به نوعی از گمگشتگی و بیتعلقی میپردازد؛ احساسی که در آن انسان تصور میکند هویتش را از دست داده و دیگر به هیچ جایی تعلق ندارد. یکی از ایدههای محوری این کتاب برای من این بود که انسان معاصر انگار ریشههایش را از خاکی که در آن رشد کرده، بیرون کشیدهاند و دیگر احساس تعلق مشخصی به جهان ندارد.
البته این وضعیت فقط به جغرافیا یا مسائل اقتصادی محدود نمیشود و دلایل متعددی دارد. من احساس میکردم این مفهوم، بهویژه در تجربه انسان خاورمیانهای، قابلتوجه است.
بخش دیگری از ایده به تجربه شخصی خودم برمیگشت. در مدرسهای درس خوانده بودم که بسیاری از دانشآموزانش استعدادهای درخشانی داشتند و تعداد زیادی از آنها در سالهای پیشدانشگاهی یا ابتدای دانشگاه مهاجرت کردند. به یاد دارم در همان سالهای اول دانشگاه، از میان دوستانم حدود ۳۰ تا ۴۰ نفر مهاجرت کرده بودند.
ما مرتب تماس تصویری میگرفتیم و دوستانم از کشورهای مختلف، از آمریکا و کانادا تا کشورهای اروپایی، با یکدیگر صحبت میکردند. گاهی آنها در کشورهای محل زندگیشان همدیگر را میدیدند، اما من در ایران مانده بودم و احساس میکردم نوع دیگری از تنهایی را تجربه میکنم.
وقتی دوستانم از غربت و سختیهای مهاجرت میگفتند، با خودم فکر میکردم که آنها دستکم امکان دیدار با یکدیگر را دارند، اما ما که در ایران ماندهایم، چه تجربهای از تنهایی داریم؟
این تجربه شخصی در کنار اندیشه ادوارد سعید به من کمک کرد مفهوم بیتعلقی را در زندگی خودم پیدا کنم. وقتی بیشتر درباره آن فکر کردم، متوجه شدم که این مسئله با هویت، مهاجرت و موقعیت اقتصادی و جغرافیایی انسانها ارتباط دارد. برای همین، در داستانم سراغ دوستان افغانستانیام رفتم و تلاش کردم این مفهوم را از خلال تجربههای زیسته آنها روایت کنم.
هومن محمودی در پاسخ به اینکه آیا قصد داشته است، تصویری از وضعیت اجتماعی ایران ارائه دهید یا بیشتر به دنبال طرح مسئلهای جهانشمول بوده است؟ پاسخ داد:از همان سال ۱۴۰۱ که در جلسه پیچینگ انجمن سینمای جوانان درباره این پروژه صحبت کردم، تأکیدم این بود که مسئله فیلم صرفاً ایرانی یا افغانستانی بودن شخصیتها نیست. این داستان میتوانست در سوئد و درباره یک شهروند سوئدی و مهاجری از آلبانی اتفاق بیفتد. اگر مواد اولیه داستان در آن کشور وجود داشت، تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نمیشد.
برای من، مسئله اصلی تجربه مهاجرت و دشواریهای آن است؛ تجربهای که میتواند برای انسانهای مختلف در نقاط گوناگون جهان معنادار باشد. فکر میکنم همین وجه جهانشمول، یکی از دلایلی است که فیلم میتواند برای مخاطبان بینالمللی نیز قابلدرک باشد.
البته در بازنویسیهای مختلف فیلمنامه، موضوع جنگ را هم وارد داستان کردم، چون احساس میکردم تأثیر مهمی بر وضعیت شخصیتها و مسئله تعلق دارد. تحولات منطقه و تجربه جنگ ۱۲روزه نیز باعث شد این موضوع برایم جدیتر شود؛ بهویژه اتفاقاتی که پس از آن برای مهاجران افغانستانی رخ داد.
یکی از نزدیکترین دوستان من افغانستانی است که در جریان موج اخراج مهاجران از ایران، به اجبار از کشور خارج شد. نحوه بازداشت و برخورد با او و سختیهایی که در مرز و اردوگاه تجربه کرد، برای من بسیار دردناک بود. در تمام آن مدت تلاش میکردم همراهش باشم و وسایلش را جابهجا کنم. خوشبختانه در ماه گذشته توانستیم مقدمات بازگشت قانونی او را فراهم کنیم.
این تجربه تأثیر عمیقی بر من گذاشت. بخشی از احساسات و تجربه این دوست را در فیلم وارد کردم؛ تجربه انسانی که مجبور میشود جایی را که دوست دارد ترک کند و زندگیای را که برایش ساخته، به اجبار رها کند. به نظرم این همان مسئلهای است که «بیدرکجا» میخواهد به آن اشاره کند.
این کارگردان درباره نگاهش به مهاجرت تاکید کرد:من شخصاً نگاه مثبتی به مهاجرت ندارم و ترجیحم این است که در ایران بمانم. در این سالها دوستان زیادی داشتهام که مهاجرت کردهاند و خودم هم فرصتهایی برای رفتن داشتهام، اما همیشه احساس کردهام در اینجا راحتتر میتوانم فضای شخصی و حرفهای خودم را بسازم و کار کنم.
بخشی از این احساس به تعلقی برمیگردد که در کوچهها و خیابانهای این شهر و در زندگی روزمره تجربه میکنم. نمیخواهم موضوع را به بحث ملیگرایی تقلیل بدهم؛ بیشتر احساس میکنم آنسوی دنیا لزوماً آرمانشهری وجود ندارد که با رفتن به آن، همه مسائل حل شود.
از طرف دیگر، در حوزه هنر و ادبیات با افرادی آشنا بودهام که مهاجرت کردهاند و دیدهام که بسیاری از آنها نتوانستهاند به مسیری که انتظار داشتهاند برسند. در سالهای اخیر نیز با موج مهاجرت، افسردگی و حتی بازگشت برخی مهاجران مواجه شدهام. همه این تجربهها باعث شده ترجیح بدهم در ایران بمانم و مسیر حرفهایام را همینجا دنبال کنم.
این فیلم ساز کوتاه در پاسخ به اینکه آیا معتقدید فیلم کوتاه میتواند مسیری برای ورود به سینمای بلند باشد؟ گفت: من لزوماً فیلم کوتاه را پلی برای رسیدن به فیلم بلند نمیدانم. دوستان زیادی دارم که مستقیماً سراغ ساخت فیلم بلند رفتهاند. با این حال، معتقدم فیلم کوتاه میتواند نوعی تمرین و فرصتی برای محک زدن خودمان در ابعاد کوچکتر باشد؛ بهخصوص از نظر تولید و مدیریت سرمایه.
سینما در حال حاضر بسیار پرهزینه است و اینکه کسی بدون تجربه کافی مستقیماً سراغ ساخت یک فیلم بلند برود، ریسک زیادی دارد. من هنگام ساخت «بیدرکجا» احساس میکردم باید ابتدا تجربه ساخت نسخه کوتاه را به دست بیاورم. فیلمنامه بلند این اثر را هم نوشتهام و برای ساخت آن آمادگی دارم، اما بعد از تجربه فیلم کوتاه، بیشتر به این نتیجه رسیدهام که باید دوباره روی این مسیر کار کنم.
ساخت «بیدرکجا» به من کمک کرد خودم را بهتر بشناسم، ضعفها و تواناییهایم را پیدا کنم و بفهمم باید روی چه بخشهایی کار کنم. به نظرم فیلم کوتاه این فرصت را در اختیار فیلمساز میگذارد که تجربه کند و اشتباهاتش را بشناسد؛ فرصتی که در سینمای بلند، با توجه به هزینههای تولید و گستردگی مخاطبان، محدودتر است.
مخاطب فیلم کوتاه معمولاً خاصتر است و به فضای فکری فیلمساز نزدیکتر میشود. همین موضوع میتواند آزادی بیشتری برای تجربهگری و ساخت آثاری فراهم کند که فیلمساز واقعاً به آنها علاقه دارد.
من این دو قالب را به هم وابسته نمیدانم؛ همانطور که نمیتوان گفت داستان کوتاه صرفاً مقدمهای برای نوشتن رمان است. داستان کوتاه، درست مانند رمان، قالب مستقل خودش را دارد و بسیاری از نویسندگان بزرگ جهان در هر دو قالب آثار مهمی خلق کردهاند. فیلم کوتاه هم میتواند بهعنوان یک مدیوم مستقل، ارزش و هویت خودش را داشته باشد.
هومن محمودی در بخشی دیگری از این گفتگو خاطرنشان کرد: من علاقه بسیار زیادی به سینمای آنجلوپولوس دارم و تلاش کردهام تأثیر سینمای او در فیلمنامه و شکل ساخت «بیدرکجا» دیده شود. او یکی از مهمترین فیلمسازانی است که بر نگاه من تأثیر گذاشته است. در کنار او، به سینمای شرقی و سینمای اروپای شرقی هم علاقه دارم.
البته فکر میکنم در شرایط فعلی، نمیتوان بهسادگی همان شیوه فیلمسازی را در سینمای ایران دنبال کرد، چون اقتصاد سینمای ما پاسخگوی چنین مدل فیلمسازیای نیست. با این حال، سینمای آنجلوپولوس همچنان یکی از منابع مهم الهام من است.
انتهای پیام
