به گزارش ایسنا، تصور کنید یک دانشجو برای نوشتن مقالهای درباره هنر بدویگرایی به فهرستی از منابع نیاز دارد. در یک سناریو، او از یک استاد درباره منابع میپرسد. در سناریوی دیگر، او از «چتجیپیتی»(ChatGPT) میپرسد. او در ادامه قصد دارد از طریق نظرسنجیهای کوتاه که همگی رایگان هستند، بازخورد عمومی را جمعآوری کند و از غریبهها میخواهد که چند پرسشنامه را پر کنند.
به نقل از دِ استار، افرادی که به آنها گفته شده بود فهرست منابع از طرف یک استاد است، بیشتر احتمال داشت که در نظرسنجی ثبت نام کنند. دانشجو، مقاله و درخواست یکسان بودند اما او به دلیل فهرست منابع خود، ارزش یک نظرسنجی را از دست داد.
این یکی از هشت آزمایشی بود که در پژوهش «جیانینگ دانگ»(Jianning Dang) و «لی لیو»(Li Liu) از «دانشسرای عالی پکن» انجام شد. روانشناسان سالها زمان را صرف مستندسازی «بیزاری از هوش مصنوعی» کردهاند؛ یعنی تمایل به بیاعتمادی به قضاوت یک الگوریتم حتی زمانی که با قضاوت یک متخصص انسانی مطابقت دارد یا از آن بهتر است. دانگ و لیو پرسش بدیهی بعدی را مطرح کردند. پرسش این بود که آیا این بیاعتمادی به کاربر هوش مصنوعی نیز تعمیم مییابد یا خیر. در میان ۲۳۱۷ شرکتکننده ساکن انگلستان و چین، این اتفاق افتاد.
طراحی همه آزمایشها تقریباً یکسان بود. شرکتکنندگان سناریوی کوتاهی را میخواندند که در آن شخصی از هوش مصنوعی یا یک متخصص انسانی مشاوره میگرفت؛ از جمله یک مدیر استخدام که مصاحبههای ویدیویی را بررسی میکرد، شخصی که هدیه عروسی را برای یک دوست انتخاب میکرد، یک دانشآموز، یک بیمار و یک معلم دبستان که مطالب خواندنی را آماده میکرد. سپس، شرکتکنندگان آن شخص را براساس دو مجموعه از ویژگیهای مرتبط با غیرانسانیسازی ارزیابی کردند. ویژگیهای مربوط به طبیعت انسان مانند دوستانه، اجتماعی و قابل اعتماد بودن، ویژگیهایی هستند که ما را از ماشینها جدا میکنند. ویژگیهای مربوط به منحصربهفرد بودن انسان مانند منطقی و بالغ بودن، ویژگیهایی هستند که ما را از حیوانات جدا میکنند.
در کل، وقتی شخصی به جای یک متخصص انسانی با هوش مصنوعی مشورت میکرد، بیشتر از او غیرانسانی به نظر میرسید. برای مثال، شخصی که در آزمایش هدیه عروسی از چتجیپیتی ایده هدیه خواسته بود، امتیاز کمتری را در مقیاس انسانیت گرفت. در بیشتر آزمایشها، شکاف در ویژگیهای عاطفی بیشتر از ویژگیهای منطقی بود.
اولین آزمایش، این موضوع را به وضوح نشان میدهد. در این آزمایش، ۲۰۰ شرکتکننده ساکن انگلستان یک توصیف آزاد را از یک مدیر استخدام به نام «جیمز»(James) نوشتند و در آن به افکار، احساسات و اهداف او پرداختند. کسانی که به آنها گفته شده بود جیمز از یک الگوریتم استخدام استفاده میکند، کلمات کمتری مانند «احساس» و «اهمیت» را استفاده کردند. کلماتی مانند «برنامهریزی» و «فکر کردن» در هر دو گروه به یک میزان ظاهر شدند. پاسخدهندگان در این آزمایش مایل بودند به کاربر هوش مصنوعی، ذهنی کارآمد با چنین ویژگیهای منطقی اعطا کنند اما درباره حالتهای عاطفی او اطمینان کمتری داشتند.
شرکتکنندگان، کاربر هوش مصنوعی را کمتر دوست داشتند اما شکاف انسانیت پس از کنترل میزان دوست داشتن نیز پابرجا ماند. همچنین صرف نظر از میزان تجربه یا دانش شرکتکنندگان درباره هوش مصنوعی باز هم این شکاف پابرجا ماند و به همین دلیل، ناآشنایی یک توضیح ضعیف است.
مکانیسم روانشناختی که نویسندگان پیشنهاد میدهند، شباهت ادراکشده است. شرکتکنندگان، شخص جویای مشاوره با هوش مصنوعی را کمتر شبیه خود میدانستند و این فاصله از نظر آماری بخشی از شکاف انسانیت را توجیه میکرد. این تأثیر در افرادی که دیدگاههای منفی نسبت به هوش مصنوعی دارند، دیده شد. در میان شرکتکنندگانی که دیدگاههای بسیار مثبتی نسبت به هوش مصنوعی داشتند، قضاوت منفی عمدتاً ناپدید شد.
دو آزمایش بررسی کردند که آیا وقتی هوش مصنوعی بیشتر شبیه انسان به نظر میرسد، این جریمه اجتماعی کاهش مییابد یا خیر. وقتی چتجیپیتی امتیاز خوبی را در آزمونهای درک عاطفی به دست آورد، کاربر آن در مقایسه با زمانی که هوش مصنوعی امتیاز ضعیفی گرفت، جریمه زیادی نشد. با وجود این، بالاترین امتیازها به شخصی تعلق گرفت که به جای یک ماشین، از یک انسان سوال پرسیده بود.
بنابراین، انسانانگاری هوش مصنوعی تقریباً نیمی از شکاف جریمه را پر کرد. پژوهشگران معتقدند اینجاست که گروههای سازنده محصول و طراحان باید درباره نحوه تلاش برای زنده کردن هوش مصنوعی خود مراقب باشند. آنها خاطرنشان کردند که این کار میتواند به شکلگیری وهم و خیال منجر شود.
این پژوهش در «Journal of Personality and Social Psychology» به چاپ رسید.
انتهای پیام