رهام بحیرایی در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به دغدغههای خود در انتخاب نمایشنامه «کالیگولا» اثر آلبر کامو، اظهار کرد: کالیگولا برای من صرفاً یک نمایشنامه نیست؛ اثری است که سالها با پرسشهایش زندگی میکنم. شاید به همین دلیل، به صحنه بردن آن برایم تصمیمی ناگهانی نبود، بلکه نوعی مواجهه طولانیمدت با متنی بود که هر بار میتوانستم از زاویهای تازه به آن نگاه کنم.
وی افزود: دغدغه اصلی من در این اجرا، فقط پوچی زندگی یا بیمعنایی جهان نبوده و نیست؛ مسئله مهمتر، واکنش انسان به این وضعیت است. انسانی که با فقدان معنای مطلق روبهرو میشود، ممکن است بهجای پذیرفتن این فقدان، تصمیم بگیرد خودش معنای نهایی را تعیین کند. از همینجا مسئله آغاز میشود؛ وقتی انسان به این یقین میرسد که حقیقت را در اختیار دارد، چه چیزی مانع میشود دیگران را قربانی حقیقت خودش کند؟
کارگردان این اثر بیان کرد: برای من، کالیگولا درباره لحظهای است که جستوجوی آزادی میتواند به ساختن شکل تازهای از اسارت منجر شود. این پرسش محدود به یک دوره تاریخی نیست و همین ویژگی باعث شده است که پس از سالها همچنان بخواهم این اثر را کار کنم.
آزادی کالیگولا به ابزاری برای تحمیل اراده تبدیل میشود
بحیرایی با اشاره به تناقض میان آزادیخواهی این شخصیت و رسیدن وی به استبداد، ادامه داد: فکر میکنم باید از یک نکته شروع کنیم؛ کالیگولا صرفاً کسی نیست که آزادی را میخواهد و بعد در مسیر رسیدن به آن اشتباه میکند. او میخواهد ناممکن را ممکن کند؛ میخواهد جهانی را که محدودیتهایش را پذیرفتنی نمیداند، مطابق اراده خودش بازسازی کند.
وی افزود: مسئله از جایی آغاز میشود که او برای رسیدن به آزادی، هیچ محدودیتی را به رسمیت نمیشناسد؛ حتی آزادی و حق زیستن دیگران را. در نتیجه، آزادی برای او از یک امکان انسانی به ابزاری برای تحمیل اراده تبدیل میشود.
کارگردان نمایش «کالیگولا» تصریح کرد: در اجرای من، این تناقض فقط در رفتار شخص کالیگولا دیده نمیشود، بلکه در ساختار کلی جهان نمایش حضور دارد. آدمها در موقعیتهایی قرار میگیرند که گویا امکان انتخاب دارند، اما حرکتها، روابط و مناسباتشان بهتدریج شکل یک سازوکار تکرارشونده پیدا میکند.
بحیرایی خاطرنشان کرد: برای من مهم بود که استبداد را صرفاً به ویژگیهای شخصی یک حاکم تقلیل ندهم. مسئله این است که چگونه یک اراده، وقتی خودش را صاحب حقیقتی قطعی میداند، میتواند به معیاری برای تعیین سرنوشت همه تبدیل شود. کالیگولا این سازوکار را به شکلی عریان و افراطی آشکار میکند.
تفاوت اجرا در تغییر نقطه تمرکز از یک فرد به جهان پیرامون اوست
کارگردان این اثر نمایشی درباره وجه متمایز خوانش خود از نمایشنامهای که پیش از این نیز بارها روی صحنه رفته است، توضیح داد: به دنبال این نبودم که صرفاً روایت تازهای از زندگی یک امپراتور ارائه کنم یا کالیگولا را با چند ویژگی ظاهری متفاوت از اجراهای پیشین متمایز کنم. برای من، تمایز باید در زاویه نگاه به اثر و منطق اجرایی آن شکل بگیرد.
بحیرایی اضافه کرد: در خوانش من، مسئله فقط پوچی نیست؛ مسئله، میل انسان به فرار از پوچی از طریق ساختن یک یقین مطلق است. انسان ممکن است نتواند معنای نهایی جهان را پیدا کند، اما همچنان بخواهد به هر قیمتی معنایی قطعی بسازد و دیگران را به پذیرش آن وادار کند.
وی با اشاره به مفهوم حماقت در جهان نمایش، گفت: حماقت در جهان نمایش برای من صرفاً یک صفت اخلاقی یا نشانه ناآگاهی نیست؛ استعارهای است از ساختاری که در آن، انسانها با وجود تجربه پیامدهای یک وضعیت، دوباره همان مناسبات را بازتولید میکنند. در واقع، تاریخ تغییر میکند و چهرهها عوض میشوند، اما سازوکار اصلی همچنان پابرجاست.
کارگردان نمایش «کالیگولا» افزود: در فرم اجرا نیز تلاش کردم این نگاه را به تجربهای دیداری و حرکتی تبدیل کنم. حرکت گروهی بازیگران، کیفیت روابط میان شخصیتها و فضای بصری نمایش قرار نیست فقط داستان را روایت کنند؛ آنها بخشی از معنای اثر را میسازند.
بحیرایی تصریح کرد: بنابراین، تفاوتی که دنبالش بودم، بیش از آنکه در تغییر داستان باشد، در تغییر نقطه تمرکز از یک فرد استثنایی به جهانی است که امکان ظهور و تکرار چنین فردی را فراهم میکند.
حرکت و عناصر بصری، بخشی از زبان نمایش هستند
وی با تشریح جایگاه حرکت، بازیگران فرم و عناصر بصری در طراحی اجرا، اظهار کرد: برای من، حرکت و عناصر بصری در این اجرا تزئینات روایت نیستند؛ بخشی از زبان نمایشاند. نمیخواستم همهچیز صرفاً از طریق دیالوگ توضیح داده شود و بدن بازیگر فقط وظیفه انتقال کلمات را بر عهده داشته باشد.
کارگردان نمایش «کالیگولا» افزود: در بخشهایی از اجرا، گروه بازیگران در قالب تصاویری متحرک و روابطی مبتنی بر ریتم، تکرار و هماهنگی عمل میکنند. این تصاویر باید بتوانند مستقل از دیالوگ نیز معنا تولید کنند؛ یعنی تماشاگر فقط نبیند که شخصیتها چه میکنند، بلکه متوجه الگویی شود که رفتار آنها را سازمان میدهد.
بحیرایی ادامه داد: در این ساختار، حرکت جمعی میتواند همزمان حامل دو کیفیت متضاد باشد؛ از یک طرف، نظمی که بدنها را در کنار هم قرار میدهد و از طرف دیگر، از دست رفتن امکان حرکت مستقل. برای من مهم بود که این دو کیفیت در کنار یکدیگر حضور داشته باشند، بدون اینکه اجرا بخواهد معنای هر تصویر را به تماشاگر دیکته کند.
وی با اشاره به طراحی بصری نمایش، گفت: در طراحی بصری به دنبال ساختن فضایی کاملاً واقعگرا و وابسته به یک دوره تاریخی مشخص نبودم. فضا باید ظرفیت تبدیل شدن به موقعیتهای مختلف را داشته باشد و در عین حال، کیفیتی فرسوده، ناآرام و غیرمعین را حفظ کند.
این کارگردان خاطرنشان کرد: این انتخابها در نهایت به یک هدف برمیگردند؛ تبدیل ایده به کنش صحنهای. اگر قرار است درباره تکرار، سلطه یا گرفتار شدن انسان در یک ساختار حرف بزنیم، بهتر است تماشاگر آن را در سازمان حرکتها، بدنها و تصاویر تجربه کند، نه اینکه فقط توضیح آن را بشنود.
کالیگولا را نباید صرفاً دیوانه یا مستبد نشان داد
بحیرایی درباره شیوه هدایت بازیگران و پرهیز از تبدیل شخصیت کالیگولا به چهرهای کلیشهای، گفت: به نظرم یکی از سادهترین راهها برای اجرای کالیگولا، دیوانه نشان دادن وی است. در این صورت، تماشاگر خیلی زود میتواند وی را در یک طبقه مشخص قرار دهد و از خودش فاصله بگیرد: او دیوانه و مستبد است، او با ما تفاوت دارد.
وی اضافه کرد: اگر بخواهیم منطق شخصیت را جدی بگیریم، باید بپذیریم که کالیگولا در جهان خودش استدلال دارد. مسئله این نیست که او هیچ منطقی ندارد؛ مسئله این است که از مقدماتی به نتایجی میرسد که در نهایت، زندگی انسانهای دیگر را بیارزش میکند.
این کارگردان ادامه داد: در هدایت بازیگر، برای من مهم بود که رفتار کالیگولا از درون شخصیت و منطق تصمیمهایش شکل بگیرد، نه اینکه از ابتدا با مجموعهای از نشانههای قراردادی دیوانگی، خشونت یا جنون ساخته شود.
بحیرایی تصریح کرد: کالیگولا نباید در تمام لحظات یک کیفیت رفتاری ثابت داشته باشد.
وی باید بتواند آرام، دقیق و حتی متقاعدکننده باشد؛ و همین ویژگی است که لحظات خشونت وی را هولناکتر میکند. اگر بازیگر از ابتدا تا انتها فقط خشمگین و غیرقابلپیشبینی باشد، شخصیت به یک تیپ تقلیل پیدا میکند.
وی با اشاره به اهمیت پرداخت شخصیتهای دیگر نمایش نیز گفت: در مورد دیگر شخصیتها نیز همین مسئله اهمیت دارد؛ آنها نباید صرفاً قربانیانی بیاراده یا مخالفانی اخلاقاً برتر باشند. هرکدام باید ترسها، منافع، محاسبات و محدودیتهای خودشان را داشته باشند. در این صورت، تقابل میان شخصیتها از برخورد خوب و بد فراتر میرود و به مواجهه میان انسانهایی تبدیل میشود که هرکدام درون یک وضعیت پیچیده تصمیم میگیرند.
چالش اجرای کامو، تبدیل فلسفه به سخنرانی است
کارگردان نمایش «کالیگولا» درباره چالش اجرای اثری فلسفی برای مخاطب امروز اصفهان و ایجاد تعادل میان مفاهیم اثر و ارتباط با تماشاگر، توضیح داد: به نظر من چالش اصلی، فلسفی بودن اثر نیست؛ چالش این است که فلسفه به سخنرانی تبدیل شود و تئاتر، بهجای یک تجربه زنده، به توضیح مجموعهای از مفاهیم تقلیل پیدا کند.
بحیرایی بیان کرد: تماشاگر برای برقراری ارتباط با یک نمایش الزاماً نباید با فلسفه کامو آشنا باشد. وی باید بتواند موقعیت را درک کند، تنش را احساس کند و با پرسشی روبهرو شود که به تجربه خودش مربوط است؛ حتی اگر نتواند برای آن پرسش نام فلسفی مشخصی پیدا کند.
وی تصریح کرد: در این اجرا تلاش کردهام مفاهیم از طریق موقعیت، رابطه، حرکت و تصویر شکل بگیرند. برای من مهم است که تماشاگر مجبور نباشد پیش از ورود به سالن، پاسخ پرسشهای نظری نمایش را بداند.
کارگردان این اثر اظهار کرد: از طرف دیگر، نمیخواستم برای ارتباط آسانتر با مخاطب، پیچیدگی اثر را از بین ببرم یا همهچیز را به یک پیام اخلاقی روشن تقلیل دهم. تئاتر قرار نیست همیشه پاسخ آماده ارائه کند. گاهی وظیفهاش این است که پرسشی را با چنان وضوح و شدتی پیش روی ما بگذارد که دیگر نتوانیم بهسادگی از کنار آن عبور کنیم.
بحیرایی با اشاره به تجربهها و حساسیتهای مخاطبان اصفهانی خاطرنشان کرد: مخاطب امروز اصفهان نیز، مانند مخاطب هر شهر دیگری، تجربهها، حساسیتها و پرسشهای خاص خودش را دارد. نمیخواهم از پیش تعیین کنم که او باید چگونه با نمایش ارتباط برقرار کند. آنچه برایم اهمیت دارد، این است که اجرا بتواند بدون وابستگی به توضیحات بیرونی، جهانی مستقل و قابل تجربه بسازد. قضاوت درباره کالیگولا نباید پایان مواجهه با نمایش باشد
وی درباره انتظاری که از مخاطب پس از تماشای این اثر دارد، گفت: اگر قرار باشد میان این دو انتخاب کنم، ترجیح میدهم مخاطب در نهایت درباره خودش و جهانی که در آن زندگی میکند تأمل کند؛ نه به این معنا که کالیگولا را قضاوت نکند، بلکه به این معنا که قضاوت درباره او پایان مواجهه با نمایش نباشد.
این کارگردان افزود: قضاوت کردن کالیگولا کار دشواری نیست. میتوانیم او را جنایتکار، مستبد یا انسانی بدانیم که از مرزهای اخلاقی عبور کرده است. اما اگر در همین نقطه متوقف شویم، احتمالاً مهمترین پرسش نمایش را از دست دادهایم.
بحیرایی ادامه داد: برای من، پرسش این است که چه چیزی در انسان و در مناسبات انسانی، امکان تکرار چنین وضعیتی را فراهم میکند؟ چگونه ممکن است کسی به نام حقیقت، آزادی، عدالت یا هر آرمان دیگری، به جایی برسد که حق انتخاب و حتی حق زیستن دیگران را نادیده بگیرد؟
وی تأکید کرد: نمیخواهم بگویم همه ما کالیگولا هستیم یا تفاوت میان آدمها و موقعیتهایشان اهمیتی ندارد. چنین نتیجهای هم سادهسازی مسئله است. آنچه برایم اهمیت دارد، بررسی سازوکاری است که در آن، یقین میتواند جای پرسش را بگیرد و اراده یک فرد یا یک گروه، خود را معیار نهایی برای دیگران بداند.
این کارگردان اضافه کرد: دوست دارم تماشاگر پس از پایان نمایش، فقط درباره سرنوشت کالیگولا فکر نکند، بلکه از خودش بپرسد کجا به چیزی چنان مطمئن شده است که دیگر امکان تردید، گفتوگو یا پذیرش دیگری را از دست داده است.
بحیرایی گفت: برای من، نمایش زمانی به پایان نمیرسد که چراغهای سالن خاموش یا روشن شوند. اگر پرسشی از صحنه بیرون بیاید و در ذهن تماشاگر ادامه پیدا کند، آنوقت احساس میکنم اجرا توانسته است از محدوده داستان خودش فراتر برود.
نمایش «کالیگولا» نوشته آلبر کامو، به طراحی و کارگردانی رهام بحیرایی، روایتی از امپراتوری است که در جستوجوی آزادی مطلق، مرزهای اخلاق و حق زیستن دیگران را زیر پا میگذارد؛ اثری که با طرح پرسشهایی درباره قدرت، حقیقت، آزادی و سرنوشت انسان، مخاطب را به تأمل درباره مناسبات انسانی فرامیخواند.
در این نمایش، رادنوش مقدم، سام کوراوند، مهدی احمدیپرور، امیرحسین خامسیپور، رضا محمدیان، امیر ترکان، محمدعلی مرادیزاده، نوید مومنی، الینا امیدی، نیلوفر عسگری، مرتضی علیان، صبا صالحی و حسین حاجیپور به همراه گروه بازیگران فرم ایفای نقش میکنند.
«کالیگولا» از چهار آبان ۱۴۰۵، هر شب ساعت ۱۹:۳۰ در سالن نقش جهان تالار هنر اصفهان، واقع در میدان لاله و پارک لاله، روی صحنه میرود.
انتهای پیام