دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵ | ۱۲:۴۳
درفش‌های ایران زمین

درفش‌های ایران زمین

«درفش‌های ایران زمین: از آغازتا امروز» نوشته محمدرضا (کوروش) خرمی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۳۴۹ صفحه مصور با شمارگان ۵۰۰ نسخه در انتشارات «واژه‌آرا» راهی بازار کتاب شده است.

در  ابتدای کتاب آمده است: ارزش درفش در فرهنگ ایران آن اندازه بالا بود که در دوران ساسانی پس از چیرگی بر یمن و گشایش شهر صنعا، هنگامی که سپاهیان خواستند به شهر درون شوند، به «وهرز»، سپهسالار ایران گزارش داده شد که دروازه شهر کوتاه است و باید درفش را خمیده به شهر اندر کنیم. وی در پاسخ گفت: «هرگز درفش من افتاده به درون نشود دروازه را ویران کنید.» تاریخ طبری، جلد دوم.

در بخش‌هایی از پیش‌سخن نیز می‌خوانیم: درفش، پرچم، بیرق یا هر نام دیگری که بر آن گذاشته شود، از جمله رمزگان‌ها یا نشانه‌ها به شمار می‌رود. نشانه، مجموعه‌ای است از نظام‌های علامتی که در آن پیام یا پیام‌های رازگونه‌ای نهفته است که با مشاهده و دقت در آن نشانه و با به کارگیری قدرت انتزاعی خود می‌توان وجود آن پیام را درک و تا اندازه‌ای به آن ارتباط برقرار کرد. شناخت رمز و راز نشانه‌ها برای کشف پیام آن‌ها خواهد بود. 

همه افراد شکل و شمایل درفش را می‌شناسند، حضور آن‌ را در محیط، نشانی از نمایندگی ملت و دولت متبوع قلمداد می‌کنند. بر افراشتن آن را دلیل بر وجود نماینده‌ای از آن ملت یا دولت در سرزمین خود، با برعکس حضور نماینده‌ای از میهن خود در جایی دیگر می‌دانند. بیش‌تر افراد به‌گونه‌ای جنبه تقدس به آن می‌دهند و احترام ویژه‌ای برای درفش و حتی مناسک آن قائلند. 

در مقدمه درباره پیشینه نام درفش آمده است: درفش عَلَمی است که در روز جنگ برپا کنند. عَلَم، بیرق، علامت و رایت معادل‌های درفش هستند. 

«درفش پارچه قماش سه گوشه‌ای است که به زر منقش کرده بر سر عَلَم بندند و چون معنی درفشیدن و لرزیدن است این را نیز درفش از آن گویند که از باد می‌لرزد.» به ترکی درفش را «دولغه» می‌گویند و آن فوطه (پارچه‌ای) است که در روز جنگ در بالای دستار برند. 

در نوشته پشت جلد کتاب نیز می‌خوانیم: در گرامی‌داشت درفش کاویانی بر یادگار زریران می‌خوانیم پسر گرامیِ جاماسب، در هنگامه نبرد، دستانش قطع می‌شود و به خاطر زمین نماندن درفش و در اهتزار ماندن آن، درفش را به دندان می‌گیرد و این‌گونه حکیم توس می‌گوید: 

بدان شورش اندر میان سپاه

از آن زخم گردان و گرد سیاه

بیفتاد از دست ایرانیان

درفش فروزندهٔ کاویان

گرامی بدید آن درفش چو نیل

که افگنده بودند از پشت پیل

فرود آمد و بر گرفت آن ز خاک

بیفشاند از خاک و بسترد پاک

چو او را بدیدند گردان چین

که آن نیزهٔ نامدار گزین

ز هر سو به گردش همی تاختند

به شمشیر دستش بینداختند

درفش فریدون به دندان گرفت

همی زد به یک دست گرز ای شگفت

انتهای پیام 

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری