استاد ابوالقاسم اسماعیلپور شامگاه چهارشنبه ۱۳ آبان با گرامیداشت یاد و خاطره مفاخر و بزرگان مازندران، با اشاره به تقارن سیزدهم آبان با جشن ملی و کهن «تیرما سیزده» (تیرگان) در شمال ایران، تصریح کرد: جشن تیرما سیزده تنها به داستان آرش کمانگیر محدود نمیشود، بلکه ریشه در آیینهای باستانی نیایش ایزد «تیشتر» (خدای آب و باران) دارد؛ چنانکه در اوستا و در تصویرهای کهن کوهپایههای مازندران (ملک باران) نیز این پیوند ژرف با نیایش خداوند باران آشکار است.
تداوم زبان طبری از دوران باستان تا دوره اسلامی
این پژوهشگر با استناد به منابع کهن تاریخی و یونانی، از جمله نوشتههای «استرابون» مورخ یونانی، به تبیین پیشینه نامها و واژگان کهن این منطقه پرداخت و گفت: نام کهن «پتشخوارگر» در کتیبههای هخامنشی و آثار باستانی، نشاندهنده ریشههای عمیق تاریخی طبرستان است.
اسماعیلپور زبان طبری را دارای دورههای مشخص «باستان، میانه و نو» دانست و افزود: واژگانی چون «چاشت»، «کش» و «خجیر» گواه جریان داشتن طبری میانه در روزگار ساسانی است. همچنین ترجمه بخشهایی از قرآن کریم به زبان طبری (نسخه ارزشمند موزه سنتپترزبورگ) و نگارش اولیه اثر سترگ «مرزباننامه» در قرن چهارم هجری به زبان طبری، نشاندهنده جایگاه رفیع این زبان در علم و ادب ایرانزمین است.
وی با اشاره به تنوع گویشهای زبان طبری (از جمله آملی، ساروی، بابلی و گویشهای غنی ارتفاعات بندپی) تأکید کرد: باورها، سنتها و آیینهای جاری در این گویشها، بخش مهمی از «میراث فرهنگی ناملموس» ما محسوب میشوند که نیازمند توجه و صیانت جدی است.
از «مامطیر» تا «بارفروش» و بابل؛ مهد علم و سیاست
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی با مرور تاریخ کهن بابل خاطرنشان کرد: نام کهن این شهر یعنی «مامطیر» دستکم از قرن سوم هجری در متون اسلامی (همچون کتاب البلدان ابنفقیه) یاد شده است. این شهر پس از آسیبها و ویرانیهای حمله مغول در قرن هفتم، در دوره صفویه با نام «بارفروش» تولدی دوباره یافت و در دوران رضاشاه به نام کنونی خود یعنی «بابل» تغییر نام داد.

وی از عالمان، فیلسوفان و اندیشمندان کهن مامطیر، از جمله «مهریه ابن مامتی» (ابنسرهنگ) در قرن پنجم، «بهاءالدین حسن بن مهدی مامطیر» و دانشمند مناظرهگر قرن ششم در حوزه شناخت ادیان و نگارنده کتاب «رسالتالهنود» به پیشینه درخشان علمی این شهر اشاره کرد.
وی حضور چهرههایی چون شیخالاسلام (شیخ کبیر) از حامیان مشروطه و یادداشتها و سفرنامه بابلِ «نیما یوشیج» در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، را از دیگر بخشهای تاریخی بابل برشمرد.
ضرورت تشکیل هیئت علمی آکادمیک برای تدوین دیوان امیر پازواری
اسماعیلپور با اشاره به اشعار ماندگار امیر پازواری به گویش بابلی و گونه پازواری، به پیشینه چاپ کتاب «کنز الاسرار» در قرن نوزدهم در سنپترزبورگ اشاره کرد و گفت: با همکاری دانشگاه نوشیروانی و دانشگاه مازندران، شایسته است هیئتی آکادمیک از زبانشناسان و متخصصان تشکیل شود تا با بررسی منابع و ترانههای اصیل محلی، دیوان کبیر، جامع و منقح دانشگاهی از اشعار و ترانههای طبری ساماندهی و منتشر شود.

بابل؛ جلوهگاه هنر اصیل ایرانی و اسلامی
این پژوهشگر فرهنگ و هنر با اشاره به ریشههای چندصدساله هنر در بابل از نقاش نامی دوره صفوی «محمد زمانزمانی» تا شاهکارهای معماری و تجسمی چون صندوق نفیس امامزاده قاسم اثر «استاد احمد نجار بن حسین» (متعلق به قرن نهم هجری)، بنای سلطان محمد طاهر اثر معمار نامی «استاد مولانا شمسالدین ابن نصرالله مطهر چوبی»، و سرستونهای نقاشیشده «دهاناژدری» را گواهی روشن بر پیشینه ژرف هنری و سورئالیستی این خطه خواند.
مکرمه قنبری؛ از انگشتان گلآلود تا قلههای جهانی هنر
نویسنده، کارگردان و عضو هیئتمدیره انجمن مستندسازان ایران، در همایش «شب بابل» به مناسبت هفته مازندران، با بازخوانی خاطرات و ناگفتههای ساخت فیلم مستند «مکرمه، خاطرات و رؤیاها»، به تحلیل جهان هنری این نقاش برجسته خودآموخته پرداخت و او را صدایی برخاسته از اصالت و رنج روستا توصیف کرد.
ابراهیم مختاری افزود: وقتی از من خواستند راجعبه مکرمه صحبت کنم، زبانم بسته شد؛ چرا که خودم را وامدار او میدانم و در طول ساخت فیلم، بسیار از او یاد گرفتم.
ماجرای یک کشف در گالری «ون» بابل
این مستندساز برجسته با یادآوری نحوه آشنایی با مکرمه قنبری گفت: ابتدا تردید داشتم و فکر میکردم موضوع گزارشهای تلویزیونی است و به کار ما نمیآید. اما وقتی شنیدم نمایشی از آثار او در گالری «ون» برپاست، کنجکاو شدم.

وی ادامه داد: در سالن، پیرزنی با چادر به کمر بسته دیدم که پای تابلوهایش ایستاده و با لهجه اصیل مازندرانی درباره آنها توضیح میدهد. از دیدن اینکه یک زن روستایی بیسواد تا چه حد نگاهی نقادانه و طناز نسبت به جامعه دارد، شگفتزده شدم. گفتم من باید از این زن فیلم بسازم؛ حس میکردم اگر نسازم، چیزی جبرانناپذیر از دست رفته است.
جهان نقاشی مکرمه؛ از «رنج و نفرت» تا «عشق و زیبایی»
کارگردان فیلم «مکرمه، خاطرات و رؤیاها» درباره درونمایه آثار این هنرمند اظهار کرد: تابلوهای مکرمه دو دسته عمده دارند؛ دسته نخست زنانی را در کار، رنج و تحت سلطه مردان نشان میدهد، اما این آثار چنان زیباست که بیننده هرگز اندوهگین نمیشود. دسته دوم مربوط به مردان مسلط و آزاردهنده است که او نامشان را «دیو مرد» گذاشته و آنها را با چهرههایی خشن و بدهیبت به تصویر کشیده است.
مختاری افزود: اما جهان مکرمه در این دو دسته خلاصه نمیشود؛ او در تابلوهای عاشقانهاش اما، مردان را همگی زیبا میکشد؛ گویی او که در زندگی شخصی خود عشق را تجربه نکرده بود، از این طریق از رنج عبور میکند و به «عشق و زیبایی» میرسد.
ازدواج اجباری و تولد هنری از دل گل و خاک
این کارگردان با مروری بر سرگذشت مکرمه قنبری گفت: او دختری زیبا از روستای هریکنده بود که به زور به همسری کدخدا و اربابزاده روستا درآمد. مکرمه تا پایان عمر این ازدواج ناخواسته را تحمل کرد.
وی یاداورشد: او ویژگی منحصربهفرد داشت؛ با انگشتانش گل را بر در و دیوار و سطوح خانه نقش میزد. پس از فوت همسر و ماجرای بیماری و فروش تنها گاوش (نازی)، پسر که برای دیدن او آمده بود، تندیسها و نقاشیهایش را دید و برایش کاغذ و رنگ خرید آثارش اعتبار یافت و مسیر او را به سوی شهرت جهانی گشود.

روایت عدالتخواهی شاعر و نگاه معرفتشناسانه مکرمه
مختاری با اشاره به یکی از تابلوهای خاص و روایی مکرمه گفت: در یکی از آثار، شیطان با زیورآلات طلایی بر شاعر ظاهر میشود. شاعر معترض میشود، لباس فقیرانه میپوشد و با عصبانیت و زدنِ سیخ به خرش (در حالی که خون از حیوان جاری است) فریاد میزند که میخواهد به عرش خدا برود و بپرسد: «یکی را صد ناز و نعمت، یکی را میدهید آغشته در خون»؛ در نقاشی مکرمه، شاعر سوار بر خر به سمت بارگاه خدا میرود، اما فرشتهها پل را خراب میکنند و او در آب میافتد تا توسط چند زن نجات یابد.
وی در تحلیل این تابلو خاطرنشان کرد: شاعر عدالتخواه است و مکرمه نیز از فقر و ظلم ناراضی و معترض؛ اما مکرمه با این روایت نشان میدهد که هرکس در حد امکان و توانایی توقف دارد و برای رفتن به این مسیر، باید بداند با چه مکافاتی روبهرو خواهد بود. انتهای پیام/
انتهای پیام