سمنان؛ سرزمینی که مردمانش را با ایمان و دانش میشناسند
گاهی یک جمله از یک بزرگمرد، مثل نوری است که سالها بعد هم روشن میماند. امروز، هفدهم آبان ۱۴۰۵، بیست سال از آن روز گذشته است؛ روزی که رهبر شهید انقلاب به دیار سمنان آمد و در همان آغاز، این سرزمین را نه با نام جادهها و کویرهایش، بلکه با نام مردمانش شناخت:
«در گذشتهی تاریخی، ما همیشه استان سمنان را به عنوان استانی متدین و دانشپژوه دانستهایم و شناختهایم.»
چه زیبا گفت؛ چرا که سمنان را باید با دلِ مردمش دید، نه فقط با چشمِ مسافرانی که از کنار کویرش میگذرند. اینجا سرزمینی است که ایمان و دانش، قرنهاست در یک خانه زندگی میکنند؛ در حجرههای مدرسههای قدیمی، در صدای اذان و در دفترهای مشقِ فرزندانی که فردا را میسازند.
و آنگاه که این یارِ سفرکرده، از آنچه دیده و به یاد داشته سخن گفت، کلامش بوی محبت میداد:
«آنچه که از استان پهناور شما دیدهایم و به یاد داریم، همه نشانههای خُلقیات خوب، عمل صالح، هوش و استعداد بشریِ سطح بالا و حضور مردانه و دلاورانه در میدانهای مختلف انقلاب بوده است.»
این جمله، تنها یک تعریف نبود؛ یک امانت بود. امانتی که بر دوش مردمان این دیار گذاشته شد: خُلقی نیکو، کرداری درست، ذهنی روشن و حضوری دلاورانه هر جا که نامِ این سرزمین برده میشود.

امروز، بیست سال بعد، درست در همان روزِ هفدهم آبان، وقتی به این کلمات باز میگردیم، حس میکنیم چیزی در دل تکان میخورد. سمنان هنوز همان سمنان است؛ همان شهرِ آرام و متین، با مردمانی که کم سخن میگویند و بسیار میسازند. همانها که در مدرسه و دانشگاه، در بیمارستان و کارگاه، در جبهه و در سنگرِ علم، نامِ خود را با افتخار بر پیشانیِ این سرزمین نوشتند.
و حالا، در سالگرد آن سفر، تنها یک جمله میماند که از ته دل برمیآید: یاد آن یارِ سفرکرده بخیر؛ که رفت، اما حرفش ماند و راهش روشن است.




انتهای پیام