مازندران سرزمین روایتهایی است که گاه نه در کتابها، بلکه در حافظه مردم، در صدای خنیاگران و در همراهی ساز و آواز از نسلی به نسل دیگر رسیدهاند.
منظومههایی که از عشق و دلدادگی، پهلوانی و مقاومت، مناسبات اجتماعی و باورهای مذهبی مردم حکایت میکنند و در کنار ارزش ادبی، بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی این سرزمین به شمار میروند. با این حال، تغییر سبک زندگی و کمرنگ شدن سنت منظومهخوانی، بسیاری از این روایتها را در معرض فراموشی قرار دادهاست.
رونمایی از قصهنمایش صوتی «آواز با عشق» براساس منظومه تبری «تقی و معصومه»، فرصتی برای توجه دوباره به این میراث شفاهی است؛ اثری که میکوشد یکی از روایتهای عاشقانه مازندران را در قالبی تازه به مخاطب امروز معرفی کند.
به همین مناسبت، در گفتوگوی پیشرو با علی صادقی، روزنامهنگار و پژوهشگر، درباره جایگاه منظومههای تبری، گونههای روایی آنها، ظرفیتهای پژوهشی و ضرورت بازآفرینی این آثار سخن گفتهایم.
صادقی با اشاره به اینکه منظومههای تبری را نباید صرفاً مجموعهای از اشعار و داستانهای قدیمی دانست، میگوید: این آثار حامل بخشی از تجربه زیسته مردماند و برای شناخت تاریخ اجتماعی و فرهنگی مازندران، در کنار منابع مکتوب، اهمیت دارند. از نگاه او، ثبت و ضبط این روایتها نیز پایان کار نیست؛ بلکه باید با پژوهش، مستندسازی و استفاده از قالبهای هنری و رسانهای، امکان انتقال آنها به نسلهای تازه را فراهم کرد.
منظومه؛ نقطه تلاقی شعر و داستان
صادقی در تعریف منظومه میافزاید: منظومه در سادهترین تعریف، روایتی داستانی است که در قالب شعر بیان میشود. یعنی شاعر به جای آنکه داستانی را با نثر روایت کند، آن را در قالب وزن و قافیه و با زبان شاعرانه پیش میبرد.
به گفته این پژوهشگر، منظومه تنها به مجموعهای از ابیات قافیهدار محدود نمیشود، بلکه ساختاری روایی دارد و در آن میتوان شخصیت، ماجرا، کشمکش، فراز و فرود و گاهی نقطه اوج و پایان را تشخیص داد، این ویژگی سبب شده منظومهها در تاریخ ادبیات ملتهای مختلف جایگاهی درخور داشته باشند؛ بهگونهای که پیش از شکلگیری رمان و داستان به معنای امروزی، بسیاری از ملتها تاریخ، اسطورهها، حماسهها، عشقها و تجربههای جمعی خود را در قالب روایتهای منظوم منتقل میکردند.
او با اشاره به نمونههایی مانند شاهنامه فردوسی و خسرو و شیرین نظامی در ادبیات فارسی، تفاوت منظومه با شعر معمولی را در وجود روایت میداند و توضیح میدهد: شعر ممکن است یک احساس، تصویر، اندیشه یا لحظه را بیان کند، اما منظومه معمولاً با داستانی سروکار دارد که در آن اتفاقی رخ میدهد و شخصیتها در طول روایت تصمیم میگیرند، عاشق میشوند، میجنگند، شکست میخورند یا به سرانجامی میرسند.
صادقی با بیان اینکه منظومه، نقطه تلاقی شعر و داستان است، میگوید: زیرا شاعر منظومهسرا باید هم داستانگو باشد و هم شاعر؛ توجه صرف به وزن و قافیه ممکن است به بیجان ماندن داستان بینجامد و تمرکز تنها بر روایت نیز میتواند اثر را از زیبایی و موسیقی شعر دور کند.
منظومههایی که از حافظه مردم برخاستهاند
صادقی پیوند منظومهسرایی با فرهنگ شفاهی را یکی از جنبههای مهم این سنت ادبی میداند و میگوید: منظومهها هم در ادبیات مکتوب جای داشتهاند و هم در میان مردم شکل گرفته و سینهبهسینه منتقل شدهاند.
وی ادامه میدهد: در گذشته، راویان و خنیاگران در مجالس، عروسیها، دورهمیها و محافل عمومی این روایتها را میخواندند و گاهی یک منظومه در چند روستا با تفاوتهایی در زبان، روایت و شیوه اجرا شنیده میشد.
او تاکید میکند که منظومه در چنین فضایی تنها یک متن ادبی نبود، بلکه اتفاقی اجتماعی و فرهنگی به شمار میرفت؛ اتفاقی که شعر، داستان، موسیقی و حضور جمعی مخاطبان را در کنار یکدیگر قرار میداد. به همین دلیل، بخشی از آنچه امروز درباره گذشته مردم و شیوه زندگی آنان میدانیم، از همین روایتهای شفاهی به ما رسیده است.
به باور این پژوهشگر، مازندران از مناطق غنی ایران در زمینه منظومههای شفاهی و روایی است. مجموعهای از داستانها و روایتهای منظوم به زبان تبری که در طول نسلها انتقال یافته و موضوعاتی چون عشق و دلدادگی، شجاعت و مقاومت، ظلم و ستم، درگیریهای اجتماعی، زندگی روستایی، مناسبات خانوادگی و باورهای مذهبی را در خود جای دادهاند.
از عاشقانهها تا روایتهای پهلوانی و آیینی
صادقی دستهبندی منظومههای تبری بر اساس موضوع و درونمایه را ممکن میداند، اما یادآور میشود: این تقسیمبندی قطعی و انحصاری نیست و برخی منظومهها میتوانند همزمان ویژگیهای چند گروه را داشته باشند.
به گفته او، منظومههای عاشقانه یکی از شناختهشدهترین بخشهای این میراثاند؛ آثاری که محور آنها عشق، دلدادگی، وصال، فراق و موانعی است که عاشقان با آن روبهرو میشوند. «شاباجی»، «حیدربک و صنمبر»، «عباس مسکین»، «منور و درویش» و «تقی و معصومه»از نمونههایی هستند که او در این گروه جای میدهد.
صادقی اضافه میکند: عشق در این منظومهها معمولاً تجربهای ساده و بیدردسر نیست و با محدودیتهای خانوادگی، طبقاتی، اجتماعی و گاهی اقتصادی روبهرو میشود. از همین رو، این روایتها تنها داستان دو عاشق نیستند؛ بلکه میتوانند تصویری از مناسبات خانوادگی و اجتماعی و جایگاه زن و مرد در جامعه سنتی ارائه دهند.
این پژوهشگر فرهنگی و تاریخی مازندران، یکی از دلایل ماندگاری این آثار را همین پیوند با تجربه زیسته مردم میداند؛ مردمی که در روایت عاشقانهها، بخشی از زندگی خود و نسلهای پیش از خود را بازمیشناسند.
به گفته صادقی گروه دیگر، منظومههای حماسی و پهلوانیاند که شجاعت، مبارزه، ایستادگی و سرگذشت شخصیتهایی را روایت میکنند که در حافظه جمعی مردم به قهرمان تبدیل شدهاند.
او از «آقارسول»، «اکبر پهلوون»، «پهلوان فرامرز» و «ممزمون» بهعنوان نمونههایی از این گونه نام میبرد.
این پژوهشگر تأکید میکند: حماسه در فرهنگ عامه الزاماً به معنای جنگهای بزرگ و نبردهای ملی نیست؛ گاهی مبارزهای محلی یا ایستادگی یک فرد در برابر قدرتی نابرابر نیز در ذهن مردم به حماسه تبدیل میشود؛ برای نمونه، در منظومه «اکبر پهلوون» سرگذشت شکارچیای روایت میشود که در نبرد با ببر زخمی میشود و در نهایت جان میبازد.
از نظر صادقی، اهمیت این روایتها تنها در شرح شجاعت شخصیتها نیست؛ آنها نشان میدهند مردم عادی چه کسانی را قهرمان خود میدانستند و چه ویژگیهایی را شایسته ستایش میشمردند.
او در ادامه به منظومههای مربوط به یاغیان و عیاران اشاره میکند؛ روایتهایی درباره افرادی که با حکومتها، صاحبان قدرت یا نظم مسلط زمان خود درگیر بودهاند. «تقی یاغی»، «مشدی پروری»، «حجت غلامی»، «حسینخان» و «عباس گالش» در این گروه قرار میگیرند.
صادقی تفاوت این منظومهها با روایتهای حماسی را در نوع بازنمایی شخصیتها و نسبت آنها با ساختار قدرت دانست و گفت: در فرهنگ شفاهی گاهی افرادی که در تاریخ رسمی جایگاه مثبتی ندارند، در روایت مردم به چهرههایی ستایششده تبدیل میشوند.
او با اشاره به برخی منظومهها و نقلهای شفاهی و «کتاری» میگوید: ستیزهجویان و غارتگرانی مانند تقی، مشدی و حسینخان در بعضی روایتها بهنادرستی قهرمانان عدالت و آزادی معرفی شدهاند. از نگاه او، این موضوع نشان میدهد حافظه مردم همیشه با روایت رسمی تاریخ یکسان نیست. منظومههای تاریخی و اجتماعی نیز گروه دیگری از این آثارند که میتوانند بازتابدهنده حوادث، مناسبات قدرت و شرایط زندگی مردم در دورههای مختلف باشند.
صادقی از «طالبا»، «جونکاسره»، «امیراعظم» و«هژبرسلطون» در این دسته نام میبرد و میافزاید: در کنار آنها، منظومههای مذهبی و آیینی نیز قرار دارند که به شخصیتهای دینی، باورهای مذهبی و مناسک مردم میپردازند؛ آثاری مانند «یوسف و زلیخا»، «آدم و حوا»، «ضامن آهو» و «امیروگوهر».
او در توضیح امیروگوهر به بنیان اعتقادی شیعی و پیوند آن با باور به امیرمومنان اشاره میکند و یادآور میشود: مرز میان عشق، حماسه، تاریخ و افسانه در فرهنگ شفاهی همیشه روشن نیست و به همین دلیل، این دستهبندیها باید با احتیاط به کار گرفته شوند.
صادقی با تاکید بر اهمیت تاریخی و فرهنگی این آثار، میان روایت منظوم و سند تاریخی رسمی تفاوت قائل میشود و میگوید: منظومهها اسناد تاریخی به معنای دقیق و رسمی کلمه نیستند و نمیتوان هر رویداد روایتشده در آنها را بدون بررسی و سنجش با منابع دیگر، واقعیتی قطعی دانست. با این حال، این آثار نوعی تاریخ اجتماعی و فرهنگی را در خود دارند؛ زیرا نشان میدهند مردم چه کسانی را دوست داشتهاند، از چه کسانی میترسیدهاند، چه رفتارهایی را ناعادلانه میدانستهاند و در زندگی روزمره با چه مناسبات و دشواریهایی روبهرو بودهاند.
به گفته او، بسیاری از منظومههای تبری برای نسل جدید ناشناختهاند و حتی علاقهمندان به موسیقی محلی نیز ممکن است نام برخی از آنها را شنیده باشند، بیآنکه با داستان و شخصیتهایشان آشنایی داشته باشند. از همین رو، او و همراهانش تلاش کردهاند شکل تازهای از ارائه این روایتها را تجربه کنند؛ قالبی که منظومه را از حالت صرفاً مکتوب یا آوازی خارج کند و با استفاده از عناصر قصه، موسیقی و اجرا، آن را برای مخاطب امروز قابللمستر سازد.
صادقی میافزاید:« تقی و معصومه» روایت دلدادگی تقی، جوانی از منطقه بندپی بابل، به معصومه، دختری از لفور سوادکوه است؛ عشقی که به وصال نمیرسد، اما در شعر و آواز و حافظه مردم ماندگار میشود.
صادقی این منظومه را فرصتی برای توجه دوباره به ظرفیتهای داستانی ادبیات شفاهی مازندران میداند و درباره آن میگوید: بعضی قصهها به پایان میرسند، اما تمام نمیشوند؛ از نسلی به نسل دیگر میرسند، در حافظه مردم خانه میکنند و گاهی پس از سالها دوباره صدایی پیدا میکنند که در قالب قصهنمایشی ۶۳ دقیقهای بازآفرینی کردهایم؛ اثری با حضور راوی، چند صداپیشه، خواننده، نوازنده و کارگردان که حاصل همکاری ۲۰ نفر است.
وفاداری به روایت؛ مرز بازآفرینی و تحریف
یکی از موضوعاتی که صادقی در تولید «آواز با عشق» بر آن تاکید داشته، حفظ نسبت اثر جدید با روایت اصلی است و میگوید: میان بازآفرینی و تحریف باید تفاوت قائل شویم و استفاده از قالبهای تازه نباید به معنای تغییر سلیقهای داستان یا دستکاری شخصیتها باشد. پیش از هرگونه بازآفرینی باید روایت اصلی، ویژگیهای زبانی، فضای تاریخی و فرهنگی و ساختار داستان شناخته شود و سپس با حفظ هسته اصلی روایت، از امکانات جدید برای معرفی آن بهره گرفت.
صادقی در توضیح روند تولید این قصهنمایش میگوید: حسن علیتبار، پژوهشگر و خواننده پروژه، بیش از ۵۰ بیت از منظومه را از یک راوی محلی در منطقه خود ضبط و ثبت کرده است. او نیز بر مبنای همین ابیات، قصهنمایش را نوشته است. در روایت موجود، اطلاعات چندانی درباره شخصیت معشوق ارائه نشده و از میانه قصهنمایش نیز شخصیت معصومه حضور ندارد و روایت با شخصیت تقی ادامه پیدا میکند.
صادقی با بیان اینکه این مساله از نظر دراماتیک ایراد نیست، میگوید: زیرا اثر بر مبنای یک نمایشنامه تولیدی ساخته نشده، بلکه قصهنمایشی است که از دل روایت منظوم شکل گرفته است.
او توضیح میدهد: گروه برای وفاداری به اصل روایت، از تخیلپردازی درباره شخصیتی که اطلاعات کافی از او در دست نبوده، خودداری کرده است.
این روزنامهنگار و پژوهشگر تاکید میکند: منظومهها ظرفیت معرفی در قالبهای گوناگون، از نمایش و پادکست گرفته تا کتاب داستان، مستند، فیچر، مینیفیچر، انیمیشن و فیلم کوتاه را دارند؛ اما شرط اصلی در همه این قالبها، روشن بودن نسبت اثر جدید با روایت اولیه است.
صادقی میافزاید: پژوهش باید بر تولید مقدم باشد؛ زیرا بدون شناخت و مستندسازی، بازآفرینی ممکن است به اثری جذاب اما بیارتباط با میراث اصلی تبدیل شود.
از یک قصهنمایش تا مجموعهای از روایتهای تبری
صادقی درباره برنامههای آینده گروه نمایشی میگوید: هدف، محدود کردن این تجربه به «تقی و معصومه» نیست و قرار است منظومههای دیگری نیز در قالب پادکست و همراه با تصویرگذاری هوش مصنوعی بازسازی و منتشر شوند.
به گفته او، این برنامهها در حال حاضر در مرحله پژوهش، تولید متن و گردآوری اجراهای مختلف از منظومهها قرار دارند.
او توضیح میدهد: در تولید آواز با عشق روایت به زبان فارسی ارائه شده تا مخاطبان غیرمازندرانیزبان نیز بتوانند با داستان ارتباط برقرار کنند؛ اما در مجموعه پادکستهایی که قرار است در آینده تولید شوند، روایتها به زبان مازندرانی ضبط خواهند شد.
صادقی پیش از این نیز تجربه تولید پادکست و مستندهای نمایشی صوتی درباره منظومههای «حسینخان»، «سپرچاربیدار» و «شاباجی» را داشته است؛ آثاری که به گفته او با استقبال چشمگیر مخاطبان روبهرو شدهاند، ابراز امیدواری کرد که تجربه تازه نیز زمینهای برای توجه بیشتر به دیگر روایتهای شفاهی مازندران باشد.
رونمایی از «آواز با عشق»؛ آغاز یک مسیر قصهنمایش صوتی
به گفته صادقی، «آواز با عشق» ساعت ۱۶ روز ۱۹ آبان، به همت و میزبانی مدیریت اسناد و کتابخانه ملی مازندران، در سالن حوزه هنری در شهرستان ساری رونمایی میشود. در این برنامه، دکتر رضا ستاری، استاد ادبیات فارسی دانشگاه، اثر را واکاوی خواهد کرد. روایت مبنای پروژه از زندهیاد شجاع محمدزاده باکر است. حسن علیتبار پژوهشگر و خواننده اثر و صالح جعفری نوازنده آن است. راوی نسخه ضبطشده زری وفایی از گویندگان نخستین برنامه رادیویی مازندران؛ «روستا درمازندران» است و در روز رونمایی، الهه جباری روایت ماجرا را بر عهده خواهد داشت. امیرحسین گلستانی، فاطیما خوشخو، الهه جباری، ماهروزه نژادی، عادل فرنودی، مرتضی طبری، حسن آیتینیا، موسی مرادی، مرتضی اسماعیلی و امین مهدیزاده نیز صداپیشگان این قصهنمایش هستند.
وی میافزاید: صدابرداری اثر را عباس هاشمی و همسانسازی صدا را رقیه محسنتبار انجام دادهاند. رحمان قدمی علاوه بر بازیگری در بخشی از اثر، کارگردانی پروژه را نیز برعهده داشته و علی صادقی نویسنده، تدوینگر صوتی و تهیهکننده آن بوده است.
صادقی در پایان ابراز امیدواری میکند: رونمایی از «آواز با عشق» به یک برنامه مستقل محدود نماند و آغاز مسیری برای بازشناسی و معرفی دیگر منظومههای تبری باشد.
او یادآور میشود: مازندران هنوز گنجینهای از روایتهای شفاهی دارد که بسیاری از آنها به شکل شایسته معرفی نشدهاند؛ روایتهایی که برخی ظرفیت تبدیل شدن به آثار نمایشی و ادبی را دارند و برخی دیگر همچنان به پژوهش و مستندسازی نیازمندند.
از نگاه این پژوهشگر، منظومههایی که نسلهای گذشته با عشق و رنج خود سروده و روایت کردهاند، نباید تنها در خاطره شمار اندکی از خنیاگران باقی بمانند؛ زیرا حفظ آنها، حفظ بخشی از داستان زندگی مردم مازندران است.
انتهای پیام