به گزارش ایسنا، روز پدر بهعنوان یک مناسبت تقویمی، معمولا فرصتی کوتاه ایجاد میکند که نگاهها به سمت پدر برگردد؛ مردی که سالها نقشهای مختلف را برعهده داشته، اما کمتر دیده شده است. در بسیاری از خانهها پدر عادت کرده بدون آنکه درباره خودش توضیح بدهد یا انتظار دیده شدن داشته باشد، زندگی را جلو ببرد.
این شکل از حضور گویی در طول زمان به امری بدیهی تبدیل شده است. پدر کار میکند، مسئولیت را میپذیرد و فشار را تحمل میکند، بدون آنکه لازم بداند درباره خستگی یا نگرانیهایش حرف بزند. همین سکوت هم باعث شده معمولا نقش او در زندگی روزمره کمتر به چشم بیاید، حتی وقتی ستون اصلی خانواده بوده است. روز پدر فقط برای مدتی کوتاه، این بدیهی بودنِ فداکاری را متوقف میکند و یادآور میشود که پشت این سکوت، تجربهای طولانی و حتی روزهایی سخت قرار دارد که شاید هیچکس چیزی از آن نداند.
خستگی؛ مهمان همیشگی صورت پدرها
در بسیاری از خانوادهها پدر صبح زود از خانه بیرون میرود و شب برمیگردد؛ زمانی که خستگی بر صورتش نشسته و حرف زدن را سخت کرده است. او معمولا از روزش، از فشار کار، از نگرانیها و ترسهایی که در طول زمان جمع شدهاند چیزی نمیگوید و فردا دوباره همان مسیر را میرود و همان نقش را ادامه میدهد، بدون اینکه انتظاری داشته باشد.
هیس! پدرها درددل نمیکنند
بسیاری از پدران معمولاً درباره احساس خود حرف نمیزنند. آنها در فضایی بزرگ شدهاند که از مرد انتظار میرفت فقط قوی باشد. پدر باید کار را جلو ببرد و مسئولیت را بپذیرد و این الگو در طول زمان به بخشی از تعریفِ پدر بودن تبدیل شده است؛ هرچند نمیتوان انکار کرد که این وجه از پدری نیز در طول زمان و با وارد شدن دهه هفتادیهای و هشتادیها به وادیِ پدری کردن، تاحدودی تغییر کرده است. البته شاید آنها هم از تمام آنچه درونشان میگذرد چیزی نگویند، اما حتما نسبت به پدران دهههای قبل، بیشتر احساسات خود را بروز میدهند.
از سوی دیگر در برخی از رابطههای پدر و فرزندی گفتوگو بهتدریج کمتر شده و جای آن را سکوت گرفته است. پدر کمتر حرف میزند چون تصور میکند انجام دادن وظیفه کافی است، فرزند هم این کمحرفی را دیده و بهمرور آن را به فاصلهای میان خود و پدرش یا اختلاف نسلی و فکری تعبیر کرده است و در نهایت هر دو در رابطهای مسکوت ماندهاند که برداشتشان از این سکوت یکسان نبوده است.
این وضعیت آرامآرام به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. پدر از سر کار برمیگردد، خستگیاش را با خودش نگه میدارد و ترجیح میدهد چیزی نگوید. فرزند هم به مرور با دیدن این سکوت یاد میگیرد سرِ حرف را باز نکند و به این ترتیب حرفهایی که میتوانست رابطه را روشنتر یا صمیمیتر کند، هیچگاه به زبان نمیآید مگر در روزهای خاصِ تولد، روز پدر یا... .
اما به مرور زمان، این سکوت اثر خود را نشان میدهد. پدر احساس میکند فرزندش از او فاصله گرفته و فرزند حس میکند پدرش هیچوقت چیزی از خودش نگفته است و احتمالا یکدیگر را نمیفهمند. هیچکدام دقیقاً نمیدانند این فاصله از کجا شروع شده، اما هر دو با نتیجۀ آن زندگی کردهاند. فاصلهای که با دعوا ساخته نشده بلکه در طول سالها و در میان همین نگفتنها شکل گرفته است.
پدرانی که میخواستند باشند، اما...
همزمان، بخشی از پدران اساسا کمتر در قاب زندگی خانوادگی دیده میشوند. شرایط اقتصادی، مهاجرت کاری، چندشغله بودن و ساعتهای کاری نامنظم باعث شده حضور فیزیکی پدر محدود شود. غیبتی که انتخابی آگاهانه است چون بسیاری از پدران بین بودن و تأمین کردن ملزومات زندگی، ناچار به انتخاب دومی شدهاند. آنها تصمیم گرفتهاند کمتر باشند تا فشار معیشت روی خانواده سنگینتر نشود.
پدرانی که به واسطه کار مهاجرت کردهاند یکی از روشنترین نمونهها هستند. آنها کیلومترها دورتر کار میکنند و رابطهشان با فرزند به تماسهای کوتاه و پیامهای پراکنده محدود شده است. تصویر پدر برای بسیاری از کودکان، به صدایی در تلفن یا چهرهای روی صفحه موبایل خلاصه شده است. شکلی از پدر بودن که ساده نیست، اما کمتر دربارهاش حرف میزنیم. پدر در محل کار به خانواده فکر میکند و در خانه نگران کاری است که دوباره او را دور خواهد کرد؛ چرخهای از نگرانی که اگر نگوییم تا زمان بازنشستگی اما تا رسیدن به حداقلی از توان مالی ادامه دارد. فاصلهای که شکل میگیرد، آرامآرام وارد رابطه میشود و جای خالی پدر را به بخشی از زندگی تبدیل میکند.
دردی که یک راز است
از سوی دیگر برخی پدرانی که طلاق گرفتهاند هم اغلب در حاشیه هستند تا در متن. پدرانی که حضانت ندارند، اما نقش پدریشان تمام نشده است. آنها پدر باقی ماندهاند، اما حضورشان زمانبندیشده و محدود است. هر دیدار کوتاه، هر تماس محدود و هر لحظه با فرزندشان پر از فکر و تردید است. آنها میخواهند نزدیک باشند، اما شرایط اجازه نمیدهد. فشار عاطفی روی شانههایشان سنگینی میکند و بیشترِ این فشار در سکوت، به رازی در سینه یا اشکی بر گونه تبدیل میشود. هر دیدار کوتاه، پر از حسرتهای پنهان است؛ حسرت لحظههایی که نمیتوانند کنار فرزند بمانند، لحظههایی که نمیتوانند بخشی از روزمرگی او باشند. این پدران هر بار خداحافظی میکنند، بخشی از دلشان میماند و گاهی پس از دیدار، دلواپس میشوند که آیا حضورشان کافی بوده؟
راهی به سوی بنبست
در برخی خانهها اما ماجرا برعکس است. پدر حضور فیزیکی دارد، اما ارتباط عاطفی کمرنگ است. خستگی، درگیری ذهنی و نگرانی دائمی برای آینده، انرژی لازم برای گفتوگو را از بین برده است. نتیجه خانهای است که پدر در آن هست، اما کمتر شنیده میشود و کمتر شنونده است. این فاصله بدون دعوا شکل گرفته و عمیق شده است. بسیاری از پدران نیز خودشان در خانوادههایی بزرگ شدهاند که گفتوگو در آنها جای پررنگی نداشته است. آنها هم گاهی به طور ناخودآگاه همان الگو را ادامه دادهاند. پدر بودن برایشان با مسئولیت تعریف شده است. این تعریف در دنیای امروز که روابط پیچیدهتر شده، به بنبست میرسد؛ آن هم روزگاری که انتظارات اجتماعی از پدر را تغییر داده است. جامعه از او انتظار دارد هم تأمینکننده باشد، هم همراه عاطفی، هم الگوی رفتاری و هم همیشه در دسترس؛ حجمی از انتظار که بدون حمایت کافی، فشار مضاعف ایجاد کرده است. بسیاری از پدران زیر این فشار فرسوده شدهاند، اما کمتر دربارهاش حرف زدهاند.
روزی برای آنان که خواستههای خود را فراموش کردهاند
روز پدر در چنین فضایی بیشتر شبیه مکثی کوتاه است؛ مکثی که تضاد میان تصویر رسمی پدر و تجربه واقعی پدر بودن را نشان میدهد. در پیامها و کارتها، پدر با واژههای بزرگ توصیف میشود، اما در زندگی روزمره، همان پدر شبها با خستگی مینشیند و چیزی نمیگوید. در بسیاری از خانوادهها حافظۀ فرزندان از پدر با لحظهها شکل گرفته است، لحظهای که اولین بار دوچرخهسواری را از او یاد گرفتند، لحظه ایستادن و تشویق کردن هنگام جشن فارغالتحصیلی، لحظه سکوت در بحثها و اختلاف نظرها و بعد فرستادن پیامی آماده که از جایی برداشته تا بگوید چقدر دوستت دارد و… . لحظههایی که سالها بعد معنا مییابند و تصویر پدر را کاملتر میکنند.
در روز پدر معمولا از فداکاری گفته میشود، اما کمتر کسی از خستگی پدران میگوید؛ همانهایی که سالها خواستههای شخصی خود را عقب انداخته و بهتدریج حتی فراموش کردهاند خودشان چه میخواهند. گاهی پدران حتی بلد نیستند خودشان را نشان دهند. فرهنگ عمومی هنوز هم برای مردان فضای امن کافی برای بیان احساسات ایجاد نکرده است. در چنین شرایطی، پدر نقش خود را اجرا میکند، اما درست فهمیده نمیشود. روز پدر میتواند فرصتی برای دیدن همین لایههای پنهان باشد تا بدون الگوسازی با حرفهای شعاری به واقعیتی توجه کنیم که سالها مسکوت مانده است. البته دیدن بخشهای پنهان پدری، لزوما رابطهها را یکشبه تغییر نمیدهد. گاهی تنها مکثی کوتاه ایجاد میکند که پدر نه فقط بهعنوان نقش پدری، بلکه بهعنوان انسان دیده شود؛ انسانی که تلاش کرده، اشتباه کرده، خسته شده و همچنان ایستاده است.
انتهای پیام


نظرات