۱۴۰۵-۰۳-۰۲ | ۱۱:۲۵
منبع: مطبوعات
خواهشا کتاب را دیگر ادایی نکنید!

خواهشا کتاب را دیگر ادایی نکنید!

افتتاح کافه‌کتاب‌ها با معماری‌های شیک در تهران باعث شده شبکه‌های اجتماعی پر شود از عکس‌های آتلیه‌ای با جلد کتاب‌هایی که خوانده نمی‌شوند؛ یعنی کتاب هم مثل ترندهای قبلی شامل ماچا، کروسان، تنیس و اسکی، تبدیل به ابزار تفاخر و نمایش شده است.

به گزارش ایسنا، روزنامه خراسان نوشت: کافی است اینستاگرام را باز کنید تا با هجوم بی‌پایان عکس‌هایی مواجه شوید که در آن، کتاب نه به عنوان ابزاری برای اندیشیدن، بلکه به عنوان یکی از اجزای ژست‌های اینستاگرامی به نمایش درآمده است؛ این چند وقت با افتتاح یکی دو کافه‌کتاب در مناطق مرفه نشین تهران این اتفاق پررنگ‌تر هم شده.

وقتی از نمایشگر گوشی به دنیای واقعی و ورودی کافه کتاب‌ها و پردیس‌های چندمنظوره کتاب قدم می‌گذارید، آن تصاویرِ مجازی جان می‌گیرند. پیش از آن‌که بوی کاغذ نو به مشام‌تان برسد، صدای مداوم و ریتمیک شاتر دوربین‌ها در فضای وسیع پردیس طنین‌انداز می‌شود. سقف‌های بلند، قفسه‌هایی که تا افقِ چشم بالا رفته‌اند و نورپردازی‌ای که گویی برای صحنه تئاتر طراحی شده؛ همه‌چیز مهیاست تا چنین مکان‌هایی، نه به‌عنوان منبع آگاهی که به عنوان لوکیشن شماره یک عکاسی در قلب تهران و... عمل کند.

در گوشه‌ای، عکاسی با لنزهای سنگین، سوژه‌ای را هدایت می‌کند که کتابی را به گونه‌ای در دست بگیرد که هم جلد آن در کادر باشد و هم نگاهش خیره به دوردست‌ها؛ گویی غرق در معنای عمیق سطور است. اما حقیقت، تلخ‌تر از این منظره کارت‌پستالی است: کتاب، تنها یک اکسسوری در این نمایشِ چنددقیقه‌ای است.

این تصاویر، نه بازنمایی سرانه مطالعه، که نمایش عطش دیده شدن است. سکوتی که باید در فضای کتابخانه، سکوت تفکر باشد، حالا با خنده‌های بلند و دستورات عکاسان، به هیاهوی یک آتلیه سیار بدل شده است. پرسش اساسی که در این میان میان قفسه‌های بی‌جان گم می‌شود، این است: آیا ما با یک فضای فرهنگی طرف هستیم یا یک دکور پیش‌ساخته برای نمایش خود؟

وقتی کتاب به مثابه ابزار در خدمت ارتقای پرستیژ بصری فرد قرار می‌گیرد، آیا ما با ترویج فرهنگ مطالعه مواجه هستیم یا با ادامحوری ساختاریافته؟ در چنین مکان‌هایی، کتاب دیگر نه برای خواندن، که برای بودن در ویترین نمایش فردی دست‌مایه قرار گرفته است و بازار شیک شکلات و تارت توت فرنگی در گوشه کافه کتاب قطعاً داغ‌تر است. ما در این فضا شاهد نوعی تظاهر فرهنگی هستیم که با سرعتی باورنکردنی، اصالت زیست فکری را در زیر آوار لایک‌ها دفن می‌کند. در این پرونده به مزایا و معایب این اتفاق می‌پردازیم و در پی پاسخ به این سوال هستیم که چرا نباید با کتاب مثل ترندهای دیگر از جمله لبوبو، ماچا، تنیس و... برخورد کرد؟ 


کتاب فروشی، از پناهگاه اندیشه تا لوکیشنِ نمایش

در ادبیات جامعه‌شناسی شهری، مفهومی داریم به نام «مکان سوم»؛ فضایی که نه خانه است (مکان اول) و نه محل کار (مکان دوم). ری الدنبرگ جامعه‌شناس مشهور، این مکان‌ها را پناهگاه رشد مدنی و گفت‌وگو و مکمل دو مکان اول و حتی منبعی برای ذخیره انرژی جسمی و روحی و حضور موفق‌تر در نقش‌های اصلی می‌داند. جایی که افراد با خروج از نقش‌های کلیشه‌ای روزمره، در کنار هم قرار می‌گیرند تا اضطراب‌های زندگی را به دست فراموشی بسپارند و در بستری آرام، به تضارب آرا بپردازند. کتاب فروشی‌های کلاسیک و کافه کتاب‌های قدیمی، دقیقاً همین کارکرد را داشتند؛ محفلی برای آدم‌های واقعی که نه برای دیده شدن، بلکه برای شنیدن یک صدای متفاوت یا خریدن کتابی که ذهن‌شان را تکان دهد به آن جا می‌رفتند.

اما آنچه امروز در کافه کتاب‌های جدید تهران شاهدیم، مسخ مفهوم مکان سوم است. این فضاها دیگر مکان گفت‌وگو نیستند، بلکه به لوکیشن اینستاگرامی تغییر ماهیت داده‌اند. در این محیط‌های پر زرق و برق، فرد نه برای آرامش، بلکه برای ثبت حضور می‌آید. این جا دیجیتال سازی زیست جهان به معنای واقعی کلمه رخ داده است. وقتی لنز دوربین به رکن اصلی حضور افراد تبدیل می‌شود، دیگری واقعی از میان می‌رود و جایش را به تماشاگر مجازی می‌دهد. این مکان‌ها به جای آن که به رشد جامعه کمک کنند و فضایی برای تعامل سازنده باشند، نوعی بایکوت بصری ایجاد کرده‌اند. وقتی فضای کتاب فروشی اشغال می‌شود تا کادری بی‌نقص برای سلفی پرتره ساخته شود، عملاً امکان ورود کسی که واقعاً برای انتخاب کتاب و تفکر به آن جا آمده، سلب می‌شود. 

در واقع، این مکان‌ها که در آن‌ها درآمد اصلی از کافه است و کتاب عنصری تزیینی برای زیبا شدن لوکیشن، نه به معنای کلاسیک کلمه، مکان سوم هستند و نه به معنای مدرن آن فضایی برای تقویت سرمایه اجتماعی. آن‌ها صرفاً کالایی شدن تجربه هستند. در این مکان‌ها، فرد نه در حال گفت‌وگو با متن است و نه در حال تعامل با جمع؛ او در حال بازیگری است. وقتی طراحی دکوراسیون داخلی از محتوای قفسه‌ها پیشی می‌گیرد، کتاب به عنصری دکوراتیو تبدیل می‌شود که فقط باید در زمینه باشد. در چنین وضعیتی، چالش بزرگ این است که کتاب فروشی از یک فضای رهایی بخش به فضایی اعتیادآور برای نمایش خود تبدیل می‌شود؛ جایی که نه ذهن مخاطب، بلکه لنز دوربین اوست که قضاوت می‌کند آیا محیط خوب است یا بد.

وقتی کتاب سرمایه فرهنگی دروغین می‌شود 

پیر بوردیو جامعه‌شناس فرانسوی، مفهومی را مطرح می‌کند که کلید فهم ماجراست یعنی «سرمایه فرهنگی متمایزساز». طبق نظریه او، افراد همیشه به دنبال راهی برای تفاوت گذاشتن میان خود و دیگران هستند تا جایگاه طبقاتی و ذائقه برتر خود را به رخ بکشند. در گذشته این تمایز با مطالعه عمیق، تسلط بر ادبیات کلاسیک یا حضور در محافل فکری حاصل می‌شد؛ یعنی مسیری که نیازمند صرف وقت، رنج خواندن و کسب آگاهی بود. اما در دوران فعلی این مکانیسم تمایز تغییر شکل داده است. حالا دیگر نه خواندن، بلکه نشان دادن کتاب برای کسب اعتبار فرهنگی کفایت می‌کند.

کتاب در خدمت تظاهر  در این کافه‌ کتاب‌ها و پردیس‌های نوظهور، کتاب از ابزار کسب دانش به یک کالای نمادین برای نمایش پرستیژ تبدیل شده است. فردی که در فضای کافه کتاب ژست متفکرانه می‌گیرد و کتابی را به عنوان پس‌زمینه عکس خود انتخاب می‌کند، در واقع در حال خرید اعتبار فرهنگی است؛ بدون آن‌‎که زحمت خواندن حتی یک سطر از آن کتاب را به خود بدهد. این سرمایه فرهنگی بصری، نوعی میان‌بر برای دیده شدن است. مشکل اما این جاست که این میل به متمایز شدن، سیری ناپذیر است. این تیپ آدم‌ها هر بار از یک ترفند برای تمایز استفاده می‌کنند؛ روزی با راکت تنیس در یک باشگاه گران، روزی با ساز هنگ درام در یک اقامتگاه بوم‌گردی و حالا با کتاب در یک فضای معماری شده.

بازی با پله‌های نردبان اعتبار  برای این افراد، کتاب صرفاً پله بعدی در نردبان نمایش است. چون کتاب هنوز در ذهن عامه جامعه، نماد دانایی و اصالت است، انتخاب هوشمندانه‌ای برای این نمایش خود محسوب می‌شود. اما این سرمایه فرهنگی دروغین یک فریب بزرگ است. فرد با این عکس‌ها، هویتی را به نمایش می‌گذارد که ریشه‌ای در دانایی او ندارد. این نوعی کلاهبرداری نمادین از جامعه است.

تاریخ انقضای کالاهای فکری  خطر بزرگ این است که وقتی کتاب به این سطح از اکسسوری تشخص تنزل پیدا می‌کند، ارزش معرفتی خود را در ذهن مخاطب عام هم از دست می‌دهد. وقتی کتاب به دکوری تبدیل می‌شود که در کنار کروسان و قهوه، فقط برای زیبایی کادر دوربین استفاده می‌شود، دیگر کسی آن را به مثابه توشه راه نمی‌بیند. این روند متمایزساز در حقیقت تیشه به ریشه کتاب می‌زند؛ چراکه آن را از یک کالای فکری به یک کالای نمایشی تبدیل می‌کند که تاریخ انقضایش دقیقاً به اندازه عمر یک پست در اینستاگرام است. 

چرا نمایشی شدن کتاب از ترندهای دیگر خطرناک‌تر است؟

بسیاری معتقدند حساسیت نسبت به حضور کتاب در عکس‌های اینستاگرامی بیش از حد است و این پدیده را با ترندهای دیگر مانند مصرف ماچا، استفاده از عروسک لبوبو، پوشیدن لباس تنیس و... مقایسه می‌کنند که موجی به همراه داشت و بعد هم تمام شد. اگرچه در ظاهر هر دوی این‌ها در خدمت نمایش خود هستند، اما نباید دچار خطای شناختی شویم. تقلیل دادن کالایی شدن کتاب به یک لغزش سلیقه‌ای یا یک مد زودگذر، نادیده گرفتن فاجعه‌ای است که در بطن این اتفاق نهفته است.

تخریب سنگر نهایی معنا  ماچا، لبوبو یا سایر مدهای روز، در نهایت ابزارهای سرگرمی و مصرف اوقات فراغت هستند. کالایی شدن آن‌ها حداکثر به معنای مصرف‌گرایی هیجانی است. اما کتاب، ماهیتی متفاوت دارد. کتاب در طول تاریخ نماد دانایی، تفکر، تعقل و عمق بوده است. وقتی این نماد به رفتار ادایی تقلیل می‌یابد، ما تنها با یک مد جدید روبه رو نیستیم، بلکه با فروپاشی معنایی یکی از مهم‌ترین ارکان تمدن بشری مواجهیم. وقتی کتاب به اکسسوری عکاسی تبدیل می‌شود، جامعه به تدریج این پیام را دریافت می‌کند که کتاب دیگر منبع اندیشه نیست، بلکه ابزاری برای چیدمان زندگی است. این یعنی ویرانی پی‌ریزی فکری جامعه.

تولید نسل کتاب‌نخوان ویترینی خطر اصلی این رویکرد، در اثر درازمدت آن بر ذهن نسل آینده است. وقتی نوجوان یا جوانی رشد می‌کند و کتاب را نه به عنوان منبع آگاهی، بلکه به عنوان بخشی از دکور یک عکس پرلایک می‌بیند، ناخودآگاه درک او از کتاب تغییر می‌کند. در ذهن او، کتاب به عنصری در کنار چیزهای دیگر تبدیل می‌شود؛ عنصری که تاریخ انقضایش به اندازه عمر یک استوری است. این روند به مرور باعث کاهش ارزش محتوایی، افت تیراژ کتاب‌های جدی و اولویت یافتن کتاب‌های پرفروش نمادین می‌شود که فقط برای ویترین طراحی شده‌اند.
ترویج سطحی‌نگری ساختاریافته  کالایی کردن کتاب، موتور محرک سطحی‌نگری است. وقتی فرد احساس می‌کند با قرار دادن یک کتاب در کنار خود، به همان اعتبار فرهنگی حاصل از خواندن آن دست می‌یابد، دیگر دلیلی برای زحمت خواندن نمی‌بیند. این یعنی سلب مسئولیت فکری از خود. ما با این روند، در حال ترویج فرهنگی هستیم که در آن تصویر بر واقعیت پیشی می‌گیرد. این روند، جامعه را به سمت فقدان پرسشگری و فقدان عمق فکری سوق می‌دهد؛ چراکه وقتی نمایش کتاب کافی است، دیگر کسی به دنبال پرسیدن سوال‌های سخت یا مواجهه با متن‌های پیچیده نخواهد رفت. 

هشداری برای پایان یک رویا

گی دوبور در کتاب «جامعه نمایش» به صراحت می‌گوید که در دنیای مدرن، بودن جای خود را به نمایاندن و تظاهر داده است. وقتی این گزاره را با برخی کافه ها که قرار است کتاب هم بفروشند تطبیق می‌دهیم، به عمق فاجعه پی می‌بریم. در این فضاها، تجربه زیسته که باید در مسیر مواجهه با متن شکل بگیرد، به کالایی‌شدنِ تجربه تقلیل یافته است. فرد در این جا نه به عنوان یک مخاطب یا گفت‌وگوکننده، بلکه به عنوان یک بازیگر ظاهر می‌شود که هدفش صرفاً ثبت لحظه برای مخاطب مجازی است.

مرگ گفت‌وگوی واقعی در صحنه نمایش  کتاب فروشی‌های اصیل، روزگاری محل تضارب آرا و جایی برای شنیدن صدای مخالف بودند. آن جا آدم‌ها دور هم جمع می‌شدند تا درباره یک پاراگراف یا یک ایده به چالش بیفتند. اما در کافه کتاب های جدید، خبری از این تعاملات انسانی نیست. ما با نوعی ژست گفت‌وگوی صامت مواجهیم؛ جایی که افراد در حال چیدمان بدن و اشیای اطراف خود برای ساختن یک فیگور متفکرانه هستند. در این میان، دیگریِ واقعی حذف شده و جای خود را به تماشاگر مجازی داده است. وقتی تعاملات حضوری به چنین سطحی از نمایش تنزل می‌یابد، گفت‌وگوی عقلانی هابرماسی که رکن اصلی رشد جامعه در عرصه عمومی و شهری بود، جای خود را به نمایش صامت فیگورها می‌دهد. کتاب خوانی که نیازمند درون‌نگری، تأمل و تولید معناست، در این هیاهوی بصری دوربین‌ها به شدت تضعیف می‌شود. عملاً کتاب خوانی در این محیط‌ها، یک فعل نمایشی است که به جای رشد فردی، منجر به اعتیاد روانی به لایک و تأیید بیرونی می‌شود.

بحران معنا، نه بحران تیراژ باید صادقانه گفت که بحران کتاب خوانی امروز، بیش از آن‌که بحران آمار و تیراژ باشد، بحران معناست. وقتی فضای فرهنگی به یک لوکیشن اینستاگرامی بدل می‌شود، ما با وهن فرهنگ روبه روییم. آن‌کسی‌که در محله گران بالای شهر تهران مکانی را دیزاین کرده دنبال بازگشت سرمایه است؛ جوانی هم که در آن‌جا عکس می‌گیرد دنبال تحقق خود به شکلی است که دوست دارد؛ شاید به هر دوی این‌ها نتوان خرده گرفت، اما برآیند این اتفاق باعث می‌شود بسیاری کتاب را نه به عنوان منبع اندیشه، که به عنوان یک مد زودگذر بصری بشناسند. این روند، پایه‌های فکری جامعه را سست می‌کند و کتاب را از جایگاه رهایی‌بخش خود به یک کالای تزیینی بی‌خاصیت فرو می‌کشد.

بازگشت به لذت اصیل خواندن در برابر این جریان، راهکار چیست؟ راهکار، کسب اعتبار از مسیرهای واقعی است؛ نه با عکس گرفتن کنار کتاب‌های نخوانده، بلکه با پیوند عمیق با جهان متن و تجربه. برای حفظ فضاهای فرهنگی، نیاز داریم به جای نمایش ویترینی، به سوی تجربه‌های مفید و معنادار حرکت کنیم. باید کافه‌کتاب‌ها را به محل برگزاری نشست‌های تخصصی، نقد کتاب، فیلم و بستر گفت‌وگوهای جدی اجتماعی بازگردانیم؛ جایی که کتاب نه برای نمایش، که برای درگیر کردن ذهن به کار می‌آید. ما نیازمند نوعی مقاومت در برابر تبدیل فضاهای عمومی به آتلیه عکاسی هستیم. لذت اصیل خواندن، در سکوت اتاق شخصی یا در گرمای گفت‌وگوی رودررو در یک کتاب فروشی دنج نهفته است، نه در لنز دوربین و هیاهوی لایک‌ها. بازگشت به کتاب، بازگشت به ریشه‌های فکری و رهایی از بند نمایش خود است؛ تنها راه برای جلوگیری از فروپاشی معنایی تلخی که در کمین بخش زیادی از جامعه ماست.

انتهای پیام

#

# ایسنا+

آخرین اخبار ایسنا+