شواهد رو به افزایشی وجود دارد که رژیم غذایی میتوانند بر پاتوفیزیولوژی و درمان بیماری کبد چرب غیر الکلی تأثیر بگذارند؛ بنابراین رژیم غذایی یک عامل خطر قابل اصلاح و قابل تعدیل است که میتواند به طور بالقوه در پیشگیری و درمان بیماری کبد چرب غیر الکلی هدف قرار گیرد.
در حال حاضر به دلیل کمبود دادههای مبتنی بر شواهد با کیفیت بالا و مرتبط با نتایج متابولیکی، نمیتوان هیچ توصیه رژیمی محکمی در مدیریت بیماری کبد چرب غیر الکلی تنظیم کرد.
در همین راستا نیز مهدیه حسینزاده و فاطمه السادات روحانی در دانشگاه علوم پزشکی یزد با انجام مطالعهای به بررسی تأثیر رژیم غذایی بر پایه الگوی DASH بر شاخصهای تعادل پرواکسیدان و آنتی اکسیدان (PAB) و وضعیت التهابی در بیماران مبتلا به کبد چرب غیر الکلی پرداختند.
هدف از انجام این مطالعه نیز تعیین اثر این رژیم غذایی سالم موثر بر سلامت قلب و عروق، روی شاخصهای مذکور بود چرا که هر گونه رابطه در این رابطه میتواند رژیم DASH را به عنوان یک درمان طبیعی موثر، کم هزینه و بدون هرگونه عوارض جانبی برای پیشگیری، کنترل و بهبود علائم و حتی درمان این بیماری معرفی کند.
با این حال یافتههای این مطالعه اثر معناداری بین این رژیم غذایی نسبت به رژیم غذایی کنترل را بر روی شاخصهای تعادل پرواکسیدان و آنتی اکسیدان در بیماران مبتلا به کبد چرب غیر الکلی نشان نداد.
البته نتایج این مطالعه را نمیتوان دلیلی بر بی اثر بودن این رژیم غذایی بر وضعیت تعادل پرواکسیدان/انتی اکسیدان و وضعیت التهابی نیز دانست چرا که میتواند اطلاعات ارزشمندی برای پژوهشهای بعدی فراهم کند و مطالعات با ساختار منسجمتری انجام شود.
با توجه به نقاط ضعف مطالعهی حاضر نیز پیشنهاد شده که در مطالعات آتی از روشهای با دقت بیشتر مثل feeding trial استفاده شود و همچنین فاکتورهای التهابی بیشتری در مطالعات بعدی سنجیده شود و نیز پیشنهاد شده الگوی رژیم غذایی DASH با الگوهای غذایی دیگر مثل الگوی غذایی مدیترانهای سنجیده شود.
انتهای پیام

