۱۴۰۵-۰۴-۲۱ | ۰۶:۱۱
چرا کسی سراغ «اسکندر» و «ننه قمر» را نمی‌گیرد؟!
تصویر با استفاده از هوش مصنوعی ساخته شده است.

کودک ایرانی با کدام قهرمانان بزرگ می‌شود؟ / ۹

چرا کسی سراغ «اسکندر» و «ننه قمر» را نمی‌گیرد؟!

«اسکندر»، «ننه‌قمر» و دیگر اهالی «شکرستان» زمانی ثابت کردند که قهرمان ایرانی هم می‌تواند در ذهن کودکان جا باز کند؛ از قاب تلویزیون بیرون بیاید، روی کیف و دفتر مدرسه بنشیند، عروسک‌هایش دست به دست شود و در یک کلام بخشی از خاطره یک نسل شود. اما چرا این ماندگاری ادامه پیدا نکرد و امروز کمتر نشانی از این شخصیت‌ها در ذهن کودکان دیده می‌شود؟

به گزارش ایسنا، اینکه بپذیریم سبد فرهنگی و فضای اتاق خواب کودک ایرانی در سلطه بی‌چون‌ و چرای قهرمانان غربی است، دیگر یک هشدار رسانه‌ای نیست، بلکه یک واقعیت عیان در زیست روزمره جامعه ماست. پرونده ایسنا با عنوان «کودک ایرانی با کدام قهرمانان بزرگ می‌شود؟» که در شماره‌های گذشته به تشریح چالش‌های خلق کاراکتر بومی، گسست ساختاری در بازارپردازی فرهنگی، خلاءهای قانونی کپی‌رایت و ... پرداخت، اکنون به ایستگاه نهم خود رسیده است. در هشت شماره پیشین، این واقعیت را بررسی کردیم که چرا قهرمانان بومی ما تنها تا زمان اکران سینمایی یا پخش تلویزیونی در ذهن‌ها زنده می‌مانند و چرا درآمد کاراکتری مثل «باب‌اسفنجی» شانه به شانه صادرات نفت ما بالا می‌آید، اما دست استودیوهای ایرانی در خلق ثروت از این محل خالی است.

در شماره نهم این پرونده به سراغ یکی از مهم‌ترین پروژه‌های پویانمایی ایرانی رفته‌ایم که در حوزه خلق شخصیت تجربه موفقی بود. تجربه مجموعه «شکرستان» در دهه ۸۰ و ۹۰ اثبات کرد که اگر کاراکترها ریشه در سنت و لایه‌های عمیق روحیات جامعه داشته باشد، می‌تواند از قاب شیشه‌ای تلویزیون بیرون بیاید، روی کیف و نوشت‌افزار بچه‌ها بنشیند، اسباب‌بازی‌هایش به فروش برسد و در باور مخاطب زنده شود. اما ناپدید شدن تدریجی عروسک‌های این مجموعه از بازار و تغییرات دیگری که در ساخت این مجموعه رخ داد و کمرنگ شدن آن در کنداکتور پخش، این پرسش جدی را ایجاد کرد که چرا حتی یک انیمیشن موفق ایرانی در طراحی شخصیت از روزهای اوج خود فاصله می‌گیرد؟ برای فهم این چالش در این شماره از پرونده پای صحبت‌های سیدمسعود صفوی - تهیه‌کننده مجموعه شکرستان - نشسته‌ایم.

بیشتر بخوانید: 

رستم و سهراب از پس هالک و اسپایدرمن برمی‌آیند؟!

مقایسه درآمد «باب ‌اسفنجی» با صادرات نفت!

فرمول ثابتی برای خلق کاراکتر وجود ندارد

سیدمسعود صفوی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره رمز موفقیت خلق یک کاراکتر ماندگار برای کودکان، توضیح داد: واقعیت این است که هیچ راه مشخص و فرمول از پیش‌تعیین‌شده‌ای برای خلق یک کاراکتر موفق وجود ندارد. اگر به فیلم‌ها و سریال‌های بزرگ دنیا نگاه کنید، می‌بینید که خاستگاه این شخصیت‌ها یکی نبوده است؛ گاهی همه‌چیز از یک فیلم سینمایی یا سریال شروع شده، گاهی از یک بازی کامپیوتری، یک عروسک و یا حتی یک کتاب مصور.

او با تأکید بر اینکه قالب اولیه ورود کاراکتر به بازار اهمیت چندانی ندارد، به ضرورت ارتباط طراح با جامعه اشاره کرد و افزود: نقطه عطف خلق کاراکتر زمانی است که طراح به جامعه و مردم پیرامونش متصل باشد؛ یعنی با این مردم زندگی کرده و روحیات آن‌ها را عمیقا درک کرده باشد. با تعاریف بیرونی، انتزاعی و بی‌ریشه نمی‌توان کاراکتری خلق کرد که بتواند مخاطب را در یک مجموعه ۱۰۰ یا ۲۰۰ قسمتی، یا حتی یک فیلم سینمایی ۹۰ دقیقه‌ای همراه کند. کاراکتر حتما باید برای مخاطب حسِ آشناپنداری ایجاد کند.

از پلنگ صورتی تا سنجد؛ رمز موفقیت چیست؟

صفوی با اشاره به مفهوم «زنده انگاره» برای توصیف باورپذیری شخصیت در ذهن مخاطب، اظهار کرد: همیشه می‌گویم اگر کاراکتر نتواند از صفحه کامپیوتر یا پرده سینما بیرون بیاید و در ذهن مخاطب زنده نشود، هیچ‌وقت نمی‌تواند به حیاتش در یک مجموعه ادامه دهد. در نمونه‌های خارجی، شخصیت «پلنگ صورتی» ساده‌ترین طراحی ممکن را دارد، اما چند نسل را با خود همراه کرد؛ چون آن‌قدر زنده بود که از کادر بیرون آمد و با ما زندگی کرد. در نمونه‌های داخلی هم عروسک «سنجد» دقیقا همین‌طور بود. وقتی سنجد جلو بچه‌ها می‌ایستاد و سؤال می‌کرد، بچه‌ها اصلا به عروسک‌گردان خانم نگاه نمی‌کردند؛ تمام توجهشان به خود سنجد بود چون برایشان یک موجود کاملا زنده و حقیقی محسوب می‌شد.

کاراکتر باید شبیه آدم‌های اطرافمان باشد

این تهیه‌کننده انیمیشن، استمرار حیات یک شخصیت را مشروط به استفاده از نشانه‌های آشنای فرهنگی دانست و گفت: این نشانه‌ها و جرقه‌های آشنا، گاهی از دل سنت‌های یک کشور می‌آیند و گاهی مثل مانگا و انیمه ژاپنی، حاصل یک تداوم تاریخی و نظام‌مند هستند. در طراحی شخصیت‌های «شکرستان» هم دقیقا همین اتفاق افتاد. مخاطب در مواجهه با این کاراکترها، آدم‌های اطرافش را می‌بیند؛ پیرزنی که در محله نصیحتمان می‌کرد، کاسب محل، همسایه، برادر یا خواهرمان. این آشناپنداری، همان جرقه‌ای است که ذهن مخاطب را به اثر وصل می‌کند و باعث می‌شود شخصیت را بپذیرد و با آن همراه شود.

چرا نسل جدید «شکرستان» را کمتر می‌شناسد؟

صفوی با اشاره به نقش کلیدی سیستم توزیع در تثبیت یک برند فرهنگی، بزرگ‌ترین چالش زنجیرۀ ارزش را در بخش‌های غیرتولیدی دانست و تشریح کرد: یکی از دلایل اصلی برند شدن «شکرستان»، پخش مداوم و روزانه آن در طول سال بود. شما نمی‌توانید یک کاراکتر را با تولید و پخش یک دورۀ ۱۳ یا ۲۶ قسمتی برند کنید. در شبکه‌های خارجی، یک شخصیت آن‌قدر پخش و تبلیغ می‌شود تا کاملا در کنج ذهن کودک جای بگیرد. متأسفانه ما در ساختار پخش تلویزیونی و تبلیغاتِ محصولات جانبی ضعیف هستیم و هنوز چیزی به نام زنجیره واقعی توزیع و پخش جنس در سراسر کشور نداریم.

تهیه‌کننده «شکرستان» در پاسخ به این پرسش که چرا عروسک‌ها و نوشت‌افزار این مجموعه که در دهه ۹۰ بسیار پرفروش بودند، حالا چند سال است که در بازار نیستند، توضیح داد: وقتی شما یک مجموعه مثلا ۱۵۰ قسمتی تولید می‌کنید و سه تا چهار ماه پشت‌سرهم هر روز پخش دارید، اثر در ذهن مخاطب جدید پاک نمی‌شود؛ اتفاقی که در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ افتاد و یک نسل با «شکرستان» بزرگ شد. اما وقتی پخش را قطع می‌کنید یا آن را فقط به ۱۵ روز عید نوروز محدود می‌کنید، ارتباط مخاطب قطع می‌شود. از طرفی، با تغییر مدیریت‌ها در سازمان صدا و سیما، گاهی دیدگاه‌ها عوض می‌شود. حتی در دوره‌ای بحث تغییر ظاهر و استایل کاراکترهای «شکرستان» مطرح شد؛ چون تعریف مدیریت از مقولۀ «به‌روزرسانی» متفاوت است.

صفوی
برخی کاراکترهای مجموعه «شکرستان»

نباید در فرم و ظاهر یک کاراکتر موفق دست ببریم

او با انتقاد از تغییرات ظاهریِ شتاب‌زده در کاراکترهای تثبیت‌شده، به الگوهای موفق جهانی اشاره کرد و گفت: تولیدکنندگان کاراکترهایی مثل باب‌اسفنجی، پلنگ صورتی یا پروفسور بالتازار به این راحتی‌ها استایل و ظاهر کاراکتر را عوض نمی‌کنند. دلیلش این است که در این آثار، دنیا و منطق قصه‌ها با فرم بصری چنان ترکیب شده که یک بدن زنده و یکپارچه را ساخته است. هر تغییر کوچکی در ظاهر، می‌تواند کل آن مفهوم و گفتمان اثر را بی‌معنا کند. به همین دلیل معتقدم محتوا و فرم به این راحتی از هم جدا نمی‌شوند.

مسعود صفوی ریشه‌های ساختاری «شکرستان» را برگرفته از هویت ملی دانست و افزود: دنیای «شکرستان» از گوشه گوشه سنت ایران نشأت گرفته است؛ نقاشی‌اش فرم مینیاتور دارد، حرکاتش شبیه خیمه‌شب‌بازی است، مدل قصه‌گویی‌اش از تعزیه آمده و موسیقی‌اش کار سنتی و اصیل زنده‌یاد جلال ذوالفنون است. حتی معماری بناها مثل مناره مسجد علی در اصفهان طراحی شده است. شما نمی‌توانید یک گوشه از این ترکیب را بردارید و به یکباره تغییر دهید. حتی وقتی فضای مدرن مثل کافی‌شاپ یا موبایل را وارد کار کردیم، مراقب بودیم با این فضای سنتی همخوانی داشته باشد. شاید مدیران پخش بر اساس آمار خود بخواهند کار به‌روزتر شود، اما باور من این است که وقتی یک پکیج تصویری و داستانی موفق است، نباید راحت به آن دست زد. مخاطب عام حتی بدون داشتن سواد انیمیشن، متوجه ناهمخوانی منطق داستان می‌شود و ارتباطش قطع می‌شود؛ چون در یک اثر هنری، فرم و محتوا از هم جدا نیستند.

وضعیت مالکیت معنوی «شکرستان» و واگذاری آن به صداوسیما

او در پاسخ به پرسشی درباره وضعیت حقوقی «شکرستان» و چالش‌های آن با صدا و سیما گفت: در ابتدا، مالکیت معنوی «شکرستان» کاملا در اختیار حوزه هنری بود و کارها بر همان اساس پیش می‌رفت. اما بعدا طی توافقاتی، این مالکیت به طور کامل به سازمان صداوسیما منتقل شد. پس از این واگذاری، خود صداوسیما مسئول تجاری‌سازی کارها شد. تا جایی که می‌دانم، واحدی هم در بازرگانی صداوسیما برای تجاری‌سازی راه افتاد تا نه فقط این پروژه، بلکه پروژه‌های دیگر را هم وارد چرخه بازارپردازی و تبلیغات کند. البته الان از جزئیات ریز آن واحد مطلع نیستم، اما کلا پکیج تجاری‌سازی و حقوق معنوی اثر در اختیار سازمان است و این را که الان عروسک‌های کار در بازار عرضه نمی‌شوند باید در استراتژی‌های این بخش جست‌وجو کرد.

وقتی نتوان کاری کرد بیشترین قدرت هم بی‌فایده است

او همچنین با نقد ضعف نظارت بر حقوق معنوی آثار، افزود: فرض کنید مالکیت معنوی یک پروژه در اختیار صداوسیما باشد که یک قدرت حاکمیتی پشت آن است؛ اما اگر این قدرت نتواند جلو جنس تقلبی را در جامعه بگیرد، بی‌فایده است. وقتی تولیدکننده غیرمجاز می‌تواند عروسک بی‌کیفیت را با قیمت ارزان تولید کند و شما به عنوان دارنده قانونیِ لایسنس (مجوز رسمی) نتوانید او را از بازار بیرون بکشید و شکایت کنید، داشتن بالاترین قدرت هم فایده‌ای ندارد. نبود قانون کپی‌رایت، این زنجیره را لنگ کرده است؛ یک نفر سرمایه‌گذاری میلیاردی می‌کند، صداوسیما میلیاردها تومان تبلیغ می‌کند، محصول باکیفیت تولید و در فروشگاه‌های معتبر پخش می‌شود، اما یک نفر دیگر به راحتی نسخه تقلبی و بی‌کیفیت آن را ارزان می‌فروشد؛ موضوعی که در مقطعی در مورد عروسک کاراکترهای «شکرستان» هم شاهد آن بودیم.

چرا کسی سراغ اسکندر و ننه قمر را نمی‌گیرد؟!
تصویری از عروسک‌های «ننه قمر» و «اسکندر» که زمانی بین کودکان محبوب بودند.

بیشتر بخوانید: 

پرورش قهرمانان در «رحم اجاره‌ای»!

دو دهه آزمون و خطا در مقایسه با یک قرن تجربۀ خارجی‌ها

صفوی با اشاره به وضعیت زنجیره ارزش در اقتصاد فرهنگ ایران تأکید کرد: صنایع فرهنگی جهان نزدیک به یک قرن است که اهمیت زنجیره ارزش را درک کرده‌اند. در کشور ما نیز این چرخه، که طراحی کاراکتر را به محصولاتی مثل نوشت‌افزار، اسباب‌بازی و کالای خواب وصل می‌کند، حدود دو دهه است که دارد تمرین می‌شود و در یک دهه گذشته به مرحله تجاری‌سازی رسیده است. ما تقریبا ۱۷ یا ۱۸ سال پیش، نمونه‌های موفقی از این چرخه را در محصولات جانبی «شکرستان» امتحان کردیم؛ در آن مقطع عروسک‌های مجموعه، به‌ویژه کاراکتر «اسکندر»، بازار را پر کردند و بسیار پرفروش شدند. لوازم تحریر و وسایل اتاق خواب هم در ابعاد مختلف تولید شد.

در آرزوی شهربازی‌های موضوعی

او «شهربازی‌های موضوعی» (Theme Parks) را تنها حلقه امتحان‌نشده بازارپردازی فرهنگی در ایران دانست و گفت: کمپانی‌هایی مثل دیزنی یا پیکسار، قصه‌هایشان را در فضای فیزیکی شهربازی‌ها بزرگ می‌کنند؛ یعنی مخاطب وقتی وارد دیزنی‌لند می‌شود، کاملا در دنیای میکی‌ماوس قرار می‌گیرد و بازی می‌کند. این چیزی است که در ایران هنوز به مرحله تجارت و تثبیت نرسیده است. سال‌ها پیش قرار بود پروژه‌ای در انتهای اتوبان همت تهران راه بیفتد که محقق نشد. امروز شهربازی‌های کوچکی در مال‌ها داریم، اما اینکه یک شهربازی بر اساس فضای یک انیمیشن یا بازی بومی ساخته شود، هنوز اتفاق نیفتاده است. 

صفوی
برخی کاراکترهای مجموعه «شکرستان»

تکه‌هایی از یک کلِ نامنسجم!

صفوی کلیدی‌ترین مشکل اقتصاد فرهنگ را در عدم پیوستگی این حلقه‌ها دانست و گفت: در کسب‌وکار فرهنگ، اگر هر قسمت از زنجیره ارزش به بخش بعدی وصل نباشد، آن کار اصلی محقق نمی‌شود. شما نمی‌توانید انیمیشن عالی تولید کنید اما تکلیف فاینانس (تأمین مالی) آن روشن نباشد؛ اینکه سهم بخش خصوصی، صندوق‌ها، بانک‌ها یا سیستم پخش چیست؟ برای رشد اقتصاد فرهنگ، هر کدام از این حلقه‌ها باید خودشان یک ساختمان مستحکم باشند و به حلقه‌های دیگر هم وصل شوند.

این تهیه‌کننده در پاسخ به این پرسش که چرا موفقیت انیمیشن‌های سینمایی اخیر مثل «پسر دلفینی» یا «بچه زرنگ»، فراتر از یک موج موقتِ یک یا دو ساله نرفته و کاراکترهای آن‌ها در قالب اسباب‌بازی و نوشت‌افزار ماندگار نشده‌اند، گفت: سهم بسیار کمی از این مشکل را متوجه فرایند طراحی شخصیت می‌دانم؛ چرا که طراحان ما امروز کارهای فوق‌العاده‌ای خلق می‌کنند. واقعیت این است که یک محصول وقتی ارزشمند می‌شود که زنجیره اقتصادی و برندسازی آن کامل باشد. طراحی کاراکتر فقط یک دارایی میان هزاران مؤلفه دیگر است. وقتی سیستم حقوقی، کپی‌رایت، پخش، تبلیغات و چرخه تولید کالا درست نباشد، بهترین طراحی‌ها هم به نتیجه نمی‌رسند.

ریشۀ مشکل کجاست؟

صفوی در پایان ریشه این مشکل را در «سهم ویترین» خلاصه کرد و گفت: ما در لجستیک و توزیع مشکل جدی داریم. حجم ویترینی که در بازار جهانی و داخلی در اختیار کاراکتری مثل «اسپایدرمن» قرار می‌گیرد، با حجم ویترین و فضای عرضه‌ای که به کاراکترهای بومی ما مثل همین «پسر دلفینی» اختصاص پیدا می‌کند، اصلا برابر نیست. در نهایت، نتیجه‌بخش نبودن این همه زحمت، به خاطر ضعف در طراحی شخصیت نیست؛ بلکه ناشی از نقص در سیستمی است که نتوانسته از این دارایی ارزشمند حمایت و استفاده کند.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری