شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۲:۰۸
وظیفه ذاتی رسانه؛ برجسته‌سازی از تجسم ارزش‌های جامعه

/یادداشت/

وظیفه ذاتی رسانه؛ برجسته‌سازی از تجسم ارزش‌های جامعه

قم (ایسنا) - استاد حوزه و دانشگاه گفت: رسانه متعهد، در مقام الگوسازی و نمادآفرینی، با التزام به اصل «تبیین» از مرزهای توحیدی حفاظت می‌کند و با تکیه بر «جهاد تبیین»، اجازه نمی‌دهد ضدارزش‌ها در قاب تقدس و ارزش جا خوش کنند.

حجت‌الاسلام خدابخش عبدلی، دکترای علوم سیاسی و استاد حوزه و دانشگاه در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: زمانی نه چندان دور، گفتمان غالب اجتماعی و حقوقی، فرد گرفتار اعتیاد را در چارچوب «مجرم» تعریف می‌کرد؛ نگاهی که با کوشش متخصصان و مصلحان اجتماعی به‌تدریج اصلاح شد و اعتیاد در افق «بیماری» فهم گردید. این تصحیح باور، دستاوردی بزرگ در عرصه تقنین و فرهنگ عمومی بود، اما هرگز به جایی نرسیدیم که اعتیاد و شخص معتاد را همچون یک «ارزش» برجسته کنیم؛ چراکه وجدان جمعی جامعه، ابعاد ویرانگر این بلای خانمان‌سوز را به‌روشنی شهود درک می‌کند. به همین منوال، در مواجهه با نمادها و مصادیق عینی ضدارزش‌ها نیز نمی‌توان و نباید مرتکب برجسته‌سازی رسانه‌ای شد. جامعه‌ای که خود را متعهد به معارف قرآن کریم و تراث گران‌بهای اهل بیت(ع) می‌داند و الگوی علوی و فاطمی را نصب‌العین خویش ساخته است، حق ندارد چهره‌هایی را به میدان نمایش بکشاند که آشکارا ناقض اصل قرآنی پوشش عفیفانه، حیا و غیرت دینی‌اند، یا با خالکوبی‌های عجیب و غریب و ظواهر هنجارشکن، مرزهای ارزشی را بی‌اعتبار می‌کنند. هرچند گمان قوی این است که این برجسته‌سازی‌ها اگر نه از سر عناد و غرض‌ورزی، که محصول مغالطه‌ها و شبهاتی نظری در ذهن بانیان و مرتکبان چنین روند رسانه‌ای است؛ مغالطه‌ای که میان «جذب حداکثری و فراخ‌سازی دایره خودی‌ها» با «عادی‌سازی و قهرمان‌سازی از ناخودی‌ها» خلطی خطرناک پدید آورده است.

آنچه در ادامه می‌آید، کوششی است برای تبیین مبانی قرآنی و روایی الگوسازی و نمادسازی صحیح و نیز پیوند این مبانی با نظریات زبان‌شناسانه و رسانه‌ای معاصر، تا روشن شود که چرا رسانه در مقام الگودهی و نمادآفرینی، حق ندارد ضدارزش‌ها را برجسته کند و وظیفه ذاتی‌اش، قهرمان‌سازی از تجسم‌های ارزش‌های جامعه است، نه به میدان آوردن مجسمه‌های عناد با ارزش‌های حاکم و رایج.

الگوسازی در منطق قرآن و عترت؛ رسالت هدایت‌گرانه اسوه‌های حسنه

قرآن کریم در یک فراخوان تمدنی، رسول اکرم(ص) را «اُسوَةٌ حَسَنَة» معرفی می‌کند: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا» (احزاب: ۲۱). واژه «اُسوه» در لغت به معنای «مقتدا و پیشوایی است که در او تأسّی و پیروی می‌شود» و «حسنه» بودن آن، نشان می‌دهد که الگوی ارائه‌شده از سوی خداوند متعال باید جامع زیبایی‌ها، خوبی‌ها و ارزش‌های والای انسانی باشد. این آیه شریفه به‌روشنی تکلیف دستگاه‌های تربیتی و رسانه‌ای جامعه ایمانی را معین می‌سازد: ما مأموریم اسوه‌های حسنه را کشف کنیم، برجسته سازیم و در معرض دید و دل نسل‌ها قرار دهیم، نه آنکه اسوه‌های «سیّئه» و مصادیق انحراف را به ویترین جامعه بدل کنیم.

در برابر این فرمان، قرآن کریم از هرگونه عادی‌سازی زشتی‌ها و نزدیک شدن به مظاهر فحشا به‌شدت نهی می‌کند: «وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ» (انعام: ۱۵۱). این «قُرب» تنها قُرب عملی نیست، بلکه قُرب فرهنگی، رسانه‌ای و نمادین را نیز در بر می‌گیرد. هنگامی که یک رسانه پرمخاطب، چهره‌ای را که آشکارا با هنجار عفاف و حیا فاصله دارد، به‌عنوان یک شخصیت جذاب، پیشرو یا حتی معمولی مقبول به تصویر می‌کشد، در واقع جامعه را به «قُرب» فواحش سوق می‌دهد؛ مرز میان زشت و زیبا را مخدوش می‌سازد و قبح اخلاقی را در ادراک عمومی می‌شکند.

سیره اهل بیت(ع) در این زمینه، سرشار از دقت‌های نمادین و اهتمام به مرزهای ارزشی است. امام علی(ع) در فرازهایی از نهج‌البلاغه، وظیفه آحاد جامعه و نخبگان را «امر به معروف و نهی از منکر» می‌داند و این دو فریضه را ضامن اجرای همه فرایض دیگر برمی‌شمرد. ایشان تصریح می‌کنند: «قِوَامُ الشَّرِیعَةِ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ» (غررالحکم). حال اگر رسانه‌ای به‌جای آنکه با «نهی از منکر» رسانه‌ای، زشتی را تقبیح کند، با برجسته‌سازی و به تصویر کشیدن مکرر آن، به آن مشروعیت و جذابیت بصری ببخشد، در عمل در مقابل «قِوام شریعت» ایستاده است. امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند: «مَنْ رَضِیَ بِفِعْلِ قَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» (وسائل‌الشیعه). رضایت از یک فعل، تنها رضایت قلبی نیست؛ تطهیر رسانه‌ای یک رفتار ضدارزشی و ارائه آن در قاب الگو و نماد، آشکارترین مصداق رضایت عملی و ترویجی از آن رفتار است که طبق روایت، عامل را در صف همان قوم قرار می‌دهد.

اهمیت و عمق نمادسازی در جهان امروز؛ از نشانه‌شناسی تا برجسته‌سازی

برای درک عمق فاجعه‌ای که در اثر بی‌مبالاتی در نمادسازی رسانه‌ای رخ می‌دهد، نمی‌توان از نظریات زبان‌شناسانه و ارتباطی معاصر چشم پوشید. فردینان دو سوسور، زبان‌شناس سوئیسی، زبان را نظامی از «نشانه‌ها» تعریف کرد که هر نشانه از پیوندی دلبخواه میان «دال» (صورت آوایی یا نوشتاری) و «مدلول» (مفهوم ذهنی) تشکیل شده است. این پیوند اگرچه در ابتدا دلبخواه است، اما به‌محض تثبیت در یک جامعه زبانی، به قراردادی اجتماعی بدل می‌شود که ساختار ادراک واقعیت را شکل می‌دهد. چارلز سندرس پیرس این بحث را تکمیل کرد و نشانه‌ها را به «شمایلی»، «نمایه‌ای» و «نمادین» تقسیم کرد. در این میان، «نماد» نشانه‌ای است که رابطه آن با مدلول، کاملاً مبتنی بر قرارداد و عادت فرهنگی است. حجاب، پوشش عفیفانه، چهره بدون آرایش‌های مهیج، یا در مقابل، پوشش‌های هنجارشکن و خالکوبی‌های نامتعارف، همگی «نماد» هایی هستند که در بستر فرهنگ جامعه، بار معنایی خاصی حمل می‌کنند. جامعه دینی در طول قرون، حجاب را نماد هویت ایمانی، عفت و غیرت زن مسلمان قرار داده است. حال اگر رسانه‌ای تصمیم بگیرد زنی را که به‌عمد این نماد را وا نهاده و با ظاهری مغایر با آن هویت در انظار ظاهر می‌شود، به‌عنوان الگویی موفق، جذاب یا نماینده نسل جدید برجسته کند، در حقیقت وارد جنگی نشانه‌شناختی علیه قراردادهای هویت‌بخش جامعه خود شده است. رسانه، دال‌ها و مدلول‌های جدیدی را جایگزین می‌کند و به‌تدریج «عادت فرهنگی» جدیدی می‌سازد که محصول آن، استحاله هویت دینی است.

نظریه «برجسته‌سازی» (Agenda-Setting) مک‌کامبز و شاو تصریح می‌کند که رسانه‌ها شاید نتوانند به مخاطبان بگویند «چگونه فکر کنند»، اما به‌طور قطع به آنان می‌گویند «به چه چیزی فکر کنند». انتخاب یک چهره خاص با مختصات ضدارزشی برای حضور مکرر در قاب رسانه، به مخاطب پیام می‌دهد که این چهره و سبک زندگی او «مسئله مهم جامعه» یا حتی «راه‌حل پیشرفت» است. متعاقباً نظریه «چارچوب‌سازی» (Framing) انتمن توضیح می‌دهد که چگونه روایت رسانه‌ای، آن پدیده را در چارچوبی خاص معنا می‌کند. اگر رسانه، بی‌حجابی را در چارچوب «آزادی انتخاب»، «روشن‌فکری» یا «شجاعت مدنی» قاب بگیرد، مدلول این رفتار را به‌کلی دگرگون ساخته و ضدارزش را در لباس ارزش به مخاطب عرضه می‌کند. این همان مغالطه‌ای است که در مقدمه سخن بدان اشاره شد.

نظریه «کاشت» (Cultivation Theory) جرج گربنر هشدار می‌دهد که تماس طولانی‌مدت و مستمر با تصاویر و پیام‌های رسانه‌ای، به‌تدریج ادراک مخاطب از واقعیت اجتماعی را با «واقعیت رسانه‌ای» همسان می‌سازد. وقتی رسانه‌ای ماه‌ها و سال‌ها چهره‌هایی با پوشش‌های نامتعارف و خالکوبی‌های عجیب را نه به‌عنوان مصداق «آسیب اجتماعی» که به‌عنوان نماد زندگی مدرن و مقبول به نمایش بگذارد، مخاطب نوجوان و جوان به‌تدریج می‌کارد که این سبک از ظاهر، طبیعی، رایج و حتی مطلوب است. در این نقطه، منکر در ذهن و ضمیر نسل جدید، تبدیل به معروف می‌شود و فرایند وارونه‌سازی ارزش‌ها کامل می‌گردد. ژان بودریار، با نظریه «وانمایی» و «حادواقعیت»، از این هم فراتر رفته و هشدار می‌دهد که در جهان رسانه‌ای‌شده، بازنمایی‌ها بر واقعیت پیشی می‌گیرند و تصویر رسانه‌ای، نه آینه واقعیت، که سازنده و جانشین آن می‌شود. اگر رسانه‌ها به‌طور سیستماتیک نمادهای ضدارزش را بازنمایی کنند، این بازنمایی به «واقعیت مسلط» جامعه بدل می‌شود و ارزش‌های اصیل به حاشیه رانده می‌شوند.

وظیفه ذاتی رسانه: قهرمان‌سازی از تجسم ارزش‌ها، نه مجسمه‌های عناد

بر اساس آنچه از منظر دین و نظریات ارتباطی بیان شد، رسانه در یک جامعه توحیدی که خود را متعهد به قرآن و عترت می‌داند، یک وظیفه روشن و انکارناپذیر دارد: «برجسته‌سازی تجسم‌های ارزش‌های هر جامعه». رسانه موظف است قهرمانان واقعی میدان اخلاق، ایمان، جهاد، علم، ایثار، عفاف و غیرت را کشف کند و آنان را به نمادهای محبوب و مرجع نسل‌ها بدل سازد. این همان «اسوه‌سازی حسنه» قرآنی است که در عرصه مدرن، با ابزار رسانه انجام می‌شود. در مقابل، «قهرمان کردن مجسمه‌های عناد با ارزش‌های حاکم و رایج جامعه» خیانتی فرهنگی است که نتایج آن در فروپاشی تدریجی هویت دینی و اخلاقی جامعه ظاهر می‌شود. افرادی که آگاهانه و عامدانه، پوشش و ظاهری را برگزیده‌اند که ناقض آشکار عفت، حیا و هویت ایمانی جامعه است، در موضع «عناد نمادین» با ارزش‌ها ایستاده‌اند. رسانه‌ها حق ندارند این عناد نمادین را با نقاب «تفاوت سلیقه»، «تنوع فرهنگی» یا «نمایندگی نسل نو» تطهیر کنند و به الگو ارتقا دهند.

این بدان معنا نیست که این افراد از دایره رحمت اجتماعی طرد شوند؛ مسلماً نه. فرد انسانی با هر ظاهری، از حقوق شهروندی و کرامت انسانی برخوردار است و باب توبه، بازگشت و گفت‌وگوی برادرانه همواره به رویش گشوده است. اما سخن در مقام «نمادسازی و الگودهی عمومی» است، نه در مقام «تعامل فردی با آحاد جامعه». میان «دوست داشتن و پذیرش افراد» و «به نمایش گذاشتن سبک زندگی آنان به عنوان یک مدل قابل اتّباع» فاصله‌ای از زمین تا آسمان است. خداوند متعال به پیامبرش دستور می‌دهد که با حکمت و موعظه حسنه دعوت و با مردم با رحمت رفتار کند، اما در همان حال می‌فرماید: «وَلَا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ» (هود: ۱۱۳). رکون، به معنای میل و اعتماد و گرایش قلبی و عملی است. وقتی رسانه‌ای یک سبک زندگی ضدارزش را با آب و رنگ و نور و موسیقی و تعریف و تمجید عرضه می‌کند، در حقیقت مصداق «رکون» فرهنگی به مظاهر ضلالت را محقق ساخته است. این رکون رسانه‌ای، آتش فروپاشی ارزش‌ها را در جامعه شعله‌ور خواهد ساخت.

خلط خطرناک میان جذب حداکثری و جابجایی ارزش‌ها

یکی از ریشه‌های نظری چنین کژکارکردی رسانه‌ای، مغالطه‌ای ظریف است که میان دو مفهوم کاملاً متمایز «انسجام اجتماعی و جذب حداکثری» با «تساهل ارزشی و انفعال در برابر هنجارشکنی نمادین» رخ می‌دهد. روحیه رحمت، گشادگی سینه، تحمل و پذیرش اقشار مختلف با سلایق و حتی لغزش‌های شخصی، یک ضرورت قرآنی و سیره قطعی اهل بیت(ع) است. امام علی(ع) می‌فرماید: «النَّاسُ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ أَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ». این بیان بلند، گستره تعامل اخلاقی با همنوعان را تا دورترین نقاط وسعت می‌بخشد. اما «برادری دینی» یا «همنوع‌پنداری»، هرگز به معنای پذیرش ضدارزش‌های طرف مقابل به‌عنوان ارزش‌های بدیل و شایسته تبلیغ و ترویج نیست. پزشکی که بیماری را با مهر و محبت درمان می‌کند، هرگز خود بیماری را به‌عنوان یک وضعیت سلامت‌بخش تبلیغ نمی‌کند. جامعه و رسانه اسلامی نیز موظف‌اند افراد را با رحمت در آغوش بگیرند، اما زشتی گناه و انحراف را با قاطعیت، زشت بشمارند و از برجسته‌سازی و تطهیر رسانه‌ای آن بپرهیزند.

قرآن کریم الگوی کاملی از این موازنه را در داستان حضرت لوط علیه السلام ارائه می‌دهد. آن حضرت برای نجات قومش از انحراف جنسی و اخلاقی، با آنان با منتهای دلسوزی و استدلال سخن گفت، اما لحظه‌ای عمل شنیع آنان را تطهیر نکرد یا به‌عنوان یک «سبک زندگی آلترناتیو» به رسمیت نشناخت. رسانه‌ای که تحت عنوان «رحمت» و «جذب حداکثری»، سبک زندگی و ظاهر هنجارشکن را ویترینی می‌کند، در واقع همان بیماری‌ای را که باید درمان می‌کرد، به اپیدمی تبدیل می‌کند.

تأکیدات شهیدان راه قدس و مقاومت؛ سید حسن نصرالله و قاسم سلیمانی

شهید والامقام، سید مقاومت سید حسن نصرالله (رهبر شهید) و شهید قدس سپهبد قاسم سلیمانی، به مثابه دو شخصیت برآمده از مکتب قرآن و عترت که حیات و مماتشان الگوی بی‌بدیل مقاومت و ولایت‌مداری بود، بارها نسبت به جنگ نرم و تهاجم فرهنگی وارونه‌ساز ارزش‌ها هشدار دادند. سید حسن نصرالله در فرازهای مکرری از سخنرانی‌های خود، نبرد اصلی با جبهه استکبار را «نبرد نمادها و ارزش‌ها» توصیف می‌کرد و تأکید داشت که دشمن برای تغییر باورها، ابتدا نمادهای ایمانی را تخریب و سپس نمادهای ضدارزش را جایگزین می‌کند. ایشان حفظ حجاب و عفت را نه یک امر خصوصی، که بخشی از سنگر نرم مقاومت اسلامی می‌دانست و هرگونه عادی‌سازی بی‌بندوباری در رسانه‌های جهان اسلام را خواست اتاق فرمان دشمن تحلیل می‌کرد.

شهید قاسم سلیمانی نیز که دشمن‌شناس‌ترین و انقلابی‌ترین فرزند این امت در عصر حاضر بود، در دیدارهای متعدد با اهالی فرهنگ و رسانه، با صراحتی مثال‌زدنی خطر «نفوذ فرهنگی» و «تغییر سبک زندگی از طریق هنر و رسانه» را گوشزد می‌کرد. جمله ماندگار ایشان که «امروز خط مقدم نبرد، باورها و قلب‌های جوانان ماست»، نشان می‌دهد که ایشان میدان اصلی را میدان تصویرسازی و نمادپردازی می‌دانست. او که خود یک اسوه و نماد تمام‌عیار از خلوص، مجاهدت، ساده‌زیستی و ولایت‌محوری بود، از رسانه‌ها می‌خواست به‌جای تطهیر چهره‌های مادی‌گرا و هنجارشکن، قهرمانان واقعی جبهه مقاومت و ارزش‌های انقلابی را برجسته سازند. این دو شهید والامقام، با خون خود بر این نکته مهر تأیید زدند که جامعه‌ای می‌تواند از توطئه‌های نرم افزاری دشمنان جان به در برد که رسانه‌اش در خدمت تجسم ارزش‌های توحیدی باشد، نه بلندگوی ترویج عناد با آن ارزش‌ها.

نفی تکثر و پلورالیسم ارزشی، شرط تحقق جامعه توحیدی

نکته پایانی که تئوری‌پردازان رسانه در تراز انقلاب اسلامی باید بدان التفات تام داشته باشند، آن است که حکومت و مردمی که «تکثر و پلورالیسم» را در ساحت «باورها و ارزش‌ها» و طبیعتاً در عرصه میدانی و مصادیق عینی آن بپذیرد، هرگز نمی‌تواند مدعی ایجاد «جامعه توحیدی» باشد یا به صدق بگوید که چنین آرمانی را تعقیب می‌کند. اسلام، «لا اکراه فی الدین» را در مقام عقیده باطنی و انتخاب شخصی ایمان جاری می‌کند، اما هرگز در ساحت هنجارهای عمومی و نمادهای اجتماعی، به پلورالیسم ارزشی تن نمی‌دهد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ» (بینه: ۵). دین حنیف، دین خالص و بی‌آلایش است. جامعه‌ای که مدعی حاکمیت دین خداست، در عرصه نمادهای حاکم و سبک زندگی تجویزی خود نمی‌تواند میان حیا و بی‌حیایی، پوشش عفیفانه و برهنگی، ساده‌زیستی و تجمل‌گرایی افسارگسیخته و نمادهای ایمانی و نمادهای ضددینی موضعی خنثی و پلورالیستی داشته باشد و همه را در کنار هم به یک اندازه محترم و شایسته برجسته‌سازی بداند.

پذیرش تکثر در ارزش‌ها به‌معنای ایجاد یک بازار آزاد فرهنگی است که در آن نمادهای توحیدی و الحادی در کنار هم عرضه می‌شوند و انتخاب به ذائقه مخاطب وانهاده می‌شود. نتیجه این بازار، در هم شکستن هژمونی ارزشی حق و غالب شدن کفه سنگین‌تر هواهای نفسانی و تبلیغات شیطانی است. رسانه متعهد، در مقام الگوسازی و نمادآفرینی، با التزام به اصل «تبیین» از مرزهای توحیدی حفاظت می‌کند و با تکیه بر «جهاد تبیین»، اجازه نمی‌دهد ضدارزش‌ها در قاب تقدس و ارزش جا خوش کنند.

از آنچه گذشت، چنین برمی‌آید که الگوسازی و نمادپردازی رسانه‌ای، یک امر تفننی و سلیقه‌ای نیست، بلکه نقطه ثقل نبرد تمدنی امروز است. قرآن کریم و سیره اهل بیت(ع)، مبانی متقنی برای اسوه‌سازی از قهرمانان ارزش‌ها و تحریم برجسته‌سازی مصادیق ضدارزش‌ها پیش روی ما نهاده‌اند. نظریات نشانه‌شناسی، برجسته‌سازی، چارچوب‌سازی و کاشت نیز دقیقاً سازوکاری را توضیح می‌دهند که چرا و چگونه یک تصویر یا چهره مغایر با هنجارهای دینی، در صورت تکرار و تطهیر رسانه‌ای، به‌تدریج ضمیر نسل جدید را تسخیر می‌کند. رسانه‌ها اگر به‌راستی دل در گرو ساختن جامعه توحیدی دارند، باید با منطق روشن «نهی از منکر رسانه‌ای» و «امر به معروف تصویری»، خط قرمزهای خدا را در قاب‌های پرزرق و برق، قربانی منفعت‌طلبی‌های سیاسی یا روشنفکری‌های التقاطی نکنند. آنان که بین گشودن آغوش رحمت به روی همگان و تطهیر رسانه‌ای هنجارشکنان خلط می‌کنند، خواه ناخواه در پروژه استحاله ارزش‌ها شریک می‌شوند؛ پروژه‌ای که انسان‌ها و شخصیت‌های بزرگی، جان بر سر مقابله با آن نهادند.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها