سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۷:۴۱
منبع: نمایندگی لرستان
پیوند دین و سیاست در دوره ساسانی به اوج رسید

پیوند دین و سیاست در دوره ساسانی به اوج رسید

لرستان (ایسنا) - عضو هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان گفت: دین در ایران باستان تنها یک باور فردی نبود، بلکه نهادی بنیادین در مشروعیت‌بخشی به قدرت و نظم‌دهی به ساختار اجتماعی محسوب می‌شد و این پیوند در دوره ساسانی به اوج خود رسید.

علی عزیزیان در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: در دوره هخامنشیان، دین بیشتر در خدمت مدیریت تنوع فرهنگی و سیاسی قرار داشت و پادشاهان با خدایان محلی سرزمین‌های تحت سلطه، نوعی همنوایی و همزیستی مذهبی برقرار می‌کردند.

وی افزود: هخامنشیان با اتخاذ رویکرد «تمرکززدایی اداری» و «تسامح فرهنگی» توانستند اقوام گوناگون با زبان‌ها و ادیان متفاوت را زیر یک چتر حاکمیتی واحد اداره کنند. نظام ساتراپی، نوعی تمرکززدایی کنترل‌شده بود که به اقوام مختلف اجازه می‌داد بخشی از هویت فرهنگی خود را حفظ کنند؛ مشروط بر اینکه مالیات پرداخت کرده و وفاداری خود را به پادشاه اعلام کنند.

این عضو هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان ادامه داد: داریوش بزرگ با ایجاد زیرساخت‌های لجستیکی و ارتباطی پیشرفته، از جمله «جاده شاهی»، امکان انتقال سریع پیام‌ها و دستورات را فراهم کرد و استانداردسازی نظام پولی و اداری نیز به تسهیل مبادلات تجاری و مدیریت سرزمین‌های گسترده هخامنشی کمک کرد.

عزیزیان با اشاره به سیاست تسامح فرهنگی هخامنشیان، تصریح کرد: بازگرداندن یهودیان از بابل به اورشلیم توسط کوروش یکی از نمونه‌های شاخص این سیاست محسوب می‌شود، اما این رویکرد را نباید صرفاً ناشی از روشن‌فکری دانست، بلکه می‌توان آن را بخشی از یک محاسبه سیاسی برای حفظ ثبات و انسجام امپراتوری ارزیابی کرد.

دین در دوره اشکانی؛ بازتابی از ساختار غیرمتمرکز سیاسی

وی درباره نقش دین در دوره اشکانیان نیز گفت: نظام سیاسی غیرمتمرکز اشکانیان تا حدودی انعکاس‌دهنده فضای مذهبی چندگانه این دوره بود و سنت‌های زرتشتی در کنار آیین مهرپرستی و تأثیرات فرهنگ هلنیستی حضور داشتند.

این دکترای تاریخ دانشگاه فرهنگیان لرستان در ادامه بیان کرد: در دوره اشکانی، برخلاف دوره ساسانی که تلاش بیشتری برای ایجاد یک انسجام دینی و سیاسی صورت گرفت، تنوع مذهبی و فرهنگی با ساختار سیاسی غیرمتمرکز این دوره تناسب بیشتری داشت.

پیوند دین و پادشاهی در دوره ساسانی

عزیزیان با بیان اینکه دوره ساسانی نقطه عطفی در پیوند دین و سیاست محسوب می‌شود، اظهار کرد: ارتباط میان «دین» و «پادشاهی» در این دوره چنان عمیق شد که اردشیر بابکان آن‌ها را همچون دو برادر همزاد می‌دانست.

وی ادامه داد: با ظهور شخصیت‌هایی مانند «کرتیر»، دین به ابزاری مؤثر برای اعمال نظارت اجتماعی و برخورد با جریان‌های دگراندیش و مخالف تبدیل شد و جریان‌هایی مانند مانویت و جنبش مزدک با محدودیت و سرکوب مواجه شدند.

این عضو هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان افزود: دین در دوره ساسانی سه کارکرد اساسی داشت؛ نخست، مشروعیت‌بخشی به حکومت از طریق مفاهیمی مانند «فره ایزدی»؛ دوم، نظم‌بخشی اجتماعی و تثبیت ساختار طبقاتی؛ و سوم، حفاظت از هویت ملی در برابر تهدیدهای فرهنگی خارجی.

فروپاشی سلسله‌ها حاصل انباشت چالش‌های ساختاری است

عزیزیان در ادامه با اشاره به عوامل فروپاشی هخامنشیان گفت: سقوط این سلسله حاصل مجموعه‌ای از عوامل بود که یکی از مهم‌ترین آن‌ها وابستگی شدید ساختار سیاسی به شخصیت پادشاه بود. در دوره‌های ضعف حکومت و بروز درگیری‌های داخلی، ساتراپ‌ها به جای همکاری با مرکز به سمت استقلال‌طلبی سوق پیدا کردند و سازوکارهایی مانند «چشمان و گوش‌های پادشاه» نیز کارآمدی لازم برای حفظ نظم در پهنه وسیع امپراتوری را از دست دادند.

وی درباره درس‌های فروپاشی سلسله‌های باستانی برای جوامع امروز نیز گفت: سقوط هر نظام سیاسی معمولاً نتیجه یک عامل منفرد نیست، بلکه حاصل انباشت تدریجی و تراکم چالش‌های ساختاری است؛ فرآیندی که می‌توان از آن با عنوان «تراکم خطاها» یاد کرد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: انسداد تحرک اجتماعی و بحران نخبگان، جایگزینی شایسته‌سالاری با وابستگی‌های فامیلی و بی‌توجهی به عدالت توزیعی از جمله عواملی هستند که می‌توانند به تضعیف ساختارهای سیاسی منجر شوند. هر دولتی که از ارتباط مستقیم میان عدالت توزیعی و وفاداری سیاسی غافل شود، در بلندمدت با بحران مواجه خواهد شد.

چالش‌های پژوهش در تاریخ ایران باستان

عزیزیان با اشاره به چالش‌های پژوهش در حوزه تاریخ ایران باستان اظهار کرد: پژوهشگر تاریخ با «ردپاهای باقی‌مانده از واقعیت» مواجه است و داده‌های تاریخی نیز در بسیاری از موارد ناقص و جهت‌دار هستند.

وی در ادامه افزود: بسیاری از اسناد و کتابخانه‌های باستانی در اثر جنگ‌ها و حوادث طبیعی از میان رفته‌اند و پژوهشگر را با «جاهای خالی» گسترده‌ای مواجه کرده‌اند. همچنین پراکندگی آثار تاریخی در موزه‌های مختلف جهان، انجام مطالعات جامع و تطبیقی را با دشواری‌های اجرایی و مالی مواجه کرده است.

این دکترای تاریخ دانشگاه فرهنگیان لرستان خاطرنشان کرد: در مرحله تحلیل، مطالعه ایران باستان نیازمند تسلط عمیق بر زبان‌های اوستایی، فارسی باستان و پهلوی است. کوچک‌ترین خطا در ترجمه یا ناتوانی در درک ظرافت‌های معنایی واژگان می‌تواند یک فرضیه پژوهشی را از مسیر علمی خارج کند.

وی تأکید کرد: تاریخ‌نگاری معاصر ایران باستان نیازمند تلفیق دقت زبان‌شناختی، باستان‌شناسی میدانی و روش‌های تحلیلی علوم اجتماعی است تا بتوان از میان ردپاهای پراکنده و ناقص، تصویری منسجم و علمی از گذشته بازسازی کرد.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها