چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵ | ۰۹:۵۳
موسی اسوار؛ دانا و باانضباط

موسی اسوار؛ دانا و باانضباط

مرتضی هاشمی‌پور ویژگی ممتاز شخصیت موسی اسوار را انضباط او می‌داند؛ انضباط فکری، انضباط در نوشتن و نحوه پرداختن به موضوعاتی که در مقدمه‌های آثار خود طرح کرده است.

مرتضی هاشمی‌پور - سردبیر فردان - در یادداشتی با عنوان «دانا و باانضباط به یاد موسی اسوار (۳ مرداد ۱۳۳۲ - ۴ شهریور ۱۴۰۴)» که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داد، نوشته است:  «گذشته از اشراف موسی اسوار بر ادبیات فارسی و عربی، نوشته‌های سخت و ترجمه‌های ستوده او از ادبیات کلاسیک و مدرنِ جهان عرب، به نظرم باید انضباط را ویژگی ممتاز شخصیّت او دانست. انضباط فکری، انضباط در نوشتن و نحوه پرداختن به موضوعاتی که در مقدمه‌های آثار خود طرح کرده است. این انضباط را در آراستگی و شیک‌پوشی او نیز می‌توانستیم، ببینیم. وقار در راه‌رفتن، تأنی و صراحت هنگام سخن گفتن و محاورات روزانه. بر این انضباط باید دقت را نیز اضافه کرد. دقت او در انتخاب کلمه‌ها در ترجمه و به‌خصوص ترجمه شعر ــ از متنّبی تا ادونیس.

دانش، دقت و انضباط او موجب شد که نشریه ادبیات تطبیقی فرهنگستان در دوران سردبیری او متحول شود. مقایسه این نشریه قبل از سردبیری موسی اسوار و بعد از آن گواهی بر این سخن است. گزاف نیست اگر نشریه ادبیات تطبیقی فرهنگستان را امروز بهترین نشریه این حوزه در میان مجله‌های دانشگاهی قلمداد کنیم. خوشبختانه این نشریه امروز در دست با کفایت دکتر آبتین گلکار به راه خود ادامه می‌دهد.

روزی درباره نویسنده‌بودن مترجم با هم صحبت می‌کردیم. گفت: ویراستار باید نویسنده باشد تا هم بتواند نوشته درست را از نادرست تمیز دهد و هم خود بتواند متن درست را خلق کند. در نظر او نویسنده توانا بودن میّسر نیست مگر این‌که فرد با متون طراز اول زبان فارسی دم‌خور باشد. دائماً شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان و غزلیات سعدی،‌ کیمیای سعادت و حتی متن‌های ممتاز معاصر مانند نوشته‌ها و ترجمه‌های محمدعلی فروغی و دکتر خانلری را بخواند.

نخستین تجربه‌های قلمی موسی اسوار در رودکی در دهه ۱۳۵۰ منتشر شد و بعد از آن نیز در نشریه‌های معتبر دیگر نوشت و ترجمه کرد. این حضور همواره با نظم و دقت همراه بوده است. وجه کمتر دیده‌شده موسی اسوار شاعرانگی اوست. شعرهایی از او در نشریه‌های دهه ۱۳۶۰ و بعد از آن منتشر شده است. با این‌که به شعر کلاسیک عربی علاقه داشت و دو مجموعه خواندنی از متنّبی ترجمه کرده است اما شعر کلاسیک فارسی را هم به‌نیکی می‌شناخت و خوانده بود. به همین دلیل بود که نام دختر خود را از شعر فیروز مشرقی گرفته بود:

      به‌خط و آن لب و دندانش بنگر

      که همواره مرا دارند در تاب

      یکی همچون پَرَن بر اوج خورشید

      یکی چون شایورد از گرد مهتاب

مترجمان نسل قبل مقدمه‌هایی خواندنی بر کتاب‌های ترجمه شده خود می‌نوشتند. آنها با این کار خواننده خود را آماده می‌کردند تا کتاب را راحت بخواند و دچار سردرگمی نشود. این مقدمه‌ها گاه در حد کتابی مستقل بود. مانند مقدمه نجف دریابندری بر «پیرمرد و دریای» ارنست همینگوی و مقدمه عزت‌الله فولادوند بر فلسفه کانت به قلم اشتفان کورنر. موسی اسوار نیز مقدمه‌هایی خواندنی می‌نوشت بر کتاب‌هایی که ترجمه می‌کرد. نمونه‌های ارجمند این مقدمه‌ها بر دو کتاب «از سرود باران تا مزامیر گل سرخ» و «شکوه متنّبی» است.

از او درباره اهمیت مقدمه‌نویسی مترجم بر ترجمه‌اش پرسیدم. پاسخ او جالب و آموزنده است: «دادن اطلاعات مهم به خواننده و آماده کردن او برای ورود به متن. اصولاً اگر مترجم همیشه خود را به جای خواننده بگذارد، بخش اعظم مشکلات حل می‌شود. خواننده‌ای که نام صاحب اثر را نخستین‌بار می‌شنود، یا حتی اگر از قبل با او آشنا باشد، چگونه می‌تواند با حال و هوای اثر، ظرایف و دقایق و اشارات اثر و هزار و یک نکته نهفته در اثر و حواشی اثر چه با مهارت‌ها، شگردها، خصلت‌ها و خصایص هنری و زبانی و ادبی نویسنده مربوط باشد چه به متن و جلوه‌ها و وجوه متنوع آن مرتبط باشد، پیوند برقرار کند؟ آیا خواننده نباید از شخصیت نویسنده، محیط نویسنده، اندیشه‌ها و دیدگاه‌ها و ذهنیت و از انگیزه‌های نویسنده مطلع باشد؟ آیا نباید فضای فرآورده ادبی نویسنده و شاعر، تحولات تاریخی، خصایص اقلیمی، عناصر داستان و رمان یا مختصات و ویژگی‌های موضوع برای مخاطب شرح و بسط شود؟ کمترین تعهد مترجم روشنگری مقدماتی درباره متن و موضوع است تا خواننده با تصوری روشن و ذهنی آگاه و جست‌وجوگر با متن تعامل کند. فرض کنید اثری در دست ترجمه و انتشار دارید درباره شعر در یک قلمرو جغرافیایی خاص یا گزیده‌ای از داستان‌های کوتاه عده‌ای داستان‌نویس از یک ناحیه یا از یک جریان ادبی، آیا نباید سیر تحولات آن شعر یا پیشینه بروز و ظهور آن نوع داستان‌ها و جایگاه آن سرایندگان و نویسندگان را بازگفت تا مخاطب در خلأ حرکت نکند و پیام متن ابتر و ناقص نماند؟ در ضرورت مقدمه‌نویسی همین بس که می‌بینید مقدمه کتابی، درسی شود و حتی پیش از ورود به متن اصلی هویتی مستقل پیدا می‌کند؟ ارزش افزوده این‌گونه مقدمه‌ها انکارناپذیر است. البته در تحلیل اثر ادبی در مقدمه متن الزاماً نظر مقدمه‌نویس نهایی و فصل‌الخطاب نیست و چه بسا بررسی اثر از زوایایی دیگر چشم‌اندازهای متفاوتی در نظر مخاطب قرار دهد، اما در کل درج پیشگفتار و مقدمه سررشته‌هایی اصلی را به‌دست می‌دهد. شاید بتوان کوتاهی برخی از مترجمان را در نوشتن مقدمه یا یادداشت تحلیلی بر کتاب‌های خود نوعی جفا در حق خواننده و مخاطب تلقی کرد، چون خواننده به اثر اهمیت می‌دهد که آن را بخواند، بنابراین نویسنده باید دست کم از نظر اخلاقی، پیشاپیش به این توجه او اهمیت دهد. اما این‌که مقدمه‌های پُر و پیمان چه ضرورت دارد،‌ تا آن‌جا که به این قلم مربوط است، هم دوست دارم هم تعهد علمی ایجاب می‌کند حق مطلب را ادا کنم و هیچ نکته ضرور را ناگفته نگذارم و مخاطب را با شناخت و آگاهی کافی راهیِ متن کنم.»

هر وقت عزیزی از میان ما می‌رود، در هر سنّ و سال،‌ اندوهی بزرگ بر جان ما می‌نشیند. جایش همواره خالی است. در این مواقع این سخن امام محمد غزالی در نصیحه‌الملوک می‌تواند تسکین‌دهنده باشد: «چنین گویند که یادکردِ آزادمردان از پسِ ایشان زندگانی دوم باشد اندر دنیا.»

یاد موسی اسوار خوش باد.

انتهای پیام 

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری