مهرداد رضاپور در گفتوگو با ایسنا در خصوص دلایل کاهش علاقه کودکان به حضور در مدرسه، اظهار کرد: یکی از دلایل اصلی کاهش تمایل کودکان و نوجوانان برای حضور در مدرسه، به ویژه در دوره ابتدایی، میتواند اضطراب کودکان نسبت به مدرسه باشد، یکی از اضطرابهای شایع در این دوره، اضطراب جدایی است.
این مشاور خانواده افزود: زمانی که دلبستگی کودک به شکل ناایمن ایجاد شده باشد و بیش از اندازه به مراقب خود وابسته باشد، ترک محیط خانه برای او دشوار میشود، ورود به یک مکان ناشناخته و جدید مانند مدرسه که شرایط آن با فضای خانه متفاوت است نیز میتواند برای کودک سخت و نگرانکننده باشد، والدین باید مقدمات لازم برای پیشگیری از شکلگیری اضطراب جدایی را از حدود پنج سالگی فراهم کنند تا کودک برای رفتن به مدرسه آمادگی لازم را داشته باشد.
این مشاور خانواده با اشاره به برخی ناتوانیها و ضعفهای احتمالی کودکان، تصریح کرد: گاهی کودکان اضطراب ندارند، اما ممکن است نسبت به گروه همسالان خود ضعفهایی داشته باشند، برای مثال در زمینه روانخوانی، گفتار، خواندن، محاسبات یا درک ریاضی دچار مشکل باشند یا اختلال بیش فعالی و کمتوجهی داشته باشند، این مسائل باعث میشود کودک نتواند انطباق لازم را با محیط آموزشی و گروه همسالان خود داشته باشد و احساس خستگی و ناکامی بیشتری نسبت به همسالانش تجربه کند و در نتیجه رغبت او برای حضور در مدرسه کاهش یابد، اگر چنین علائمی شناسایی شود، بهتر است از یک متخصص برای انجام مداخلات لازم کمک گرفته شود.
رضاپور با بیان اینکه یکی دیگر از عوامل مؤثر بر کاهش انگیزه کودکان برای رفتن به مدرسه شرایط محیط فیزیکی و ساختار انضباطی مدارس است، افزود: فلسفه فرستادن کودکان به پیشدبستانی این است که کودک یاد بگیرد تا حدودی از محیط کاملاً راحت خانه فاصله بگیرد و با ضوابط و قواعد مدرسه آشنا شود و آنها را بپذیرد.
وی ادامه داد: برای کودک، طولانیتر نشستن روی صندلی، توجه کردن، بلند نشدن بدون اجازه از کلاس و رعایت نظم میتواند دشوار باشد، تغییرات محیطی نیز ممکن است این قانونمداری را برای او سخت کند، بنابراین باید کودکان را از قبل برای پذیرش این تغییرات آماده کرد تا در شروع مدارس با مشکل مواجه نشوند.
این مدرس دانشگاه با اشاره به نقش روابط بینفردی در کاهش تمایل کودکان به مدرسه، اظهار کرد: گاهی اوقات نگرانی از ارتباطات بین فردی، بهویژه در کودکانی که اعتماد به نفس پایینی دارند، میتواند مؤثر باشد، نگرانی از قلدری در محیط مدرسه، اینکه کودکانی او را مسخره کنند یا آزارش دهند، گاهی باعث ایجاد مشکل برای کودک میشود، در این خصوص لازم است محیط مدرسه شرایط حمایتی لازم را برای کودکان ضعیفتر ایجاد کند تا این نگرانی در آنها شکل نگیرد، این موضوعات معمولا برای کودکان سالهای اول دوره ابتدایی، بهویژه کلاس اول، دوم و حتی سوم، وجود دارد، اما معمولاً در دو سال اول بیشتر است.
رضاپور با اشاره به دور بودن کودکان از محیط مدرسه در سالهای اخیر، گفت: طی یکسال اخیر، دور بودن زیاد کودکان از محیط مدرسه و حتی حضور خواهر و برادرها در خانه، آمادگی آنها را برای مواجهه با شرایط تازه و متفاوت تا حدودی کاهش داده است و لازم است والدین به این موضوع توجه داشته باشند.
تغییر نگرش نسل جدید به مدرسه
وی درخصوص تفاوت نگرش نسل جدید نسبت به مدرسه با نسلهای گذشته، بیان کرد: طبیعی است که این تفاوتها وجود داشته باشد، به نسل فعلی که کودکان حدودا پنج سال اخیر را شامل میشود آلفا میگویند و تا حدودی شرایط متفاوتی دارند، فناوری، رایانه، لپتاپ، تلفن همراه و الگوهای ذهنی جدید باعث شده است این کودکان با نسلهای گذشته تفاوتهایی داشته باشند.
این مشاور خانواده ادامه داد: در گذشته پدر، مادر، معلم و کتابهای درسی منابع اصلی اطلاعات کودکان بودند، اما امروز هر کودکی را میبینیم که در سن ۶ یا ۷ سالگی به اینترنت دسترسی دارد و پاسخ بسیاری از پرسشهای خود را از آن دریافت میکند، بنابراین والدین و معلمان دیگر تنها منابع اطلاعاتی کودک نیستند.
رضاپور افزود: والدین و معلمان باید سطح آگاهی خود را بروز کنند تا بتوانند بهتر با زبان کودکان همراه شوند و به پرسشها و دغدغههای ذهنی آنها پاسخ دهند، این مسئله باعث میشود فاصله میان کودکان و والدین کمتر شود و اگر نتوانیم این فاصله را جبران کنیم، طبیعتاً فاصله میان آنها بیشتر خواهد شد.
وی با اشاره به اینکه یکی دیگر از تغییرات نسل جدید تأثیر استفاده زیاد از فضای مجازی و محتوای دیجیتال است، گفت: زمانیکه کودکان بیش از اندازه اژ فضای مجازی و محتوای دیجیتال استفاده میکنند، با بازخوردهای سریع و آنی مواجه میشوند، فیلمهای کوتاه میبینند، مطالب را سریع دریافت میکنند و پاسخ پرسشهای ذهنی خود را نیز به سرعت پیدا میکنند.
این مدرس دانشگاه تصریح کرد: این مسئله میتواند در سیستم پاداش مغز تغییر ایجاد کند و کودک را به پاسخهای سریع و آنی علاقهمند کند، مغز به تحریکات سریع عادت میکند و در نتیجه ممکن است موضوعاتی که نیاز به زمان بیشتری دارند، برای کودک خستهکننده و غیرجذاب شوند، این موضوع از دغدغههایی است که والدین و محیط آموزشی باید به آن توجه داشته باشند،زیرا نوع انتظارات و تمایل کودکان امروز برای رسیدن به پاسخ پرسشهای ذهنیشان با کودکان گذشته متفاوت است و سطح تحمل آنها نیز ممکن است کاهش پیدا کرده باشد.
رضاپور با اشاره به تغییر ساختار تعامل میان کودک، خانواده و محیط آموزشی، اظهار کرد: در تعامل میان کودک با محیط اجتماعی، ساختارهای ارتباطی میان کودک، خانواده و محیط آموزشی تا حدودی از شکل سنتی خود تغییر کرده، ارزشها و باورهایی که در گذشته نسبت به فضای آموزشی وجود داشت نیز متفاوت از گذشته شده است.
وی تأکید کرد: محیطهای آموزشی باید خود را با این تغییرات ذهنی کودکان سازگار کنند و بدانند با نسلی مواجه هستند که نگاهش به مدرسه، ارزشها، انتظارات و میزان علاقهمندیاش به موضوعات مختلف تغییر کرده است، اگر فضای آموزشی نتواند پاسخ مناسبی برای این تغییرات داشته باشد، طبیعتاً نمیتواند جذابیت لازم را برای کودکان ایجاد کند.
چگونه بیمیلی طبیعی کودک به مدرسه را از حالت بیمارگونه تشخیص دهیم؟
این مشاور خانواده در خصوص اینکه چرا ممکن است یک کودک دبستانی با وجود قرار داشتن در سن پایین، از رفتن به مدرسه احساس بیمیلی یا اضطراب کند، گفت: به طور کلی بیمیلی به مدرسه را از دو زاویه میتوان بررسی کرد، یک نوع بیمیلی طبیعی و انطباقی است و نوع دیگر میتواند شکل بیمارگونه داشته باشد.
وی توضیح داد: ممکن است کودک به دلیل اینکه محیط امن خانواده، پدر و مادر و فضای آرامش خود را ترک میکند، تمایل نداشته باشد از خانه فاصله بگیرد که این مسئله طبیعی است، اما گاهی امتناع کودک از مدرسه رفتن شکل بیمارگونه پیدا میکند و بیش از اندازه نسبت به مدرسه بیرغبت میشود.
رضاپور ادامه داد: اگر این بیمیلی طی کمتر از دو هفته به تدریج کاهش پیدا کند، میتوان گفت واکنش کودک طبیعی است، اما اگر این بیمیلی حدود یکماه یا بیشتر ادامه پیدا کند، والدین باید در صورت نیاز با متخصص یا مشاور کودک مشورت کنند، زیرا ممکن است مشکل یا بیماری دیگری در کنار آن وجود داشته باشد، غرزدن یا احساس خستگی تا حدودی طبیعی است، اما اگر این موارد با گریههای شدید، بیقراری شدید، چسبیدن به والدین و بیزاری از مدرسه همراه شود، باید جدی گرفته شود و نیاز به بررسی و مداخله تخصصی دارد.
این مدرس دانشگاه گفت: گاهی کودک ممکن است همراه با بیمیلی به مدرسه، بازیگوشی، حواسپرتی یا تمایل به بازی داشته باشد که این موارد میتواند طبیعی باشد، اما اگر علائم جدی مانند سردرد، تهوع یا استفراغ نیز مشاهده شود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک گریز طبیعی از مدرسه دانست.
رضاپور ادامه داد: معمولاً اگر کودک پس از ورود به محیط مدرسه و گذشت چند دقیقه یا حدود یک ربع با فضای مدرسه هماهنگ و سازگار شود، نشان میدهد قدرت انطباق در او وجود دارد، اما اگر در طول روز منزوی بماند، گریه و بیقراری کند و نتواند با کودکان دیگر ارتباط برقرار کند، باید احتمال وجود مشکل در قدرت سازگاری او بررسی شود، اگر وضعیت خواب، بیداری و خوراک کودک در سایر زمینهها تقریباً طبیعی باشد، احتمال اینکه بیمیلی او صرفا به مدرسه مربوط باشد بیشتر است، اما اگر این مسئله با اختلالات شدید خواب، تغذیه و بیداری همراه شود، باید آن را جدیتر و به شکل بیمارگونه بررسی کرد.
تأثیر آموزش مجازی بر نگرش کودکان و بازگشت آنها به مدرسه
این مشاور خانواده درخصوص اینکه آیا تجربه آموزش مجازی در سالهای کرونا و جنگ بر نگرش کودکان نسبت به مدرسه تأثیر گذاشته و بازگشت آنها به محیط مدرسه را دشوارتر کرده است، اظهار کرد: طبیعی است که چنین اتفاقی رخ دهد، چراکه آموزش در خانه محیطی بسیار راحت و دنج دارد، در خانه دمای مناسب، تغذیه مناسب، صندلی و محل مناسب برای نشستن و آزادی عمل بیشتری وجود دارد و دسترسی کودک به سرویس بهداشتی و سایر نیازهایش نیز آسان است، همچنین امنیت بیشتری احساس میکند و مادر یا سایر اعضای خانواده نیز در کنار او هستند.
رضاپور گفت: این شرایط باعث میشود سطح راحتطلبی در کودکان افزایش پیدا کند و زمانیکه این سطح راحتطلبی بالا رفت، طبیعی است که مغز نیز تمایل بیشتری به راحتی داشته باشد.
وی ادامه داد: اگر بخواهیم این کودک را وارد محیط جدیدی کنیم که در آن محدودیت، نظم، انضباط و قوانین بیشتری وجود دارد، طبیعی است که سازگاری با این شرایط برای او دشوارتر باشد، از نشستن پشت نیمکت و مواجهه با فضای متفاوت مدرسه گرفته تا طی کردن مسیر رفتوآمد، آماده شدن برای حضور در مدرسه، استفاده از سرویس و بازگشت به خانه، همگی تغییراتی هستند که کودک باید خود را با آنها تطبیق دهد، بنابراین طبیعی است که مغز کودک در مواجهه با چنین شرایطی، در ابتدا تمایل بیشتری به همان محیط راحت و آشنای خانه داشته باشد.
این مشاور خانواده با اشاره به پیامدهای آموزش مجازی طولانیمدت، اظهار کرد: اگر آموزش مجازی برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، ممکن است مغز کودک به شرایط راحتتر عادت کند و میل به راحتطلبی افزایش یابد، بنابراین، این احتمال وجود دارد که در ابتدای بازگشت کودکان به محیط آموزشی، با مقداری دشواری مواجه باشیم تا بتوانند خود را با شرایط جدید منطبق کنند.
وی افزود: از سوی دیگر، حضور طولانیمدت کودک در خانه، به دلیل اینکه خانه برای او محیطی امن است و میتواند در کنار والدین نگرانیهای ناشی از تهدیدهای بیرونی مانند بیماری را بهتر کنترل کند، ممکن است موجب شرطیشدن مغز کودک شود، به این معنا که کودک محیط بیرون را با ناامنی و خانه را با امنیت مرتبط بداند. بنابراین طبیعی است که هنگام حضور مجدد در محیط مدرسه، میزان اضطراب او تا حدودی افزایش پیدا کند.
رضاپور تصریح کرد: اگر در ابتدای بازگشت کودکان به مدرسه با چنین واکنشهایی مواجه شویم، نباید تعجب کنیم. لازم است محیط آموزشی انعطافپذیری بیشتری در زمینه تکالیف، ساعت خواب و بیداری و سایر مهارتهای مورد نیاز کودک داشته باشد تا به تدریج سطح تحمل ناکامی و تحمل سختی در کودکان افزایش پیدا کند.
این مشاور خانواده در خصوص تأثیر آموزش مجازی بر مهارتهای اجتماعی کودکان گفت: آموزش مجازی میتواند تا حدودی قدرت حل تعارض در کودکان را کاهش دهد، زیرا بخش قابل توجهی از مهارتهای حل تعارض و تعامل اجتماعی کودکان در ارتباط با گروه همسالان شکل میگیرد، بحثها و اختلافنظرهایی که کودکان با یکدیگر دارند، راهکارهایی که برای حل مشکلات پیدا میکنند، دوستیابی و حتی تجربه قهر و آشتی، به افزایش توانایی آنها در حل تعارض کمک میکند.
وی ادامه داد: اگر این تعاملات در طولانیمدت از کودکان گرفته شود، طبیعی است که توانایی ذهنی آنها برای حل مسائل و مشکلات تا حدودی کاهش پیدا کند، همچنین مهارتهای غیرکلامی نیز ممکن است تضعیف شود، زیرا در فضای مجازی، کودکان ارتباط چهرهبهچهره کمتری دارند و فرصت کمتری برای یادگیری زبان بدن پیدا میکنند و ممکن است در زمینه همدلی و دوستیابی نیز به اندازه کافی مهارت کسب نکنند.
رضاپور با بیان اینکه کاهش مواجهه مداوم کودکان با گروههای مختلف میتواند آستانه تحمل آنها را نیز کاهش دهد، گفت: کودکان در محیط مدرسه و خارج از خانه با قضاوت و نقد دیگران مواجه میشوند، در حالیکه در محیط خانه و فضای مجازی معمولاً چنین تجربهای را به شکل واقعی و مستمر ندارند، در نتیجه ممکن است این دسته از مهارتها در آنها به اندازه کافی شکل نگیرد، حضور کودکان در محیط آموزشی و تعامل با همسالان میتواند فواید زیادی برای رشد مهارتهای اجتماعی آنها داشته باشد.
این مدرس دانشگاه گفت: نوجوان باید مهارت «نه گفتن»، اعتماد به نفس، مسئولیتپذیری و انعطافپذیری در مواجهه با موقعیتهای مختلف را یاد بگیرد، آموزش مجازی طولانیمدت میتواند موجب شود این توانمندیها در نوجوانان کمتر شکل بگیرد یا در سطح پایینی باقی بماند، ارتباطات و تعاملات اجتماعی نقش مهمی در شکلگیری این مهارتها دارند. برای مثال، مسئولیتپذیری در فعالیتهای کلاسی، شرکت در اردوهای دانشآموزی و انجام فعالیتهای گروهی با همسالان، فرصتهایی هستند که به نوجوان کمک میکنند مهارتهای مختلفی را آموزش ببیند.
وی خاطرنشان کرد: میتوان پنج مهارت اصلی را در این زمینه مورد توجه قرار داد که شامل مسئولیتپذیری، انعطافپذیری، تعامل و ارتباطات اجتماعی، اعتماد به نفس و عزت نفس است، این مهارتها در بستر تعاملات اجتماعی شکل میگیرند و اگر آموزش مجازی برای مدت طولانی ادامه داشته باشد، ممکن است نوجوانان در بخش قابل توجهی از این مهارتها ضعیف باقی بمانند و این مسئله در ادامه فرآیند رشد روانی ـ اجتماعی آنها مشکلاتی ایجاد کند.
انتهای پیام