عباس پورسلیم در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: اگر میان اهداف رسمی نظام آموزشی و واقعیت تجربه دانشآموز در مدرسه تمایز قائل شویم، پاسخ روشنتر خواهد شد. در سطح اسناد بالادستی، بهویژه سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، هدف نظام تعلیم و تربیت صرفاً انتقال محفوظات نیست، بلکه تربیت همهجانبه و پرورش شایستگیهایی است که دانشآموز را برای زندگی فردی و اجتماعی آماده کند؛ بنابراین نمیتوان گفت نظام آموزشی ما در سطح اهداف، مهارتهای زندگی را نادیده گرفته است.
وی ادامه داد: در مقام اجرا، هنوز کفه ترازو تا حد زیادی به سمت محتوامحوری، حافظهمحوری و نمرهگرایی سنگینی میکند. ریشه این مسئله را باید تا حد زیادی در نظام ارزشیابی جستوجو کرد. وقتی موفقیت دانشآموز عمدتاً با نمره، آزمون و در سطحی گستردهتر با موفقیت در رقابتهای ورودی دانشگاه تعریف میشود، طبیعی است که خانواده، دانشآموز و حتی مدرسه نیز به سمت یادگیریهایی سوق پیدا کنند که قابلیت سنجش سریع و کمی دارند.
این دکترای برنامهریزی درسی دانشگاه فرهنگیان لرستان افزود: بسیاری از مهمترین اهداف تربیتی مانند خلاقیت، تفکر انتقادی، حل مسئله، خودتنظیمی، گفتوگو، کار گروهی، مسئولیتپذیری، همدلی و تصمیمگیری، بهسادگی در قالب یک آزمون حافظهمحور قابل اندازهگیری نیستند.
پورسلیم تصریح کرد: البته باید مراقب یک دوگانه کاذب نیز باشیم؛ مسئله انتخاب میان دانش و مهارت نیست. دانش پایه برای شکلگیری مهارت ضروری است، اما دانش نباید در نقطه پایان یادگیری قرار گیرد. دانشآموز باید بتواند دانش خود را در موقعیتهای واقعی به کار گیرد. به بیان دیگر، ما نباید از «دانستن» عبور کنیم، بلکه باید از دانستن به توانستن برسیم.
وی خاطرنشان کرد: چالش اصلی آموزش و پرورش ایران این نیست که مهارتهای زندگی را نمیشناسد، بلکه این است که هنوز میان آنچه در اسناد و اهداف آموزشی ارزشمند میدانیم و آنچه در کلاس درس و نظام ارزشیابی واقعاً پاداش میگیرد، فاصله وجود دارد. تا زمانی که این فاصله کاهش پیدا نکند، مهارتهای زندگی ممکن است در سطح برنامههای رسمی مطرح باشند، اما در تجربه روزمره دانشآموز سهمی کمتر از آنچه باید داشته باشند.
دانشگاه، سیاستگذاری و مدرسه؛ سه حلقهای که باید به هم متصل شوند
عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان درباره فاصله میان پژوهشهای علوم تربیتی و اجرای سیاستهای آموزشی در کشور بیان کرد: این فاصله را نباید با یک علت توضیح داد، بلکه با یک زنجیره از عوامل بههمپیوسته مواجه هستیم. نخست، میان دانشگاه، نظام سیاستگذاری و مدرسه هنوز ارتباط نهادمندی که باید وجود داشته باشد، شکل نگرفته است.
پورسلیم اضافه کرد: دانشگاه دانش تولید میکند، سیاستگذار تصمیم میگیرد و معلم در مدرسه اجرا میکند، اما این سه حلقه در بسیاری از موارد در یک گفتوگوی مستمر و دوسویه قرار ندارند. در نتیجه ممکن است پژوهشگر مسئلهای را مطالعه کند که برای سیاستگذار اولویت فوری نیست یا سیاستی طراحی شود که پیش از اجرا به اندازه کافی در میدان مدرسه آزموده نشده باشد.
وی افزود: بخش دیگری از پژوهشهای علوم تربیتی ما هنوز بیش از آنکه مسئلهمحور، زمینهمند و معطوف به حل مسائل واقعی مدرسه باشند، تحت تأثیر الزامات تولید مقاله قرار دارند. پژوهش زمانی بیشترین ارزش را برای نظام آموزشی دارد که از یک مسئله واقعی شروع شود و بتواند در نهایت به تصمیم یا مداخلهای عملی منجر شود.
این دکترای برنامهریزی درسی دانشگاه فرهنگیان لرستان گفت: سیاست خوب لزوماً سیاست یکسان نیست؛ سیاست خوب، سیاستی است که ضمن حفظ اهداف مشترک، امکان انطباق با تفاوتهای زمینهای را فراهم کند.
پورسلیم ادامه داد: حتی زمانی که پژوهش ارزشمند و کاربردی انجام میشود، سازوکار مشخصی برای انتقال یافتهها به برنامه درسی، آموزش معلم، تصمیم مدیریتی و ارزیابی سیاست وجود ندارد.
وی خاطرنشان کرد: باید بخشی از مسئولیت را نیز متوجه جامعه دانشگاهی دانست. راهحل این مشکل، ایجاد یک رابطه جدید میان پژوهشگر، سیاستگذار، معلم و مدرسه است؛ بهگونهای که معلم فقط مصرفکننده سیاست نباشد، بلکه در تولید دانش و تصمیمگیری نیز مشارکت داشته باشد.
وی تأکید کرد: باید از «پژوهش برای انتشار» به سمت «پژوهش برای حل مسئله» حرکت کنیم. فاصله میان دانشگاه و مدرسه زمانی کاهش پیدا میکند که مسئله واقعی مدرسه نقطه شروع پژوهش و بهبود واقعی یادگیری، نقطه پایان آن باشد.
یکسانانگاری دانشآموزان؛ خطای مهم تربیتی
عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان با اشاره به مهمترین خطای تربیتی در آموزش کودکان و نوجوانان اظهار کرد: یکسانانگاری دانشآموزان و نادیده گرفتن تفاوتهای فردی، فرهنگی و زمینهای، مهمترین خطای اصلی است. ما هنوز در بسیاری از بخشهای نظام آموزشی با این فرض عمل میکنیم که اگر یک برنامه درسی، یک کتاب، یک زمانبندی و یک شیوه ارزشیابی برای همه دانشآموزان طراحی شود، میتوان به نتایج مشابهی دست یافت.
پورسلیم ادامه داد: در حالی که دانشآموزان از نظر استعداد، علایق، سرعت یادگیری، تجربههای خانوادگی، شرایط اقتصادی و اجتماعی و محیط زندگی با یکدیگر متفاوتاند. این تفاوتها زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که به تفاوتهای جغرافیایی و اجتماعی توجه کنیم.
وی افزود: خطای دوم که به اندازه خطای اول مهم است، تقلیل تربیت به موفقیت تحصیلی است. کودک و نوجوان فقط برای گرفتن نمره بالا به مدرسه نمیرود. مدرسه باید به او کمک کند خودش را بشناسد، با دیگران ارتباط برقرار کند، اختلاف را مدیریت کند، مسئولیت بپذیرد، با شکست کنار بیاید، تصمیم بگیرد، مسئله حل کند و در جامعه نقش ایفا کند.
این دکترای برنامهریزی درسی دانشگاه فرهنگیان لرستان تصریح کرد: خطای بنیادی ما این است که گاهی دانشآموز را فراموش میکنیم و فقط «دانشآموز نمرهآور» را میبینیم. در تربیت باید کودک را بهعنوان یک انسان در حال رشد ببینیم، نه صرفاً فردی که باید مجموعهای از محتوای درسی را یاد بگیرد و در آزمون بازتولید کند.
سرمایه اصلی تحول آموزش و پرورش، معلم حرفهای است
پورسلیم درباره یک تغییر اساسی در نظام تربیتی کشور گفت: انتخاب من، توانمندسازی حرفهای و افزایش عاملیت معلم خواهد بود. معتقدم هیچ اصلاح آموزشی پایداری بدون معلم اتفاق نمیافتد. اگر معلم از نظر دانش حرفهای، اختیار تصمیمگیری، حمایت سازمانی و فرصت رشد حرفهای توانمند نباشد، این تغییرات در سطح اجرا با محدودیت جدی مواجه خواهند شد.
وی ادامه داد: معلم نباید صرفاً مجری برنامه درسی باشد، بلکه باید طراح، تصمیمگیرنده و پژوهشگر آموزش در کلاس خود باشد. این به معنای رها کردن مدرسه و معلم از چارچوبهای ملی نیست. نظام آموزشی به اهداف، استانداردها و چارچوبهای مشترک نیاز دارد، اما در کنار این چارچوبها باید فضای حرفهای کافی برای انطباق برنامه با شرایط واقعی دانشآموزان وجود داشته باشد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان خاطرنشان کرد: توانمندسازی یعنی دانش حرفهای، اختیار حرفهای، حمایت حرفهای و مشارکت حرفهای. در کنار آن، باید نظام ارزشیابی نیز اصلاح شود.
وی اضافه کرد: اگر از معلم انتظار داریم خلاقیت و تفکر انتقادی را پرورش دهد، اما خود او را با شاخصهایی ارزیابی کنیم که عمدتاً بر اجرای محتوا و نتایج آزمونها تأکید دارند، پیام متناقضی به او دادهایم. از این جهت، به اعتقاد من سرمایه اصلی تحول آموزش و پرورش نه ساختمان و فناوری، بلکه معلم حرفهای است.
مدرسه آینده باید یادگیری را به زندگی واقعی پیوند بزند
پورسلیم درباره توان و آمادگی مدارس برای تربیت نسلی خلاق، مسئولیتپذیر و آماده مواجهه با آینده گفت: مدرسه امروز ظرفیت تربیت چنین نسلی را دارد، اما ساختار موجود هنوز بهطور کامل متناسب با چنین مأموریتی نیست. ما معلمان بسیار توانمند و خلاقی داریم که در شرایط مختلف، حتی با وجود محدودیتهای موجود، فرصتهایی برای تجربه، گفتوگو، حل مسئله، کار گروهی و خلاقیت برای دانشآموزان ایجاد میکنند. این ظرفیت انسانی را نباید نادیده گرفت.
وی بیان کرد: وقتی برنامه درسی بیش از اندازه متمرکز باشد، زمان آموزشی عمدتاً صرف پوشش محتوا شود، ارزشیابی بر نمره و پاسخ درست تأکید کند و فرصت محدودی برای تجربه و فعالیت واقعی دانشآموز وجود داشته باشد، طبیعتاً تربیت خلاقیت و مسئولیتپذیری دشوار میشود.
این دکترای برنامهریزی درسی دانشگاه فرهنگیان با اشاره به ضرورت آیندهمحوری در نظام آموزشی ادامه داد: دانشآموز امروز باید برای جهانی آماده شود که در آن بسیاری از مشاغل و مهارتها در حال تغییرند، اطلاعات با سرعت بسیار زیادی تولید میشوند و هوش مصنوعی و فناوریهای نوین بخشی از فرایند کار و زندگی خواهند بود.
پورسلیم گفت: در چنین جهانی، مدرسه نمیتواند فقط پاسخهای آماده را آموزش دهد؛ باید توانایی یادگیری مستمر، سازگاری، تفکر انتقادی، خلاقیت، حل مسئله، همکاری و استفاده مسئولانه از فناوری را پرورش دهد. از این منظر، مدرسه آینده مدرسهای نیست که صرفاً فناوری بیشتری داشته باشد، بلکه مدرسهای است که یادگیری را به زندگی واقعی پیوند بزند.
وی افزود: به آینده آموزش و پرورش ایران خوشبین هستم، اما این خوشبینی را مشروط به اصلاحات واقعی میدانم. ما ظرفیت انسانی، تجربه حرفهای و پشتوانه علمی لازم را داریم؛ مسئله این است که باید میان این ظرفیتها و ساختارهای تصمیمگیری، برنامه درسی، ارزشیابی و مدرسه ارتباط مؤثرتری ایجاد کنیم.
انتهای پیام