محمدجواد استادی در گفتوگو با ایسنا، درباره تغییر شیوه مواجهه نسل جدید با حافظ و ورود شعر او به اپلیکیشنها، شبکههای اجتماعی و ابزارهای هوش مصنوعی اظهار کرد: نباید میان خواندن حافظ و گرفتن فال حافظ یک دوگانه ساده ایجاد کنیم؛ زیرا این نگاه خود نوعی تقلیل موضوع است. حافظ در فرهنگ ایرانی فقط یک شاعر نیست، بلکه بخش مهمی از هویت و حافظه فرهنگی جامعه ایرانی به شمار میرود و نسلهای مختلف در دورههای تاریخی گوناگون لزوماً تنها از طریق خواندن منظم دیوان حافظ با او آشنا نشدهاند. بسیاری از ایرانیان حافظ را از طریق شب یلدا، فال گرفتن، بیتی که از پدر و مادر خود شنیدهاند یا حتی موسیقیهایی که اشعار حافظ در آنها خوانده شده، شناختهاند و لزوماً دیوان او را به صورت کامل نخواندهاند.
وی افزود: نسل جدید نیز از این قاعده مستثنی نیست و تنها مسیر مواجهه آن با حافظ تغییر کرده است. تفاوت اصلی این است که برای نسل دیجیتال، حافظ بیش از گذشته در قالب قطعات منفرد حضور پیدا میکند؛ یک بیت در اینستاگرام دیده میشود، مصرعی روی یک تصویر قرار میگیرد، مخاطب در یک اپلیکیشن با شعری از حافظ مواجه میشود یا ویدیوی کوتاهی بر اساس شعر او تولید میشود. بنابراین حافظ همچنان حضور دارد، اما این حضور الزاماً به معنای خوانش شعر او نیست؛ زیرا برای خواندن حافظ باید وارد جهان زبانی، تاریخی و فکری او شد، نسبت ابیات با یکدیگر را درک کرد و با ظرافتهایی مانند ایهام، طنز، عرفان و تناقضهای موجود در شعر او مواجه شد. وقتی یک بیت از ساختار اصلی خود جدا و وارد فضای دیجیتال میشود، بخشی از جهان حافظ را میبینیم، نه تمام آن را.
افزایش دیدهشدن حافظ لزوماً به معنای افزایش فهم او نیست
این پژوهشگر فرهنگی با بیان اینکه شیوه مصرف یک متن فرهنگی به اندازه خود متن اهمیت دارد، تصریح کرد: نباید صرف ورود حافظ به اپلیکیشنها را اتفاقی منفی تلقی کنیم. هر نسلی آثار کلاسیک را از مسیر رسانههای زمان خود دوباره تفسیر و دریافت میکند؛ نسلی حافظ را از رادیو شنیده، نسلی از طریق آواز با شعر او مواجه شده، نسلی کتابهای جیبی داشته و نسلی نیز از طریق نوار کاست با حافظ ارتباط گرفته است. امروز نیز نسل جدید با تلفن همراه، شبکههای اجتماعی و ابزارهای دیجیتال با حافظ مواجه میشود. بنابراین مسئله این نیست که حافظ وارد اپلیکیشن شده است، بلکه مسئله این است که آیا این رسانههای جدید ما را در سطح مصرف سریع حافظ متوقف میکنند یا زمینهای برای شناخت عمیقتر او فراهم میآورند.
استادی ادامه داد: پرسش مهم این است که آیا میتوانیم از یک بیت به یک غزل و از غزل به دیوان حافظ برسیم یا نه؟ نگرانی امروز، به اعتقاد من، مرگ حافظخوانی نیست، بلکه سطحی شدن مواجهه با حافظ و حافظخوانی است. ممکن است استناد به حافظ در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی افزایش پیدا کند، اما در عین حال شعر او کمتر خوانده شود. این پارادوکس فقط درباره حافظ نیست و درباره بسیاری از میراثهای فرهنگی که امروز وارد شبکههای اجتماعی شدهاند نیز وجود دارد؛ یعنی افزایش دیدهشدن لزوماً به معنای افزایش فهم نیست.
وی با اشاره به تغییر نظام خواندن در عصر دیجیتال گفت: امروز از فرهنگی که در آن متن پیوسته و متمرکز و از طریق کتاب و منابع مکتوب خوانده میشد، به فضایی رسیدهایم که متنها دائماً تکهتکه، جستوجو، ترکیب و بازنشر میشوند. در چنین فضایی طبیعی است که حافظ نیز از دیوان کاغذی وارد موتورهای جستوجو، اپلیکیشنها و ابزارهای هوش مصنوعی شود. فناوریهای جدید یک امکان مهم ایجاد کردهاند؛ امروز ابزارهای دیجیتال و هوش مصنوعی میتوانند درباره واژگان، زمینه تاریخی، صنایع ادبی و تفسیرهای مختلف به مخاطب اطلاعات بدهند؛ همچنین امکان دسترسی آسان به خوانشهای صوتی و اجراهای موسیقایی اشعار حافظ را فراهم کنند. اگر این فناوری درست به کار گرفته شود، میتواند به عنوان همراه یا دستیار خواندن عمل کند.
هوش مصنوعی نباید شعر چندلایه حافظ را به یک معنا تقلیل دهد
این روزنامهنگار با تأکید بر اینکه فناوریهای دیجیتال در کنار فرصتها، آسیبهایی نیز دارند، بیان کرد: فضای دیجیتال بر سرعت، اختصار و انتخابگری استوار است، در حالی که شعر حافظ در بسیاری از موارد به مکث و تأمل و خوانش نیاز دارد. حافظ شاعری نیست که همیشه بتوان شعر او را در یک گزاره کوتاه خلاصه کرد و یک معنای قطعی برای آن ارائه داد. شعر حافظ چندلایه، دارای ابهام و ایهام و زمینهساز تفسیرهای متعدد است و اگر منطق شبکههای اجتماعی بخواهد برای هر شعر یا غزل حافظ یک معنای قطعی تعیین کند، با ماهیت شعر او فاصله خواهیم گرفت.
استادی با اشاره به یکی دیگر از آسیبهای فضای مجازی اظهار کرد: جدا شدن ادبیات از زمینه نیز مسئله مهمی است. در فضای مجازی بارها ابیاتی را میبینیم که به حافظ نسبت داده میشوند یا معنایی برای آنها ارائه میشود که با ساختار شعر تناسب ندارد. بنابراین فناوری میتواند از یک سو واسطهای برای بازگشت مخاطب به متن باشد و از سوی دیگر، اگر نادرست استفاده شود، زمینه انتسابهای غلط و تفسیرهای سطحی را فراهم کند.
وی درباره مواجهه جوانان با حافظ از طریق فال و جملات کوتاه فضای مجازی گفت: به نظرم اشتباه است که فال حافظ را بهطور کامل در برابر فهم ادبی قرار دهیم و بگوییم فال حافظ یک طرف ماجراست و خواندن ادبی طرف دیگر. فال حافظ به خودی خود امر منفی نیست و یک پدیده مهم فرهنگی است که در سابقه تاریخی و فرهنگی ایرانیان ریشه دارد. اگر یک جوان برای نخستین بار در شب یلدا یا از طریق یک اپلیکیشن با حافظ مواجه شود، مسئله این نیست که این ارتباط چگونه آغاز شده است؛ مسئله این است که آیا این دروازه ارتباطی باعث میشود او عمیقتر وارد شعر حافظ شود یا در همان سطح متوقف بماند.
این پژوهشگر فرهنگی افزود: در شعر حافظ بارها با پرسشهایی درباره عشق، قدرت، دینداری ظاهری، ریا، آزادی، سرنوشت، شکست، امید و زندگی مواجه میشویم. حافظ صرفاً متعلق به کلاس ادبیات یا مناسبت خاصی مانند شب یلدا نیست و شاعری است که میتواند با بسیاری از دغدغههای امروز مخاطب نیز ارتباط برقرار کند. حتی یک بیت کوتاه در فضای مجازی میتواند مخاطب را متوقف کند، به فکر وادارد و او را به خواندن غزل کامل برساند؛ بنابراین مشکل کوتاه بودن محتوا نیست، بلکه مشکل آنجاست که مخاطب تصور کند مواجههاش با حافظ با همان یک بیت تمام شده است.
استادی اضافه کرد: خواندن یک بیت در فضای مجازی نباید پایان مواجهه با حافظ باشد. مخاطب میتواند از خود بپرسد این بیت متعلق به کدام غزل است، پیش و پس از آن چه ابیاتی آمده، غزل در چه فضایی سروده شده و شاعر در کل آن اثر چه میگوید. از این منظر، خطر واقعی این نیست که مردم فال حافظ میگیرند؛ اتفاقاً میتوان از همین علاقه برای ایجاد ارتباط عمیقتر با شعر حافظ استفاده کرد.
نباید با زیست رسانهای نسل جدید مقابله کرد
وی درباره رویکرد مناسب برای استفاده از ظرفیت فضای دیجیتال در حافظخوانی خاطرنشان کرد: مهمترین اصل این است که سیاستگذاران فرهنگی نباید با منطق رسانهای و زیست فرهنگی نسل جدید مبارزه کنند. باید این واقعیت را بپذیریم و در همان زیستبوم رسانهای که نسل جدید در آن زندگی میکند، زمینه ایجاد یک تجربه عمیق را برای او فراهم کنیم. اگر مخاطب ویدیوی کوتاه میبیند، میتوان همان ویدیو را مبنایی برای طرح یک پرسش جدی قرار داد و سپس او را به خواندن غزل کامل هدایت کرد؛ زیرا با خواندن کل غزل، ممکن است معنایی متفاوت از آنچه در یک بیت منفرد دریافت کرده بود، شکل بگیرد.
این روزنامهنگار و پژوهشگر فرهنگی ادامه داد: یکی دیگر از راهها، استفاده از ظرفیت داستان و روایت برای معرفی ادبیات کلاسیک است. گاهی شیوه ارائه ادبیات کلاسیک بیش از حد رسمی است و مخاطب امروز آن را نمیپذیرد. میتوان درباره زندگی حافظ، مناسبات قدرت در دوره او، جایگاه صوفیان و مسائل اجتماعی و فرهنگی زمانهاش روایتهایی تولید کرد که مخاطب را به متن نزدیک کند. «نباید حافظ را به اثری موزهای و دستنخوردنی تبدیل کنیم که امکان مواجهه زنده و تفسیر تازه با آن وجود نداشته باشد و از سوی دیگر، نباید متن حافظ را نیز به محتوایی مبتذل و سطحی تقلیل دهیم.
استادی افزود: مسئله اصلی این نیست که چگونه جوانان امروز را وادار کنیم دقیقاً مانند نسلهای گذشته حافظ بخوانند، بلکه باید ببینیم چگونه میتوانیم برای انسان امروز تجربهای تازه از زندگی فرهنگی فراهم کنیم. اگر این اتفاق رخ دهد، تلفن همراه، اپلیکیشنها و هوش مصنوعی دشمن حافظ نیستند، بلکه میتوانند مسیرهای تازهای برای حضور عمیقتر حافظ در زندگی اجتماعی و روزمره ما فراهم کنند. ؛ البته به شرط آنکه مختصات نسل جدید، ظرفیتهای فناوری و در کنار آن، آسیبهای فناوری را به درستی بشناسیم.
انتهای پیام
