به گزارش ایسنا، قهرمان داستان، جمیل، نوجوان فلسطینی در تعطیلات تابستانی به روستای محل اقامت خانواده پدربزرگ در کرانه باختری میرود و آنجا با درخت زیتون پنجهزار سالهای آشنا میشود که فلسطینیها آن را نماد هویت خود میداند، اما صهیونیستها برای توسعه شهرکسازی، قصد قطع کردن درخت زیتون نمادین را دارند. جمیل با دوستانش برای نگهداشت درخت نمادین فلسطینیها وارد میدان میشوند.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
پدر دوباره برگشت سر موضوع درخت پنج هزار ساله و گفت: «این درخت کهنسال که به نماد مبارزه با اشغالگری اسرائیل بدل شده است، در همان روستای خودمان، الولاجه است. البته این را هم بگویم که آن درخت در همسایگی قدس قرار دارد و بخشی از آن برای ساخت دیوار حائل تصرف شده است.» پدر بلند شد، کتابی را از قفسه گوشه خانه آورد، بریده روزنامهای را از لای آن برداشت و مشخصات دقیق درخت را برای مادرم شرح داد: «ببین لیلا، این درخت با ۱۲ متر ارتفاع و ۲۵ متر قطر، در محیطی به وسعت ۲۵۰ متر مربع قرار دارد و قدمت آن از طرف کارشناسان ژاپنی ۵ هزار و ۵۰۰ سال تخمین زده شده است.» آن شب، پدرم از صلاحالدین، یکی از کشاورزان قدیمی روستا هم صحبت کرد که سالهاست نگهبان مسنترین درخت زیتون جهان است. مادرم موقعی که همراه خانوادهاش از روستای الولاجه به اردوگاه الدهیشه رفته بود، سن خیلی کمی داشته است.
رمان «نگهبان درخت زیتون» را علیالله سلیمی نوشته و انتشارات «۲۷ بعثت»، آن را چاپ و منتشر کرده است.
انتهای پیام