بهنام صمدی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به وضعیت بازار سرمایه در روز بازگشایی بورس، اظهار کرد: ارزش دلاری بورس در روز سهشنبه حدود ۷۲ میلیارد دلار بوده که تقریبا معادل ارزش دلاری بازار سهام در سال ۱۳۸۹ است؛ موضوعی که بهخوبی نشان میدهد بورس در این سالها تا چه اندازه عقبنشینی کرده و از نظر دلاری به سطحی رسیده که میتوان آن را کف بازار دانست.
وی با تأکید بر اینکه بازار سهام در چنین شرایطی عملا فضای زیادی برای ریزش بیشتر نداشت، افزود: از منظر دلاری، بازار در موقعیتی قرار گرفته بود که دیگر جایی برای افت جدی نداشت؛ اما پرسش اصلی این بود که چرا بورس برخلاف برخی انتظارات، پس از جنگ ۱۲ روزه رفتار متفاوتی از خود نشان داد.
این کارشناس بازار سرمایه تصریح کرد: پس از جنگ ۱۲ روزه، سهامداران میدانستند که احتمال افزایش قیمت دلار و طلا وجود دارد، به همین دلیل بخشی از دارایی خود را از بورس خارج کردند تا از نوسان سایر بازارها بهره بگیرند. دوره توقف و تعلیق بازار حدود ۸۰ روز طول کشید و در همین فاصله، بازارهای موازی از جمله طلا، دلار، مسکن و خودرو بخش قابل توجهی از نوسانات خود را تجربه کرده بودند. در واقع، حتی اگر سهامدار در آن مقطع اقدام به نقد کردن دارایی خود میکرد، دیگر مانند گذشته امکان کسب سود از بازارهای موازی را نداشت، زیرا آن بازارها پیشتر نوسان خود را پشت سر گذاشته بودند. به همین دلیل، انگیزه خروج از بورس و انتقال نقدینگی به سایر بازارها کاهش پیدا کرد.
صمدی با اشاره به اینکه بورس در زمان بسته بودن بازار نیز از نظر ارزندگی وضعیت ضعیفی نداشت، بیان کرد: در این مدت، با رشد نرخ دلار از حدود ۱۴۰ هزار تومان به ۱۸۰ هزار تومان و همچنین افزایش قیمت نفت از حدود ۷۰ دلار به ۱۲۰ دلار، ارزندگی بورس نیز بیشتر شد. بنابراین، نهتنها بنیانهای بازار سهام آسیب جدی ندید، بلکه در همین فاصله تقویت هم شد. مهمترین نگرانی فعالان بازار در زمان بازگشایی، هیجانات کوتاهمدت بود، اما در عمل بنیاد بازار توانست بر هیجان غلبه کند. از سوی دیگر، عقبماندگی بازدهی بورس نسبت به سایر بازارها نیز باعث شد بسیاری از سرمایهگذاران نسبت به ریسکهای موجود، نگاه کماهمیتتری داشته باشند و به بازگشت بازار امیدوار بمانند.
این کارشناس بازار سرمایه با رد این فرض که بازگشایی بورس صرفا نتیجه یک سیگنال حمایتی از سوی نهادهای رسمی بوده است، اظهار کرد: در روز بازگشایی آنچه دیده شد بیشتر از جنس اقبال و کنش مستقیم حقیقیها بود تا اقدامات دستوری یا توان متمرکز برای جمع کردن بازار. به نظر من اصلا نمیشود گفت یک سیگنال حمایتی مشخص صادر شد که جهت بازار را عوض کند. البته سازمان بورس و نهاد ناظر قطعا برای بازگشاییها تبیینهایی داشت و مسیر را از نظر فرآیندها مدیریت کرد مثل بازگشایی مرحلهای و انجام اقداماتی در چارچوب تصمیمات مقرراتی. این مدیریتِ اجرایی را نباید با دخالت قدرتمحور برای جلوگیری از ریزش یکی دانست.
وی ادامه داد: اگر قرار بود بازار صرفا با تکیه بر حمایتهای نهادی از سقوط جلوگیری شود، باید انتظار میرفت در روز بازگشایی بر اساس اجماع ذهنی فعالان بازار معمولا اتفاقی شبیه صف فروش رخ دهد؛ یعنی بسیاری از معاملهگران پیشاپیش تصور میکردند که بازار سهشنبه حتما ۲۰ تا ۳۰ هزار میلیارد تومان فشار فروش به خود ببیند. اما نتیجه در عمل این نبود.
صمدی با اشاره به ترکیب خریداران گفت: در روزهای بازگشایی شاهد بودیم که حقیقیها بازار را خریدند؛ این اتفاق در نهایت جهت بازار را تغییر داد. صندوقهای توسعه یا سازوکارهای تثبیت، نقش تعیینکنندهای در تصویر نهایی نداشتند. بنابراین عامل اصلی رفتار متفاوت بازار، نه پیامهای دستوری، بلکه اقبال حقیقیها بود که باعث شد بورس برخلاف انتظارات، مثبت باز شود. حتی بعضی از گروهها به سمت صف خرید رفتند. این یعنی بازار توانسته بدون نیاز به تزریقهای سنگین یا حمایتهای مستقیم، فشار فروش را هضم کند و به سمت تعادل حرکت کند.
وی خاطرنشان کرد: به طور کل سازوکار بازار سرمایه به شکلی نیست که بتوان گفت اگر دولت یا نهادهای رسمی اراده کنند بازار را میشود جمع کرد. اگر بازار بنا بود بریزد، دولت هیچ کاری نمیتوانست انجام دهد چون انتظار عمومی و ظرفیت هستههای بازار چیز دیگری بود و توان مداخلهای به آن شکل وجود ندارد. سازمان بورس هم آنقدر منابع در اختیار ندارد که بتواند مثل یک خریدار بزرگ، بازار را جمع کند.
صمدی نقش برخی عوامل ساختاری و اجرایی را در کمک به روند بازگشایی مهم دانست و بیان کرد: در روز بازگشایی، بخشی از بازار به دلیل شرایط نمادها قابلیت جذب فشار فروش را بهتر پیدا کرد. از جمله اینکه ۴۲ نماد بزرگ بسته بودند و همچنین تعداد قابل توجهی از نمادها تا حدود ۲۰۰ نماد به خاطر مجمع، افزایش سرمایه و افشای اطلاعات، بسته بودند. این وضعیت باعث شد که بازگشایی مرحلهای بهتر عمل کند؛ یعنی بازار توانست فشار فروش را هضم کند، سریعتر به تعادل برسد و از شدت شوک بکاهد.
این کارشناس بازار سرمایه گفت: البته ارزندگی بنیادی نیز عامل مهمی است. وقتی پشتوانه ارزندگی وجود دارد و از سوی دیگر، تصمیمات اجرایی فرآیند بازگشایی به کاهش شوک کمک کرده و در نهایت حقیقیها خریدار واقعی بازار بودهاند، طبیعی است که بازار برخلاف تصور غالب نه فقط از نظر روند، بلکه حتی در برخی گروهها رفتار مثبتی از خود نشان دهد.
وی در پاسخ به این پرسش که چشمانداز بازار چه خواهد شد؟ گفت: چشمانداز بورس را نمیشود فقط با متغیرهای داخلی بازار توضیح داد؛ جنگ و توافق احتمالی و بهطور کلی کاهش یا افزایش ریسکهای سیستماتیک نقش تعیینکننده دارد. هرچه مسیر به سمت کاهش تنشها و کاهش ریسکهای سیستماتیک حرکت کند، بورس بهعنوان گزینه اول سرمایهگذاری جذابتر میشود و میتواند بازدهی قابل توجهی، حتی در قالب یک حرکت جدی، ثبت کند. در سناریویی که ریسکهای کلان پایین بیاید، بازار میتواند از جهتهای مختلف تقویت شود؛ از جمله اینکه رشد ارز و بهویژه رشد ارز توافقی که اکنون در محدوده حدود ۱۵۰ هزار تومان قرار گرفته، ارزنده است و این ارزندگی صرفا یک عدد روی تابلو نیست، بلکه میتواند به رشد درآمدهای صادراتی و در نهایت بهبود سودآوری شرکتها کمک کند. چشمانداز سودآوری باید حتما در چارچوب همان کاهش ریسکهای سیستماتیک دیده شود، چراکه مسیر حرکت بازار بهخصوص برای رشد شارپ به تصمیمها و شرایط بیرونی گره خورده است.
صمدی توضیح داد: اگر بازار در همان وضعیت نه جنگ نه صلح و با سایه تردید پیش برود، نمیتوان انتظار یک رشد خیلی تند و جهشی را داشت. در این حالت حتی وقتی پایههای ارزندگی وجود دارند، رفتار بازار بیشتر محتاطانه میشود و شتاب لازم برای جهش محدود خواهد ماند.
این کارشناس بازار سرمایه افزود: با وجود اینکه ریسکهای سیستماتیک سایه سنگینی دارد، در همین بازار نیز گروههای ارزنده وجود دارد. گروههای غذایی، زراعت، دارویی، سیمانی و ساختمانی در میان فضای موجود، گزینههای مشخصی بودند که انتظار میرفت با بهبود تقاضا و مدیریت جریان معاملات، صف خرید و مثبت شدن معاملات را تجربه کنند و این اتفاق نیز برای بخشی از آنها رخ داد. به این ترتیب، از نگاه او بازار فقط کلیت منفی ندارد؛ بلکه حتی در شرایط نامطمئن هم میتوان رد پای بازدهی و سمتوسوی مثبت را در برخی صنایع دید.
وی اظهار کرد: با این حال صرفا ارزندگی کافی نیست؛ تکلیف صنایع آسیبدیده باید روشن شود. برای میانمدت، بازار چشم انتظار مشخص شدن وضعیت شرکتها و صنایع اثرپذیرفته از تنشهاست؛ بهخصوص در میان پتروشیمیها و زنجیره انرژی، هستیم. باید تکلیف فولاد مبارکه و پتروشیمیها روشن شود. دو تا یوتیلیتی و همچنین سه یوتیلیتیهای مرتبط از جمله مبین فجر و دماوند به دلیل نقشی که در تأمین برق و بخار برای صنایع پاییندستی ایفا میکنند، در تصمیمگیری بازار اهمیت ویژه دارد. علاوه بر برق، موضوع گاز نیز محل نگرانی است. از دسترس خارج شدن بخشی از زیرساختها میتواند در فصل سرد تبدیل به مسئله عملی شود.
صمدی با اشاره به ظرفیت حدود ۲۴۰ میلیون متر مکعب که آسیب دیده یا در مدار شبکه دچار اختلال شده، گفت: به نظرم این ظرفیت را به سرعت نمیتوان به شبکه برگرداند و بنابراین صنایع در فصل سرد سال احتمالا با چالشهای گاز مواجه خواهند شد. موضوع برق نیز همچنین وجود دارد و به همین دلیل، ریسکهای مرتبط با تأمین انرژی هنوز برای میانمدت در بازار باقی میماند تا زمانی که آسیبدیدگیها ترمیم و اثرشان بر تولید و سودآوری کم شود.
وی اظهار کرد: اگر روند کاهش تنشها و کم شدن ریسکهای سیستماتیک ادامه پیدا کند، بورس میتواند بهطور معنادار رشد کند؛ اما در سناریوی ادامه ابهام و نه جنگ نه صلح، بازار احتمالا با تردید پیش خواهد رفت و رشد آن شارپ و یکدفعه نخواهد بود. در عین حال، حتی با وجود این ریسکها، گزینههای ارزنده در گروههای مختلف وجود دارند و بخشی از بازار هم نشان داده که میتواند در همان چارچوبِ محدود، مثبت و صفمحور حرکت کند به شرطی که تکلیف صنایع آسیبدیده و بهویژه زنجیره انرژی روشنتر شود.
انتهای پیام

