۱۴۰۵-۰۳-۱۱ | ۱۰:۰۱
منصور قندریز که بود؟

منصور قندریز که بود؟

«بهتر است آدم در یک تصادف پیش‌بینی‌نشده‌ بمیرد تا هرگز به دست بستر بیماری به مرگ سپرده نشود»؛ درست همین اتفاق افتاد؛ هفت سال بعد از این گفته‌ها، منصور قندریز به خواسته خود رسید و بر اثر یک حادثه رانندگی جان سپرد. هنرمندی که نیمی از عمر خود را صرف هنر کرد و نام خود را در میان بزرگ‌ترین هنرمندان معاصر ایران، برای همیشه ماندگار کرد.

به گزارش ایسنا، این نامه را منصور قندریز در سال ۱۳۳۷ خطاب به پرویز کاردان نوشته بود. او در این نامه مرگ را «شاهکار خدا» دانسته و نوشته بود: «مرگ از آن جهت که بر ترس‌ها و به طور کلی بر قیودات پایان می‌دهد، بشارت بزرگی است و این آخرین شاهکار خداست».

شوق خاص او در توصیف مرگ، اما اندکی از اشتیاق او برای زندگی کم نکرده بود. هنرمندی که تنها ۳۰ سال فرصت زندگی در این جهان را داشت، چنان مشغول هنرآموزی و هنرآفرینی بود که هیچ گفتار، کردار یا پیش‌آمدی توان مقابله با او را نداشت. همانطور که مرگ زودهنگام نیز باعث نشد که نام و آثارش به دست فراموشی سپرده شوند.

منصور  قندریز، نقاش شاعرپیشه، اسفند ۱۳۱۴ در تبریز به دنیا آمد و اسفند ۱۳۴۴ از دنیا رفت. او از همان نوجوانی نقاشی را به صورت جدی دنبال کرد و در ۱۳۳۳ برای آموزش هنر به تهران رفت و در هنرستان هنرهای زیبای تهران تحصیل کرد؛ هم‌زمان در کارگاه آزاد کمال‌الملک نیز به تمرین طراحی پرداخت. رفت و آمد میان تهران و تبریز در سال‌ها بعدی، مسیر آموزشی و تجربی او را تکمیل کرد و منجر به شکوفایی هر چه بیشتر هنری او شد.

منصور قندریز که بود؟

اواخر سال ۱۳۳۹، مجموعه‌ای از جدیدترین آثارش را در تالار رضا عباسی به نمایش گذاشت. در همین سال‌هایی که صحنه هنر ایران در حال تغییر بود. مکتب سقاخانه شکل گرفته و به جریانی پرسروصدا تبدیل شده بود؛ جریانی که تلاش می‌کرد عناصر سنتی و تصویری ایران را در قالبی مدرن بازخوانی کند. نام قندریز نیز در میان هنرمندان این مکتب هنری قرار گرفت؛ هر چند که بررسی تمام آثار این هنرمند این ادعا را تا اندازه زیادی با چالش مواجه می‌کند. در واقع تنها آثاری از او که در سال‌های ۴۰ تا ۴۴ خلق شده بودند، دارای نسبت قابل لمسی با مکتب سقاخانه بودند.

رویین پاکباز در کتاب «از آفتابی به آفتاب دیگر» در مقاله‌ای مفصل به این موضوع پرداخته و عنوان کرده است که «نکته قابل توجه اینکه قندریز به رغم عدم رضایت از منتسب شدن به مکتب سقاخانه، چندان تمایلی به ابراز مخالفت با این انتساب نداشت. او شکل‌گیری مکتب ملی را یک ضرورت فرهنگی برمی‌شمرد و بنابراین کوشش‌های مختلف در این زمینه را تایید می‌کرد.»

منصور قندریز که بود؟

قندریز خود نیز در یادداشتی نوشته بود: «می‌بینم که نقاشی من و چند تا از دوستان همسال من را به مکتبی نسبت می‌دهند که باعث جار و جنجال و اعتراض عده‌ای واقع شده است. من اصولا در خود عمدی نمی‌بینم که در مکتب سقاخانه بمانم و در این زمینه نقاشی بکنم. این مسلم است که نقاشی‌های دسته کوچکی از نقاشان، این مکتب را به وجود آورده است و این اسم توسط آقای کریم امامی به این مکتب داده شده، صحیح یا غلط، به هر حال اسم چندان مهم نیست، بلکه طرز فکر و نوع دید و برداشتی که از محیط و اجتماع و در نتیجه از دنیا می‌شود، مهم است.»

شاید به همین دلیل است که امروز، بیش از ۶۰ سال پس از مرگ منصور قندریز، آنچه از او به یاد مانده نه پایان که ادامه است؛ ادامه‌ای در آثار، اندیشه‌ها و پرسش‌هایی که در نقاشی‌هایش مطرح کرد. هنرمندی که مرگ را «آخرین شاهکار خدا» می‌دانست، خود نیز با وجود عمر کوتاهش، اثری ماندگار در تاریخ هنر معاصر ایران بر جای گذاشت. گویی سرنوشت او نیز به نوعی تأیید همان باوری بود که سال‌ها پیش در نامه‌اش نوشته بود؛ اینکه مرگ می‌تواند نقطه پایان زندگی باشد، اما لزوماً پایان حضور و تأثیر یک انسان نیست.

منصور قندریز که بود؟

شاید همین نگاه بود که قندریز را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز می‌کرد. او اگرچه در یکی از مهم‌ترین جریان‌های هنری دهه ۴۰ حضور داشت، اما خود را به عنوان‌ها و مرزبندی‌های رایج، محدود نمی‌کرد. از همین رو نیز می‌توان گفت که نام منصور قندریز امروز صرفاً به عنوان یکی از هنرمندان منتسب به مکتب سقاخانه شناخته نمی‌شود.

آثار و نوشته‌های او تصویری از هنرمندی ارائه می‌کنند که در جست‌وجوی راهی مستقل برای پیوند میان سنت و نوگرایی بود؛ جست‌وجویی که با وجود عمر کوتاهش ناتمام ماند، اما جایگاه او را در تاریخ هنر معاصر ایران تثبیت کرد.

منصور قندریز که بود؟

منصور قندریز که بود؟

انتهای پیام 

#

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری

چندرسانه‌ای