چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۶:۵۹
آن‌که به سنت صدایی تازه بخشید

مروری بر زندگی پرویز مشکاتیان

آن‌که به سنت صدایی تازه بخشید

زندگی پرویز مشکاتیان از نیشابور، شهر عطار و خیام، آغاز شد. شهری که نخستین سال‌های زندگی‌اش را در آن گذراند، موسیقی را در آن شناخت و سرانجام پس از نیم‌قرن زندگی، دوباره به خاک همان شهر بازگشت. میان این آغاز و پایان، زندگی هنرمندی شکل گرفت که از سنت موسیقی ایرانی برخاست. سال‌ها در محضر استادان آن آموخت و سرانجام توانست در همان سنت، بیان و زبان موسیقایی خود را پیدا کند.

در این نوشتار که از سوی دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان و به قلم کامبیز رحمانی­فر نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیت‌های علمی و فرهنگی اثرگذار تهیه شده و در اختیار ایسنا قرار گرفته، آمده است: «پرویز مشکاتیان در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴ در نیشابور و در خانواده‌ای به دنیا آمد که موسیقی در آن حضوری آشنا داشت. پدرش، حسن مشکاتیان سنتور می‌نواخت و با سه‌تار و ویولن نیز آشنایی داشت و به همین سبب نخستین آموزگار موسیقی پرویز شد. مشکاتیان آموزش موسیقی را از ۶ سالگی نزد پدر آغاز کرد و تا پایان دورۀ متوسطه همچنان در نیشابور نزد او می‌آموخت و تمرین می‌کرد.

سال‌ها بعد که مشکاتیان از آن روزها سخن می‌گفت خاطره‌ای شیرین از نخستین سنتورش تعریف می‌کرد؛ سازی که در کودکی حتی یکی دو گنجشک را نیز در آن نگه می‌داشت. سنتور برای کودک ۶ سالۀ نیشابوری اندک‌اندک به نزدیک‌ترین همراه زندگی‌اش بدل شد و موسیقی، از همان سال‌های کودکی، با زندگی او درآمیخت و تا پایان عمر، چون رشته‌ای پیوسته در تار و پود او جاری ماند.

نخستین تجربه‌های اجرای موسیقی در برابر جمع نیز از همان سال‌های کودکی آغاز شد. مشکاتیان در هشت‌سالگی در گردهم‌آیی دانش‌آموزان مدرسۀ امیر معزی نیشابور روی صحنه رفت و در سال‌های بعد، در دوران تحصیل، راهش به اردوهای هنری رامسر باز شد؛ اردوهایی که دانش‌آموزان مستعد شهرهای مختلف را گرد هم می‌آورد. به این ترتیب، مسیری که در خانه و زیر نظر پدر آغاز شده بود، آرام‌آرام از محیط خانواده و مدرسه فراتر رفت و صورتی جدی‌تر پیدا کرد.

از نیشابور تا تهران

مشکاتیان در سال ۱۳۵۳ برای ادامۀ تحصیل نیشابور را ترک کرد، راهی تهران شد و به دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران راه یافت. این جابه‌جایی، او را از محیطی که نخستین آموزش‌های موسیقی را در آن دیده بود به یکی از مهم‌ترین کانون‌های آموزش و تجربۀ موسیقی ایرانی در آن روزگار رساند.

در دانشکدۀ هنرهای زیبا نزد نورعلی برومند به فراگیری ردیف میرزا عبدالله پرداخت و از آموزش‌های داریوش صفوت و استادانی چون محمد تقی مسعودیه و مهدی برکشلی بهره برد. ارتباطش با مرکز حفظ و اشاعۀ موسیقی نیز او را به استادانی همچون عبدالله دوامی، سعید هرمزی، یوسف فروتن و محمود کریمی نزدیک کرد؛ استادانی که بخشی مهم از دانش موسیقایی نسل‌های پیشین را با خود حمل می‌کردند. از سال دوم دانشکده، توانایی مشکاتیان در نوازندگی سنتور توجه داریوش صفوت را جلب کرد و به روایت خود او، صفوت از او خواست در آموزش سنتور به دانشجویان تازه‌وارد کمک کند. پس از آن نیز برای تحقیق و تدریس به مرکز حفظ و اشاعه رفت و درحالی که هنوز خود در حال آموختن بود، آرام‌آرام تجربۀ آموزش را نیز به دست آورد. مشکاتیان بعدها هنگام سخن‌گفتن از این مرکز، بر فرصتی تأکید می‌کرد که به هنرمند جوان داده می‌شد تا پیش از گرفتار شدن در شهرت و اجرای حرفه‌ای، بیاموزد و پخته شود.

مشکاتیان در این سال‌ها با آموختن ردیف، آشنایی با شیوه‌های اجرایی نسل‌های پیشین و تعمیق شناخت خود از موسیقی دستگاهی، اندوخته‌ای را فراهم می‌آورد که بعدها در شکل‌گیری زبان شخصی او نقش یافت. آن‌چه از استادان می‌آموخت، به‌تدریج در ذهنش صورتی شخصی پیدا کرد و همین فرایند بود که در سال‌های بعد او را از نوازنده‌ای ماهر به هنرمندی صاحب‌بیان رساند.

این تحول را می‌شد بعدها در جمله‌بندی، ریتم، ساختار قطعات و شیوه آهنگ‌سازی او دید. مشکاتیان از دل ردیف حرکت کرد و آموخته‌هایش از استادان را به ماده‌ای برای آفرینش تبدیل کرد، به‌گونه‌ای که موسیقی او ضمن حفظ ریشه‌هایش در سنت، بیان و صدای شخصی خود را نیز پیدا کرد.

عارف، از آموختن تا ساختن

در سال ۱۳۵۶، آموخته‌های سال‌های گذشته مشکاتیان بیش از پیش به عرصۀ اجرا و آفرینش راه یافت و در همین دوره، گروهی که بعدها با نام «عارف» شناخته شد، با ترکیبی تازه فعالیت خود را آغاز کرد. مشکاتیان در روایت خود از چگونگی شکل‌گیری عارف می‌گفت این جمع در آغاز در مرکز حفظ و اشاعه با نام همان مرکز برنامه اجرا می‌کرد و با خوانندگانی از جمله رضوی سروستانی روی صحنه می‌رفت. بعدها با دعوت هوشنگ ابتهاج، مشکاتیان به همراه حسین علیزاده و علی‌اکبر شکارچی به رادیو رفت؛ جایی که گروه شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی، گروه سازهای ملی به سرپرستی فرامرز پایور و گروه سماعی به سرپرستی فریدون ناصری نیز فعالیت داشتند.

نزدیکی این جمع با گروه شیدا سبب شد ابتهاج پیشنهاد کند آنان نیز در کنار شیدا با نام «عارف» فعالیت کنند. به روایت مشکاتیان، گروه عارف با این ترکیب تازه در سال ۱۳۵۶ شکل گرفت و از آن پس، مشکاتیان با عارف کار می‌کرد، محمدرضا لطفی سرپرستی شیدا را بر عهده داشت و حسین علیزاده نیز متناسب با آثارش از ظرفیت هر دو گروه استفاده می‌کرد. نام عارف یادآور ابوالقاسم عارف قزوینی، شاعر و تصنیف‌ساز عصر مشروطه بود؛ هنرمندی که شعر و موسیقی‌اش با احوال اجتماعی روزگار خود پیوند خورده بود. گروه عارف نیز اندکی بعد در دوره‌ای قرار گرفت که موسیقی و تحولات جامعه، بیش از پیش به یکدیگر نزدیک می‌شدند.

مشکاتیان در بیان اهداف عارف و شیدا، از بازسازی آثار قدیم با رنگ‌آمیزی تازه، ساخت آثاری مرتبط با مسائل مردم، آموزش هنرجویان، انتشار کتاب و معرفی موسیقی به نسل جوان سخن می‌گفت. همین گستردگی فعالیت‌ها سبب شد حضور در عارف برای او به عرصه‌ای برای تجربۀ آهنگ‌سازی، تنظیم و اندیشیدن به ساختار گروهی موسیقی تبدیل شود و بخش بزرگ‌تری از زندگی هنری‌اش را دربرگیرد. اگر سال‌های نیشابور و سپس دانشگاه و مرکز حفظ و اشاعه را دوران آموختن او بدانیم، در عارف بود که بخشی از آن آموخته‌ها به تجربه‌ای مستقل تبدیل شدند. فعالیت عارف در رادیو با نزدیک‌شدن جامعۀ ایران به ماه‌های پرالتهاب سال ۱۳۵۷ و راه‌یافتن وقایع سیاسی به زندگی هنرمندان، ادامه پیدا نکرد. پس از کشتار ۱۷ شهریور، مشکاتیان و شماری از همکارانش در اعتراض به این واقعه به‌طور دسته‌جمعی از رادیو استعفا دادند و این استعفا مسیر تازه‌ای را پیش روی فعالیت هنری آنان گشود.

چاووش، موسیقی در متن روزگار

پس از جدایی از رادیو، فعالیت هنرمندان عارف و شیدا در قالبی دیگر ادامه پیدا کرد و تجربۀ «چاووش» شکل گرفت. تجربه‌ای که نامش با بخشی از مهم‌ترین موسیقی‌های اجتماعی سال‌های انقلاب و پس از آن پیوند خورده است.

در دوره‌ای که فاصلۀ میان زندگی اجتماعی و فعالیت هنری بسیاری از موسیقی‌دانان کم‌تر شده بود، اتفاقات خیابان و تحولات سیاسی و اجتماعی، به شعرها، تصنیف‌ها و انتخاب‌های موسیقایی نیز راه پیدا می‌کرد. مشکاتیان در همین فضا به ساخت آثاری روی آورد که نسبت آشکارتری با احوال جامعه داشتند. محمدرضا لطفی در خاطرات خود از مشکاتیان، تصنیف «ایرانی، ز سر کن خواب مستی» را نخستین قطعه‌ای می‌داند که او پس از انقلاب با نزدیکی بیش‌تر به مسائل اجتماعی ساخت. این اثر، پس از تأیید شورای فنی چاووش، در مجموعۀ «چاووش ۶» جای گرفت.

در همین سال‌ها، تصنیف «مرا عاشق» با صدای شهرام ناظری، قطعۀ «پیروزی» و تصنیف «رزم مشترک» با صدای محمدرضا شجریان نیز شکل گرفتند و با مجموعۀ آثار چاووش پیوند خوردند. مشکاتیان در چاووش تجربه‌ای را ادامه داد که از مرکز حفظ و اشاعه و عارف آغاز شده بود و اکنون با فضای اجتماعی انقلاب نیز پیوند می‌خورد. کار جمعی با نوازندگان و آهنگ‌سازان هم‌نسل، آزمودن ظرفیت‌های گروه‌نوازی و جست‌وجوی زبانی که هم‌ریشه در موسیقی دستگاهی داشته باشد و هم بتواند با مخاطب روزگار خود سخن بگوید، چهرۀ آهنگ‌ساز او را بیش از پیش در کنار چهرۀ نوازنده‌اش قرار داد.

از چاووش تا «بیداد»

با فروکش‌کردن التهاب نخستین سال‌های انقلاب، مسیر آهنگ‌سازی مشکاتیان به مرحله‌ای تازه رسید و در کنار آثاری که در دورۀ چاووش مستقیماً با مسائل اجتماعی روزگار پیوند داشتند، ساخته‌هایی پدید آمدند که جهان موسیقایی مستقل او را بیش از پیش آشکار می‌کردند. محمدرضا لطفی در خاطراتش از «بیداد» به‌عنوان نخستین اثر مفصل و سازمان‌یافته‌ای یاد کرده است که می‌توان در آن سلیقۀ شخصی مشکاتیان را به روشنی دید. به روایت او، مشکاتیان قطعات این مجموعه را حدود یک سال پس از انقلاب ساخته بود، گروه عارف آن‌ها را تمرین و در استودیو بل ضبط کرد و محمدرضا شجریان نیز آواز و تصنیف اثر را خواند. «بیداد» حاصل مسیری بود که مشکاتیان سال‌ها در آن آموخته و تجربه کرده بود. موسیقی دستگاهی همچنان شالودۀ این کار را تشکیل می‌داد و در کنار آن، شیوۀ حرکت ملودی، سازمان ریتمیک قطعات، تنظیم گروه و نسبت ساز و آواز، جهان آهنگ‌ساز را برجسته‌تر می‌کرد. این اثر در عین حال آغاز یکی از مهم‌ترین فصل‌های زندگی حرفه‌ای او را رقم زد؛ همکاری گسترده با محمدرضا شجریان.

مشکاتیان و شجریان، یک دورۀ ماندگار

همکاری پرویز مشکاتیان و محمدرضا شجریان، از سال‌های پایانی دهۀ ۱۳۵۰ آغاز شد و در دهۀ ۱۳۶۰ به یکی از مهم‌ترین همکاری‌های موسیقی دستگاهی معاصر تبدیل شد. آثاری چون «بیداد»، «آستان جانان»، «سرّ عشق»، «نوا» و «دستان» از نتایج این دوره‌اند. در این همکاری، شناخت شجریان از شعر و ظرایف آواز ایرانی در کنار ذهن آهنگ‌سازانۀ مشکاتیان قرار گرفت که به شعر، ریتم و معماری اثر، توجهی جدی داشت. حاصل این همراهی آثاری بود که در آن‌ها آواز و موسیقی سازی، ارتباطی نزدیک با یکدیگر داشتند و بخش‌های سازی نیز در معماری کلی اثر نقش ایفا می‌کردند. در میان این آثار، «بیداد» جایگاهی ویژه پیدا کرد و ترکیب نام اثر، انتخاب اشعار، آواز شجریان و موسیقی مشکاتیان، مجموعه‌ای ساخت که بعدها به یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار هر دو هنرمند تبدیل شد.

پس از بیداد، همکاری‌های دیگری شکل گرفت و نام مشکاتیان و شجریان در آثاری چون «آستان جانان»، «نوا»، «دستان»، «گنبد مینا»، «دود عود»، «جان عشاق» و «قاصدک» در کنار یکدیگر قرار گرفت. نقش مشکاتیان در همۀ این آثار یکسان نبود: در برخی آهنگ‌ساز، در برخی نوازنده و در برخی هر دو بود. مجموع این همکاری‌ها بخش مهمی از کارنامۀ هنری او را شکل داد. رابطۀ میان این دو هنرمند بعدها صورتی خانوادگی نیز پیدا کرد. مشکاتیان با دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد که حاصل این زندگی، دو فرزند است. زندگی مشترک آنان، در سال‌های بعد به جدایی انجامید و با پایان این زندگی مشترک و کاهش همکاری هنری مشکاتیان و شجریان، دوره‌ای که بخشی از مهم‌ترین آثار موسیقی دستگاهی دهۀ ۱۳۶۰ را پدید آورده بود نیز به تدریج پایان یافت. هرچند آثار آن دوره، مستقل از مناسبات شخصی سازندگانشان، به زندگی خود ادامه دادند.

سنتوری که صدای صاحبش را پیدا کرد

در کنار اهمیتی که آهنگ‌سازی در کارنامۀ مشکاتیان پیدا کرد، سنتور از آغاز تا پایان یکی از ارکان زندگی هنری او باقی ماند؛ همان سازی که از شش‌سالگی با آن مأنوس شده بود. مشکاتیان سنتورنوازی را از پدر آغاز کرده و بعدها در محیط دانشگاه و مرکز حفظ و اشاعه با سنت‌های مختلف موسیقی دستگاهی روبه‌رو شده بود. مجموعۀ این تجربه‌ها، در سال‌های بلوغ هنری، به شکل‌گیری شیوه‌ای انجامید که ویژگی‌های شخصی او را در نوازندگی آشکار می‌کرد و صدای سازش را قابل تشخیص می‌ساخت.

شفافیت مضراب‌ها، جمله‌بندی سنجیده، تحرک قطعات ضربی و به‌ویژه توجه به ریتم در نوازندگی و آهنگ‌سازی او برجسته شد. بررسی‌های فنی دربارۀ نوازندگی‌اش نیز بر وضوح نت‌ها و سلاست جمله‌ها و قطعات ضربی او تأکید کرده‌اند. توجه مشکاتیان به ریتم در بسیاری از قطعات، آن را به عنصری تعیین‌کننده در ساختمان موسیقی تبدیل می‌کرد. تغییر تأکیدها، ترکیب الگوهای وزنی و حرکت میان ضرب‌های آشنا و ساختارهای پیچیده‌تر، به آثار او تحرکی می‌داد که بعدها به یکی از نشانه‌های موسیقی‌اش بدل شد. در همین مسیر، قطعات سازی او به مرور از محدودۀ اجراهای شخصی فراتر رفتند و مجموعه‌هایی چون «بیست قطعه برای سنتور» بخشی از آثار او را در اختیار نوازندگان نسل‌های بعد قرار دادند. شماری از ساخته‌هایش نیز به قطعاتی آشنا در آموزش و اجرای سنتور تبدیل شدند.

شعر در کنار موسیقی

در کنار ردیف و ریتم، انس مشکاتیان با ادبیات پارسی نیز در شکل‌گیری جهان هنری او نقش داشت و نمود آن را می‌توان در انتخاب شعرهای آثارش دید. حافظ، سعدی و مولانا و شاعران معاصر در کارنامۀ او حضور دارند. مشکاتیان دربارۀ انتخاب شعر گفته بود که گاهی پس از ساخت موسیقی، برای یافتن شعری متناسب با آن، به سراغ دیوان شاعران می‌رفت و گاه زمان زیادی صرف این جست‌وجو می‌کرد. او همچنین در گفت‌وگوهایش، از علاقه به شعر کلاسیک و شعر نو نیز سخن گفته است.

این توجه سبب می‌شد کلام با فضای موسیقی، جمله‌بندی و حالت دستگاه تناسب پیدا کند و انتخاب شعر به بخشی از شکل‌گیری اثر تبدیل شود. بخشی از موفقیت آثار آوازی مشکاتیان را نیز می‌توان در همین نسبت میان شعر و موسیقی جست‌وجو کرد. این پیوند در «قاصدک»، اثری بر شعر مهدی اخوان ثالث، صورتی دیگر پیدا کرد و نشان داد که جهان شعری مشکاتیان شاعران معاصر را نیز دربرمی‌گیرد.

صداهای دیگر، تجربه‌های دیگر

در کنار همکاری گسترده با شجریان، مشکاتیان در دوره‌های مختلف با خوانندگانی چون شهرام ناظری، ایرج بسطامی، علیرضا افتخاری، علی جهاندار، علی رستمیان و حمیدرضا نوربخش نیز همکاری کرد. در میان این همکاری‌ها، حضور ایرج بسطامی اهمیت ویژه‌ای داشت. مشکاتیان در سال‌های بعد، آثاری را با صدای او منتشر کرد و این همکاری به خلق مجموعه‌هایی چون «افشاری مرکب»، «مژدۀ بهار» و «وطن من» انجامید. گروه عارف نیز در تمام این سال‌ها در زندگی حرفه‌ای مشکاتیان حضور داشت؛ ترکیب نوازندگان آن تغییر می‌کرد و نسل‌های تازه‌تری به گروه می‌پیوستند. برای نمونه، کیوان ساکت در سال ۱۳۶۹ به دعوت مشکاتیان به عارف پیوست و در آثاری از این دوره حضور یافت. به این ترتیب، عارف که در سال‌های جوانی مشکاتیان شکل گرفته بود، در دوره‌های بعد نیز یکی از مهم‌ترین بسترهای فعالیت حرفه‌ای او باقی ماند.

سال‌های سکوت و بازگشت

با رسیدن به نیمۀ دوم دهۀ ۱۳۷۰، مشکاتیان که سال‌ها در متن فعالیت‌های موسیقایی قرار داشت، به‌تدریج از حضور مستمر روی صحنه فاصله گرفت و دوره‌ای از کم‌کاری و سکوت را تجربه کرد. این دوره، با دو دهۀ نخست فعالیت حرفه‌ای او تفاوتی آشکار داشت؛ سال‌هایی که از مرکز حفظ و اشاعه به عارف رسیده بود، چاووش را تجربه کرده بود، با شجریان و ناظری همکاری کرده و پی‌درپی آثاری تازه ساخته بود.

در همان سال‌های سکوت، آثار گذشته‌اش همچنان شنیده می‌شدند، «بیداد» و «دستان» در گردش موسیقی ایران حضور داشتند، قطعات سنتورش اجرا می‌شدند و نوازندگان جوان‌تر آن‌ها را می‌آموختند، به‌گونه‌ای که موسیقی او پیش از پایان زندگی‌اش، حیات مستقلی پیدا کرده بود. پس از چند سال دوری، مشکاتیان بار دیگر به صحنه بازگشت و گروه عارف نیز فعالیت‌هایی تازه را تجربه کرد و در آذر ۱۳۸۶ با خوانندگی حمیدرضا نوربخش روی صحنه رفت.

بازگشت به نیشابور

پرویز مشکاتیان در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، در پنجاه‌وچهارسالگی در خانه‌اش در تهران درگذشت و علت مرگ او ایست قلبی اعلام شد. برای هنرمندی که فعالیت حرفه‌ای‌اش را از جوانی آغاز کرده و در چند دهه یکی از چهره‌های مؤثر موسیقی ایرانی شده بود، این سن هنوز می‌توانست میانۀ راه باشد، اما زندگی او در آن نقطه پایان یافت.

پیکر مشکاتیان به نیشابور، شهری که نخستین مضراب‌ها را در آن به دست گرفته بود، منتقل شد و او را در جوار آرامگاه عطار به خاک سپردند. به این ترتیب، زندگی‌ای که از نیشابور آغاز شده بود، پس از سال‌ها، دوباره به همان شهر بازگشت. مسیر زندگی هنری مشکاتیان مجموعه‌ای از تجربه‌های به‌هم‌پیوسته در نوازندگی و آهنگ‌سازی بود. او از نسلی بود که موسیقی دستگاهی را از استادان نسل پیشین آموخت و در ادامه کوشید با همان زبان، موسیقی متعلق به روزگار خود را بسازد. این مسیر، از خانه پدری در نیشابور به دانشگاه تهران و مرکز حفظ و اشاعه رسید، با عارف و استعفای رادیو به چاووش پیوند خورد، از «ایرانی» و موسیقی اجتماعی سال‌های انقلاب به «بیداد» و دورۀ همکاری با شجریان ادامه یافت و پس از تجربه‌های بعدی با بسطامی و دیگر خوانندگان، به سال‌های سکوت و بازگشت دوباره به صحنه رسید. در سراسر این مسیر، آموختن، تجربه‌کردن و ساختن، در امتداد یکدیگر قرار داشتند.

آن‌چه مشکاتیان از استادان فراگرفت، در آثارش با تجربۀ شخصی او درآمیخت و شناخت ردیف، توجه به ریتم، تجربۀ گروه‌نوازی، سنتورنوازی و انس با شعر را به یکدیگر پیوند داد. حاصل این فرایند، زبانی بود که نام مشکاتیان با آن شناخته می‌شود. آثار او، سال‌ها پس از درگذشتش، همچنان اجرا می‌شوند؛ نوازندگان سنتور قطعاتش را می‌آموزند، گروه‌ها ساخته‌هایش را بازنوازی می‌کنند و آلبوم‌هایی که چند دهه پیش شکل گرفته‌اند همچنان شنونده دارند. مشکاتیان از سنت موسیقی ایرانی برخاست و آن‌چه از گذشته به دستش رسیده بود، در آثارش با تجربۀ شخصی و زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کرد درآمیخت و صورتی دیگر یافت. میراث او را می‌توان هم در مجموعۀ آلبوم‌ها و قطعاتش و هم در تأثیری دید که بر زبان آهنگ‌سازی و سنتورنوازی نسل خود گذاشت. او صدای خود را به میراثی که تحویل گرفت، افزود و آن را به نسل پس از خود سپرد.»

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری