به گزارش ایسنا، طهماسب کاوسی در نهمین همایش شناختی، شناختشناختی و روششناختی مکتب ایرانی صلح که امروز به صورت مجازی و به همت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی برگزار شد، با طرح این پرسش که صلح را باید کجا جستوجو کرد و این مفهوم در زندگی روزمره چه معنایی دارد، گفت: برای درک عمیقتر صلح باید به زندگی روزمره نیز توجه کنیم. برای مثال، وقتی دو دانشآموز بر سر یک مداد رنگی با یکدیگر اختلاف پیدا میکنند و یکی آن را به زور از دیگری میگیرد، معلم میتواند با متوقف کردن دعوا به این موقعیت پایان دهد؛ اما پرسش این است که آیا وظیفه معلم در همین نقطه تمام میشود یا میتوان از این موقعیت برای یادگیری مفاهیم عمیقتر استفاده کرد؟ صلح از همین لحظههای کوچک آغاز میشود؛ از زمانی که کودک یاد میگیرد خشم خود را بشناسد، خواسته و حق خود را بیان کند، به دیگری آسیب نرساند و برای حل اختلاف راهی پیدا کند. مسئله اصلی این است که چگونه میتوان صلح را از مفهومی در کتابهای درسی به تجربهای واقعی در زندگی کودکان تبدیل کرد.
کاوسی با تأکید بر اینکه صلح تنها یک تعریف درسی نیست، بلکه شیوهای از زندگی است، اظهار کرد: گاهی صلح را در حد یک تعریف آموزش میدهیم؛ دانشآموز تعریف را حفظ میکند، در امتحان پاسخ میدهد و نمره میگیرد، اما این به معنای توانایی او برای رفتار صلحآمیز در یک اختلاف واقعی نیست. ممکن است دانشآموزی در امتحان درباره احترام، همکاری و گفتوگو نمره بالایی بگیرد، اما هنگامی که همگروهیاش با نظر او مخالفت میکند، حتی اجازه ندهد یک جمله صحبت کند. در چنین شرایطی، دانشآموز مفهوم را میداند، اما هنوز نتوانسته است آن را به رفتار تبدیل کند. این همان فاصله میان دانستن و عمل کردن است که باید در آموزشوپرورش مورد توجه قرار گیرد.
وی با بیان اینکه شیوه برخورد معلم با اختلافهای دانشآموزان میتواند به فرصتی برای آموزش صلح تبدیل شود، اظهار کرد: وقتی دو دانشآموز بر سر استفاده از یک وسیله آموزشی اختلاف پیدا میکنند، معلم میتواند فوراً درباره مقصر بودن یکی از آنها تصمیم بگیرد، اما راه دیگری نیز وجود دارد؛ اینکه به هر دو فرصت دهد حرف خود را بیان کنند و سپس از آنها بپرسد چگونه میتوانند به راهحلی برسند که هر دو امکان استفاده از وسیله را داشته باشند. دانشآموزان ممکن است با استفاده نوبتی از وسیله، همکاری با یکدیگر یا یافتن راهحلی دیگر به توافق برسند. مهمتر از خود راهحل، فرایندی است که طی میکنند؛ یعنی شنیدن دیدگاه یکدیگر، فکر کردن، مذاکره و رسیدن به توافق.
این نویسنده با تأکید بر نقش الگوی رفتاری معلمان در آموزش صلح گفت: اگر از دانشآموزان بخواهیم به یکدیگر احترام بگذارند، اما خودمان هنگام اشتباه آنها را تحقیر کنیم، پیام تربیتی متناقضی به آنها منتقل میشود. همچنین اگر از آنها بخواهیم به نظر مخالف گوش دهند، اما خودمان مخالفت را نپذیریم، نمیتوانیم گفتوگو را بهدرستی آموزش دهیم. کودکان فقط از حرفهای ما یاد نمیگیرند، بلکه رفتار ما را نیز میبینند. بنابراین، آموزش صلح از رفتار روزمره بزرگسالان آغاز میشود؛ از لحن صحبت کردن، نحوه برخورد با اشتباهات و تصمیمهایی که در موقعیتهای دشوار میگیرند.
کاوسی با بیان اینکه گاهی صلح با سکوت، ترسیدن یا کوتاه آمدن اشتباه گرفته میشود، در حالی که آرام بودن به معنای نادیده گرفتن حق نیست و قاطع بودن نیز لزوماً به معنای پرخاشگری نیست، ادامه داد: تصور کنید دانشآموزی در کلاس مرتب مورد تمسخر قرار میگیرد و سکوت چنین دانشآموزی لزوماً به معنای یادگیری صلح نیست؛ ممکن است ترسیده باشد، نداند چگونه از خود دفاع کند یا احساس کند کسی از او حمایت نمیکند. در مقابل، دانشآموزی که با آرامش میگوید «من از این حرف ناراحت شدم، لطفاً اینطور با من صحبت نکنید»، در حال تمرین مهارت دفاع محترمانه از خود است.
این معلم منتخب شهرستان میانه با اشاره به اهمیت آموزش مهارت کنترل خشم اظهار کرد: یکی از راههای آموزش این مهارت، تمرین مکث کردن پیش از واکنش است. دانشآموزی که از رفتار همکلاسی خود عصبانی شده است، میتواند بلافاصله فریاد بزند یا توهین کند و بعداً از واکنش خود پشیمان شود؛ اما میتواند چند لحظه مکث کند، نفس عمیقی بکشد و درباره واکنش مناسبتر فکر کند. میتوان الگویی ساده و کاربردی را در کلاس تمرین کرد که شامل چهار مرحله توقف، تنفس، تفکر و انتخاب است. در این الگو، دانشآموز پیش از واکنش کمی مکث میکند، پیامد رفتارهای مختلف را در نظر میگیرد و سپس درباره نحوه پاسخ دادن تصمیم میگیرد.
کاوسی با تأکید بر اینکه همه اختلافها در محیط مدرسه با گفتوگو و مدارا حل نمیشوند، خاطر نشان کرد: گاهی با مساله جدیتری مانند زورگویی مواجه هستیم. برای مثال، اگر دانشآموزی بارها توپ را از همکلاسیهای خود بگیرد، آنها را تهدید کند و به رفتار زورگویانه ادامه دهد، نمیتوان صرفاً به گفتوگو و مدارا اکتفا کرد. آموزش صلح به معنای تحمل زورگویی نیست. در چنین شرایطی، نخستین وظیفه معلم متوقف کردن رفتار آسیبزننده و تأمین امنیت دانشآموزان است. معلم میتواند با لحنی آرام اما قاطع به دانشآموز بگوید که حق دارد عصبانی باشد و خواسته خود را بیان کند، اما حق ندارد با تهدید و زور دیگران را به انجام کاری مجبور کند و این رفتار باید متوقف شود.
این نویسنده با بیان اینکه در برخورد با رفتارهای آسیبزننده باید میان احساسات کودک و رفتار نادرست او تفاوت قائل شد، اضافه کرد: احساس کودک نباید انکار شود، اما برای رفتار آسیبزننده باید مرزهای روشنی تعیین کرد. اگر رفتار نادرست ادامه پیدا کند، لازم است پیامدهایی روشن و متناسب برای آن در نظر گرفته شود؛ برای مثال، مشارکت دانشآموز در همان بازی متوقف شود و موضوع بر اساس قوانین مدرسه پیگیری شود. در صورت تکرار رفتار نیز معلم باید برنامهای برای اصلاح آن داشته باشد. در این فرایند نباید کودک را تحقیر کرد یا به او برچسب «بچه بد» زد، بلکه باید میان شخصیت کودک و رفتار نادرست او تفاوت قائل شد. میتوان به کودک توضیح داد که رفتارش درست نبوده است، او میتواند انتخاب بهتری داشته باشد و در عین حال باید مسئولیت رفتار خود را بپذیرد.
کاوسی با تأکید بر ضرورت حمایت از دانشآموز آسیبدیده گفت: نباید دانشآموزی را که مورد زورگویی قرار گرفته است، مجبور به آشتی کنیم. ابتدا باید به حرف او گوش دهیم و از او حمایت کنیم. پس از متوقف شدن زورگویی نیز میتوان به دانشآموزی که رفتار آسیبزننده داشته است کمک کرد تا خواستههایش را بدون تهدید بیان کند، مخالفت دیگران را بپذیرد و بیاموزد که هم از دیدگاه خود دفاع کند و هم حقوق دیگران را به رسمیت بشناسد. آموزش صلح در مدرسه گاهی به معنای گفتوگو، گاهی به معنای تعیین مرزهای روشن و قاطع و گاهی به معنای مداخله برای حمایت از فردی است که نمیتواند بهتنهایی از خود دفاع کند.
انتهای پیام
