در ادامه سومين جلسه رسيدگي به پرونده اختلاس از شركت بيمه ايران، به اتهام فردي كه شغل نداشت اما هشت حساب بانكي براي نقد كردن چكهاي ناشي از اختلاس داشت، رسيدگي شد.
به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ذبيحزاده ـ نماينده دادستان تهران ـ با قرائت كيفرخواست اين متهم با هويت «الف.ب» تصريح كرد: خانم «الف.ب» متهم است به معاونت در اختلاس توام با جعل با تشكيل شبكه چند نفري از طريق وصول وجه پنج فقره چك جمعا به مبلغ يك ميليارد و 16 ميليون و 595 هزار ريال؛ لذا با عنايت به كيفرخواست صادره براي اين متهم، تقاضاي مجازات ميشود.
اين متهم ضمن رد اتهامات مطرحشده عليه خود گفت: من اصلا خبر نداشتم. فرزند من چهار ساله است و من فكر نميكردم با نقد كردن چك به چنين روزي بيفتم.
وي ادامه داد: آقاي «ف» چكها را به شوهر من يعني آقاي «ر» ميداد و من از او ميگرفتم.
قاضي مديرخراساني پرسيد: آيا چكها در وجه شما بود؟
متهم پاسخ داد: بله.
رييس دادگاه ادامه داد: چند عدد از چكها به نام شما بود؟
متهم پاسخ داد: نميدانم.
قاضي مديرخراساني به اشتباه بودن اسم كوچك متهم در يك برگ از چكها اشاره كرد كه اين متهم در اين رابطه گفت: اسم كوچك من در شناسنامه «الف» است ولي من را «ع» صدا ميكنند. يك بار در بانك به من گفتند اسمم به اشتباه در چك نوشته شده است و ماجرا از اين قرار بود كه آقاي «ف» آن را به اسمي كه من را به آن صدا ميزدند در متن چك نوشته بود. آقاي «ف» با رييس بانك تلفني صحبت كردند و او هم قبول كرد.
اين متهم در حالي كه گريه ميكرد، ادامه داد: من بيسواد هستم و خانهدارم. من از كجا ميدانستم چنين مسالهاي وجود دارد؟
قاضي مديرخراساني خطاب به او گفت: شما حداقل بايد ميدانستيد كه زيانديده نبوديد و نبايد چكها به نام شما صادر ميشد.
اين متهم پاسخ داد: من نميدانستم ماجرا چيست. شوهرم هم نميدانست وگرنه زن و بچه خود را بدبخت نميكرد.
در ادامه، ذبيحزاده ـ نماينده دادستان تهران ـ از متهم سوال كرد: آيا از اينكه همسرتان بابت نقد كردن چكها از آقاي «ف» پول ميگرفتند خبر داشتيد؟
متهم پاسخ داد: خير.
نماينده دادستان تهران به اظهارات اين متهم در مرحله تحقيقات مبني بر مطلع بودن او از گرفتن درصدي توسط همسرش به خاطر نقد كردن چكها اشاره كرد.
اين متهم در اين رابطه گفت: در آن زمان من با شوهرم اختلافاتي داشتيم و حتي از هم جدا شديم. به همين خاطر من حرفهايي را كه قبلا زدم قبول ندارم.
قاضي مديرخراساني از متهم پرسيد: شما چند حساب بانكي داشتيد؟
متهم گفت: نميدانم. همان يك حساب بود كه در بانك گفتند اسم شما اشتباه است.
قاضي مديرخراساني به متهم گفت: اينكه حساب بانكي نيست. اين چكي است كه شما به بانك بردهايد تا آن را نقد كنيد.
متهم گفت: نميدانم.
وي در مورد آدرسهاي نوشته شده در پشت چكها گفت: آدرس منزل ما نبود. آدرس و شماره تلفن را آقاي «ف» ميداد و من آن را پشت چك مينوشتم.
متهم «الف.ب» يادآور شد: من آنقدر به آقاي «ف» اطمينان داشتم كه اصلا از او سوال نميپرسيدم كه چكها براي چيست.
نماينده دادستان تهران در واكنش به صحبتهاي اين متهم با بيان اينكه دروغ هيچ كمكي به متهمان نخواهد كرد، گفت: وقتي از متهم سوال ميشود كه چه كساني در نقد كردن چكها كمك ميكردند، او چند نفر از متهمان پرونده را معرفي ميكند و در پايان هم ميگويد به همه اينها درصدي داده ميشد. حال اگر اين چكها مشروع بود چرا آقاي «ف» خودش آنها را نقد نميكرد؟ همه اينها دلالت بر وجود قصد دارد و ما بر كيفرخواست خود پايبنديم.
اين متهم در دفاعيات پاياني خود گفت: من يك زن خانهدار و بيسوادم كه از اين ماجرا خبر نداشتم.
قاضي مديرخراساني گفت: شما كه سوم راهنمايي هستيد.
متهم پاسخ داد: در اين دوره و زمانه سيكل بيسواد است.
به گزارش ايسنا، در ادامه اين جلسه كيفرخواست «ح.ر» نيز توسط نماينده دادستان تهران قرائت شد.
ذبيحزاده گفت: آقاي «ح.ر» به معاونت در اختلاس توام با جعل با تشكيل شبكه چند نفري و همكاري با كارمندان بيمه ايران از طريق وصول وجه 11 فقره چك جمعا به مبلغ دو ميليارد و 313 ميليون و 63 هزار ريال و تحصيل مال نامشروع به مبلغ 350 ميليون ريال متهم است.
پس از تفهيم اتهام به اين متهم از سوي قاضي، وي اتهامات مطرح شده عليه خود را رد كرد و گفت: فكر نميكنم 11 فقره چك بوده باشد.
قاضي مديرخراساني پرسيد: چند فقره چك به نام شما بود؟
متهم گفت: يك يا دو فقره چك به نام من بود.
رييس دادگاه پرسيد: چك را براي چه به شما ميدادند؟
متهم پاسخ داد: نميدانم.
قاضي مديرخراساني گفت: جوابي بدهيد كه پذيرفتني باشد. شما علاوه بر خودتان، همسر و يكي از بستگانتان را هم گرفتار كردهايد.
متهم پاسخ داد: اگر ميدانستم اين چكها مشكلي دارند، خانوادهام را درگير نميكردم. من اصلا تا آن موقع نميدانستم چك ديه چيست.
قاضي مديرخراساني گفت: وقتي آن را گرفتيد كه فهميديد؟
متهم پاسخ داد: آن موقع ديگر در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بودم.
قاضي مديرخراساني گفت: چه عمل انجام شدهاي؟ شما نه صدمه ديده بودي و نه ديهاي طلب داشتيد. همسر شما مگر تصادف كرده بود كه به او چك بابت ديه داده بوديد؟
اين متهم گفت: آن موقع كسي فكر نميكرد جرمي اتفاق افتاده و كار خلافي دارد صورت ميگيرد.
قاضي مديرخراساني از متهم پرسيد: شما براي چه رفتيد چك ديه را نقد كرديد؟
متهم پاسخ داد: چك را به من دادند و من هم نقد كردم.
قاضي مديرخراساني پرسيد: چك را بايد ميگرفتيد؟
متهم پاسخ داد: نبايد ميگرفتم؟
قاضي مديرخراساني پرسيد: چك مال شما بود؟ طبق كيفرخواست صادر شده شما 35 ميليون تومان بابت وصول وجه چكها دريافت كردهايد.
متهم پاسخ داد: من پولي بابت نقد كردن چك از آقاي «ف» دريافت نكردهام.
قاضي مديرخراساني گفت: اگر پولي نگرفتيد براي چه بستگان خود را آلوده كرديد؟
متهم پاسخ داد: اگر ميدانستم اينطور است كه اين كار را نميكردم.
در ادامه، ذبيحزاده ـ نماينده دادستان تهران ـ به اظهارات متهم در دادسرا مبني بر گرفتن پول از «د.ف» اشاره كرد.
قاضي مديرخراساني بر اساس صحبتهاي نماينده دادستان از متهم پرسيد: شما چند حساب بانكي داشتيد؟
متهم پاسخ داد: دقيقا نميدانم. پنج يا شش يا هفت حساب بانكي داشتم.
نماينده دادستان تهران گفت: متهم هشت حساب بانكي داشته است.
متهم اين مطلب را تاييد كرد.
قاضي مديرخراساني خطاب به متهم گفت: شما كه بيكار بوديد، هشت حساب بانكي براي چه ميخواستيد؟
متهم پاسخ داد: در اين حسابها كه موجودي نبود.
رييس دادگاه پرسيد: مهم نيست. شما هشت حساب بانكي را براي چه ميخواستيد؟
متهم پاسخ داد: نميدانم.
قاضي مديرخراساني سوال خود را اينگونه تكرار كرد: شما دو حساب بانكي داشتيد و شش حساب ديگر هم باز كرديد. اين حسابها براي چه بود؟
متهم گفت: براي ريختن پول چكها به آن حسابها.
قاضي مديرخراساني از متهم پرسيد: شما براي چه اين كار را ميكرديد؟
متهم پاسخ داد: گفته بودند كه اين كار را انجام دهيد و ما هم انجام داديم. الان اين موضوع محرز شده وگرنه آن موقع كسي فكرش را هم نميكرد.
رييس دادگاه از متهم پرسيد كه آدرسهاي نوشته شده بر پشت چكها صحيح بود؟
متهم پاسخ داد: نميدانم. از آقاي «ف» بپرسيد.
قاضي مديرخراساني از متهم سوال كرد كه چكها را غير از همسر و خاله خود به چه كسي ميداديد؟
متهم پاسخ داد: چكها را به كساني كه اطمينان داشتيم ميداديم.
قاضي مديرخراساني از مستشاران حاضر در دادگاه خواست تا اين صحبت متهم را عينا قيد كنند.
وي خطاب به متهم گفت: آيا قرار بود آقاي «ف» براي شما مغازهاي بخرد؟
متهم پاسخ داد: ما با هم هيچ قراري نداشتيم.
قاضي مديرخراساني ادامه داد: پس موضوع اينكه قرار بوده آقاي «ف» براي شما كار گير بياورد و يا مغازهاي بخرد، چيست؟
«ح.ر» پاسخ داد: قرار بود يك مغازه براي ما راه بيندازد كه آن هم الحمدلله جور نشد.
اين متهم در بيان آخرين دفاعيات خود گفت: من نميدانم 35 ميليون مال نامشروع كه ميگوييد از كجا آمده است. من قبول دارم كه اشتباه كردهام و چك گرفتهام ولي يك ريال بابت نقد كردن چكها نگرفتهام.
ادامه دارد...
