به گزارش ایسنا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی نوشت:
در روزهایی که سایه جنگ، عملیات روانی و دوقطبیهای سیاسی فضای ایران را متاثر کرده است و دشمن در پوشش تغییر حکومت، هدف تجزیه ایران را دنبال کرده و عدهای قلیل را با همین ترفند به همکاری ترغیب میکند؛ یک پرسش بیش از هر زمان دیگری در اذهان عمومی مطرح است: مرز میان «اعتراض»، «انتقاد»، «مخالفت سیاسی» و «خیانت به وطن» کجاست؟ در این زمینه با مسعود خدابنده که درگذشته مسئولیت حفاظت از مسعود رجوی را بر عهده داشت و در حال حاضر به عنوان تحلیلگر مسائل اقتصادی، سیاسی و امنیتی مشغول به فعالیت است، به گفتوگو نشستیم که در ادامه از نظر میگذرد.
در جنگ اخیر (جنگ رمضان) بسیاری از مردم به دلیل مخالفت با حکومت یا از سر غفلت، تطمیع یا ارعاب به همکاری با دشمن روی آوردند که در هر سه صورت در ادبیات سیاسی، این افراد با عبارت «وطن فروش» و «خائن» توصیف میشوند؛ آیا مخالفت با حکومت مستقر توجیه مناسبی برای خیانت به وطن و هموطن حساب میشود؟
برای پاسخ به این سوال لازم است که مقدمهای عرض کنم، در جریان تحولات اخیر برآورد احتمال «سقوط جمهوری اسلامی» (سقوط به مفهوم از بین رفتن با مجموعهای از فشار اقتصادی و سیاسی، حملات نظامی، کودتا و تحرکات تجزی طلبانه یا مشابه آنها - بدون در نظر گرفتن جایگزین یا جایگزینهای احتمالی) در بین مجموعهای از تحلیلگران اقتصادی در هیچ مقطعی به بیش از سی در صد نرسید و البته از نظر من بسیار کمتر از این رقمهاست؛ شاهد و دلیل آن هم عدم تغییر جدی در میزان «خروج سرمایه» از ایران یا تغییر چشمگیر در «نرخ ارزی» و یا کمبود جدی در وجود «مایحتاج ضروری مردم» است.
حتی اگر حکومت سقوط میکرد که بسیار نامحتمل بود و هست، برآورد قریب به اتفاق تحلیلگران اقتصادی این بود که امکان تصاحب قدرت توسط سلطنتطلبان یا مجاهدین خلق تقریبا صفر بود. در چنین صورتی تجزیه احتمال اصلی است که سران آنها هم افرادی خواهند بود مثل احمد الشرع (جولانی)، یعنی جوانانی که هم سابقه مستقیم جنگی و قتل و خشونت داشته باشند و هم توانائی بالای اپورتونیستی.
اگر چه در رویاروئی با ایران تفاوت جدی بین آمریکا، انگلستان و اسرائیل نیست ولی این پروژه اساسا با تبعیت ترامپ از نتانیاهو (احتمالا بخاطر منافع شخصی) کمی زود کلید خورد؛ بسیاری از تحلیلگران نیز علت شکست را در شروع زودرس آن میدانند.
به عبارتی نتانیاهو سعی کرد که قبل از رسیدن میوه آن را بِچینَد. تا تمرکز را از فاجایعی که در لبنان و فلسطین رقم زده بود به سمت دیگری معطوف کند.
نتانیاهو برای پیاده کردن این نقشه روی قیام کردها، توان عملیاتی مجاهدین خلق، پاسیو بودن مردم به خاطر تحریمها و ادعاهای غیر واقعی «موساد» به خاطر تحلیلهای اغراقآمیز امثال پهلوی، رجوی، مهتدی و. حساب کرده بود که البته اشتباه از آب درآمد.
از ۳۰ خرداد تا ۱۸ دی؛ تئوری دهه شصتی دشمن
تئوری «زدن سران نظام منتهی به قیام مردمی میشود» همان ادامه تئوریهایی است که «۳۰ خرداد و ۷ تیر» را رقم زد و در این مقطع، موساد نقش صدام را داشت.
به هر ترتیب بحث حمله خارجی همزمان با بلوای داخلی (با پشتوانه فشار اقتصادی) از شروع انقلاب تا به حال ادامه داشته و حدود پنج بار به طور جدی کلید خورده است - گاهی شروع آن با جنگ خارجی، گاهی با اولویت بلوای داخلی و گاهی هم همزمان است- که هر بار منتهی به شکست شد؛ با در نظر گرفتن همین الگو باید مسائل قبل جنگ، حین جنگ و پس از جنگ رمضان را تحلیل کرد.
پیش از جنگ رمضان، واقعه ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ ابتدا از انتقاد به حق بازاریان در اعتراض به وضعیت اقتصادی کشور شروع شد. آنچه مشخص نبود، دستی بود که این «ضعف» کشور را تشخیص داده و روی آن برنامهریزی کرد.
جریانی که امید داشت تا این خواسته به حق با جرقهای به آشوب تبدیل شود - در حقیقت با امیدوار کردن مردم به ورود رضا پهلوی به عنوان ناجی با پشتیبانی غرب و اتمام خصومت اسرائیل، وعده حذف همه تحریمها و حتی کمک مالی آمریکا و بازسازی صنایع - اذهان جامعه را فریب میداد.
حداقل شش سرویس اطلاعاتی خارجی، یک دهه با مخارج و انرژی عظیمی این برنامه مشترک را طراحی کرده بودند.
این برنامه عمدتا «اجتماعی- تروریستی» بود؛ البته با ورود سیستمهای امنیتی، اقتصادی و فرهنگی کشور و با استقبال ملت (برخلاف برآوردهای اطلاعاتی دشمن) و از جمله مقابله خود بازاریان با عناصر جَوساز و هیجانآفرین به بنبست رسید، در نتیجه دشمن مجبور شد حمله نظامی و فشار سیاسی-تبلیغاتی را قبل از زمان برنامهریزی شده، کلید بزند که بقول معروف تنور پروژه «فریب»، «دروغ» و «رویا فروشی» سرد نشود؛ بنابراین حمله نظامی در کنار پروژه تبلیغاتی «حمایت اسرائیل از مردم ایران» شروع شد.
همزمان با فروش رویاها و وعدههای پوچ - رضا پهلوی، ترامپ و نتانیاهو «تظاهرات ایرانیان» را به عنوان Plan A کلید زدند و وقتی که عمل نکرد و رو به سردی گذاشت؛ ترامپ و نتانیاهو برای گرم نگه داشتن تنور Plan B را شروع کرده و ایران را بمباران کردند - در خارج هم «تظاهرات ایرانیان» به «عمو ترامپ بمباران کن» و «رقص زیر پرچم اسرائیل» تغییر یافت و حتی «چاقوکشی» و تهدید و فشار هم به چشم میخورد؛ البته رضا پهلوی بعدها منکر شد و گفت من نگفتم و هم نتانیاهو مدعی شد که در تحلیل نهائی ایرانیان باید تصمیم بگیرند.
باوطن یا بیوطن؛ تبارشناسی ایرانیان خارج از کشور
برای اینکه مفهوم خیانت را توضیح بدهم و بگویم که چه امری خیانت است و چه کسی به عنوان خائن شناخته خواهد شد باید توضیح مختصری داد.
لازم است دقت کنیم که ایرانیان خارج (با نسل دوم و سوم آنها) چیزی بالای ده میلیون نفر تخمین زده میشوند. در این میان تعداد افراد ضدایرانی فعال به نیم درصد هم نمیرسد؛ اما افرادی که با «آرم ساواک» و «پرچم اسرائیل» در خارج از کشور تظاهرات کردند – علیرغم مشارکت کم- بیش از «تظاهرات ضد جنگ» مورد توجه رسانهها بودند؛ همانطور که تعدادی انگشتشماری در ایران بلوا بپا کردند و پوشش خبری در رسانههای خارجی را به خود معطوف کردند، اما تجمع شبانه مردم که حدود دو ماه در تداوم بوده و هست مورد توجه رسانههای معاند خارجی نبود.
با توجه به این موضوع، میتوان نتیجه گرفت که تظاهرات موافق با ایران و ضد جنگ در خارج از کشور بیش از تظاهرات ضد ایران بوده و واکنش مردمی علیه پرچم اسرائیل بیش از تظاهرات در حمایت از پرچم اسرائیل بوده است؛ اما در رسانههای خارجی سرسپرده بازتابی نداشته است. این در حالی است که بقول معروف تامین نان و آب در خارج کشور مشروط به مخالفت با ایران است.
به عنوان نمونه، هفته پیش صاحب نشریه «پلیتیکو» عملا بخشنامه صادر کرد که کسانی که بخواهند از اسرائیل انتقاد و یا از ایران حمایت کنند، باید به دنبال کار جدید بگردند.
علی ایحال به نظر من، فارسی زبانان ضد ایران که مفهوم «خیانت» را میتوان از اعمال آنها مستفاد کرد را باید به چند دسته تقسیم کرد: ۱- گروهی که جزو نقش آفرینان اصلی هستند، شامل رضا پهلوی، مریم رجوی، عبدالله مهتدی (کومله) و امثال آنها به علاوه حلقه اول اطرافشان؛ این گروه تا کمی قبل خود را «مستقل» نشان میدادند ولی از زمان شروع جنگ در عمل وابستگی به اسرائیل را نهتنها نفی نمیکنند بلکه به آن افتخار هم میکنند؛ به عنوان مثال قتل عمد کودکان مدرسه -که خود آمریکا به آن اذعان کرد را - در مطبوعات، شعارها و نوشتههایشان به جمهوری اسلامی نسبت میدهند یا میدادند. یا برخی افراد که در داخل حضور دارند به صورت تلویحی سعی میکنند که به نوعی ایران را باعث حمله مشترک آمریکا و اسرائیل نشان دهند؛ این گروه به این امید که «کسی از نیروی پیروز سوال نمیکند» دست خودشان را رو کردند ولی با شکست در این پروژه، عملا «اپوزیسیون خارج کشور» را برای مدت مدیدی از بین بردند؛ یعنی سرمایهای که انجمنهای صهیونی لندن و واشنگتن طی چهل سال برای مقابله با ایران اجیر کرده بود، امروز کاملا مصرف شد و از بین رفت.
گروهی که همراه میشوند بخاطر منافع مانند شیرین عبادی یا «مسیح علینژاد» و دیگران (یا فعالان ایران اینترنشنال). این گروه طبعاً آب از سرشان گذشته و امکان نه گفتن به ارباب را نداشته و ندارند. حتی تقسیم کار بین نفرات رجوی و نفرات پهلوی هم این روزها مشخص کرد که نه از سر تفاهم با یکدیگر بلکه از بالا و به صورت دستوری به آنها ابلاغ شده بود و بعد از شکست کودتا دستور منتفی شد و الان مجددا به جان هم افتادهاند.
در این میان البته استثنا هم وجود دارد. مثلا فردی مثل امیر طاهری که سابقه طولانی در حمایت از اسرائیل و تقابل با ایران را دارد صف خودش را از پهلوی جدا میکند و اخیرا حتی از شهید علیرضا تنگسیری هم بخاطر دفاع از کشور تجلیل کرد یا اندیشمندانی مثل دکتر محمد سلیمی و رضا فانی و... هم هستند که ممکن است کمتر صدایش در بلندگوها باشد ولی با همه انتقادها و مخالفتهایشان با سیاستهای حکومتی همیشه عرق ملی و میهنی خودشان را حفظ کردهاند.
۲- گروهی که بخاطر روابط اجتماعی خود دنبالهرو میشوند. این گروه اساساً در جامعهای بسته در کشورهای اروپائی یا آمریکائی زندگی میکنند و یک نوع رابطه ارباب رعیتی یا «قبیلهای» با سران قبیلهشان دارند.
به طور مثال مجاهدین خلق به دلیل زندگی تیمی به صورت شدیدتر و سلطنتطلبان به دلیل زندگی بازتر دنبالهروی را به عنوان یک شیوه زیست، حیات و زندگی در خارج از کشور تبلیغ و افراد را به آن تشویق میکنند -حتی کسب و کار و روابط مالی هم فقط در درون همان قبیله کوچک تعریف میشود و داد و ستد زیادی با بیرون ندارند - در نتیجه خواسته و ناخواسته دنبالهرو دستورات «خان» یا «سر قبیله» هستند چرا که حیات و زیست آنها وابسته به پیروی از دستورات است.
شاخص این افراد این روزها کسانی هستند که اگر بپرسید چرا زیر پرچم اسرائیل تظاهرت میکنی خودشان هم میگویند که موافق نیستند ولی بخاطر این که در جمعشان «بایکوت» نشوند، حاضر نیستند در چنین تظاهراتی شرکت نکنند. بهای شرکت نکردن بالاست. به طور مثال حتی فروشگاهها و رستورانهای ایرانی را میشود مثال زد که بخاطر از دست ندادن مشتریهای فلان گروه مجبور میشوند پرچم سلطنتطلبان را نصب کنند. البته این شامل همه ایرانیان خارج از کشور نمیشود و همانگونه که گفتم نیم درصد از فارسیزبانان که در خارج از کشور مستقر هستند، ضد ایران و ایرانی به حساب میآیند و گوش به سخن رئیس قبیله دارند.
۳- گروهی که جوگیر شده یا میشوند؛ این افراد کسانی هستند که بخاطر سابقه فرهنگی (و یا شاید بیفرهنگی) با فرهنگ ایرانی-اسلامی مشکل دارند و در خیالاتشان آرزو میکنند که مردم ایران با فرهنگ آنها منطبق شوند. این گروه جوگیر شده را من گروه «سردرگم» مینامم. شاخصههای این گروه «پناهندگی اقتصادی» آنها در نقطه مقابل «پناهندگی سیاسی» (مثلا قبل از انقلاب و یا حتی سالهای اول بعد از انقلاب) است. اگر شاخصه پناهندگی فردی، چون دکتر شریعتی، فلسفه، جامعه شناسی و نبوغ سیاسی بود شاخصه پناهندگی این گروه «لودگی»، «لومپن بازی»، «فحاشی»، «چاقوکشی» و امثال آن است. دقت بفرمائید که حتی کسانی که بعد از سقوط شاه به غرب پناهنده شدند و ضد حکومت ایران هستند هم در این تجمعات به هیچ وجه دیده نشدهاند. مثلا دکتر علیرضا نوری زاده (رابطه نزدیک با عربستان) یا خانم نازنین انصاری (سردبیر کیهان لندن و همکلاسی رضا پهلوی) یا دکتر مهرداد خوانساری (سفیر ایران در لندن در زمان شاه و چندین دهه فعال سیاسی در لندن) و ... در این تظاهرات در لندن نه شرکت کردند و نه اساسا خودشان را قاطی کردند.
تعریف شما از خیانت به وطن چیست؟
بنظرم برای «وطنفروشی» اول باید وطنپرستی را به رسمیت شناخت. اجازه بدهید در این مورد برخی سلبریتیها در داخل کشور را مثال بزنم. کسی که بخاطر ویزای آمریکا یا کانادا کشتار بچه مدرسهایها را محکوم نمیکند خائن به وطن نیست، بی وطن است. این نوع بی وطنی خاص ایران نیست و من در کشورهای دیگر هم دیدهام. البته نه در زمان جنگ، چون اینجا دیگر بحث مخالفت با حکومت نیست بحث دشمن خارجی است و تجزیه ایران. شخصا معتقدم سلبریتیای که در داخل کشور بخاطر منافعش حاضر نیست قتل عمد دختران در مدرسه را محکوم کند حتما اگر خارج زندگی میکرد جزو افرادی میشد که از «عمو ترامپ» تقاضای بمباران خواهران و مادرانمان را میکرد.
خارج از ایران، شاید خیانت به انسانیت بیشتر مفهوم پیدا کند تا خیانت به وطن (با همان فرض تعریف متفاوت از وطن). اینجا یک فعال ضد جنگ الزاما ایرانی نیست بلکه به عنوان یک انسان با «قتل برای حفظ منافع اقتصادی و سیاسی» مخالفت میکند و به همین ترتیب کسی که خواستار بمباران پدر و مادر خودش میشود عملا انسانیتش زیر سوال میرود و نه ملیتش.
رجوی قبح وطنفروشی را از بین برد
آیا پیشینه خیانت به وطن به صورت گسترده و سازمان یافته در تاریخ ایران وجود داشته است؟ میتوانید مثال بزنید؟ در ۱۰۰ سال گذشته گروه، سازمان یا طبقه اجتماعی را سراغ دارد که به وطن خیانت کرده باشد؟
وطنفروشی با خیانت فرق میکند؛ مثلا در زمان استقرار شوروی افرادی در غرب به سیستم حکومتهای غربی خیانت کردند و اطلاعات جمع کردند و به کمونیستها دادند به دلیل رابطه اعتقادی که داشتند. ولی وطنفروشی به مفهوم ضرر زدن به کشور و ملت در ازای دریافت مزد متفاوت است. در ایران در زمان کودتا علیه مصدق و یا در زمان شروع مشروطه نمونههای بارزی از وطنفروشی هست.
البته از زمان انقلاب فرانسه و تاثیر آن بر عثمانی و بعد ایران، تاریخ ایران شاهد انواع خیانت به وطن و انواع وطن فروشی بود ولی اگر قرار گرفتن در کنار دشمن را در نظر بگیریم - مثل امروز که دستهای در زمان جنگ برای موساد ماموریت اجرا میکنند یا در خارج از اسرائیل و آمریکا دفاع میکنند - این موضوع در کشور ما کمتر اتفاق افتاده است که به نظرم شاخصترین نمونه آن را میشود مجاهدین خلق دانست؛ یعنی رجوی بود که با همکاری با صدام (و دریافت مزد) قبح وطنفروشی را از بین برد.
البته همراهان رجوی را هم شاید بتوان به همان چند گروه بالا تقسیم کرد. برخی میدانستند، برخی چشم بر هم گذاشتند که نبینند، چون منافعشان ایجاب میکرد، برخی راه پس نداشتند و غرق در آن جمع شده بودند و برخی هم جوگیر شده و آرزوی تطبیق ملت با رویاهایشان را داشتند. نه آنها متوجه بودند که رجوی از صدام به ازای هر نفر سرانه میگیرد و نه اینها متوجهاند که نتانیاهو بخاطر برآورد رویاهای چند پناهنده سراغ بمباران ایران نرفته است.
«صدام و رجوی» و «نتانیاهو و پهلوی»
کودتا یا انقلاب برای جابجایی قدرت سیاسی است و با همکاری با دشمنی که قصد تصرف و جدا کردن بخشی از کشور را دارد متفاوت است، با توجه به این نکته همکاری سازمان مجاهدین با صدام خیانت به وطن محسوب میشود یا تلاش برای تغییر حکومت؟ با توجه به این مسئله عملیات فروغ جاویدان را چگونه میتوان تفسیر کرد؟
به نظر من تلاش برای کودتای اخیر که رضا پهلوی به دنبال آن بود و هم فروغ جاویدان (رجوی) برای ایجاد هرج و مرج، تضعیف حکومت و برای امتیازگیری بود.
بحث تقابل با ایران بعد از انقلاب همیشه بر پاشنه تجزیه ایران و نه جابهجایی قدرت بوده و هست. تئوری غالب در پنج دهه گذشته همیشه بر این اساس بوده که مجموعهای از فشار نظامی از خارج و هرج و مرج و تضعیف حکومت از داخل میتواند در بهترین وجه ایران را تجزیه کرده و یا حداقل باعث امتیاز دادن حکومت شود.
۳۰ خرداد و ۷ تیر - عملیات ترور همزمان با جنگ هشت ساله - بر این تئوری استوار بود. شبه کودتای اخیر هم در کنار موشکباران کشور توسط آمریکا و اسرائیل بر همین تئوری تکیه داشت. بحث فروغ جاویدان البته شاید متفاوت باشد، چون در کنار و همزمان با زدن هواپیمای مسافربری، فشارهای بینالمللی و ... در محتوا «تهاجمی» نبود و «تدافعی» بود و قصدش کم کردن تاثیر پیروزی ایران در جنگ با عراق بود و در نتیجه ندادن امتیاز پیروزی به ایران.
البته دشمن در هر دو مورد یعنی «صدام و رجوی» و این بار «نتانیاهو و پهلوی» اشتباه محاسباتی داشته و شکست خوردند و بنیان این شکستها هم به نظر من به عدم اشراف دشمنان به ابعاد «تاریخ ایرانی» و «فلسفه شیعه» بر میگردد.
فکر میکنم برای اسرائیل و آمریکا تغییر حکومت به سبک رجوی یا به سبک پهلوی اساسا نه مطلوب و مورد علاقه است و نه امکانپذیر. آمریکا مشخصا اشراف دارد که سقوط حکومت شاه با دست از کار کشیدن کارگران، پیوستن سربازان به مردم و در نهایت با خواست مردم انجام شد و نه کودتای خارجی و مشخصا هدفش هم از پنج دهه حمله نظامی خارجی همزمان با بلوای داخلی (با چاشنی تحریم و فشار اقتصادی)، تجزیه ایران و بخصوص جدا کردن مناطق نفتخیز است.
سازمان مجاهدین در حوادث دی ماه (۱۸ و ۱۹) یا جنگ ۱۲ روزه با دشمن در چه زمینههایی (تبلیغاتی، اطلاعاتی یا عملیاتی) همکاری داشت؟
برای من این جالب بود که برای اولین بار تقسیم کار بین همه نیروهای نیابتی را دیدم. این هم به نظرم بخاطر روش کار ترامپ و نتانیاهو بود. هر دو آنها صرفا دستوری عمل میکنند و با نیابتیهایشان شوخی ندارند و هر دوی آنها کوتاهمدت فکر میکنند و سرمایههایشان را میسوزانند و به قول معروف راه دومی برای خودشان نمیگذارند.
این بار در تقسیم کار چهره انتخاب شده توسط نتانیاهو رضا پهلوی بود. اولین باری بود که رُک اعلام شد و عمل کردند و بقیه موضعی نگرفتند. مجاهدین و مشابهان قبول کردند یا چارهای نداشتند که به شکلی دیگر عمل کنند.
یادم هست اولین بار مجاهدین این کار را برای بنیصدر کردند. یعنی به عنوان «هواداران بنیصدر» فعالیت کردند. میدانیم که جریان پهلوی فاقد تشکیلات منسجم است. زمینهسازیهای ترورهای موساد (هم اطلاعات و پشتیبانی و تجهیزات) و حتی برخی از ترورهای مستقیم توسط مجاهدین انجام شد.
میدانیم که سیستمهای اطلاعات را از دو روند «منابع عمومی و جمعبندی» و روند «نفوذ و کسب اطلاع مستقیم» جمعآوری میکنند (البته هوش مصنوعی هم این روزها مشخصا کمک موثری در تسریع جمعبندی قبل از سوختن اطلاعات میکند).
مجاهدین در هر دو شکل اگر تنها نیروی اصلی نبوده باشند حتما با یکی از نیروهای اصلی همکاری داشتند. سابقه تخلیه تلفنی، سابقه چریک شهری، سابقه زندگی مخفی و تعلیماتی که بعدها از سرویسهای مختلف گرفتهاند این نیرو را به شبکهای کارآمد تبدیل کرده است ولی تاریخچه آنها باعث شد که آمریکاییها ترجیح بدهند پهلوی را جلو بیاندازند که تا امروز علنی در کنار دشمن خارجی ننشسته بود (که البته با این کار او را هم مثل رجوی سوزاندند).
در این مدت مشخص بود که کانالهای تلگرامی و توییتری و ... مجاهدین تقلیل یافته و سلطنتطلبان بالا گرفته است. مشخص بود که سیستمهای مجاهدین عملا تغییر کاربردی داشته و بجای تبلیغ خودشان به تبلیغ پهلوی مشغول بودند؛ که البته الان تمام شده.
در کشورهای اروپایی مجازات خائن به وطن چیست؟
در تقریبا همه کشورهای جهان ماکزیمم مجازات خیانت در زمان جنگ اعدام است. در بسیاری از کشورها این احکام سریع و از طریق دادگاههای نظامی داده میشود و برخی خیر.
به خاطر دارم که حدود سه دهه قبل به یک افسر اطلاعاتی انگلیس در جبلالطارق از پشت شلیک کرده و او را کشتند؛ انگلستان مشخصاً اطلاعیه داد که این فرد در حالی که قصد داشت از طریق اسپانیا و مسیر جبلالطارق فرار کند به جرم «خیانت» اعدام شد. توضیح بیشتری هم داده نشد.
در موارد خفیفتر مانند «آشپزی برای دشمن» یا «کار در دفتر دشمن» به خاطر دریافت غذای بهتر نیز مجازات وجود داشت، بعد از جنگ جهانی دوم این دست از افراد را با سر تراشیده در شهر چرخاندند و تنبیههای مشابه آن را در نظر گرفتند.
امروز در اوکراین «طفره رفتن از مبارزه با دشمن» عملا جرم است و در مواردی خیانت محسوب میشود؛ رسیدگی آن هم با دادگاه نظامی است؛ همچنین فیلمهای از انواع شکنجه متهمین در وسط خیابان در اوکراین میبینیم که قابل تامل و توجه است.
اگر از بحث خیانت که به عنوان جرم نابخشودنی تلقی میشود، گذر کنیم به بحث جرایم در غرب میرسیم که بسیار ایدئولوژیک است مانند تظاهرات بدون اجازه برای فلسطین در انگلستان که زندان دارد. یا عدم پر کردن برگهای که در سفر به آمریکا مشخص کند که شما «اعتقاد کمونیستی» ندارید. در فرانسه توهین به سکولاریزم جرم است. داشتن روسری در مدارس جرم محسوب میشود.
همین الان آقای «یوسف عزیزی» از دانشگاهیان ایرانی معروف در آمریکا صرفاً به خاطر مصاحبه (و گفتن واقعیت و نه حمایت از ایران) به صورت نامحدود در زندان آمریکاییها است.
انتهای پیام

