سعید بیابانکی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: مجموعه «نامههای کوفی» که در ۱۳۹۳ منتشر شد، برای من صرفاً یک تجربه شعری جدید نبود، بلکه نوعی تغییر در زاویه نگاه به شعر آیینی محسوب میشد. در این اثر تلاش کردم از فضای کاملاً موزون و کلاسیک فاصله بگیرم و به سمت نوعی بیان آزادتر حرکت کنم؛ بیانی که بتواند هم با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند و هم ظرفیتهای کمتر تجربهشده شعر آیینی را فعال کند.
وی افزود: شعر آیینی در سنت ادبی فارسی همواره جایگاهی ریشهدار و قابلاحترام داشته و بخش مهمی از حافظه فرهنگی ما را شکل داده است. این حوزه از ابتدا بر پایه مرثیه و روایت اندوه بنا شده و آثاری مانند مراثی محتشم کاشانی یا «گنجینهالاسرار» عمان سامانی از مهمترین ستونهای آن به شمار میروند. این آثار نهتنها در زمان خود تأثیرگذار بودهاند، بلکه همچنان بهعنوان الگوهای مهم ادبی موردتوجه قرار دارند. با این حال، استمرار این میراث به معنای تکرار صرف آن نیست، بلکه میتواند زمینهای برای تجربههای تازهتر باشد.
این شاعر و نویسنده بیان کرد: یکی از دغدغههای اصلی من در «نامههای کوفی» فاصلهگرفتن از روایت خطی و مستقیم بود. در این مجموعه تلاش کردم به سمت نوعی «شعر -نامه» حرکت کنم؛ متنی که میان شعر، روایت و تلنگر ذهنی در رفتوآمد است. در چنین ساختاری، شعر دیگر صرفاً بازگوکننده یک واقعه تاریخی نیست، بلکه تلاش میکند یک وضعیت ذهنی و عاطفی را در ذهن مخاطب ایجاد کند؛ وضعیتی که مخاطب را وارد فرایند فکرکردن و تأمل میکند، نهفقط خواندن یک روایت آماده.
بیابانکی ادامه داد: در این نوع نگاه، زبان شعر به سمت ایجاز، شکست روایت و حذف توضیحهای اضافه حرکت میکند. متنها گاهی کوتاه، بریده و فشرده هستند و بیشتر بر تصویر و حس تکیه دارند تا بر روایت کامل. هدف این است که مخاطب بهجای دریافت یک داستان بسته، با یک فضای باز مواجه شود که خودش بتواند آن را کامل کند. همین ویژگی باعث میشود شعر از حالت صرفاً تاریخی خارج شود و به تجربهای زنده و امروزی تبدیل شود.
وی تصریح کرد: در «نامههای کوفی» تلاش شده است عناصر تاریخی در کنار نشانههای امروزی قرار بگیرند تا نوعی تضاد یا گفتوگوی زمانی شکل بگیرد. این تضادها کمک میکند مخاطب فقط با یک روایت گذشته روبهرو نباشد، بلکه نسبت خودش را با آن واقعه نیز بازخوانی کند. در واقع شعر در اینجا بیش از آنکه روایتگر باشد، پرسشگر است و همین مسئله به پویایی متن کمک میکند.
این شاعر بیان کرد: به اعتقاد من شعر آیینی زمانی از حالت مصرفی خارج میشود که مخاطب در آن مشارکت داشته باشد. یعنی متن تنها برای خواندهشدن و عبورکردن نباشد، بلکه مخاطب را درگیر بازسازی معنا کند. این تغییر نقش مخاطب، یکی از ضرورتهای مهم شعر آیینی در دوران معاصر است و میتواند آن را از تکرار دور کند.
بیابانکی ادامه داد: اگر به جریان شعر آیینی در دهههای اخیر نگاه کنیم، میبینیم بخش عمدهای از آثار همچنان بر توصیف مستقیم واقعه و بازنمایی مصیبت متمرکز بودهاند. این رویکرد ریشهدار و ارزشمند است و نمیتوان آن را نادیده گرفت، اما در کنار آن نیاز به تجربههای زبانی جدید نیز وجود دارد. مخاطب امروز تنها با روایت اندوه ارتباط برقرار نمیکند، بلکه به دنبال درک لایههای معنایی و نسبت خود با این مفاهیم نیز است.
وی تصریح کرد: در شعر نو و جریانهای معاصر نیز تلاشهایی در این زمینه شکلگرفته است. برخی آثار نشان میدهند که میتوان شعر آیینی را از قالبهای کاملاً سنتی خارج کرد و به سمت زبانهای تصویریتر، استعاریتر و حتی اندیشهمحورتر برد. این تجربهها کمک کردهاند شعر آیینی در فضای جدیدی تنفس کند و محدود به یکشکل ثابت نماند.
این شاعر در پایان تأکید کرد: شعر آیینی زمانی زنده و اثرگذار باقی میماند که بتواند میان سنت و نوآوری تعادل برقرار کند. اگر این شعر در قالبهای تثبیتشده باقی بماند، بهمرور از مخاطب امروز فاصله میگیرد، اما اگر به تجربههای تازه تن بدهد و زبان خود را بهروز کند، همچنان ظرفیت آن را دارد که زنده، پویا و قابل گفتوگو با نسلهای مختلف باقی بماند.
انتهای پیام
