روایتهای پرستاران از مراقبت از بیماران مبتلا به سرطان نشان میدهد که مواجهه با بیماران، محدود به بیمارستان و ساعات شیفت نیست و برخی از خاطرات و جملههایی هرچند کوتاه بیماران، مدتها در ذهن پرستاران باقی میماند که با یادآوری دوباره آن حس همدردی و مسئولیت پذیری آنان را دوچندان میکند.
به مناسبت ولادت حضرت زینب(س) و روز پرستار، راهی بیمارستان امید مشهد، یکی از تخصصی ترین مراکز درمان و پیگیری مبارزه با سرطان در کشور شدیم.
ساعت هفت صبح، همزمان با تحویل شیفت پرستاران بود. نخستین مقصد، بخش انکولوژی؛ پرستاران شیفت شب به همراه همکاران شیفت صبح، برای بررسی وضعیت بیماران به بالین آنها میرفتند و جزئیات شرایط هر بیمار را برای پرستار تحویلگیرنده شرح میدادند. این روند تا بررسی وضعیت تمامی بیماران بخش ادامه داشت.
با پایان فرآیند تحویل شیفت، آمادهسازی داروهای بیماران سرطانی آغاز میشد؛ کاری که در دو نوبت صبح و ظهر انجام میگرفت و بخشی از روند مراقبت از بیماران بود. در بخش مراقبتهای ویژه یا آیسییو نیز بیماران متعددی بستری بودند. پزشکان برای ویزیت بیماران به بالین آنها میرفتند و پرستاران، اطلاعات مربوط به وضعیت جسمانی و روند درمان هر بیمار را در اختیار پزشکان قرار میدادند.
دوست میشویم، اما بهترین اتفاق ترخیص بیمار است
در بخش جراحی، پرستاران از این موضوع ابراز رضایت میکردند که بیماران این بخش، در مقایسه با برخی بخشهای دیگر، معمولاً در مدتزمان کوتاهتری از بیمارستان مرخص میشوند. پرستاران میگفتند که با آنکه با بیماران دوست میشویم اما ترخیص و رفتن آنها از بیمارستان بهترین اتفاق است.
راهنمایی بیماران برای انجام مراحل ترخیص، کمک به بیماران برای راه رفتن و تحرک روزانه موردنیاز و ... بخشی از فعالیتهای روزمره پرستاران بود؛ فعالیتهایی که از بررسی وضعیت بیمار و اجرای مراقبتهای درمانی تا راهنمایی برای ترخیص و کمک به بازگشت تدریجی توان حرکتی او را در بر میگرفت.
در گفتوگو با پرستاران، از آنها خواستیم که از تأثیرگذارترین یا عجیبترین جملهای بگویند که از بیماران مبتلا به سرطان شنیدهاند و هنوز در خاطرشان باقی مانده است؛ یکی از جملههایی که در روایت چند نفر از آنها تکرار شد، خواهش بیماران برای زنده ماندن بود.

نگذارید بمیرم
آسیه محبیفر، یکی از پرستاران بیمارستان امید مشهد، از دختری ۱۱ ساله گفت که مدتی پیش در این بیمارستان بستری بود و وضعیت مساعدی نداشت. وی گفت: زمانی که برای بررسی وضعیت او رفتم، دستم را گرفت و از من خواهش کرد که تو را به خدا نگذارید بمیرم. این پرستار با اشکی که بر صورتش جاری شد، گفت این اتفاق هیچگاه از خاطرش پاک نخواهد شد.
اسماعیل زینلی، از دیگر پرستاران بیمارستان امید نیز خاطرهای مشابه از یک نوجوان ۱۵ ساله داشت؛ پسری که مدت طولانی به دلیل ابتلا به سرطان در بیمارستان بستری بود.
وی بیان کرد: یک روز که کنار تخت بیمار ایستاده بودم و وضعیتش را بررسی میکردم، مرا با پزشک اشتباه گرفت و با التماس گفت که آقای دکتر، من نمیخواهم بمیرم؛ نگذارید بمیرم.
حتی ۲۰ بار دیگر هم جراحی میکنم
در میان این خاطرات تلخ، برخی روایتها نیز از امید و اراده بیماران برای ادامه زندگی حکایت داشت. وحید جانی، از پرستاران بخش آیسییو بیمارستان امید، از جوانی مبتلا به سرطان گفت که حدود ۱۰ بار تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، اما همچنان برای ادامه درمان انگیزه داشت.
این پرستار گفت: این جوان ۱۷ ساله همیشه میگفت حتی اگر لازم باشد، ۲۰ بار دیگر هم جراحی میکنم تا سرطان را شکست دهم.
شبی که تا صبح کنار بیمار ماندم
رزیتا خواجی، یکی از سرپرستان این بیمارستان نیز از روزهایی گفت که بهعنوان پرستار در بخش اورژانس فعالیت میکرد. خاطره او به دختری ۱۸ ساله بازمیگشت که در اورژانس بستری شده بود و تمام شب از او میخواست دستش را بگیرد. این پرستار گفت: این دختر مدام از من میخواست کنارش بمانم و میگفت میتوانی کاری کنی که من نمیرم؟ تا صبح کنار تختش ماندم، اما او صبح از دنیا رفت. این اتفاق هیچگاه از خاطرم پاک نخواهد شد.
مادری که نگران فرزندش بود، نه خودش
سارا محمدآبادی، از پرستاران بخش آیسییو، خاطره مادری را تعریف کرد که با وجود قرار داشتن در وضعیت حاد ناشی از بیماری سرطان، بیش از هر چیز نگران فرزند چهار سالهاش بود. این پرستار گفت: این مادر بهجای آنکه درباره وضعیت خودش نگران باشد، مرتب از خانواده و بهویژه فرزندش میپرسید و میگفت که فرزندم چه میشود؟ آیا حالش خوب است؟
خاطره دیگری که ذهن این پرستار را درگیر کرده بود، به مادری مربوط میشد که بهتازگی زایمان کرده بود، اما ۴۰ روز پس از تولد فرزندش از دنیا رفت. محمدآبادی گفت: برای مدتها این ذهن من را مشغول کرده بود که چگونه یک نوزاد ۴۰ روزه باید در چنین سن کمی، مادرش را از دست بدهد.
نامهای که هنوز نگه داشته شده است
کوثر میامی، پرستار بخش جراحی بیمارستان امید، از بیمار ۱۵ سالهای به نام ساغر گفت که سه سال در بیمارستان بستری بود و در طول این مدت، رابطهای صمیمانه میان او و پرستار شکل گرفته بود. این پرستار ادامه داد: در طول این سالها به هم نزدیک شده بودیم و حتی با هم بیرون هم رفتیم. ساغر برایم نامه مینوشت و با هم صحبت میکردیم. هنوز هم با یکدیگر در ارتباط هستیم و گاهی همدیگر را میبینیم اما این موضوع که تنها چند ماه دیگر زنده میماند برایم بسیار ناراحتکننده است.
این پرستار در خاطرهای دیگر از زن سالمندی گفت که یک شب را در کنارش گذرانده بود. چند روز پس از ترخیص این بیمار، بستهای نبات به همراه نامهای برای پرستار فرستاده شد. در نامه نوشته شده بود: «سلام عزیزم. هر زمان بروم حرم برات آرزوی موفقیت میکنم. انشالله که همیشه سلامت باشی و موفق. دیشب که اینجا بستری بودم دیدم چقدر حواست به مریضهای بخش بود و از همه سر میزدی. این نبات را به عنوان تبرک آقا امام حسین(ع) از من بپذیر و با چاییات بخور.» میامی گفت: هنوز این نامهها را نگه داشته و آنها را فراموش نخواهم کرد.

سرم را بکشید که هوا وارد رگ نشود
امیرحسین عطایی، از دیگر پرستاران این بیمارستان، به جملهای طنز اشاره کرد که بیماران یا همراهان آنها پس از تمام شدن سرم بارها به پرستاران میگویند.
این پرستار گفت: بیماران و همراهان بیمار زمانی که سرم تمام میشود از ما میخواهند که سرم را خارج کنیم تا هوا وارد رگهای بیمار نشود. چنین اتفاقی امکانپذیر نیست و برای پرستاران گاهی خندهدار است.
پرستاران، تعامل با بیماران مبتلا به سرطان، بهویژه بیمارانی که در اوج ناامیدی قرار دارند را دشوارتر از انجام مراقبتهای درمانی عنوان کردند.
به گفته آنان مراقبتهای درمانی بر اساس دستور پزشک و با رعایت مراحل مشخص انجام میشود؛ اقداماتی که پرستاران برای انجام آنها آموزش دیده و در طول تحصیل و فعالیت حرفهای خود با روشهای اجرایی آن آشنا میشوند، اما مواجهه با بیماری که از آینده خود میترسد، امیدش را از دست داده یا درباره ادامه زندگی نگرانی دارد، به شیوه دیگری از رفتار و ارتباط نیازمند است. در چنین شرایطی، پرستار باید علاوه بر شناخت وضعیت جسمانی بیمار، به روحیات و شرایط روانی او نیز توجه داشته باشد.
پرستاران معتقد بودند که حفظ روحیه بیمار از طریق گفتوگو و تعامل، بخشی مهم از روند مراقبت است؛ با این حال، آموزشهای رسمی درباره نحوه تعامل با بیماران مبتلا به سرطان چندان کافی نیست و پرستار باید به تجربه و شناخت خود تکیه کند.
فعالیت پرستاران با تحویل شیفت و بررسی وضعیت بیماران آغاز میشود و آنچه در طول روز بر عهده آنهاست، تنها به دارو دادن، بررسی علائم حیاتی، همراهی با پزشکان و اجرای دستورات درمانی محدود نمیشود و باید پا به پای بیماران درد و رنج را متحمل شوند.
پرستاران در کنار مسئولیتهای حرفهای، باید با احساسات بیمار تعامل داشته باشند و گاهی با یک بیمار بخندند، گاهی به حرفهایش گوش دهند و گاهی خاطره او را سالها در ذهن داشته باشند.
انتهای پیام
