محمدرضا پهلوان در گفتوگو با ایسنا با اشاره به ضرورت تغییر نگاه به معرفی میراث فرهنگی اظهار کرد: بخش قابل توجهی از آثار و بناهای تاریخی بارها در قالب تصاویر و معرفیهای تکراری دیده شدهاند، در حالی که بسیاری از اماکن کمتر شناختهشده، ظرفیتهای روایی زیادی دارند و میتوانند از طریق قصه و روایت برای مخاطب جذاب شوند.
وی افزود: برای مثال، در کنار بناهای شناختهشدهای مانند آرامگاه فردوسی و خیام، اماکن کمتر شناختهشدهای وجود دارند که نیازمند روایت هستند. عکاس یا هنرمند نباید صرفاً به ثبت تصویر یک بنا اکتفا کند، بلکه میتواند درباره پیشینه، اتفاقات تاریخی و روایتهای مرتبط با آن مطالعه کند و سپس با تجربه و نگاه خود، تصویری متفاوت از آن ارائه دهد.
این پژوهشگر میراث فرهنگی با بیان اینکه «عکاس را میتوان یک پژوهشگر تصویری دانست»، ادامه داد: همانطور که در عکاسی خبری یک تصویر میتواند گاهی قدرتی بیشتر از چندین خبر داشته باشد، در حوزه میراث فرهنگی نیز یک عکس زمانی میتواند اثرگذارتر باشد که پشت آن پژوهش و روایت وجود داشته باشد. بنابراین هنرمند میتواند با شناخت یک بنا یا محوطه، داستان آن را نیز در کنار تصویر به مخاطب منتقل کند.
میراث فرهنگی از کتاب تاریخ به تجربه زیسته تبدیل شود
پهلوان با اشاره به نقش آموزش در ایجاد ارتباط نسل جدید با میراث فرهنگی گفت: اگر دانشآموز فقط در کلاس تاریخ بنشیند و درباره یک دوره یا بنای تاریخی مطالبی را بخواند و حفظ کند، نمیتوان انتظار داشت ارتباط عمیقی با آن برقرار کند. آموزش میراث فرهنگی باید به سمت تجربه و لمس مستقیم این آثار حرکت کند.
وی افزود: بسیاری از بناهای تاریخی مشهد مانند خانه ملک، خانه توکلی و خانه داروغه ظرفیت آن را دارند که بخشی از آموزش دانشآموزان در آنجا برگزار شود. دانشآموز میتواند در فضای یک بنای تاریخی قرار بگیرد و در همان محیط، روایت تاریخی آن را از معلم یا راهنما بشنود؛ در چنین شرایطی، میراث فرهنگی از یک موضوع صرفاً درسی به تجربهای واقعی تبدیل میشود.
این پژوهشگر با تأکید بر اینکه این آموزش باید از سنین پایین آغاز شود، تصریح کرد: شناخت میراث فرهنگی باید از دوران کودکی و حتی پیش از مدرسه شکل بگیرد تا کودک بتواند میراث را به عنوان بخشی از هویت و زندگی خود بشناسد. برای این کار نیز تنها یک دستگاه مسئول نیست، بلکه میراث فرهنگی موضوعی فرابخشی است و آموزش و پرورش، صداوسیما، دانشگاهها، هنرمندان و سایر نهادهای فرهنگی باید در این زمینه همکاری کنند.
شبکههای اجتماعی؛ فرصتی برای روایت، نه سطحیسازی
پهلوان با اشاره به ظرفیت رسانهها و ابزارهای جدید برای معرفی میراث گفت: امروز میتوان روایت یک اثر تاریخی را در قالبهای مختلفی مانند عکس، فیلم، نوشته، دلنوشته یا سایر تولیدات هنری ارائه کرد. آنچه اهمیت دارد این است که مخاطب صرفاً با یک تصویر بدون زمینه مواجه نباشد، بلکه بداند این تصویر چه داستان و پیشینهای دارد.
وی ادامه داد: حتی میتوان از ظرفیت هوش مصنوعی در کنار هنرهای تجسمی استفاده کرد؛ برای مثال، هنرمند میتواند با توجه به مستندات تاریخی، تصویری از گذشته یک بنا یا فضای تاریخی را بازسازی کند یا حتی تصویری از آینده احتمالی آن ارائه دهد. این شیوهها میتواند به مخاطب کمک کند تا گذشته، حال و آینده یک میراث را در کنار یکدیگر تصور کند.
این پژوهشگر میراث فرهنگی خاطرنشان کرد: این نوع روایتپردازی میتواند میراث فرهنگی را برای نسل جدید جذابتر کند، بدون اینکه الزاماً به معنای سطحیسازی آن باشد؛ زیرا نقطه آغاز کار همچنان پژوهش و شناخت درست اثر است و ابزارهای تصویری و رسانهای تنها به انتقال بهتر این محتوا کمک میکنند.
از میراث به عنوان گنج تا میراث به عنوان هویت
پهلوان با بیان اینکه یکی از مشکلات موجود، نوع نگاه بخشی از جامعه به میراث فرهنگی است، اظهار کرد: میراث فرهنگی یک گنج یا طعمه برای کشف و سودجویی نیست، بلکه بخشی از هویت و تاریخ جامعه و به تعبیر قانونی، متعلق به عموم مردم است. وقتی میراث فرهنگی به درستی معرفی نشود، ممکن است برخی افراد تنها ارزش مادی و امکان دستیابی به اشیای تاریخی را در آن ببینند.
وی افزود: همانطور که یک خانواده شجرهنامه و آلبوم خانوادگی خود را حفظ میکند، میراث فرهنگی نیز باید برای مردم به بخشی از هویت آنها تبدیل شود. زمانی که مردم بدانند یک بنا، محوطه، آیین یا روایت تاریخی چه جایگاهی در گذشته و هویت آنها دارد، نگاهشان به میراث نیز تغییر میکند.
این پژوهشگر میراث فرهنگی با اشاره به تجربه برخی کشورها در زمینه حفاظت از میراث فرهنگی گفت: تفاوت کشورهایی که در زمینه حفظ میراث فرهنگی موفقتر بودهاند این است که توانستهاند میراث خود را به خوبی معرفی کنند و شناخت عمومی نسبت به آن ایجاد کنند. امیدواریم با آموزش از دوران کودکی، به نقطهای برسیم که مردم میراث فرهنگی را از خود بدانند و صرفاً به عنوان یک بنای قدیمی یا موضوعی مربوط به گذشته به آن نگاه نکنند.
هر جاذبه میتواند یک روایت گردشگری باشد
پهلوان با اشاره به ارتباط میان روایتپردازی و توسعه گردشگری گفت: هر جاذبه در یک شهر یا روستا میتواند یک یا حتی چند روایت داشته باشد و همین روایتها میتوانند به توسعه گردشگری کمک کنند. حتی یک اتفاق ساده و روزمره در یک روستا، اگر به درستی روایت شود، میتواند به یک جاذبه گردشگری تبدیل شود. در یکی از نمونههای خارجی، روستایی در مسیر دو شهر گردشگری قرار داشت و از نظر منابع، بناهای تاریخی یا آیینهای خاص، جاذبه شاخصی نداشت. ایدهای مطرح شد که از خاطره اهالی درباره بادبادک هوا کردن در دوران کودکی استفاده شود و همین موضوع به یک جاذبه تبدیل شد؛ بهگونهای که گردشگران برای تجربه آن و حضور در روستا توقف میکردند.
وی خاطرنشان کرد: در داخل کشور نیز میتوان از چنین روایتهایی استفاده کرد. برای نمونه، اگر درباره یک منطقه ادعا میشود که تاریکترین نقطه ایران است، همین موضوع میتواند به یک سوژه گردشگری تبدیل شود، البته ابتدا باید از نظر کارشناسی بررسی و تأیید شود. بنابراین حتی یک ویژگی ساده یک منطقه نیز میتواند در صورت پژوهش، روایت و معرفی مناسب، به یک ظرفیت گردشگری تبدیل شود.
این پژوهشگر میراث فرهنگی تأکید کرد: گاهی یک عکس یا روایت میتواند مخاطب را به بازدید از یک محوطه تاریخی ترغیب کند. بنابراین لازم است در کنار حفاظت از میراث فرهنگی، برای معرفی و روایت آن نیز برنامهریزی شود تا مردم بتوانند با این آثار ارتباط برقرار کنند.
انتهای پیام
