به گزارش ایسنا، حجتالاسلام والمسلمین حمید پارسانیا در نشست خبری اولین همایش ملی ایران «آینده؛ از علم تا اقتدار» که امروز در دانشگاه علم و صنعت برگزار شد، با تأکید بر تأثیر متقابل فرهنگ و علم اظهار کرد: هر فرهنگی ظرفیتهای خاصی برای شکلگیری و گسترش معرفت علمی دارد و تعریف علم در هر فرهنگ میتواند مسیر، هویت و فراز و فرودهای آن فرهنگ را تا حدودی مشخص کند.
وی به بررسی نسبت فرهنگ با علوم پایه، مهندسی و فناوری پرداخت و گفت: برای بررسی نسبت فرهنگ و علم باید دو پرسش را از یکدیگر تفکیک کنیم؛ نخست اینکه در واقعیت تاریخی، فرهنگ و علم چه نسبتی با یکدیگر دارند و دوم اینکه با صرفنظر از آنچه در تاریخ رخ داده است، این دو در حقیقت چه نسبتی باید با یکدیگر داشته باشند.
پارسانیا ادامه داد: به نظر میرسد میان این دو پرسش تفاوت جدی وجود دارد. هر فرهنگی ظرفیت بارور کردن نوعی معرفت علمی، شکلگیری حوزههای علمی و پرداختن به موضوعات و مسائل خاصی را دارد. فرهنگ همچنین میتواند بر این فرایند تأثیر بگذارد و حتی به مانعی برای پرداختن به برخی موضوعات علمی تبدیل شود.
تعریف علم میتواند هویت یک فرهنگ را آشکار کند
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران با بیان اینکه علم در بستر فرهنگ شکل میگیرد و هر فرهنگ تعریف خاصی از علم دارد، تصریح کرد: هر فرهنگی با هر تعریفی از علم سازگار نیست. اگر بدانیم علم در یک فرهنگ چگونه معنا میشود و چه تعریفی از آن ارائه میشود، میتوانیم هویت، مسیر، فراز و فرودها و میزان نشاط و پویایی آن فرهنگ را تا حدودی پیشبینی کنیم.
وی با اشاره به اینکه فرهنگ برساختهای انسانی است، افزود: فرهنگ به کنش، اراده و رفتار انسانها وابسته است و از همین رو، مطالعه آن در قلمرو علوم انسانی قرار میگیرد. فارابی نیز در بحث از علوم انسانی به موضوعاتی میپردازد که با اراده انسان پدید میآیند. برای مثال، این نشست با اراده ما شکل گرفته است؛ این به معنای آن نیست که وجود ندارد، بلکه وجود آن به اعتبار کنش و اراده ماست.
پارسانیا خاطرنشان کرد: هر فرهنگ، بر اساس معنایی که از علم در خود دارد، نوعی معرفت علمی را طلب میکند؛ اما از سوی دیگر، انسان دارای اراده، اختیار و توانایی درک حقیقت است و همواره مطابق با آنچه میداند عمل نمیکند. گاهی انسان حقیقتی را درک میکند، اما برخلاف آن رفتار میکند. در زندگی روزمره نیز بارها با موقعیتهایی مواجه میشویم که میدانیم انجام دادن کاری درست نیست، اما با این حال آن را انجام میدهیم.
میان حقیقت علمی و اقتضائات فرهنگی تفاوت وجود دارد
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با طرح این پرسش که علم در معنای حقیقی خود چه نسبتی با فرهنگ برقرار میکند، گفت: در میان تعریفهای مختلفی که از علم ارائه میشود، ممکن است برخی تعریفها نادرست و برخی دیگر درست باشند. پرسش اساسی این است که علم در معنای درست و حقیقی خود چه نسبتی با فرهنگ دارد و آیا همه فرهنگها میتوانند این معنا از علم را بپذیرند؟
وی با اشاره به اینکه برخی فرهنگها ممکن است در برابر پذیرش یک حقیقت مقاومت کنند، اظهار کرد: اینکه یک تعریف از علم در یک فرهنگ مورد توجه قرار میگیرد و نظریهپردازان و فیلسوفان آن فرهنگ درباره آن بحث میکنند، لزوماً به معنای برتری علمی آن فیلسوف یا نظریهپرداز نیست؛ گاهی این وضعیت ناشی از نیازی است که آن فرهنگ به چنین تعریفی دارد.
پارسانیا با اشاره به آیهای از قرآن کریم درباره انکار معاد و گرایش انسان به زندگی دنیوی، توضیح داد: گاهی مسئله انسان صرفاً نداشتن شناخت نظری نیست، بلکه شیوه زندگی او نیز در پذیرش یا نپذیرفتن یک حقیقت نقش دارد. برای کسی که میخواهد به شیوه خاصی زندگی کند، حتی یادآوری مرگ نیز ممکن است ناخوشایند باشد؛ بنابراین، ممکن است فرد بکوشد از اندیشیدن به چنین موضوعاتی دوری کند.
وی ادامه داد: اگر نسبت علم و فرهنگ را از منظر حقیقت علم بررسی کنیم، دامنه بحث بسیار گسترده خواهد شد و به دانش تجربی محدود نمیماند؛ بلکه اخلاق و دیگر عرصههای فرهنگ نیز میتوانند موضوع شناخت علمی و داوری قرار گیرند. در این رویکرد، حتی میتوان از فرهنگ حق و فرهنگ باطل سخن گفت؛ هرچند در برخی دورههای تاریخی، حوزههایی مانند اخلاق و بایدها و نبایدها از قلمرو علم خارج دانسته شدهاند.
تأثیر مفاهیم بنیادین فرهنگی بر تحول جوامع
پارسانیا در ادامه، با اشاره به خاطرهای از دهه ۱۳۷۰ در دانشکده فنی دانشگاه تهران، به سخنرانی نوید العطاس، اندیشمند مسلمان، درباره چگونگی گسترش اسلام در جوامع جنوب شرق آسیا اشاره کرد و گفت: در آن زمان، همزمان با برگزاری کلاس درس، جلسهای در تالار شیخ اعظم دانشکده حقوق دانشگاه تهران برگزار میشد که در آن نوید العطاس درباره چگونگی مسلمان شدن مردم منطقه مالایا سخن میگفت.
وی افزود: در آن جلسه به این موضوع پرداخته شد که گسترش اسلام در این منطقه نه از طریق جنگ و درگیری، بلکه از مسیر مراودات و ارتباطات تجاری و اجتماعی صورت گرفته است. بخش مهمی از جمعیت مسلمانان جهان به این منطقه تعلق دارد و این موضوع نشان میدهد که انتقال مفاهیم فرهنگی میتواند در تحولات تاریخی جوامع نقش داشته باشد.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به دیدگاه مطرحشده در آن سخنرانی خاطرنشان کرد: هر فرهنگ دارای مجموعهای از مفاهیم پایه و بنیادین است. اگر این مفاهیم در بستر فرهنگی دیگری جای بگیرند و در آنجا گسترش پیدا کنند، میتوانند زمینهساز تحول فرهنگی شوند. در این فرایند، مفاهیم بنیادین فرهنگ پیشین ممکن است با مفاهیم جدید جایگزین شوند و به این ترتیب، مسیر تحول آن فرهنگ تغییر کند.
وی در ادامه این بحث، به انتقال مفاهیم بنیادین اسلامی به جوامع دیگر اشاره کرد و گفت: در نمونه مورد بحث، اسلام توانست مجموعهای از مفاهیم اصلی و بنیادین خود را به آن جوامع منتقل کند.
پارسانیا در ادامه سخنان خود در نخستین همایش ملی ایران آینده؛ از علم تا اقتدار، به نقش مفاهیم بنیادین دینی در شکلگیری معنای علم و عقل پرداخت و گفت: در رأس مفاهیم بنیادین فرهنگ اسلامی، آیات و روایات قرار دارند. یکی از این مفاهیم، توحید و نوعی هستیشناسی است که بر اساس آن، خداوند حقیقتی مقدس و نامحدود است و هستی در نسبت با او معنا پیدا میکند.
وی با اشاره به مفهوم قداست در فرهنگ دینی اظهار کرد: وقتی مفهوم خداوند و هستی مقدس وارد یک فرهنگ میشود، معنای خاصی از هستی شکل میگیرد؛ هستیای که محدود به مرز و کرانه نیست. قداست دینی نیز به همین معنا اشاره دارد و بر حقیقتی دلالت میکند که نقص در آن راه ندارد.
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران با اشاره به جایگاه انسان و جهان در این نوع هستیشناسی افزود: در چنین نگرشی، آسمان و زمین و همه موجودات در نسبت با حقیقت الهی معنا پیدا میکنند. اگر همه هستی را آیات و نشانههای خداوند بدانیم، عظمت موجودات نیز در پرتو این نسبت قابل فهم خواهد بود؛ همانگونه که نور از خورشید جداست و در عین حال، از آن جدایی ندارد.
توحید و هستیشناسی دینی چه نسبتی با علم دارند؟
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه مفهوم علم نیز یکی از مفاهیم بنیادین فرهنگ است، گفت: علم در این چارچوب با مفهوم توحید و نوع خاصی از هستیشناسی پیوند دارد. در اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا خداوند وجود دارد و آیا امر مقدس و قدسی واقعیت دارد یا خیر؟ اگر تعریف علم بهگونهای باشد که این پرسشها را اساساً خارج از قلمرو شناخت علمی بداند، در آن صورت، این مسائل از حوزه علم کنار گذاشته میشوند و صرفاً در قلمرو عقاید قرار میگیرند.
پارسانیا ادامه داد: اگر علم را با چنین تعریفی در نظر بگیریم، این تعریف با فرهنگ اسلامی سازگاری نخواهد داشت؛ زیرا قرآن کتاب علم و پیامبر در مقام تعلیم معرفی شده است. در این فرهنگ، تعلیم توحید و معرفت نیز جایگاه مهمی دارد و علم صرفاً به شناخت تجربی محدود نمیشود.
وی با اشاره به آیه قرآن درباره تعلیم انسان خاطرنشان کرد: در فرهنگ اسلامی، علم و تعلیم از جایگاه ویژهای برخوردارند و در کنار آن، ابزار و زمینههای دستیابی به معرفت نیز مورد توجه قرار میگیرند. از این منظر، علم تنها به اطلاعاتی که انسان از بیرون به دست میآورد محدود نیست، بلکه با نوعی معرفت و شناخت حقیقت نیز ارتباط دارد.
عقل؛ حجت باطنی در فرهنگ اسلامی
پارسانیا با اشاره به روایتی از امام کاظم(ع) در کتاب اصول کافی، بیان کرد: در یکی از احادیث مهم کتاب عقل و جهل اصول کافی، از دو حجت الهی سخن گفته شده است؛ حجت ظاهری و حجت باطنی. حجت ظاهری به پیامبران و حجت باطنی به عقل اشاره دارد.
وی افزود: عقل در این نگرش، نقشی اساسی در روشن شدن حقیقت و شناخت مسیر درست دارد. همانگونه که نور، واقعیتها را آشکار میکند، عقل نیز میتواند حقایق را برای انسان روشن سازد و راه را به او نشان دهد. از این رو، فرهنگ اسلامی با چنین معنایی از عقل و علم تناسب دارد.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر ارتباط میان تعریف علم و ساختار فرهنگی جوامع اظهار کرد: هر فرهنگی با معنای خاصی از علم سازگاری دارد. اگر این معنا تغییر کند و تعریف دیگری از علم در جامعه حاکم شود، نظام آموزش، تعلیم و تعلم نیز متناسب با آن تغییر خواهد کرد. در چنین شرایطی، ممکن است فرهنگ دیگری وارد عرصه شود و فرهنگ موجود را با چالش، بحران یا حتی استحاله مواجه کند.
انتقال مفاهیم علمی در مواجهه میان فرهنگها
پارسانیا با اشاره به تأثیر انتقال مفاهیم بنیادین در تحولات فرهنگی گفت: همانگونه که جهان اسلام در مواجهه با فرهنگ مالایا توانست مفاهیم پایه خود را منتقل کند، در مواجهه با میراث فکری یونان نیز نوعی انتخاب و بازخوانی مفاهیم صورت گرفت. در این فرایند، همه عناصر فرهنگ یونانی به یک اندازه پذیرفته نشدند، بلکه برخی از مفاهیم و جریانهای فکری مورد توجه قرار گرفتند و برخی دیگر کنار گذاشته شدند.
وی با اشاره به نقش انتخاب فرهنگی در انتقال دانش افزود: در مواجهه میان فرهنگها باید بررسی کرد که چه مفاهیمی منتقل میشوند، کدام مفاهیم مورد پذیرش قرار میگیرند و هر فرهنگ در چه موقعیتی تأثیرگذار یا تأثیرپذیر است. این موضوع در مواجهه جهان اسلام با غرب نیز اهمیت دارد؛ زیرا موقعیت تاریخی و فرهنگی جوامع بر نوع انتخاب و پذیرش دانش تأثیر میگذارد.
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران ادامه داد: امروز نیز در مواجهه با میراث فکری غرب، باید به این نکته توجه کرد که چه بخشهایی از تاریخ و ادبیات فکری آن ترجمه و بازخوانی میشوند. برای مثال، بازگشت به میراث یونان در دوره رنسانس بخشی از تاریخ فکری غرب است و نحوه مواجهه ما با این میراث نیز باید در چارچوب همین تحولات تاریخی بررسی شود.
عقلانیت و علم در جهان مدرن
پارسانیا با اشاره به نقش تعریف انسان و سطح عقلانیت در شکلگیری فرهنگها خاطرنشان کرد: هر فرهنگ بر اساس معنایی که از انسان دارد و سطحی از عقلانیت که میپذیرد، نوع خاصی از علم را پرورش میدهد. این مفاهیم بنیادین در تبیین جهان مدرن نیز اهمیت دارند.
وی با اشاره به دیدگاههای مطرحشده درباره ویژگیهای جهان مدرن گفت: یکی از ویژگیهای این جهان، شکل خاصی از عقلانیت و علم است؛ عقلانیتی که به تغییر و دستیابی به اهداف معطوف شده است. این نوع عقلانیت، معنای خاصی از علم را شکل میدهد که میتوان از آن بهعنوان علم ابزاری یاد کرد.
وی افزود: بنابراین، برای بررسی نسبت فرهنگ با علوم پایه، مهندسی و فناوری و همچنین نقش این علوم در تحقق ایران قوی، باید به مبانی معرفتی و فرهنگی علم توجه کرد؛ زیرا تعریف علم و نوع عقلانیتی که بر آن حاکم است، در جهتگیری و کارکرد آن نقش دارد.
پارسانیا با اشاره به تفاوت میان عقلانیت معطوف به ارزش و عقلانیت مدرن اظهار کرد: یکی از انواع عقلانیت، عقلانیت معطوف به ارزش است؛ عقلانیتی که به ارزشها، بایدها و نبایدها و پرسشهایی میپردازد که لزوماً از طریق تجربه و آزمونپذیری قابل بررسی نیستند. پرسشهایی مانند اینکه از کجا آمدهایم، آمدنمان برای چیست و به کجا میرویم، در این قلمرو قرار میگیرند.
وی ادامه داد: فرهنگهایی وجود داشتهاند که درباره این پرسشها میاندیشیدند و به آنها توجه داشتند. با این حال، برخی دیدگاههای فلسفی، از جمله دیدگاههای متأثر از کانت، چنین شناختی را در چارچوب علم به معنای خاص آن نمیپذیرند. در اینجا باید میان دو مسئله تفاوت قائل شد؛ یکی اینکه جهان مدرن بر اساس معنای خاصی از علم و عقلانیت شکل گرفته است و دیگری اینکه آیا در فرهنگهای دیگر نیز صورتهای متفاوتی از عقلانیت وجود داشته یا دارد.
نمیتوان وجود صورتهای دیگر عقلانیت را نادیده گرفت
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران با اشاره به نحوه بررسی فرهنگهای دیگر در نظریههای مربوط به جهان مدرن گفت: در برخی تحلیلها، هنگامی که به سراغ فرهنگهای دیگر رفتهاند، این فرهنگها در شرایطی بررسی شدهاند که نشاط و پویایی گذشته خود را نداشتهاند. از این رو، باید پرسید آیا میتوان بر اساس وضعیت یک فرهنگ در دورهای خاص، درباره تمام دورههای تاریخی آن داوری کرد؟
پارسانیا با اشاره به وضعیت تاریخی ایران افزود: ایران در دورههایی از تاریخ خود، از جمله در عصر صفوی، از ظرفیت علمی و فلسفی قابل توجهی برخوردار بوده است. در آن دوران، حکمت و فلسفه در مراکز علمی مورد توجه قرار داشت و سنتهای فکری پیشین همچنان در فضای علمی حضور داشتند. بنابراین، نمیتوان بدون توجه به شرایط تاریخی و جایگاه علمی جوامع، درباره فقدان صورتهای دیگر عقلانیت در آنها داوری کرد.
وی تأکید کرد: مسئله اصلی این است که فرهنگهای مختلف میتوانند صورتهای متفاوتی از عقلانیت و معانی گوناگونی از علم را در خود پرورش دهند. در نتیجه، بررسی عقلانیت در جهان اسلام و دیگر فرهنگها باید با توجه به ویژگیهای تاریخی و معرفتی آنها انجام شود.
عقیده باید بر شناخت و معرفت استوار باشد
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه با اشاره به تفاوت میان شناخت علمی و پذیرش یک گزاره بیان کرد: در این بحث باید میان دو مسئله تمایز قائل شد؛ یکی رابطه موضوع و محمول در یک قضیه و دیگری نسبت انسان با آن قضیه و اینکه آیا آن را میپذیرد و به آن پایبند میشود یا خیر.
وی توضیح داد: مسئله نخست به ساختار و اعتبار گزاره مربوط است، اما مسئله دوم به گرایش، پذیرش و تعهد انسان نسبت به آن بازمیگردد. ممکن است انسان با گزارهای مواجه شود، اما تا زمانی که نسبت به آن شناختی ندارد، نمیتواند صرفاً بر اساس علاقه و میل شخصی خود، آن را مبنای اعتقادش قرار دهد.
پارسانیا با اشاره به جایگاه معرفت در فرهنگ اسلامی خاطرنشان کرد: در این فرهنگ، اعتقاد و عبادت نیز باید با علم و معرفت ارتباط داشته باشند. انسان نباید چیزی را بپرستد که نسبت به آن شناختی ندارد. از این منظر، علم و عقلانیت در فرهنگ اسلامی اهمیت دارند و نمیتوان آنها را از عرصه اعتقادات و ارزشها جدا کرد.
چگونه عقلانیت مدرن به الگوی مسلط علم تبدیل شد؟
پارسانیا در ادامه با طرح این پرسش که عقلانیت مدرن چگونه به الگوی مسلط شناخت تبدیل شده است، گفت: برای بررسی این موضوع باید دو سطح از بحث را از یکدیگر تفکیک کنیم؛ نخست، مبانی منطقی و فلسفی این نوع عقلانیت و دوم، بسترهای تاریخی، اجتماعی و شیوه زندگیای که زمینه پذیرش آن را فراهم کردهاند.
وی افزود: باید بررسی کرد که آیا ابتدا رویکردی خاص به زندگی و جهان شکل گرفته و سپس فیلسوفان مبانی نظری آن را تدوین کردهاند یا اینکه اندیشههای فلسفی ابتدا پدید آمده و بعد بر شیوه زندگی و نگرش انسانها تأثیر گذاشتهاند. برای مثال، باید نسبت میان شکلگیری رنسانس، گسترش رویکرد دنیوی به زندگی و پذیرش مبانی فلسفی جهان مدرن را بررسی کرد.
این استاد دانشگاه با اشاره به دیدگاه کانت درباره عقل اظهار کرد: در فلسفه کانت، عقل دیگر صرفاً بهعنوان نوری در نظر گرفته نمیشود که جهان را همانگونه که هست به انسان نشان میدهد، بلکه در شناخت جهان، ساختارهای ذهنی انسان نیز نقش دارند. به تعبیر دیگر، انسان جهان را از طریق چارچوبهای شناختی خود درک میکند و این چارچوبها در چگونگی شناخت او از واقعیت تأثیر میگذارند.
وی ادامه داد: در این چارچوب، بحثهایی درباره نقش ذهن در شناخت جهان و نسبت ساختارهای شناختی انسان با واقعیت مطرح میشود. این مباحث در ادامه سنت فلسفی کانت نیز گسترش یافتهاند و در بررسی مبانی معرفتی جهان مدرن اهمیت دارند.
محدود شدن علم به شناخت تجربی در جهان مدرن
پارسانیا با اشاره به پیامدهای برخی برداشتهای فلسفی از شناخت گفت: در برخی قرائتها از این رویکرد، شناخت معتبر به حوزه تجربه حسی محدود میشود و درباره موضوعاتی که فراتر از تجربه حسی قرار میگیرند، تردیدهایی مطرح میشود. بر این اساس، گفته میشود انسان در شناخت امور تجربی با واقعیت مواجه است، اما در حوزههایی مانند متافیزیک، ممکن است بهجای شناخت واقعیت مستقل از ذهن، صرفاً با ساختارهای ذهنی خود سروکار داشته باشد.
وی افزود: بر پایه چنین نگرشی، این پرسش مطرح میشود که آیا گزارههای مربوط به امر متعالی و متافیزیکی را میتوان علم دانست یا اینکه این گزارهها صرفاً بازتابی از فعالیت ذهن انسان هستند. در این رویکرد، قلمرو علم بهتدریج به شناخت تجربی و طبیعی محدود میشود و موضوعات متافیزیکی از تعریف علم کنار گذاشته میشوند.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به نقش تحولات فلسفی در شکلگیری تعریف جدید علم گفت: اینجا باید بررسی کرد که آیا مبانی فلسفی موجب تغییر نگرش انسان به جهان شدهاند یا اینکه تغییر در شیوه زندگی و نگرش دنیوی، زمینه پذیرش آن مبانی را فراهم کرده است. در هر صورت، این تحولات در شکلگیری معنای خاصی از علم و عقلانیت در جهان مدرن نقش داشتهاند.
پارسانیا در ادامه این بخش از سخنان خود با اشاره به تغییر معنای اصطلاح علم در دوران جدید خاطرنشان کرد: در سنتهای فکری پیشین، اصطلاح علم دامنه گستردهتری داشت و فعالیتهای عقلی و فلسفی را نیز دربرمیگرفت؛ اما در دوران جدید، بهتدریج علم به معنای دانش تجربی یا ساینس به کار رفت و برای فعالیتهای عقلانی و فلسفی، عنوان فلسفه در نظر گرفته شد. این تغییر در معنای علم، یکی از موضوعات مهم در بررسی نسبت فرهنگ، فلسفه و علوم پایه است.
تغییر مفهوم علم در دوران مدرن
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، با اشاره به تغییر مفهوم علم در دوران مدرن، گفت: در این دوره، حتی معنای واژه علم نیز تغییر کرد و علم در برابر فلسفه قرار گرفت؛ بهگونهای که فلسفه به معنای اندیشیدن ذهنی و علم به معنای شناخت عینی و مبتنی بر تجربه تعریف شد.
پارسانیا اظهار کرد: این برداشت از علم، هم از سوی عقلگرایانی مانند کانت که معتقد بودند مفاهیم ما حسی نیستند، بلکه به ساختار ذهن مربوط میشوند و لزوماً از جهان خارج به دست نمیآیند، و هم از سوی حسگرایانی که منشأ مفاهیم را صرفاً در حس میدانستند، مورد حمایت فلسفی قرار گرفت.
وی افزود: اینکه مفهوم علم چه باشد، موضوعی نیست که بتوان آن را به اختیار افراد واگذار کرد؛ زیرا این مفهوم بر مبانی نظری و منطقی استوار است و باید بتوان آن مبانی را توجیه کرد. هر فرهنگ و شیوه زندگی، معنای خاصی از علم را در بسترهای منطقی و فلسفی خود شکل میدهد و این معنا با نوع تعامل و مواجهه آن فرهنگ با جهان ارتباط دارد.
محدود شدن علم به شناخت تجربی
این استاد دانشگاه ادامه داد: اگر علم را صرفاً دانش آزمونپذیر بدانیم و هر آنچه آزمونپذیر نیست از دایره علم خارج کنیم، باید پیامدهای این تعریف را نیز بپذیریم. چنین برداشتی بر پیشبینی مسیر تحولات علمی، فراز و فرودهای آن و چالشهایی که در آینده با آن مواجه خواهد شد، تأثیر میگذارد؛ در حالی که علم پیش از این، معنایی گستردهتر از معرفت تجربی داشت.
پارسانیا با اشاره به دیدگاه ابنسینا درباره معرفت حسی و عقلی بیان کرد: این سخن که هرکس حسی را نداشته باشد، علمی را نیز ندارد، به این معنا نیست که تمام معرفت علمی صرفاً از راه حس به دست میآید. هرچند برخی علوم با معرفت حسی ارتباط دارند، اما معرفت حسی بهتنهایی برای دستیابی به معرفت علمی کافی نیست و عقل نیز در این فرایند نقش دارد.
وی توضیح داد: برای مثال، صرف اینکه چیزی را سفید ببینم، بهتنهایی یقین ایجاد نمیکند؛ زیرا ممکن است در ادراک خود دچار خطا شده باشم. معرفت حسی برای تبدیل شدن به معرفت علمی به کمک معرفت عقلی نیاز دارد. از سوی دیگر، برخی معرفتهای علمی بدون اتکای مستقیم به تجربه حسی حاصل میشوند و حوزههایی مانند متافیزیک نیز به استدلال عقلی نیاز دارند.
فلسفه، فقه و حقوق در تعریف محدود علم
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با انتقاد از محدود کردن علم به شناخت تجربی گفت: اگر بگوییم شناخت علمی فقط شناخت تجربی است و سایر انواع معرفت علم محسوب نمیشوند، فلسفه، فقه، الهیات، حقوق و ادبیات از دایره علم خارج خواهند شد. در چنین برداشتی، این حوزهها در قلمرو فرهنگ، ارزشها و ایدئولوژی قرار میگیرند؛ در حالی که همین حوزهها میتوانند موضوع مطالعه علوم انسانی باشند.
پارسانیا با بیان اینکه باید میان موضوعات مورد مطالعه علوم انسانی و روش مطالعه آنها تفاوت قائل شد، افزود: برای نمونه، مردمشناسی به بررسی باورها و رفتارهای مردم میپردازد و جامعهشناسی میتواند با روش تجربی توضیح دهد که مردم یک شهر چگونه رفتار میکنند و چه عواملی در شکلگیری این رفتارها مؤثر است. با این حال، خود باورها و ارزشهای مردم را نمیتوان لزوماً با همان معیارهایی سنجید که برای آزمونپذیری گزارههای تجربی به کار میروند.
وی ادامه داد: جامعهشناس میتواند باورهای یک جامعه را بررسی و علل شکلگیری آنها را تبیین کند؛ اما این امر به معنای آن نیست که خودِ بایدها و نبایدهای اخلاقی و ارزشی، گزارههایی تجربی و آزمونپذیر هستند. در این رویکرد، دانش علمی از ارزشها جدا تلقی میشود و علم به دانشی اطلاق میشود که قابلیت آزمون و بررسی تجربی داشته باشد.
عقلانیت ابزاری و کاربرد علم در فناوری
این استاد دانشگاه با اشاره به دیدگاه ماکس وبر در کتاب دانشمند و سیاستمدار اظهار کرد: در چارچوب عقلانیت ابزاری، علم میتواند در خدمت فناوری و دستیابی به اهداف عملی قرار گیرد. بخشی از این فرایند به علوم پایه و صورتبندی نظری مربوط است و بخش دیگر به کاربرد دانش در عرصه عمل و فناوری اختصاص دارد.
پارسانیا افزود: بخشی از علوم نیز به مطالعه کنش انسانها اختصاص دارد که روانشناسی و جامعهشناسی از جمله آنها هستند؛ اما در تعریف محدود از علم، حوزههایی مانند حقوق و مباحث مربوط به بایدها و نبایدها در جایگاه دیگری قرار میگیرند. در چنین چارچوبی، سیاستمدار میتواند از علم بهعنوان ابزاری برای تحقق اهداف خود استفاده کند.
پیشفرضهای فلسفی علوم تجربی
وی با اشاره به گسترش این رویکرد در نیمه نخست قرن بیستم گفت: بعدها روشن شد که حتی معرفت حسی و گزارههای علمی نیز بر پیشفرضهایی استوارند که خودشان لزوماً آزمونپذیر نیستند. برای مثال، این ادعا که تنها راه شناخت جهان، حس و تجربه است و عقل نمیتواند در شناخت جهان نقش مستقلی داشته باشد، خود گزارهای نیست که بتوان آن را صرفاً با روش تجربی اثبات کرد.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تأکید کرد: رابطه گزارههای علمی با گزارههای ارزشی و مبانی فلسفی، رابطهای کاملاً بیرونی نیست؛ زیرا مبانی غیرتجربی در شکلگیری و تعریف خود علم نیز نقش دارند. بنابراین، نمیتوان بدون توجه به این مبانی درباره معنای علم و حدود شناخت علمی داوری کرد.
نظریه پارادایمهای علمی و تحولات دانش
پارسانیا با اشاره به نظریه پارادایمهای توماس کوهن بیان کرد: بر اساس این دیدگاه، هر علم بر مجموعهای از اصول، مفروضات و چارچوبهای نظری استوار است که همه آنها مستقیماً از تجربه به دست نمیآیند. تحولات علمی گاهی با تغییر همین چارچوبهای بنیادی رخ میدهند و لزوماً نمیتوان تمام این تحولات را صرفاً حاصل انباشت تدریجی اطلاعات دانست.
وی ادامه داد: ساختارهای بنیادین علم در تعامل جامعه علمی با زمینههای فرهنگی و در جریان کنشهای علمی شکل میگیرند. از این منظر، تحولات علمی تنها به انباشت دادههای تجربی محدود نیستند، بلکه تغییر در مبانی و چارچوبهای نظری نیز میتواند ساختار یک علم را بهصورت اساسی دگرگون کند.
چالشهای مدرنیته در تعریف علم
این استاد دانشگاه با بیان اینکه محدود کردن علم به معرفت تجربی میتواند به تضعیف مبانی خود علم منجر شود، گفت: هنگامی که معرفت عقلی را انکار کنیم یا آن را صرفاً ذهنی، برساخته فرهنگی یا محصول شرایط تاریخی بدانیم و در عین حال از دایره علم خارج کنیم، ممکن است ناخواسته مبانی علم تجربی را نیز تضعیف کرده باشیم. به تعبیر دیگر، مانند کسی عمل کردهایم که بر شاخه نشسته و بن آن را میبُرد.
پارسانیا افزود: در چنین شرایطی، علم تجربی نیز نمیتواند مستقل از زمینههای فرهنگی و تاریخی در نظر گرفته شود و خود به پدیدهای فرهنگی تبدیل میشود. برخی رویکردهای پستمدرن و نظریههای مربوط به مدرنیته متأخر نیز به چالشهایی میپردازند که در درون مدرنیته شکل گرفتهاند و مبانی نظری آن را با پرسش مواجه کردهاند.
وی در جمعبندی این بخش از سخنان خود گفت: مفهوم علم در قرن نوزدهم و قرن بیستم دستخوش تحولات مهمی شد. این تحولات، علاوه بر پشتوانه فلسفی، با شیوه زیست و زندگی و فرهنگ جوامع نیز ارتباط داشتند؛ بنابراین، برای شناخت معنای علم در جهان جدید باید این زمینههای فلسفی و فرهنگی را نیز بررسی کرد.
پارسانیا در ، با اشاره به دیدگاههای مطرحشده از سوی برخی فیلسوفان و فعالان محیط زیست، بر ضرورت توجه به آثار و مباحث آنان تأکید کرد و پیشنهاد داد این دیدگاهها از نظر نسبتشان با تحولات معنای علم و چالشهای فکری جهان معاصر بررسی شوند.
نقد مبانی فکری مدرنیته در مواجهه با طبیعت و فرهنگ
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، در ادامه سخنان خود در نخستین همایش ملی ایران آینده؛ از علم تا اقتدار، با اشاره به دیدگاههای مطرحشده درباره نسبت انسان، طبیعت و فرهنگ در جهان مدرن، گفت: یکی از افرادی که در حوزه محیط زیست فعالیت داشت و اخیراً نیز درگذشت، در کتابی که در سال ۱۹۳۰ منتشر شده بود، به بررسی مشکلات زیستی و فرهنگی جهان مدرن پرداخته بود. او معتقد بود بخشی از این مشکلات به برداشت رایج از طبیعت و مفهوم «نیچر» بازمیگردد و پیشنهاد میکرد بهجای آن از مفهوم «گایا»، به معنای الهه زمین، استفاده شود تا جهان از زاویهای متفاوت تبیین شود.
پارسانیا افزود: تغییر این مبنا میتواند نوع تعامل انسان با عالم را نیز تغییر دهد. در نشستی که در قم و همچنین در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد، درباره همین موضوع بحثهایی مطرح کردیم؛ از جمله اینکه چرا باید یک مفهوم را مبنای تبیین جهان قرار دهیم و ملاک انتخاب آن چیست؟ چرا از مفاهیمی مانند خلقت یا ربالعالمین استفاده نکنیم؟ آیا انتخاب یک مفهوم خاص، ناشی از رویکردی است که در برخی دیدگاههای پستمدرن، علم را به شیوه خاصی از تفسیر جهان محدود میکند؟
دین، عقل و مبانی شناخت
این استاد دانشگاه در ادامه با طرح پرسشی درباره مفهوم دین اظهار کرد: دین چیست؟ آیا خدا دین است؟ آیا پیامبر دین است؟ آیا عقل دین است؟ آیا علم دین است؟ باید میان این مفاهیم و خود دین تفاوت قائل شد. دین با شیوه زندگی انسان و عرصههایی از هستی که با اراده و کنش انسان شکل میگیرند و در قلمرو مسئولیت او قرار دارند، ارتباط دارد.
وی ادامه داد: اگر دین اسلام را حق بدانیم، باید مبانی آن، از جمله وجود خداوند، نبوت و امکان شناخت را نیز در نظر بگیریم. شناخت دین بدون عقل امکانپذیر نیست. اگر ۱۲۴ هزار پیامبر در برابر انسانی قرار بگیرند که از عقل برخوردار نیست، آن انسان نمیتواند مخاطب دعوت آنان قرار گیرد؛ بنابراین، عقل در شناخت دین جایگاهی اساسی دارد.
پارسانیا با تأکید بر ضرورت تفکیک میان دین و ابزارهای شناخت و ابلاغ آن گفت: خداوند دین را تشریع میکند، اما خود خداوند دین نیست. وحی نیز وسیله شناخت و ابلاغ دین است و پیامبر، رسالت الهی را بر عهده دارد. اگر این مبانی را تحلیل میکنیم، باید نسبت میان آنها را روشن کنیم و توضیح دهیم که هرکدام چه جایگاهی در شناخت و تبیین دین دارند.
چالشهای رویکردهای مدرن و پستمدرن به علم
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به امکان تبیین جهان بر اساس پارادایمهای دینی و غیردینی بیان کرد: اگر تعریف مدرن از علم با چالش مواجه شده و رویکردهای پستمدرن نیز علم را در پیوند با فرهنگ و تفسیر بررسی میکنند، این فرصت وجود دارد که درباره نقش پارادایمهای دینی در تبیین عالم نیز بحث کنیم. با این حال، به نظر من، برخی رویکردهای پستمدرن از چاله بیرون میآیند و به چاه میافتند؛ زیرا در این رویکردها نیز مسئله حقیقت، شناخت و صدق همچنان مطرح است و نمیتوان بهسادگی از کنار آنها گذشت.
وی افزود: در این رویکردها، تفسیری از عالم ارائه میشود و انسان بر اساس تفسیر خود با جهان ارتباط برقرار میکند. رویکردهای هرمنوتیکی نیز بر نقش تفسیر در فهم متون تأکید دارند. هنگامی که متنی را میخوانیم، صرفاً با یک معنای آماده مواجه نیستیم، بلکه بر اساس دانش و پیشفرضهای خود آن را میفهمیم و بازخوانی میکنیم. این مباحث از دهه ۱۳۷۰ به بعد، در ایران نیز زمینهساز طرح مسائل و چالشهای متعددی شدهاند.
تغییر مفهوم علم در نظام آموزشی
پارسانیا با انتقاد از غلبه تعریف مدرن از علم در نظام آموزشی گفت: هنگامی که تعریف مدرن از علم مبنا قرار میگیرد، این تعریف بهتدریج جای مفهوم تاریخی و گستردهتر علم را میگیرد. برای مثال، وقتی در کتاب علوم دوره ابتدایی، مشاهده و آزمایش بهعنوان روشهای اصلی شناخت علمی آموزش داده میشوند و این تعریف در پایههای بالاتر نیز بسط پیدا میکند، ممکن است این تصور شکل بگیرد که تنها معرفت حاصل از مشاهده و تجربه، علم است و سایر معارف در حاشیه قرار دارند.
وی ادامه داد: در چنین شرایطی، معرفتهای دیگری که در گذشته در قلمرو علم قرار میگرفتند، از دایره علم خارج میشوند و بهعنوان معرفتهای حاشیهای تلقی میشوند. مسئله این است که تعریف خاصی از علم، بهتدریج جای مفهوم تاریخی آن را میگیرد و بر نحوه مواجهه دانشآموزان با سایر حوزههای معرفتی تأثیر میگذارد.
تعارض میان مبانی نظری و باورهای دینی
این استاد دانشگاه با طرح مثالی درباره نماز و مفهوم قصد قربت، به پیامدهای منطقی این تعارض اشاره کرد و گفت: اگر بخواهیم از نظر منطقی موضوع را بررسی کنیم، باید بپرسیم آیا میتوان دو رکعت نماز خواند؟ رکن نخست نماز، نیت است؛ یعنی انسان دو رکعت نماز را به قصد تقرب به خداوند بهجا میآورد. اما اگر مفهوم خداوند را برساخته ذهن و فرهنگ بدانیم و برای شناخت او هیچ هویت مستقلی قائل نباشیم، آیا قصد تقرب به او همچنان معنای روشنی خواهد داشت؟ اگر راهی برای بررسی صدق و کذب این شناخت وجود نداشته باشد، این پرسش مطرح میشود که چنین قصدی بر چه مبنایی استوار است.
پارسانیا تأکید کرد: تردیدی ندارم استادی که چنین دیدگاهی را مطرح میکند، ممکن است در میانه روز وضو بگیرد، نماز بخواند و واقعاً قصد قربت داشته باشد و به وجود خداوند باور داشته باشد؛ زیرا فرهنگ، شیوه زندگی و پیشینه تاریخی او مجموعهای از باورها را در وجودش شکل دادهاند. اما ممکن است مفهومی از فرهنگی دیگر وارد این منظومه فکری شود و بهصورت ناخودآگاه میان مبانی نظری و باورهای عملی او تعارض ایجاد کند.
وی افزود: ممکن است خود آن استاد نیز متوجه ارتباط منطقی میان این مبانی نشود، اما یکی از دانشجویانش این تعارض را تشخیص دهد؛ بهویژه اگر آن دانشجو پیشزمینههای تربیتی و فرهنگی مشابهی نداشته باشد. در مواردی نیز استادان و دانشجویان درباره چگونگی جمع میان برخی مبانی فکری جدید و اندیشههایی مانند اندیشه مولوی پرسشهایی مطرح کردهاند. این پرسشها از آن جهت اهمیت دارند که گاهی از نظر منطقی نمیتوان مبانی مورد بحث را بهسادگی با یکدیگر سازگار کرد.
مبانی فکری؛ سنگرهای اصلی فرهنگ
پارسانیا در پایان این بخش از سخنان خود، با تشبیه مبانی فکری به سنگرهای اساسی در میدان نبرد، گفت: این تعارضها میتوانند بحران ایجاد کنند. در دوران جنگ، گاهی با سنگرهایی مواجه بودیم که دشمن در آنها موضع گرفته بود و موقعیتشان مشخص بود؛ اما برخی سنگرها بهگونهای طراحی شده بودند که حتی دور زدن آنها نیز امکان عبور از موقعیت را فراهم نمیکرد.
وی خاطرنشان کرد: برخی مفاهیم بنیادی نیز چنین جایگاهی در فرهنگ دارند. این مفاهیم، سنگرهای اصلی فرهنگ هستند و تا زمانی که مبانی آنها روشن نشود، نمیتوان بهسادگی از چالشهای ناشی از تعارض میان نظامهای فکری عبور کرد.
مفاهیم تاریخی علم؛ سنگرهای فرهنگی جامعه
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، در ادامه سخنان خود در نخستین همایش ملی ایران آینده؛ از علم تا اقتدار، با تشبیه مفاهیم بنیادین فرهنگی به سنگرهای دفاعی، اظهار کرد: گاهی دشمن سنگری را دور میزند و از درون همان سنگر، نیروهای خود را مستقر میکند. مفهوم علم در تاریخ اسلام نیز یکی از مفاهیم کلیدی و از سنگرهای فرهنگی ماست.
وی افزود: گاهی مفهوم ساینس را بهجای علم به کار نمیبریم، بلکه خود واژه ساینس را استفاده میکنیم؛ زیرا مفهوم علم در فرهنگ ما کارکرد تاریخی و معنای خاص خود را دارد. اما گاهی مفاهیم تاریخی خودمان را برای بیان معانی و مفاهیم فرهنگ رقیب به کار میگیریم و در واقع، آنها را در جایگاهی قرار میدهیم که معنایی متفاوت با معنای اصیلشان پیدا میکنند.
پارسانیا با اشاره به جایگاه علم در فرهنگ اسلامی گفت: چه کسی گفته است علم مقدس نیست؟ چه کسی گفته است طلب علم از گهواره تا گور، از آموزههای دینی ما نیست؟ در فرهنگ اسلامی، برای کسی که در مسیر طلب علم حرکت میکند، از هنگام خروج از خانه تا بازگشت، جایگاه و منزلتی در نظر گرفته شده است. بنابراین، ما طالب علم هستیم، اما باید توجه کنیم که علم در اینجا چه معنایی دارد و آیا این معنا با تعریفی که مدرنیته از علم ارائه میکند، یکسان است؟
این استاد دانشگاه با اشاره به چگونگی بهرهگیری مدرنیته از مفاهیم دینی ادامه داد: در برخی تحلیلها، از جمله درباره جریان پروتستانیسم، مطرح میشود که مفاهیم دینی در مقطعی برای جهتدهی به تحولات مدرن به کار گرفته شدند و سپس جایگاه و کارکرد پیشین خود را از دست دادند. مسئله این است که گاهی واژگان و مفاهیم دینی را با تمام قداست و بار معناییشان به کار میگیریم، اما آنها را در خدمت معنا و مفهومی قرار میدهیم که اساساً با معنای اولیهشان متفاوت است؛ این مسئله میتواند چالشهای فکری و فرهنگی ایجاد کند.
علم دینی و نقش متافیزیک در شکلگیری علم
پارسانیا در پاسخ به پرسشی درباره چیستی علم دینی گفت: خداوند و پیامبر، خود علم نیستند، اما دین بدون برخورداری از یک مبنای متافیزیکی قابل تصور نیست. اگر متافیزیک را مجموعه گزارههای بنیادینی بدانیم که ساختار درونی علم مدرن و معرفت تجربی را شکل میدهند، طبیعتاً متافیزیک دینی نیز در چگونگی نظریهپردازی و تبیین جهان تأثیرگذار خواهد بود.
وی افزود: دین بهخودیخود علم نیست، اما علم میتواند نسبتی با دین برقرار کند. دینداری با نوع خاصی از تعریف علم و تفسیری از عالم که بر یک پارادایم مشخص استوار است، ارتباط پیدا میکند. بنابراین، باید به این پرسش پرداخت که دین، بهعنوان یکی از مقولات بنیادین فرهنگی، چه نسبتی با علوم پایه دارد و چگونه میتواند در جهتدهی به این علوم و در نهایت، در شکلگیری تمدنی غنی نقش ایفا کند.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تأکید کرد: دین با هستیشناسی خاص خود، یکی از مبانی بنیادین فرهنگ است و نمیتوان این هستیشناسی را نادیده گرفت. هنگامی که انسان با چالشهای فکری مواجه میشود، برای پاسخگویی به آنها به مبانی بنیادین خود بازمیگردد. از این منظر، بررسی نسبت دین و علم باید با توجه به همین مبانی صورت گیرد.
عقلانیت ابزاری و تفاوت کارآمدی با حقیقت
پارسانیا با اشاره به ویژگیهای علم مدرن و عقلانیت ابزاری بیان کرد: علم مدرن با نوعی عقلانیت ابزاری شکل گرفته است که توانایی پیشبینی و پیشگویی را فراهم میکند. این عقلانیت، بر مبانی خاص خود استوار است و لزوماً از آموزههای دینی سرچشمه نمیگیرد. با این حال، در کنار بررسی هستیشناسی، باید پرسید آموزههای دینی در مواجهه با این وضعیت چه راهنماییهایی برای ما دارند و چگونه باید در برابر مسائل و چالشهای پیشرو عمل کنیم.
وی با اشاره به ضرورت حفظ قدرت و انسجام جوامع اسلامی ادامه داد: اگر فرهنگ اسلامی بخواهد خود را حفظ کند، باید توان و قدرت خود را نیز حفظ کند. در تاریخ اسلام، نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد حفظ انسجام و اقتدار جامعه اسلامی در کنار پیگیری اصول و ارزشها، اهمیت داشته است.
پارسانیا با اشاره به روایتی درباره حضرت علی(ع) و ماجرای پیگیری حق حضرت فاطمه زهرا(س) اظهار کرد: در نقل این واقعه آمده است که حضرت علی(ع) هنگام پیگیری این موضوع، با شنیدن اذان و در نظر گرفتن شرایط جامعه نوپای اسلامی، به مسئله حفظ انسجام و جلوگیری از تضعیف جامعه اسلامی نیز توجه داشتند. جامعهای که بهتازگی شکل گرفته بود و گروههایی به اسلام روی آورده بودند، ممکن بود با یک درگیری داخلی دچار آسیب شود. این نمونه نشان میدهد که در کنار اصول بنیادین، حفظ قدرت و وحدت جامعه نیز مسئلهای مهم بوده است.
وی افزود: امامت یک اصل است، اما حفظ اقتدار و وحدت جامعه اسلامی نیز اهمیت دارد. آموزههای دینی درباره حفظ مرزهای امت اسلامی و ضرورت برخورداری از قدرت و توانایی دفاعی، باید در نسبت با سایر اصول بررسی شوند. از سوی دیگر، دستیابی به اقتدار در جهان امروز، با توجه به نقش فناوری و عقلانیت ابزاری، نیازمند توجه به اقتضائات خاص خود است.
کارآمدی نظریهها، دلیل قطعی درستی آنها نیست
این استاد دانشگاه با تأکید بر تفاوت میان کارآمدی و حقیقت یک نظریه گفت: اینکه یک نظریه در عمل پاسخگو باشد، لزوماً به معنای درست بودن آن نیست؛ زیرا ممکن است چند نظریه متفاوت بتوانند نتایج پیشبینیشده مشابهی ارائه دهند. برای مثال، در تاریخ علم نجوم، بر اساس الگوهای متفاوتی درباره ساختار عالم، پیشبینیهایی درباره حرکت اجرام آسمانی انجام میشد. بنابراین، صرف توانایی پیشبینی نمیتواند معیار قطعی برای اثبات درستی یک نظریه باشد.
پارسانیا با اشاره به پیشرفتهای پزشکی و شیمیدرمانی اظهار کرد: امروزه شیمیدرمانی در عمل کارکرد خود را دارد و نتایجی به همراه میآورد، اما این موفقیت بهتنهایی به معنای آن نیست که همه مبانی نظری و تصویری که از انسان ارائه میشود، کاملاً درست است. ممکن است یک رویکرد علمی در عمل مؤثر باشد، اما همچنان درباره مبانی نظری آن پرسشهایی مطرح شود.
وی ادامه داد: وقتی فرزند انسان بیمار است، نمیتوان صرفاً به دلیل وجود پرسشهای نظری، از استفاده از روش درمانی مؤثر صرفنظر کرد. در چنین شرایطی، انسان با مسئولیت عملی خود مواجه است و باید از ظرفیتهای موجود بهره بگیرد؛ هرچند این بهرهگیری به معنای پذیرش بیچونوچرای تمام مبانی نظری آن روش نیست.
فناوری؛ از علوم تجربی تا مبانی فلسفی
پارسانیا در ادامه با تشبیه فناوری به اسبی که از فرهنگی دیگر به عاریت گرفته شده است، گفت: ما از فناوری استفاده میکنیم، اما باید توجه داشته باشیم که این فناوری درون خود، مبانی و پیشفرضهایی دارد که از یک منظومه فکری خاص سرچشمه گرفتهاند. در واقع، فناوری صرفاً یک ابزار خنثی نیست و درون آن، مجموعهای از مبانی و جهتگیریها وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.
وی با اشاره به نسبت میان فناوری، علوم تجربی و علوم پایه افزود: فناوری و بازسازی آن، حاصل پیشرفت علوم تجربی است؛ علوم تجربی نیز با علوم پایه ارتباط دارند و علوم پایه در چارچوب مبانی متافیزیکی و پارادایمهای بنیادین شکل میگیرند. در حوزههای فنی و مهندسی ممکن است توجه مستقیمی به علوم پایه کمتر باشد، اما افقگشایی و شکلگیری مسیرهای تازه در این حوزهها، از علوم پایه و در سطحی بنیادیتر، از مبانی فلسفی تأثیر میپذیرد.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: بنابراین، ما باید از فناوری و دستاوردهای علمی استفاده کنیم، اما در عین حال، نسبت آنها را با مبانی نظری و فلسفیشان نیز بشناسیم. استفاده از فناوری و توجه به کارآمدی آن، مانع از بررسی انتقادی مبانی فکری و فرهنگیای نیست که در شکلگیری آن نقش داشتهاند.
ضرورت شناخت عمیق علوم مدرن و مبانی فلسفی آنها
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، در بخش پایانی سخنان خود در نخستین همایش ملی ایران آینده؛ از علم تا اقتدار، با تأکید بر ضرورت شناخت مبانی فلسفی علوم مدرن گفت: در کنار توجه به آموزههای دینی، باید علوم پایه را نیز بهصورت عمیق و با شناخت شناسنامه و پیشینه آنها بررسی کرد. اگر به بنیادهای فلسفی علوم توجه نکنیم و مفهوم علم را بهدرستی تبیین نکنیم، این مسئله میتواند چالشهای فرهنگی ایجاد کند.
وی افزود: حرکت در مرزهای دانش به معنای پیش رفتن گامبهگام و همپای تحولات علمی است. در عین حال، باید افقهای تازهای گشود و پارادایمهای علمی را نه صرفاً به این دلیل که خاستگاه فرهنگی دارند، بلکه با توجه به مسئله حق و باطل و ضرورت شناخت مبانی توحیدی، مورد بررسی قرار داد.
پارسانیا با اشاره به ارتباط میان علوم پایه و علوم فنی و مهندسی اظهار کرد: علوم فنی و مهندسی بدون علوم پایه عقیم میمانند و صرفاً به تولید تکنیک، فناوری و تربیت تکنسین محدود میشوند. صاحبنظری در این حوزهها، به علوم پایه وابسته است و صاحبنظری در علوم پایه نیز مستلزم ورود به لایههای عمیقتر و شناخت مبانی متافیزیکی و فلسفی آنهاست.
این استاد دانشگاه ادامه داد: برای تحقق این هدف، باید علوم مدرن را بهخوبی شناخت؛ حتی لازم است آنها را عمیقتر از آنچه خودشان درباره خویش میدانند، بررسی کنیم و شناسنامه و مبانی آنها را بشناسیم. در کنار آن، باید مبانی بنیادینی را که فرهنگ ما بر آنها استوار است نیز بهدرستی بشناسیم و در لایههای عمیق فکری و فلسفی میان این دو حوزه گفتوگو برقرار کنیم.
وی تأکید کرد: تا زمانی که این گفتوگوی بنیادین شکل نگیرد، نمیتوانیم در علوم مدرن تصرف و جهتدهی مؤثر داشته باشیم. البته ما با استفاده از این علوم، در جهان تصرف میکنیم، اما اگر این کار با غفلت از مبانی عمیق آنها صورت گیرد، ممکن است همان مبانی مانند سربازانی که درون اسب تروآ پنهان شدهاند، با دست خودمان از دروازههای فرهنگ وارد شوند و آن را از درون تحت تأثیر و تصرف قرار دهند.
انتهای پیام