شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۰:۵۴
منبع: نمایندگی آذربایجان شرقی
از «رقص فنجان» تا تمرین گلری با ناصر حجازی/ چرندابی: تراکتور و ماشین را اصفهان می‌خواست

از «رقص فنجان» تا تمرین گلری با ناصر حجازی/ چرندابی: تراکتور و ماشین را اصفهان می‌خواست

آذربایجان شرقی (ایسنا) - قدیمی‌ترین خبرنگار ورزشی شمالغرب در گفت‌وگوی تفضیلی با ایسنا روایت‌های ناشنیده‌ای از تاریخ ورزش تبریز و ایران بازگو می‌کند؛ از پیدایش باشگاه‌های ماشین‌سازی و تراکتور که قرار بود در اصفهان تاسیس شوند، تا روزهایی که خبرنگاران ورزشی با قلم خود تصمیم‌ساز بودند و امروز که به گفته او، «قداست قلم» در سایه مسائل اقتصادی کمرنگ شده است.

خبرنگاری، آنچنان که از ظاهر برمی‌آید، صرفاً شغلی نیست که در چارچوب ساعت و دفتر کار بگنجد؛ حرفه‌ای است که با زندگی گره خورده و مرزهایش را درنوردیده است. در این حرفه، روز تعطیل و غیرتعطیل معنایی ندارد؛ شهر که به خواب می‌رود، خبر بیدار است و قلم، در دل شب نیز میچرخد. رهگذری که از بیرون به این عرصه می‌نگرد، شاید آن را ساده و بی‌آزار تصور کند؛ اما فقط آنان که سال‌ها در این راه قدم زده‌اند، می‌دانند این ظاهر آرام چه فشار طاقت‌فرسایی را در خود پنهان کرده است. بی‌جهت نیست که خبرنگاری در شمار مشاغل سخت و زیان‌آور طبقه‌بندی شده؛ طبقه‌بندی‌ای که سند رسمی دشواری این حرفه است.

و اینجا، تلخ‌ترین تناقض این روزگار رخ می‌نماید؛ همان قشری که پرکارترین روزهای عمر را سپری می‌کند، در قعر جدول درآمدها ایستاده است. سخت‌ترین کار، با بیشترین دوندگی و کمترین دستمزد؛ گویی تقدیر چنین رقم خورده که هر خطی که بر کاغذ می‌نشیند، بر دشواری زندگی نویسنده‌اش بیفزاید. در چنین معادله‌هایی، دوام آوردن در این حرفه دیگر نه هنر، که چیزی فراتر از هنر است؛ پایداری‌ای که جز عشق، توجیهی برای آن نمی‌توان یافت.

اگر این قلم، قلم خبرنگار ورزشی باشد، دشواری داستان دوچندان می‌شود. رویدادهای ورزشی، تقویم این قشر را با تقویم مردم عادی وارونه می‌کند؛ شلوغ‌ترین روزهایشان، روزهای تعطیل است و اگر مسابقه‌ای تا دیروقت ادامه یابد، تا بامداد درگیر پوشش خبری می‌مانند. در ورزشگاهی که تماشاگری ندارد نیز جای صندلی آنان خالی نمی‌ماند؛ حضوری همیشگی، چه در هیاهوی پرتماشاگرترین بازی‌ها و چه در سکوت غریب یک سالن خالی.

شاید عجیب نباشد که به ندرت بتوان خبرنگار ورزشی یافت که از شغل خود رضایت کامل داشته باشد؛ بیشتر آنان از سختی کار و کمی مزد گلایه دارند و با این حال، هیچ‌یک به آسانی نمی‌توانند این حرفه را رها کنند. خبر چنان در جان آنان چنبره زده که ترکش از سر توانایی نیست، از سر ناتوانی است. خبر اعتیادآور است؛ اعتیادی که حتی اگر ترکش کنی، سال‌ها در رگ‌هایت جاری می‌ماند و آن شور به‌روز بودن را هرگز از تو نمی‌گیرد.

در شهر ما، مردی است که نزدیک به نیم‌قرن است با خبر زیسته و قلم زده است. حبیب چرندابی، قدیمی‌ترین خبرنگار ورزشی شمالغرب؛ مرد تمام‌نشدنی رسانه که راز ماندگاری خود را در عشق و علاقه‌ی مثال‌زدنی می‌جوید. به مناسبت روز خبرنگار گفت‌وگوی مفصلی با وی انجام داده‌ایم. چرندابی در این گفت‌وگو از روزگاری می‌گوید که قداست قلم زیر سایه‌ی بحران اقتصادی رنگ باخته و صریح اذعان می‌کند که با خبرنگاری نمی‌توان چرخ زندگی را چرخاند و این حرفه را باید در درجه‌ی دوم یا سوم نشاند.

چرندابی که خود زمانی فوتبالیست حرفه‌ای تیم ماشین‌سازی و تنیس‌باز قهاردر سطح ملی بوده، روایت‌های نشنیده‌ای از تاریخ ورزش تبریز و ایران دارد؛ از پیدایش باشگاه‌های ماشین‌سازی و تراکتور که قرار بود در اصفهان تاسیس شوند، تا روزهایی که خبرنگاران ورزشی با قلم خود تصمیم‌ساز بودند و امروز که به گفته او، «قداست قلم» در سایه مسائل اقتصادی کمرنگ شده است.

گفت‌وگوی تفضیلی ایسنا با حبیب چرندابی را در ادامه می‌خوانید:

آقای چرندابی، به عنوان نخستین پرسش، لطفاً بفرمایید که چگونه پا به عرصهٔ خبرنگاری و رسانه ورزشی گذاشتید؟ چه شد که این مسیر را انتخاب کردید؟

فرارسیدن ۱۷ مرداد، روز خبرنگار، را به همه همکاران عزیز، به‌ویژه شما یاوران صدیق و باوفای عرصه رسانه، تبریک می‌گویم. ورود من به این حرفه، ریشه در دوران کودکی‌ام داشت. پدرم اهل مطالعه بود و از دکه روزنامه‌فروشی در چهارراه شهناز، روزنامه و مجلات گوناگون تهیه می‌کرد و ما نیز به تبعیت از ایشان با دنیای نوشته‌ها آشنا شدیم. در آن سال‌ها، تبریز شهری نبود که در بند آهن و آجر و ساختمان‌های بلند گرفتار شده باشد؛ میدان‌های خالی بسیاری وجود داشت و هر کس فرصتی می‌یافت، زمینی دست‌وپا می‌کرد و به ورزش می‌پرداخت. محلهٔ ما، میان خیابان‌های طالقانی و شریعتی (که آن زمان شهناز و شاه نامیده می‌شدند)، چنین فضایی داشت. درست روبروی خانه‌مان، کارخانه چرم‌سازی خسروی بود که ضایعات چرم را آنجا تخلیه می‌کرد؛ آن ضایعات نرم، زمین بازی ما شده بود و صبح تا شب روی آن ورزش می‌کردیم. یک دیوار سه‌ونیم متری هم آنجا بود که برای پرش روی چرم‌ها از آن استفاده می‌کردیم. همین‌ها باعث شد ورزش با وجود ما عجین شود. من از ۱۵، ۱۶ سالگی فوتبال را آغاز کردم. از سوی دیگر، برادر بزرگترم که به تازگی فوت کرده است، دروازه‌بان بود و در آن زمان تبریز دو، سه گلر بیشتر نداشت که یکی از آنها برادر من بود. من در مدرسه والیبال بازی می‌کردم، ولی به مرور به فوتبال گرایش پیدا کردم. برادرم تنیس هم بازی می‌کرد و من در کنار او توپ جمع می‌کردم و عشق به تنیس نیز در من شکل گرفت. در ۱۹ سالگی، فوتبال‌ام حرفه‌ای شد و برای باشگاه ماشین‌سازی به‌عنوان بازیکن استخدام شدم. آن موقع خانه ما روبروی کنسولگری آمریکا بود و در نزدیکی‌اش زمین‌های چمن فوتبال، تنیس و استخر وجود داشت و ما از آنها استفاده می‌کردیم. در ماشین‌سازی، دوره تکنیسنی را گذراندم و ماهی ۹۰ تومان حقوق می‌گرفتم که کفاف زندگی را نمی‌داد، بنابراین رانندگی تاکسی هم می‌کردم. یک سال بعد، با آمدن دو بازیکن بهتر در پست من، مربی به من گفت به کارگاه بروم. من گفتم این کار زندگی‌ام را عوض می‌کند؛ چون باید از ۷ صبح تا ۴ بعدازظهر آنجا باشم و به تنیس هم نمی‌توانم برسم. خوشبختانه ایشان موافقت کرد که در سازمان ورزش بمانم. از آنجا بود که فوتبال را رها کردم و بیشتر به تنیس و کار رسانه‌ای پرداختم.

نخستین گام‌های رسمی شما در عرصه خبرنگاری چگونه برداشته شد؟ آن اتفاق خاصی که جرقه ورود به کار خبر بود، چه بود؟

سال ۱۳۵۱ بود. یک روز در آرایشگاهی نشسته بودم که فردی به نام «اصغر اظهری» _ که بعداً فهمیدم خبرنگار روزنامه اطلاعات است _ بدون نوبت وارد شد و موهایش را اصلاح کرد تا برای پوشش خبری ورود یک مقام عالی‌رتبه به فرودگاه برود. این صحنه در ذهنم حک شد. چند ماه بعد، از همان آرایشگر سراغش را گرفتم و به دفتر روزنامه اطلاعات رفتم. به ایشان گفتم که به خبرنگاری علاقمند شده‌ام. خوشبختانه من در دوران مدرسه در انشاء شاگرد اول بودم و بیشتر مطالب سیاسی می‌نوشتم؛ معلمم حتی گفته بود که این نوشته‌ها برایت دردسرساز می‌شود و به من پیشنهاد داد بدون حضور در کلاس، نمره‌ام را بدهد! با این پشتوانه، نزد آقای علی نیک‌رفتار - سرپرست روزنامهٔ اطلاعات در تبریز - رفتم و یک انشا نوشتم. ایشان آن را در مجله «جوانان» چاپ کردند. بعد گفتم که علاقه‌ام محیط ورزشی است و در عرض سه، چهار ماه، ایشان پذیرفتند. آن موقع، تبریز خبرنگار ورزشی اختصاصی برای رسانه‌ها نداشت. من اسفندماه ۱۳۵۱ کارم را شروع کردم و از خرداد و مرداد، پوشش ورزشی را آغاز کردم. حدود سه سال به صورت افتخاری (مفتی) کار کردم و اولین حقوقم در اواخر سال ۱۳۵۳، مبلغ ۳۶ تومان بود که با دوستان رفتیم و خرجش کردیم و حدود ۱۶ تومن‌اش هم ماند! این شد که من رسماً پا به دنیای رسانه گذاشتم. در سال ۱۳۵۷ که انقلاب به اوج رسید و حکومت نظامی اعلام شد، روزنامهٔ اطلاعات از طریق فرمانداری نظامی کارت خبرنگاری صادر کرد و ما امان‌نامه‌ای با امضای شهید قاضی طباطبایی گرفتیم. با این کارت به راحتی در تظاهرات و اعتراضات حاضر می‌شدیم. بعد از انقلاب، وقتی نظام جدید شروع به پاکسازی کرد، ۶۲ خبرنگار روزنامهٔ اطلاعات در شمالغرب را در تبریز جمع کردند؛ از این تعداد، ۵۹ نفر اخراج شدند و فقط سه نفر ابقا شدند که یکی از آنها من بودم. وقتی حکم ابقایم را دیدم تعجب کردم و علت را پرسیدم؛ گفتند تحت تأثیر صداقت و راستگویی من قرار گرفته‌اند. با اینکه خبرنگار حق‌التحریر بودم، اما تمام امکانات رفاهی را در اختیارم گذاشتند.

اولین بار به عنوان خبرنگار ورزشی در کدام رسانه قلم زدید؟

اولین بار در روزنامه اطلاعات دست به قلم شدم، اما شروع کارم به عنوان خبرنگار ورزشی داستان متفاوتی دارد. در سال ۱۳۵۴، مسابقات فوتبال جام تبریز با حضور تیم‌هایی از فنلاند و عربستان برگزار شد که سه سال پیاپی ادامه داشت. در این مسابقات، با فردی به نام اردشیر لارودی آشنا شدم؛ خبرنگار چیره‌دستی با قلمی بسیار خوب که مربی هم بود و تحلیل‌های زیبایی می‌نوشت. آن موقع اخبار را از طریق تلفن مخابره می‌کردیم و در ورزشگاه باغشمال دو خط تلفن تعبیه کرده بودند. آقای لارودی چند سال بزرگتر از من بود و به خاطر احترام پیشکسوت، اول ایشان خبرش را می‌خواند. او از اصطلاحات فنی زیبایی استفاده می‌کرد که من همیشه یادداشت می‌کردم. یک روز بعد از کارش، به من گفت این اصطلاحات را از کجا یاد گرفته‌ای؟ گفتم از شما. این کار خیلی مورد پسندش قرار گرفت و دوستی و همکاری ما آغاز شد. وقتی اولین روزنامه تخصصی ورزش کشور به نام «ابرار ورزشی» منتشر شد، ایشان سردبیر شد و من به عنوان خبرنگار همکاری‌ام را آغاز کردم. از آن زمان، هر جا ایشان مسئولیت داشت، من هم زیر نظرشان کار می‌کردم.

با چه رسانه‌هایی همکاری داشته‌اید؟

پس از روزنامه اطلاعات، در روزنامه‌های ابرار ورزشی، جهان فوتبال و مدتی هم در روزنامه ایران ورزشی کار کردم. در نشریات محلی، به مدت ۱۰ سال در روزنامه مهد آزادی فعالیت داشتم و خودم با همکاری دوستان، یک هفته‌نامه محلی به نام «اوحدی» راه انداختم که به روزنامه ورزشی تبدیلش کردیم. جالب این است که دوشنبه‌ها ساعت ۱۴ روی دکه می‌رفت و ساعت ۱۷ تمام می‌شد؛ تیراژ ۵۰۰ عددی داشت.

نرود/چرندابی: تراکتور و ماشین‌سازی را اصفهانی‌ها می‌خواستند/ ..

با گذشت پنج دهه فعالیت، فضای رسانه‌های ورزشی کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ارزیابی‌اش سخت است و شاید پاسخم به مذاق خیلی‌ها خوش نیاید. واژه ورزش از جوانمردی، صداقت و فتوت آمده، اما متاسفانه با نفوذ پول، چهره ورزش و به تبع آن رسانه‌ها تغییر کرد. قلمی که روزگاری برای ما قداست داشت، امروز تحت تاثیر پول قرار گرفته است. من به صراحت می‌گویم که در گذشته حتی کسی جرئت نمی‌کرد از یک ورزشکار یا مدیر باشگاه، یک پیراهن ورزشی هدیه بگیرد؛ اما امروز متاسفانه بعضی خبرنگاران عاجزانه از مربی یا بازیکن خواهش می‌کنند که به آنها پیراهن بدهند. این با آن حرمت قلم که در قرآن به آن سوگند خورده شده، منافات دارد. آقای مسعودی، مدیرمسئول روزنامهٔ اطلاعات، به ما می‌گفت: «شما خبرنگاران باید اگر از در بیرون‌تان کردند، از پنجره وارد شوید؛ اگر از پنجره هم نگذاشتند، سوراخی پیدا کنید و ببینید آنجا چه می‌گذرد و بنویسید. نترسید!» اما امروز برخی مدیران به خبرنگار می‌گویند: «برو خودت کار کن، پول دربیار!» این یعنی سقوط ارزش قلم. از طرف دیگر، جوانان امروزی واقعاً عالی می‌نویسند و تحلیل‌های فوق‌العاده‌ای دارند؛ آنها واقعاً خوب آنالیز می‌کنند و این خودش یک نعمت است. اگر این استعدادها در مسیر درست قرار بگیرند، ورزش ما به قول حضرت آقا قوی‌تر خواهد شد.

به نظر شما اصل بی‌طرفی در رسانه‌های ورزشی تا چه حد رعایت می‌شود؟

وقتی اقتصاد رسانه تأمین نشود، گرایش‌ها اجباراً شکل می‌گیرند. رسانه‌های قدیمی و با سابقه شاید بتوانند بی‌طرفی را بهتر حفظ کنند، اما بسیاری از رسانه‌های ورزشی اگر گرایش نداشته باشند، از گرسنگی می‌میرند. در اسپانیا هم همین طور است؛ مارکا طرفدار رئال است و موندو دیپورتیوو طرفدار بارسلونا. در ایران هم برخی رسانه‌های با سابقه با لابی‌گری و حمایت از دولت، تا حدی بی‌طرف می‌مانند، اما بقیه، به ویژه ورزشی‌ها و هنری‌ها، همه گرایش دارند. متأسفانه فضای فعلی به گونه‌ای است که بی‌طرفی واقعی، کالایی کمیاب شده است. 

از خاطرات نخستین روزهای خبرنگاری و اولین فعالیت‌های خود در عرصه رسانه ورزشی‌ بگویید. آن موقع‌ها خبرنگاران چقدر تاثیرگذار بودند؟

سال ۱۳۵۲، مسابقات جام تبریز برگزار می‌شد. من و چند خبرنگار دیگر - آن موقع فقط پنج، شش نفر بودیم - تصمیم‌گیرنده بودیم و تأثیرگذار. یک بار رئیس هیئت فوتبال اشتباه کرد و با ما درافتاد، ما هم خبر را به تهران ندادیم. فردای آن روز، دبیرکل فدراسیون با یک نهار آشتی‌کنان، ما را راضی کرد! آن موقع اگر خبرنگاران می‌ایستادند، مسابقات تحریم می‌شد. اما امروز برعکس شده؛ گاهی خبرنگار از باشگاه خواهش می‌کند که یک پیراهن به او بدهند! این یعنی سقوط ارزش قلم.

جریان تشکیل انجمن ورزشی‌نویسان که سال گذشته در تبریز استارت خورد به کجا رسیده است؟ چرا هنوز این انجمن در استان تشکیل نشده است؟

بله، حدود ۵۷ نفر از ما کارت عضویت گرفتیم که بیشتر بر اساس اعتبار من بود، چون مجمعی و رئیسی نداشتیم. من از سال ۱۳۷۲ عضو انجمن ورزشی‌نویسان ایران هستم و تلاش کردم این انجمن را در تبریز راه بیندازم. سال ۱۳۹۷ این استارت را زدم و حتی از تهران هم کمک گرفتم؛ آقای زندی به تبریز آمد. اما متأسفانه دوستان نیامدند و من به همراه آقایان دکتر کوشافر، دکتر اهری، آقای عطایی، دکتر نیکوخصلت و آقای نصرت، جمع شدیم و انجمن پیشکسوتان را راه‌اندازی کردیم. اما متأسفانه برخی جبهه‌گیری‌ها و فضای نامساعد باعث شد نتوانیم پیش برویم. این کارت‌ها ارزش‌های معنوی زیادی دارد؛ از طرح ترافیک و متروی رایگان در تهران گرفته تا احترام در سفرها. من خودم با کارت خبرنگاری، بارها در فرودگاه‌ها و مسافرت‌ها مورد لطف قرار گرفته‌ام. این‌ها داشته‌های معنوی رسانه است، اما حیف که خودمان این داشته‌ها را با دست خودمان از بین می‌بریم. پریروز با آقای عبداللهی، مدیر روابط‌عمومی کمیتهٔ ملی المپیک و رئیس انجمن ورزشی‌نویسان، تماس گرفتم؛ ایشان قول مساعدت دادند، اما از تبریز زنگ می‌زنند و می‌گویند فضا نامساعد است و عده‌ای نمی‌گذارند این انجمن شکل بگیرد. امیدوارم این اتفاق بیفتد. ناهمگونی بزرگترین آفت رسانه‌های ماست؛ ما طیفی داریم که با عشق کار می‌کنند و طیفی با اهداف خاص و برخی هم از سر ناچاری. عدم اتحاد و یکپارچگی در بین خبرنگاران موج می‌زند. جالب است که در خیلی از شهرهای ایران که حتی یک تیم در لیگ برتر ندارند، انجمن ورزشی‌نویسان تشکیل داده‌اند، اما ما در تبریز که با وجود پسرفت در ورزش، همچنان قطب برخی رشته‌هاست، اندر خم یک کوچه مانده‌ایم.

شما همچنین سال‌ها به عنوان بازیکن حرفه‌ای در ماشین‌سازی و در سطح ملی در تنیس فعالیت داشتید. از افتخارات ورزشی خود بگویید.

من فوتبال را حرفه‌ای شروع کردم و در ماشین‌سازی بازی می‌کردم. در تنیس، تا سال ۱۳۶۳ به صورت حرفه‌ای بازی می‌کردم. در مسابقات امیدهای ایران زیر ۲۳ سال، ابتدا قهرمان منطقه شمال غرب شدم و سپس در مرحله کشوری، در سمنان موفق به کسب مقام شدم. سال ۱۳۵۳ در سمنان، سه ساعت بازی کردم و با وجود گرمای شدید، توانستم پیروز شوم. یادم نمی‌رود که در تنیس مرا بازی نمی‌دادند و حریفی برای تمرین نداشتم. از آقای دکتر کوشافر خواهش کردم تا دیواری در یکی از زمین‌ها برایم احداث کنند تا با آن تمرین کنم؛ توپ را به دیوار می‌زدم و تنها تمرین می‌کردم. خیلی به تنیس علاقه داشتم و با تمریناتم توانستم در سال ۱۳۵۳ مقام نخست کشور را به دست آورم. این مقام باعث شد تا من به عنوان بازیکن افتخاری به مسابقات آسیایی انتخاب و اعزام شوم. هرچند در این مسابقات به من بازی نرسید و بیشتر نقش مشوق را داشتم، ولی در کنار تیم ملی قرار گرفتم. چون بازیکنانی مثل منصور بهرامی و حسین تقی‌اکبری از من خیلی بهتر بودند و اگر من به جای آنها بازی می‌کردم، به تیم ملی ظلم می‌شد. از سال ۱۳۶۳ کلاس‌های مربیگری را تمام کردم و الان هفته‌ای حدود ۸ ساعت کلاس دارم و ساعات ۲ تا ۴ ساعت هم خودم بازی می‌کنم. البته الان بیشتر پدل بازی می‌کنم.

در فینال مسابقات تنیس تبریز، باید با برادر بزرگم که قهرمان چندین ساله بود بازی می‌کردم. من تازه نامزد کرده بودم و در فینال توانستم برادرم را شکست دهم. از روزنامه به من گفتند خبرت را بنویس و با تصویرت بفرست. هر کاری کردم نتوانستم خبر قهرمانی‌ام را بنویسم، به یکی از همکاران سپردم. ایشان تیتر زد «هنر حبیب یا قدم عروس؟»؛ چون همسرم بسیار مذهبی بود، ترسیدم این تیتر برایم دردسرساز شود، بنابراین تیتر را عوض کردم و آن موضوع را داخل متن خبر استفاده کردیم. این خبر برایم بسیار لذت‌بخش بود.

نرود/چرندابی: تراکتور و ماشین‌سازی را اصفهانی‌ها می‌خواستند/ ..

درباره چگونگی تاسیس دو باشگاه ریشه‌دار تبریز، تراکتور و ماشین‌سازی، صحبت کنید. ظاهراً قرار بود این دو کارخانه و سپس دو باشگاه در اصفهان تاسیس شوند.

بله، جالب است بدانید که قرار بود هر دو کارخانه، ماشین‌سازی و تراکتورسازی، در اصفهان تأسیس شوند. اما با رایزنی‌های مهندس تقی توکلی (که تبریزی بود و از وزرای کابینهٔ وقت) و مهندس رستگاری، این اتفاق به تبریز منتقل شد. آقای توکلی به دربار رفت و با شهبانو (فرح) صحبت کرد که چرا تبریز باید بی‌بهره بماند و این کارخانه‌ها در اصفهان ساخته شوند. از آنجا که فرح خودش تبریزی بود و اهل ششگلان، با این موضوع موافقت شد. اول کارخانهٔ تراکتور و بعد هم‌زمان ماشین‌سازی ساخته شد. برای تراکتورسازی، آقای مهندس فولادی را گذاشتند و ماشین‌سازی با آقای توکلی بود. ماشین‌سازی ۹ ماه زودتر از تراکتور، تیم فوتبال خود را تشکیل داد. هر دو تیم تماشاگر داشتند؛ شاید تماشاگران ماشین‌سازی بیشتر بود. این دو تیم، دربی شمال‌غرب ایران را شکل می‌دادند. متأسفانه امروز، با بی‌توجهی مدیران و واگذاری به بخش خصوصی، هر دو باشگاه به روزهای سخت خود رسیده‌اند؛ ماشین‌سازی عملاً نابود شده و تراکتور با وجود قهرمانی، همچنان دستخوش نوسانات مدیریتی است. صمد پورصمدی، یکی از مدیران تأثیرگذار آن سال‌ها بود. او با خسرو روزبه هم‌سلول بود و بعد از آزادی از زندان، به تبریز آمد و با خلاقیت‌هایش، تحولاتی در تراکتور ایجاد کرد. مثلاً یک صفحه از دنیای ورزش اجاره می‌کرد، پیش‌بینی می‌نوشت، جایزه می‌داد و خیلی خلاقانه کار می‌کرد. حتی با تیمسار حجت که برای کلنگ‌زنی استخر سرپوشیده به تبریز آمده بود، طوری رفتار کرد که بتواند از این فرصت برای ساخت ورزشگاه تراکتور استفاده کند. تراکتور مدیون این مرد است.

چه شد که ماشین‌سازی به این سرنوشت دچار شد و چقدر به احیای آن امیدوارید؟

ماشین‌سازی مثل یک بچهٔ بی‌پدر و مادر شد. هر کسی به خاطر منافع شخصی‌اش آمد و آن را تحویل گرفت؛ بعضی برای پاس کردن مالیات، بعضی برای سکوی پرتاب، بعضی هم برای اینکه همیشه در آنتن باشند. همه هم با کلی بدهی آن را رها کردند. با این اقتصاد، احیای آن بسیار سخت است. من با رئیس‌جمهور محترم هم رایزنی کرده‌ام - قبل از انتخابات و اعلام کاندیداتوری ایشان - اما تنها راه این است که کارخانهٔ ماشین‌سازی با خرید امتیاز یک تیم، دوباره به عرصه برگردد. متأسفانه جفای بزرگی در حق این تیم ریشه‌دار شد. چون امتیاز ماشین‌سازی به نود ارومیه واگذار شده است، احیای آن با همان نام امکان‌پذیر نیست، ولی با خرید امتیاز یک تیم دیگر، می‌توان دوباره به عرصه برگشت.

از خاطرات ورزشگاه‌ها و لیدرهای قدیمی آن دوران بگویید؛ فضای ورزشگاه‌ها چگونه بود؟ آن موقع لیدرها چطور ورزشگاه را اداره می‌کردند؟

ورزشگاه «باغشمال» (مجموعه تختی فعلی)، با ظرفیت رسمی ۲۳ هزار نفر، میزبان بازی‌هایی بود که تا ۳۵ هزار نفر هم تماشاگر می‌آمدند؛ مردم حتی تا بغل زمین چمن می‌نشستند. لیدرهایی مثل عبدالله، حسن بوقی، حمید بوقی، بعدها، پرویز یخ‌ساز و یوسف چوپانی، بدون یک کلمه فحاشی، حکمران سکوها بودند و واقعاً تماشاگران را مدیریت می‌کردند. عبدالله به تنهایی ورزشگاه را اداره می‌کرد، فارغ از هرگونه توهین به تیم مقابل. اما امروز آن صداقت و صمیمیت کمرنگ شده است.

عشقعلی در ورزشگاه باغشمال چه کسی بود؟

مدیرکل اداره ورزش (با خنده). ایشان فردی خدمتگزار بود و از دیدگاه ورزشکاران و کسانی که وی را می‌شناختند، جایگاهی فراتر از یک مدیرکل داشت. تجربه ایشان در کاشت و نگهداری چمن ورزشگاه به‌گونه‌ای بود که هر تصمیمی در این زمینه را شخصاً اتخاذ می‌کرد و هیچ‌کس را در این امر دخالت نمی‌داد. زمین چمنی که ایشان از آن نگهداری می‌کرد، حداقل برای ۱۰ سال سالم می‌ماند. او همچنین یک برزنت مابین دو تخته چوب وصل کرده بود و آن را به عنوان برانکارد استفاده می‌کرد. تماشاگران هم از شعار «عشقعلی تابوت گتدی...» در مواقع مصدومیت بازیکنان استفاده می‌کردند.

یکی از بدترین خاطرات من آن است که زندگی‌نامه عشقعلی تحفه‌ای را به مدت دو سال با همکاری تلویزیون تهیه کرده بودم، اما متأسفانه تمامی آن مطالب به یکباره از دست رفت و این برایم بسیار تلخ بود. به من گفتند هارد فیلم‌ها گم شده است.

شاید باور نکنید که آن شب، از شدّت غصّه، نه تنها خواب به چشمانم نیامد که بیشتر از ۱۰ بار از رختخواب بلند شده و زدم زیر گریه چون روحاً واقعاً ناراحت بودم و افسوس می خوردم که تلاشم برای تبیین شخصیّتی که قلباً به او علاقه داشتم، به سرمنزل مقصود نرسید.

اجازه بدهید اینطور بگویم که من تا بحال سه بار از شدّت ناراحتی به اصطلاح پیر شده‌ام که یکی از این سه بار، مربوط به از دست رفتن تلاش های طاقت فرسایمان در تولید مستند عشقعلی بود. بار دوم هم زمانی بود که خبر تعطیلی مجلّه «دنیای ورزش» را دادند سومی علیرغم تلاش مداوم عدم شکل گیری وتشکل انجمن ورزشی نویسان و عکاسان ورزشی آذربایجان شرقی است که تا به امروز محقق نشده است.

عشقعلی تحفه‌ای
عشقعلی تحفه‌ای

از نحوه حضور و سال‌های فعالیت واسیلی گوجا، سرمربی رومانیایی تراکتور که از او به عنوان یک سرمربی تحول‌ساز یاد می‌کنند بگوید. تأثیر او بر فوتبال تبریز چه بود و چطور توانست فوتبال آذربایجان را متحول کند؟

واسیلی گوجا یک تکنسین رومانیایی بود که برای کارخانه تراکتورسازی به تبریز آمده بود. او همچنین مربی بادانشی بود که با آمدنش، انقلابی در تراکتور ایجاد کرد. بازیکنان که قبلاً مجبور بودند ساعت ۷ صبح تا ۳:۳۰ یا ۴ بعدازظهر کار کنند، یکسره به تمرین پرداختند؛ برنامهٔ غذایی و استراحت‌شان منظم شد؛ غذای آنها از یک لقمه بزرگ تخم‌مرغ و سیب‌زمینی به برنامه‌ای اصولی تبدیل شد؛ و شب‌ها سر می‌زد تا ببیند بازیکنان ساعت ۱۰ شب خوابیده‌اند یا نه. من یک پیکان داشتم و واسیلی با کلمات دست‌وپاشکسته فارسی می‌گفت «حبیب بریم سیروس»، یعنی می‌خواست به منزل سیروس دین‌محمدی سر بزنیم و چک کنیم که او خواب است یا بیدار.

او همچنین در ماشین‌سازی هم جا انداخت که فوتبالیست نباید کار کند و باید در اختیار سازمان ورزش و فوتبال باشد. واقعاً خدماتش به فوتبال آذربایجان بسیار زیاد بوده و است.

نرود/چرندابی: تراکتور و ماشین‌سازی را اصفهانی‌ها می‌خواستند/ ..

درباره تراکتور در دههٔ ۷۰ و ۸۰ و صعود دوباره‌اش به لیگ برتر صحبت کنید. چه شد که تراکتور بعد از سقوط، دوباره به لیگ برتر برگشت و حالا یک قهرمانی در لیگ برتر دارد؟

تراکتور دوبار فرصت حضور در لیگ برتر را داشت. بار اول با فرشاد پیوس نتوانست؛ آقای فراز کمالوند هم با شیرین‌فراز کرمانشاه آن سال نتوانست بیاید. سال بعدش، آقای شفق مدیرعامل شد. ایشان در باشگاه پاس تهران بود و آقای فراز کمالوند را از شیرین‌فراز کرمانشاه به تبریز آورد. سال ۱۳۸۸ بود، تقریباً صعودشان قطعی شده بود. من خودم بودم و با تیم به اردوی ترکیه رفتم. آقای شفق به بچه‌ها وعده‌هایی داد و آنها جانانه بازی کردند. یادم هست که آن موقع انتخابات ریاست‌جمهوری هم بود؛ من در ابرار نوشته بودم که «امروز تراکتور روز جمعه هم، موسوی عجب روزهای خوشی در راه است» که آن را در تبریز جمع‌آوری کردند و به من تذکر دادند. تراکتور الان جایگاه بسیار خوبی دارد. من خودم یکی از منتقدان خصوصی‌سازی بودم و می‌گفتم اگر به بخش خصوصی واگذار شود، ممکن است به سرنوشت ماشین‌سازی دچار شود. اما آقای زنوزی واقعاً از جیبش خرج می‌کند و برای تبریز هزینه می‌کند، هرچند عده‌ای معتقدند از بومی‌ها استفاده نمی‌کند و بازیکنان مطرح و ملی‌پوش می‌آورد. اما چون فوتبال ایران نتیجه‌گراست، او می‌خواهد بهترین بازیکنان را بیاورد و بهترین نتیجه را بگیرد. قهرمانی تراکتور برای آذربایجان و عاشقان فوتبال، یک پاداش خوب بود؛ چون بعد از انقلاب، تبریز کمتر موفق شده بود، در حالی که قبل از انقلاب، تبریز با تیم‌های منتخبش همواره اول یا دوم ایران می‌شد.

بهترین گزارشی که در این پنج دهه نوشتید، به انتخاب خودتان، کدام بوده است؟ و بهترین تیتری که زدید؟

قبل از انقلاب، هر هفته در مجله «دنیای ورزش» قصهٔ زندگی قهرمانان را می‌نوشتم. یک بار، دو صفحه دربارهٔ محمد وجدان‌زاده، قهرمان آسیا، نوشتم با تیتر «پاهای تاول‌زده، دست‌های پینه‌بسته» که خیلی برایم ارزشمند بود. همچنین مصاحبه‌ای که با آیت‌الله ملکوتی، امام جمعه وقت تبریز، در ماه رمضان انجام دادم و بعداً به صورت دو صفحه در مجله چاپ شد، از خاطرات به‌یادماندنی‌ام است. در ماه رمضان، یک روز از تهران به من گفتند که می‌خواهند با امام جمعهٔ هر استان مصاحبه کنند. رفتم پیش آقای ملکوتی، پسرش آقا ناصر واسطه شد. گفت قبل از افطار بیا، خود حاجی صحبت کرده. رفتم آنجا، حدود یک ربع با ایشان دربارهٔ ورزش در صدر اسلام صحبت کردم. آن موقع فکس بود و با فکس به تهران ارسال می‌کردم. یک هفته بعد، دو صفحه با عکس چاپ شد. مجله را دادم به ناصر، به آقا ملکوتی داد، ایشان باز یک ربع صحبت کرد و پرسید این‌ها را از کجا درآوردی؟ گفتم از نمازهای جمعه‌تان و صحبت‌هایی که با ورزشکاران داشتید. خیلی خوشش آمد. یک کار دیگر هم که خیلی دوستش دارم، تیتر «صمد به رود پیوست و به دریا رسید» است که درباره شهید صمد اقدمی نوشتم و برگرفته از نوشته جلال آل‌احمد درباره صمد بهرنگی بود.

یک تیتر دیگر هم به یاد دارم: در زمان سرمربیگری تومیسلاو ایویچ در تیم ملی، تیم ملی برای یک بازی به تبریز آمده بود و در هتل پارس مستقر شده بود. مسئولان و مردم عادی به شکل خانوادگی آنجا رفته بودند و با بازیکنان عکس می‌گرفتند. ما خبرنگاران نمی‌توانستیم مصاحبه کنیم. این موضوع را به مدیر تیم ملی گفتم. ایشان گفت همشهریانت اجازه نمی‌دهند شام بخوریم، چطور می‌خواهید مصاحبه بگیرید؟ من این را به سردبیرم اردشیر لارودی که اهل سراب بود گفتم از اصطلاح ترکی «فینجان اوینادماخ» (رقص فنجان) استفاده کردیم و تیتر «رقص فنجان» که حسابی سر و صدا کرد.

من ۶ ماه در تهران کار کردم. در مقطعی فدراسیون مشت‌زنی اعلام کرد بود به دلیل مشکلات مالی قادر به اعزام ورزشکاران به یکسری از مسابقات نبود، من اتفاقی صبح زود به فدراسیون مشت‌زنی رفته بودم؛ آن موقع‌ها کله‌پاچه غذای گران‌قیمت و لاغری محسوب می‌شد که دیدم مدیران این فدراسیون نشسته‌اند پای بساط کله‌پاچه که یک مطلب انتقادی با تیتر «حالا که تالان تالانه صد تومن هم زیر پالانه» کار کردیم.

آیا تاکنون برایتان پیش آمده که از انتخاب این شغل ابراز پشیمانی کنید یا از سوی خانواده تحت فشار قرار بگیرید؟

بزرگترین اتفاق در زندگی هر انسان، ازدواج و انتخاب شریک زندگی است. من در سال ۱۳۵۷ تصمیم به تشکیل خانواده گرفتم و همان ابتدا به همسرم گفتم که در کارم تعطیل ندارم و باید به خداوند التماس کنی تا هوا بارانی باشد تا بتوانم به دیدار تو بیایم! همسرم می‌گوید که در زمان نامزدی همیشه دعا می‌کرد تا مسابقات فوتبال در باغشمال تعطیل شود و بتوانیم همدیگر را ملاقات کنیم. اگر کسی عفت قلم خود را حفظ کند، پشیمان نمی‌شود. من هیچ‌گاه از کارم پشیمان نشده‌ام. اگر آرشیو کار مرا ببینید، مطالبم همواره انتقادی بوده است. خبرنگاری نسبت به مشاغل دیگر بار مسئولیت اجتماعی زیادی دارد و پراسترس است و در درجه مشاغل زیان‌آور و سخت کار نیز لحاظ شده است.

نرود/چرندابی: تراکتور و ماشین‌سازی را اصفهانی‌ها می‌خواستند/ ..

نظر شما دربارهٔ خبرنگاران ورزشی امروز چیست؟ آیا یک خبرنگار ورزشی باید خودش ورزشکار باشد؟

خبرنگاران ورزشی ما باید هویت واقعی پیدا کنند. نخست اینکه ادارهٔ فرهنگ و ارشاد این افراد را به رسمیت بشناسد، دوم عضویت در رسانه‌ها و پایگاه‌های خبری معتبر است و سوم ثبات در کار. متأسفانه بسیاری از خبرنگاران ما در کارشان ثبات ندارند. معتقدم که خبرنگار ورزشی باید خود ورزشکار بوده و در بطن کار باشد. به قول معروف عکسی با شورت ورزشی داشته باشد! من کار خبری را به عنوان شغل سوم شروع کردم و با اینکه همواره برای رسانه وقت زیادی گذاشتم، اما در درجهٔ سوم مشاغلم بوده است. در این سال‌ها به عنوان مربی تنیس و مدرس تربیت بدنی هم فعالیت داشته‌ام. به نظرم در حال حاضر تنها با کار خبرنگاری نمی‌توان امور یک زندگی را اداره کرد، مخصوصاً که حق‌التحریر هم باشید. اکنون افرادی را می‌شناسم که با ۳۰ سال سابقه کار در عرصه خبر، ماهیانه ۹ الی ۱۰ میلیون تومان حقوق می‌گیرند.

تاکنون مصاحبه خیالی داشته‌اید؟

بله؛ آنتونی استوکس بازیکن پرحاشیه‌ای بود. بعد از پایان یکی از بازی‌ها، از دفتر روزنامه به من گفتند نیم‌صفحهٔ اول را نگه داشته‌ایم و هر طور شده باید با این بازیکن مصاحبه کنی. بازیکنان از رختکن خارج شده بودند و من هر چه تلاش کردم، نتوانستم او را پیدا کنم. به همین خاطر، مصاحبه‌های قبلی او را گردآوری و بازنویسی کردم با همان کلمات معروف «وی گفت» و «یادآور شد». در بخشی از مصاحبه هم اشاره کردم به دلیل اینکه این بازیکن پرواز داشت، نتوانستیم بعضی سوالات را مطرح کنیم و مصاحبه نیمه‌تمام ماند. فردای آن روز، از باشگاه تراکتور با من تماس گرفتند و پرسیدند چه زمانی با استوکس مصاحبه کرده‌ام. گفتم در فرودگاه. گفتند این بازیکن با راننده راهی فرودگاه شده و راننده بدرقه‌اش کرده است. گفتم در فرودگاه آشنا داشتم که با کمک ایشان و قبل از سوار شدن به هواپیما مصاحبه کردم. گفتند باید واقعیت را بگویی. گفتم اصلاً خیالی نوشتم، بروید هر جایی دست‌تان می‌رسد بگذارید! در این خبر هیچ موردی نبود که حاشیه‌ساز شود.

حتی با استناد به مصاحبه‌هایش نوشتم که اگر پیشنهادی برای بازی در تیم ملی ایران داشته باشد با آغوش باز می‌پذیرد. این مصاحبه همیشه در ذهنم باقی مانده و به نظرم بعضی اوقات باید خلاقیت به خرج داد.

تلخ‌ترین خبری که کاری کرده‌اید یا تلخ‌ترین خاطره خبری که دارید، چیست؟

درباره خبر تلخ چیزی به ذهنم نمی‌آید اما یک اتفاق در این عرصه واقعاً برایم شوکه‌کننده و غیرقابل هضم بود. این اتفاق، عدم انتشار مجله دنیای ورزش بعد از ۴۰ سال بود. یک شبه تصمیم گرفتند که این مجله دیگر چاپ نشود و آن را برای همیشه تعطیل کردند. مجله دنیای ورزش با کیهان ورزشی رقابت داشت و با اینکه قدمتش کمتر بود، اما توانسته بود گوی سبقت را برباید. این اتفاق من را شوکه کرده بود و به مدت پنج ماه اصلاً دل و رمق خبر نوشتن نداشتم. به نوعی مرا ممنوع‌القلم کرده بود. این یکی از بدترین خاطرات عمر ورزشی و کاری‌ام بود. من در عالم ورزش و در رشته تنیس باخت‌های زیادی داشتم اما هیچ کدام از آن‌ها به اندازه این خبر روی من تاثیر منفی نگذاشته بود.

از «رقص فنجان» تا تمرین گلری با ناصر حجازی/ چرندابی: تراکتور و ماشین را اصفهان می‌خواست

گاف یا سوتی هم داشته‌اید که دردسرساز شود؟

بله، یکی از خاطرات مربوط به سال‌های ۱۳۶۶ یا ۱۳۶۷، زمان جنگ است. من مطلبی در مورد شهیدی نوشتم و در آن به اشتباه عبارت «کفرستیزان بعثی» را به کار بردم. این مطلب در مجله دنیای ورزش چاپ شد. نصف شب چاپخانه را نگه داشتند و گفتند مشکل دارد. آقای دعایی، خدا بیامرز، گفت اگر تو را نمی‌شناختم، اخراج می‌کردم و یک قران هم نمی‌دادم. گفت بالای ۲ میلیون تومان ضرر زده‌ای. من نفهمیدم چه شده بود تا اینکه گفتند تو نوشته‌ای «ایرانیا کافر هستند»، من متوجه قضیه نشده بودم و این یک سوتی حسابی بود.

بهترین ورزشی‌نویس تاریخ ایران از نظر شما کیست و بهترین ورزشکار تاریخ ایران را چه کسی می‌دانید؟

من در این سال‌ها، بزرگان زیادی را دیدم؛ حسین جباری، پرویز زاهدی، گیلان‌پور، اسداللهی و صدر، همه گنجینه بودند. اما نسل جوان امروز هم بسیار باسواد است؛ اگر از گرایش‌های نادرست دور شوند، می‌توانند بهترین‌های نسل آینده باشند. من ابراهیم افشار را هم با آن سن و سال و نوستالژی‌هایش خیلی می‌پسندم. دربارهٔ بهترین ورزشکار، من ناصر حجازی را خیلی دوست دارم؛ با اینکه تهرانی بود اما پدر و مادرش تبریزی بودند و از نوجوانی با هم آشنا بودیم. یادم می‌آید در حیاط آجری خانه‌شان در منیریه، من می‌رفتم و او می‌گفت توپ بزنیم و تمرین گلری انجام می‌دادیم. ناصر حجازی خیلی آدم پاک و بی‌ریایی بود. علی دایی را هم به خاطر رفاقت و شخصیت‌اش دوست دارم. از ورزشکاران تبریز هم هم سیروس محمدی، علیرضا اکبرپور، رضا حسن‌زاده و محمد وجدان‌زاده را خیلی می‌پسندم.

بهترین مدیر ورزشی از نظر شما چه کسی بوده است؟

آقایان فراهانی (در فوتبال)، یزدانی‌خرم (در والیبال) و خادم (در کشتی) را از نزدیک می‌دیدم. مدیرانی مثل دادکان هم واقعاً بی‌ریا و دلسوز بودند. آنها مدیرانی بودند که به فکر طمع و لابی نبودند و خدمت می‌کردند.

کلام پایانی

با عرض پوزش از شما و خوانندگان عزیز، فقط این را می‌گویم که ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که رو به فناست؛ پس باید کاری کنیم ماندگار باشیم. باید کاری کنیم نسل‌های آینده، نام ورزشکار، خبرنگار، مخترع و کاشف را با نیکی یاد کنند. هیچ ثروتمندی با خودش حتی یک لنگه جوراب به آن دنیا نبرده است. پس وظیفه داریم که برای آیندگان سرمشق باشیم. جوانان امروزی پتانسیل فوق‌العاده‌ای دارند؛ در هاروارد و بیمارستان‌هایش مدیر ایرانی است، در بسیاری از کشورها ایرانی‌ها می‌درخشند. پس جوانان قدر خود را بدانند و بدانند که می‌توانند مثمرثمر باشند. من خودم را در برابر آنها ذره‌ای هم نمی‌بینم، اما به آنها ایمان دارم. امیدوارم مسئولان فکری به حال اصحاب رسانه کرده و به مشکلات این قشر زحمت‌کش رسیدگی کنند. آنان باید انتقادپذیر بوده و خبرنگاران را در کنار خود ببینند نه در سوی مقابل.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها