امیررضا خرمروز در گفتوگو با ایسنا با اشاره به علت ابهام و ترس جوانان از گرفتن تصمیمات بزرگ زندگی، اظهار کرد: هر یک از دورههای زندگی چالشها، موانع و اهداف خاص خود را دارند. در دوره جوانی، انتخاب شغل، ازدواج و مستقل شدن از جمله اهدافی هستند که فرد با موانع و چالشهای مختلفی برای دستیابی به آنها مواجه میشود. فردی میتواند از این چالشها عبور کند که توانایی مواجهه با مشکلات را داشته باشد. افرادی که از روبهرو شدن با شرایط دشوار زندگی میترسند، معمولاً ترجیح میدهند با به تعویق انداختن تصمیمهای خود، از مواجهه با این شرایط فرار کنند.
وی با بیان اینکه اصالت زندگی هر فرد با رنج کشیدن همراه است، ادامه داد: همه ما برای رشد کردن، رنجهایی را تجربه میکنیم و بر اساس این رشد میتوانیم به اهدافی که برای خود در نظر گرفتهایم، برسیم. همه ما دورههای مختلف رشد را از کودکی و نوجوانی تا جوانی، بزرگسالی، میانسالی و پیری پشت سر میگذاریم. هر یک از این دورهها چالشها، موانع و اهداف خاص خود را دارند.
این روانشناس با اشاره به اینکه ریشه این رفتار ترس از شکست و پشیمانی است بر نقش الگوهای خانوادگی تاکید کرد و گفت: نخستین محیط اجتماعی هر فرد خانواده اوست. ما در محیط خانوادگی رشد میکنیم، از رفتار اعضای خانواده الگو میگیریم و سپس آن الگوها را در جامعه به اجرا میگذاریم. اگر فردی در خانوادهای رشد کرده باشد که اعضای آن از جمله والدین، الگوهای مشابهی از شکست، پشیمانی یا ترس از پیشرفت را تجربه کرده باشند، احتمال دارد همان الگوها را در زندگی خود نیز تکرار کند.
خرمروز بیان کرد: جوانی که در خانوادهای رشد میکند که والدین رابطه مناسبی با یکدیگر ندارند، ممکن است این الگو را در ذهن خود درونی کند. سلطهجویی و مردسالاری نیز از جمله رفتارهایی هستند که فرد ممکن است در محیط خانواده با آنها مواجه شود و در ادامه زندگی خود تحت تأثیر آنها قرار بگیرد. این الگوها در آینده میتوانند به شکلهای مختلفی از جمله ترس از ازدواج، ناتوانی در استقلال و دشواری در برقراری روابط سالم بروز پیدا کنند.
وی با تاکید بر اینکه کنارهگیری از موقعیتهای دشوار در حقیقت نوعی فرار از درد است، خاطرنشان کرد: این کنارهگیری و فرار میتواند خود به منبعی از درد تبدیل شود. زمانی که فرد گوشهگیری میکند یا برای رسیدن به اهدافش تصمیمگیری را به تعویق میاندازد، در واقع خود را بیشتر در معرض اضطراب قرار میدهد. ممکن است فرد با این رفتار، دیواری به دور خود بکشد و تصور کند که از شرایط دشوار در امان مانده است؛ اما این دیوار ممکن است ناگهان فرو بریزد و آوار آن بر سر خود فرد خراب شود. بنابراین، پیامدهای این وضعیت میتواند بسیار دشوارتر از آن چیزی باشد که در ابتدا تصور میکنیم.
این روانشناس خانواده با اشاره به اینکه این نوع کنارهگیری و به تعویق انداختن تصمیمها، اگرچه ممکن است در لحظه آرامش ایجاد کند اما در بلندمدت اضطراب فرد را افزایش میدهد، تاکید کرد: این کنارهگیری حتی میتواند شخص را به سمت افسردگی سوق دهد. بر اساس برخی تحقیقات در سنین خاصی از زندگی از جمله ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سالگی، احتمال اقدام به خودکشی در برخی افراد افزایش پیدا میکند؛ زیرا فرد با رسیدن به یک دهه جدید از زندگی خود متوجه میشود که نهتنها به اهدافش نرسیده، بلکه احساس میکند هیچ هدفی نیز برای ادامه مسیر ندارد.
خرمروز مطرح کرد: به تعویق انداختن مداوم تصمیمهای بزرگ زندگی میتواند فرد را بیش از پیش به سمت انزوا، گوشهگیری، افسردگی و کاهش اعتمادبهنفس سوق دهد. این وضعیت زمانی به مرحله دشوارتری میرسد که فرد حتی از تصمیمگیری درباره مسائل کوچک زندگی خود نیز صرفنظر کند؛ زیرا تصور میکند به هدف بزرگتری که در ذهن دارد، نخواهد رسید. زمانی افراد با مشکل اساسی رو به رو میشوند که بخواهند به جای طی کردن پله به پله مسیر، چند پله را به صورت همزمان پشت سر بگذارند. باید اهداف خود را به گامهای کوچکتر تقسیم کنیم تا بتوانیم بهتدریج به هدف بزرگتر برسیم. نکته مهم این است که باید از مسیری که برای رشد خود طی میکنیم نیز لذت ببریم. تمرکز مداوم بر این پرسش که آیا به هدف خود میرسیم یا خیر، ممکن است باعث شود هیچگاه نتوانیم به آن دست پیدا کنیم. اما اگر تلاش کنیم از مسیر رشد خود لذت ببریم، رسیدن به هدف نیز برایمان لذتبخشتر خواهد بود.

اگر تمام زندگی خود را صرف رسیدن به یک هدف کنیم، رسیدن به آن هدف ممکن است لذت چندانی برایمان نداشته باشد
وی با بیان اینکه اگر تمام زندگی خود را صرف رسیدن به یک هدف کنیم و خود را از تجربههای مسیر رشد محروم سازیم، حتی رسیدن به آن هدف نیز ممکن است لذت چندانی برایمان نداشته باشد، توضیح داد: نمونه بارز این مسئله را میتوان در میان داوطلبان کنکور مشاهده کرد. اگر دانشآموزان از سالهای ابتدایی تحصیل، مطالعه را بهتدریج و متناسب با توانایی خود آغاز کنند، در سال پایانی مجبور نخواهند بود تمام زندگی خود را صرف آمادگی برای کنکور کنند و از سایر فعالیتهایشان بگذرند. در چنین شرایطی، دانشآموزان میتوانند در کنار درس خواندن، از گردش و تفریح با دوستان، تماشای فیلم و سریال و استفاده متعادل از تلفن همراه نیز لذت ببرند. در حقیقت، نباید خود را فدای هدفمان کنیم؛ بلکه باید در مسیر رشد و دستیابی به اهداف، برای لذت بردن از زندگی نیز جایگاهی در نظر بگیریم.
این مشاور به فردی اشاره کرد که به جای طی کردن یک پله، قصد دارد برای رسیدن به هدف خود سه پله را بهطور همزمان پشت سر بگذارد و گفت: در چنین شرایطی، ممکن است فاصله گامهای او بیش از اندازه شود، تعادل خود را از دست بدهد و زمین بخورد؛ بهگونهای که دیگر نتواند پلههای بعدی را طی کند. این وضعیت را میتوان نمونهای از ترس از شکست دانست. بنابراین، لازم است در مسیر دستیابی به اهداف، منطقی عمل کنیم و از تصمیمگیریهای هیجانی بپرهیزیم. باید اهدافی را برای خود در نظر بگیریم که معقولانه و متناسب با شرایطمان باشند تا در نهایت به وضعیتی نرسیم که تمام سرمایه اقتصادی خود را از دست بدهیم. با توجه به شرایط اقتصادی موجود، همه ما دشواریهای این وضعیت را درک میکنیم و میدانیم که افراد برای نجات خود از این شرایط در تلاش هستند. با این حال، برخی رنجها در زندگی وجود دارند که باید آنها را پذیرفت.
خرمروز با بیان اینکه زمانی که کاری از دست فرد برای بهبود شرایطش برنمیآید، باید آن رنج را بپذیرد و از طریق پذیرش آن به معنایی برای زندگی خود برسد، ادامه داد: البته منظور این نیست که انسان باید همیشه رنج بکشد تا معنای زندگی را درک کند؛ بلکه این پذیرش مربوط به موقعیتهایی است که فرد امکان تغییر شرایط را ندارد. ویکتور فرانکل (روانشناس و روانپزشک) در اردوگاه کار اجباری با شرایطی مواجه بود که امکان تغییر آن را نداشت و تنها کاری که میتوانست انجام دهد، پذیرش آن محیط بود. او بر اساس اهدافی که برای آینده خود در نظر داشت، از جمله عشق به همسرش، امید خود را حفظ کرد و در آن شرایط دشوار دوام آورد. بحث بر سر پذیرش همیشگی رنج نیست، بلکه زمانی که امکان تغییر شرایط وجود ندارد، پذیرش آن میتواند به فرد کمک کند تا معنایی برای ادامه زندگی خود بیابد.
انتهای پیام